05 آوريل 2008
" پس آمریکایی چیست ، این انسان جدید؟ "
نویسندهً آمریکایی و کارشناس کشاورزی ، J. Hector St. John de Crèvecoeur ، 1782
مردمان جدید
غالب مهاجرانی که در قرن هفدهم به آمریکا آمدند انگلیسی بودند ، اما در سایر مستعمره نشین های این سرزمین مردمان دیگر مانند هلندی ها ، سوئدی ها ، آلمان ها در مناطق مرکزی ، تعداد اندکی اوگونوت های فرانسوی در کارولینای جنوبی و دیگر جا ها ، برده های از آفریقا آمده که عمدتاً در شمال مستقر بودند ، و همین طور معدودی اسپانیایی ، ایتالیایی و پرتغالیی نیز وجود داشتند . بعد از سال 1680 انگلستان به منزله اصلی ترین مبدأ مهاجرت ، جای خود را به اسکاتلندی ها و
" اسکاتلندی- ایرلندی " ها ( پروتستان های متعلق به ایرلند شمالی ) داد . به علاوه ، ده ها هزار پناهنده وجود داشت که می خواستند از جنگ ، فشار و سرکوب و غیبت در مالکیت در شمال غربی اروپا بگریزند . تا سال 1690 جمعیت آمریکا بالغ بر دویست و پنجاه هزار نفر بود . از آن تاریخ به بعد ، هر 25 سال یکبار دو برابر شد تا این که در سال 1775 به بیش از دو و نیم میلیون نفر رسید . با این که خانواده ها گهگاهی از یک مستعمره به مستعمره دیگری نقل مکان می کردند، تفاوت میان این مستعمره نشین ها بارز بود . این تفاوت ها مخصوصاً میان سه منطقه تجمع آن ها بیشتر مشخص بود .
نیو انگلند
مستعمره نشین های شمال شرق نیو انگلند عموماً دارای زمین های سنگلاخ و خاکی کم مایه و سست بودند ؛ مسطح نبودن زمین و زمستان های طولانی معاش از راه کشاورزی را دشوار می کرد . در مورد فعالیت های دیگر، نیو انگلندی ها با مهار نیروی آب به راه اندازی آسیاب ها و کارخانه های چوب بری پرداختند . وفور منابع تهیه الوار به رونق کشتی سازی کمک کرد . وجود بندرگاه های ممتاز به تجارت یاری رساند و دریا تبدیل به سرچشمه ثروتی بزرگ شد. در ماساچوست ، صنعت ماهی روغن به تنهایی زمینه ای برای پیشرفت گردید.
بخش عمده مهاجران اولیه نیوانگلند که در روستا ها و شهر های اطراف بنادر زندگی می کردند ، مشغول به انواع کسب و تجارت شدند . مراتع و قلمستان های اشتراکی ، جوابگوی احتیاجات شهرنشینانی بود که در مزارع اطراف به کار مشغول بودند . تراکم جمعیت باعث به وجود آمدن مدرسه روستا ، کلیسای روستا و شهرداری گردید که شهروندان برای مطرح کردن موضوعاتی شامل منافع همگان در آنجا گرد می آمدند .
مستعمره نشین خلیج ماساچوست مرتب به تجارت خود وسعت می بخشید و از اواسط قرن هفدهم به بعد که به صورت منطقه ای مرفه و پر رونق درآمد ، بوستون به یکی از بزرگترین بنادر آمریکا تبدیل گردید .
الوار های بلوط برای بدنه کشتی ها ، کاج های بلند برای تیرک ها و دکل ها و قیر برای درزها و شکاف ها همگی از جنگل های شمال شرقی تأمین می شد . صاحبان کشتی ها در خلیج ماساچوست که خود کشتی های خود را می ساختند و آن ها را به بنادر جهان گسیل می کردند ، تجارتی را پایه گذاری کردند که رشد و اهمیت آن پیوسته رو به افزایش بود . در پایان دوره مستعمره نشینی ، یک سوم از تمام کشتی هایی که زیر پرچÒ انگلستان بود در نیو انگلند ساخته می شد . ماهی ، کالا های مربوط به دریانوردی و وسایل چوبی موجب افزایش ?ادرات بود . بازرگانان و شرکت های کشتیرانی نیو انگلند به زودی دریافتند که برده ، کالایی سودآور است . یکی از مبتکرانه ترین- و البته زننده ترین- انواع تجارت در آن زمان " تجارت مثلثی " بود .
بازرگانان در مقابل رم نیو انگلند از سواحل آمریکا برده می خریدند و این برده ها را در جزایر غربی کاراییب می فروختند و از آن جا ملاس خریده و برای تولیدکنندگان رم به نیو انگلند می آوردند .
مستعمره نشین های مرکزی
در مستعمره نشین های مرکزی جامعه به مراتب متنوع تر، جهانی تر و آزاد تر از نیو انگلند بود . در زمان ویلیام پن ، پنسیلوانیا به سرعت رشد می کرد و به سهولت پیش می رفت. در سال 1685 جمعیتی برابر 9,000 سکنه داشت . مرکز اصلی مستعمره فیلادلفیا بود ، شهری با خیابان های عریض و پردرخت ، خانه های سنگی و آجری و بنادر پر رفت و آمد . در پایان دوران مستعمره نشینی ، حدود یک قرن بعد ، جمعیت آن به 30,000 نفر رسیده بود که دارای زبان هایی مختلف ، اعتقادات و کسب وکار متفاوت بودند . استعداد و موفقیت آن ها در کسب وکار باعث شد که این شهر به یکی از پر رونق ترین مراکز امپراتوری انگلستان تبدیل شود .
با این که اکثر جمعیت فیلادلفیا را کواکر ها تشکیل می دادند ، بقیه هم در دیگر مناطق پنسیلوانیا به خوبی پخش بودند . آلمان ها ماهر ترین کشاورزان این مستعمره نشین بودند . صنایع روستایی مانند بافندگی ، کفش دوزی ، نجاری و صنایع دیگر هم از اهمیت برخوردار بودند . پنسیلوانیا دروازه اصلی ورود به دنیای جدید برای اسکاتلندی- ایرلندی ها بود که در اوایل قرن هجدهم به این مستعمره نشین نقل مکان کردند . به قول یکی از مقامات رسمی پنسیلوانیا آن ها خارجی هایی جسور و تهیدست بودند که از انگلیسی ها تنفر و به هر دولتی سؤظن داشتند . اسکاتلندی- ایرلندی ها در خارج از مناطق مسکونی مستقر می شدند زمین ها را پاک کرده و از راه شکار و کشاورزی امرار معاش می کردند .
بهترین منطقه ای که طبیعت چند زبانه آمریکا در آن منعکس می شد ، نیویورک بود . در سال 1646 ساکنان طول رود هادسن شامل هلندی ها ، فرانسوی ها ، دانمارکی ها ، نروژی ها ، سوئدی ها ، انگلیسی ها، اسکاتلندی ها ، ایرلندی ها ، آلمان ها ، لهستانی ها ، اهالی بوهم ، پرتغالی ها و ایتالیایی ها بود . تأثیر اجتماعی و اقتصادی هلندی ها در منطقه نیویورک تا مدت مدیدی بعد از هلند نو و ادغام آن در نظام مستعمره نشینی انگلستان ادامه یافت . سقف های دو شیبه آن ها بخشی از معماری شهری شده و بازرگانان هلندی منشأ جنب و جوش و حال و هوای تجاری من هتن بودند .
مستعمره نشین های جنوبی
بر عکس نیوانگلند و مستعمرات مرکزی ، مستعمره نشین های جنوبی عمدتأ از مهاجران روستایی تشکیل می شد .
در اواخر قرن هفدهم ، ساختار اقتصادی و اجتماعی ویرجینیا و مریلند متکی به کشاورزان بزرگ و خرده مالکان بود . کشاورزان منطقه تایدواتر که نیروی کار برده ها را در اختیار داشتند ، صاحب قدرت سیاسی و نیز بهترین زمین ها بودند . آن ها خانه هایی بزرگ برای خود می ساختند و زندگی اشرافی داشتند و تا جایی که می توانستند خود را با دنیای ماورای بحار در ارتباط نگه می داشتند .
خرده مالکان که روی زمین های کوچکتر به کار مشغول بودند ، در مجامع مردمی شرکت داشتند و به مناصب سیاسی راه پیدا می کردند . استقلال صریح آن ها هشداری دائم به الیگارشی کشاورزان بود که به حقوق انسان های آزاد دست اندازی نکنند .
مهاجران کارولینا به سرعت آموختند که کشاورزی و تجارت را با هم درآمیزند و بازار تبدیل به منبع مهمی برای زندگی مرفه تر شد . جنگل های انبوه درآمد زا بودند : الوار، قطران و صمغی که از درختان کاج استخراج می شد بهترین مواد در صنعت کشتی سازی بودند . کارولینای شمالی و جنوبی که بر خلاف ویرجینیا فقط به یک محصول محدود نبود ، علاوه بر این به تولید و صادرات برنج و وسمه، نوعی رنگ آبی گیاهی به دست آمده از گیاهان بومی که در نساجی استفاده داشت ، پرداختند . در سال 1750 جمعیت کارولینای شمالی و جنوبی به بیش از صد هزار نفر می رسید . چارلستون واقع در کارولینای جنوبی بزرگترین بندر منطقه و مرکز تجارت بود .
در جنوبی ترین مستعمره نشین ها ، مانند هر جای دیگر، رشد جمعیت در مناطق مسکونی چشمگیر بود . مهاجران آلمانی و اسکاتلندی- ایرلندی ها که تمایلی به سکونت در مهاجر نشین های تایدواتر که نفوذ انگلیسی ها در آن جا زیاد بود ، نداشتند و بیشتر به سرزمین های دور تر از بنادر روی می آوردند . آن هایی که نمی توانستند زمین های حاصلخیزی در طول سواحل رودخانه دست و پا کنند ، یا زمین های تحت اختیارشان جوابگبوی جمعیت نبود ، در بلندی های مناطق غرب پناه می یافتند . با این که در این مناطق معاش با تلاشی سخت همراه بود ، مهاجران یکبند به آن جا نقل مکان می کردند ؛ در سال های دهه 1730 آن ها دسته دسته به دره شناندو در ویرجینیا می رفتند . به زودی سرزمین های داخلی پوشیده از مزارع شد .
خانوارهایی که در سر حد سرزمین های سرخپوستان زندگی می کردند ، به ساختن کلبه ، پاکسازی زمین ها و کشت ذرت و جو پرداختند . مردان ìرم گوزن یا گوسفند به تن می کردند ؛ لباس های زنان از پارچه هایی تهیه می شد که خود می بافتند . غذایشان عبارت بود از گوشت آهو، بوقلمون وحشی و ماهی . آن ها سرگرمی های خاص خود را داشتند - کباب درست می کردند ، مجلس رقص به پا می کردند ، مسابقه تیراندازی و لحاف دوزی ترتیب می دادند . امروزه درست کردن روانداز کماکان از رسوم آمریکایی هاست .
جامعه، مدارس و فرهنگ
عاملی که از ظهور و روی کار آمدن طبقه اشراف با نفوذ جلوگیری می کرد ، این بود که هر کسی در یک مستعمره تثبیت شده می توانست خانه ای در سر حد برای خود دست و پا کند . هر چند وقت یک بار، به دلیل هجوم توده های مهاجر به مرز ها ، اشخاص با نفوذ تایدواتر مجبور می شدند خط مشی های سیاسی ، شرایط واگذاری زمین و مناسک مذهبی را آسان تر بگیرند .
در دوره مستعمره نشینی ، زیربنای آموزش و پرورش آمریکایی و همین طور فرهنگ آن از اهمیتی یکسان برخوردار بود . در سال 1636 دانشگاه هاروارد در کمبریج ، ماساچوست تأسیس شد . در اواخر قرن ، کالج ویلیام و مری در ویرجینیا دایر شد و چند سال بعد ، مدرسه عالی کانتیکات که بعدأ تبدیل به دانشگاه ییل گردید بنیان گذاری شد .
توسعه یک نظام آموزشی که توسط دولت اداره می شد از اهمیت زیادی برخوردار بود . اصرار پیوریتن ها بر خواندن مستقیم از روی کتاب مقدس تأکیدی بود بر اهمیت سوادآموزی . در سال 1647 مستعمره نشین خلیج ماساچوست قانون "ye olde deluder Satan " را به تصویب رساند، یعنی قانونی که به موجب آن در هر شهری که دارای بیش از 50 خانوار سکنه بود باید مدرسه ای تأسیس می شد ، مدرسه ای که دانش آموزان را برای ورود به کالج آماده کند . کمی بعد از آن بقیه مستعمره های نیو انگلند ، به جز رودآیلند ، از این نمونه سرمشق گرفتند .
پیلگریم ها و پیوریتن ها کتابخانه های کوچک خود را همراه آورده و مرتبأ از لندن کتاب وارد می کردند . در سال 1680، کتاب فروشان بوستون کار و بار پر رونقی در زمینه آثار کلاسیک ادبیات ، تاریخ ، سیاست ، فلسفه ، علم و خداشناسی داشتند . اولین بنگاه نشر در مستعمرات انگلیسی و دومین در نوع خود در شمال آمریکا به سال 1638 در کالج هاروارد تأسیس شد .
اولین مدرسه در پنسیلوانیا در سال 1683 شروع به کار کرد . در آن جا خواندن ، نوشتن و حسابداری تدریس می شد . از آن به بعد ، در جوامع کواکرها تحصیلات ابتدایی برای بچه ها به نوعی تأمین می شد . آموزش پیشرفته تر- در زمینه زبان های کلاسیک ، تاریخ و ادبیات - در مدرسه دولتی فرندز که هنوز در فیلادلفیا به عنوان مدرسه پن دایر است ، امکان پذیر بود . این مدرسه برای افراد فقیر مجانی بود اما اگر والدین استطاعت مالی داشتند موظف به پرداخت شهریه بودند .
در فیلادلفیا ، بسیاری از مدارس خصوصی غیر مذهبی به تدریس زبان ، ریاضیات و علوم طبیعی اشتغال داشتند ؛ مدارس شبانه برای بزرگسالان هم دایر بود . زنان نادیده گرفته نمی شدند اما امکانات تحصیلی آن ها محدود به آموزش فعالیت هایی بود که مربوط به امور خانه می شد . دختران خانواده های ثروتمند فیلادلفیا برای فراگیری زبان فرانسه ، موسیقی ، رقص ، نقاشی ، آواز، دستور زبان و گاهی حسابداری معلم خصوصی داشتند .
در قرن هجدهم ، رشد فکری و فرهنگی فیلادلفیا به طور وسیعی منعکس کننده شخصیت محکم و با اراده دو انسان یعنی جیمز لوگان و بنجامین فرانکلین بود . لوگان وزیر مستعمره بود و فرانکلین جوان موفق شد در کتابخانه او به آخرین آثار علمی دست پیدا کند . لوگان در سال 1745 بنایی برای مجموعه کتاب های خود ساخت و آن را به همراه کتاب های موجود برای شهر به میراث گذاشت .
فرانکلین از این هم بیشتر در فعالیت های فرهنگی شهر سهیم بود . او یک انجمن فلسفه تأسیس کرد که به منزله نطفه جامعه فلسفه آمریکا بود . سعی و تلاش او منجر به بنیاد یک آکادمی ملی شد که بعد ها به دانشگاه فیلادلفیا تبدیل گردید . او اولین کسی بود که در راه تأسیس یک کتابخانه عمومی قدم گذاشت که آن را " مادر تمام کتابخانه های عمومی آمریکای شمالی " نام نهاد .
در مستعمره های جنوبی ، کشاورزان و تجار ثروتمند برای تحصیل فرزندان خود از ایرلند یا اسکاتلند معلم های خصوصی می آوردند . بعضی ، بچه های خود را در انگلستان به مدرسه می فرستادند . مردم طبقات بالای تایدواتر، با داشتن چنین امکاناتی از آموزش و پرورش دولتی خیلی حمایت نمی کردند . به علاوه ، پراکندگی مزارع و کشتزارها تأسیس مدارس محلی را با اشکال مواجه می کرد . در ویرجینیا فقط تعداد کمی مدرسه رایگان وجود داشت .
به هر حال ، اشتیاق برای یادگیری محدود به حدود و ثغور جوامع از قبل شکل یافته نمی شد . در مناطق سرحدی ، اسکاتلندی - ایرلندی ها با وجود زندگی در کلبه هایی ابتدایی و ساده ، از دوستداران پر وپا قرص تحصیل بودند و تلاش زیادی در جذب کشیش های درس خوانده به محل زندگی خود می کردند .
به وجود آمدن آثار ادبی عمدتأ محدود به نیو انگلند بود که بیشتر حول موضوعات مذهبی می گشت . ناشر ها بیشتر به نشر موعظه می پرداختند . یکی از کشیش های معروف پیوریتن، پدر روحانی کاتن ماتر، در حدود 400 اثر تألیف کرد . شاهکار او، "ماگنالیا کریستی آمریکانا" بود که به ترسیم تاریخ نیو انگلند می پردازد . شاخص ترین اثر آن دوره شعر بلند " روز قیامت " سروده پدر روحانی مایکل ویگلزورت بود که با الفاظی دهشت زا به توصیف روز جزا می پرداخت .
اولین روزنامه پر تیراژ مستعمرات در کمبریج ، ماساچوست به چاپ رسید . تا سال 1745 تعداد روزنامه های منتشره در بخش انگلیسی شمال آمریکا به 22 عدد می رسید .
قدمی مهم در زمینه ی آزادی مطبوعات در نیویورک برداشته شد و آن قضیه جان پیتر زنگر بود که نشریه اش موسوم به گزارش هفتگی نیویورک از سال 1733 انتشار داشت و تریبون مخالفت با دو?ت بود . بعد از گذشت دو سال از نشر آن ، فرماندار که دیگر تاب تحمل هجویه های زنگر را نداشت ، او را به اتهام نشر هجویه های فتنه انگیز به زندان انداخت . زنگر در طول محاکمه 9 ماهه اش ، به چاپ این نشریه از زندان ادامه داد و باعث جلب توجه مردم در سراسر مستعمره نشین ها گردید . اندرو همیلتون ، وکیل دعاوی معروف که دفاع از زنگر را به عهده گرفته بود در بحث خود ثابت کرد که تهمت های وارده از سوی زنگر واقعیت داشته بنابراین هجویه نبوده است . رأی هیئت منصفه مبنی بر بی گناهی زنگر موجب آزاد شدن او گردید .
رفاه روزافزون در شهر ها باعث ترس از این شده بود که شاید شیطان ، جامعه را به سوی کامیابی دنیوی می کشاند و شاید همین موضوع باعث واکنش های مذهبی سال های دهه 1730 شد که به
" بیداری بزرگ " معروف است . دست اندرکاران مستقیم این جریان جرج وایتفیلد ، طرفدار جنبش احیاگری بود که در سال 1739 از انگلستان آمده و نیز جاناتان ادواردز که در کلیسای جامع نورتهمتون ، ماساچوست انجام وظیفه می کرد .
وایتفیلد احیاگری مذهبی را در فیلادلفیا آغاز و بعد به نیو انگلند نقل مکان کرد . او با نمایش های متظاهرانه و خطابه های هیجان بر انگیز گاهی تا 20,000 نفر را مجذوب خود می کرد . اغتشاشات مذهبی سراسر نیو انگلند را فرا گرفت و در مستعمره نشین های مرکزی کلیساهایی بر پا شد تا به تبلیغ احیاگری بپردازند .
ادواردز از مهمترین افرادی بود که تحت تأثیر وایتفیلد و بیداری بزرگ قرار گرفته بود. به یاد ماندنی ترین نقش او در این جریان موعظه او به نام "گناهکاران در دستان خداوند خشمگین" متعلق به سال 1741بود.
او که میانه ای با نمایشات متظاهرانه نداشت ، با آرامش و متفکرانه ، پیام خود را مبنی بر این که هدف کلیسا های موجود محروم کردن مسیحیت از ایفای نقش خود در رهایی از گناه بود ، تبلیغ می کرد . بزرگترین اثر او " در باب آزادی اراده " (1754) کوششی بود در آشتی دادن کالوینیسم با عصر روشنگری .
بیداری بزرگ موجب به وجود آمدن فرقه های مختلف پروتستان ( یعنی کلیسا هایی که به نوگروی فردی در دین و تساهل کتاب مقدس معتقد هستند ) و جنبش احیاگری گردید که هنوز در حیات مذهبی و فرهنگی آمریکا نقش پر اهمیتی دارد .این جریان موقعیت روحانیون وقت را تضعیف کرده و ایمان آورندگان را بر آن داشت تا متکی به وجدان خود باشند . و شاید مهمتر این که، موجب ظهور فرقه های بسیاری شد ، فرقه هایی که اصل تساهل مذهبی را تبلیغ می کردند .
ظهور دولت در مستعمرا ت
در مراحل اولیه توسعه مستعمره نشینی یک مطلب مهم ، فقدان نظارت در مورد نفوذ دولت انگلستان بود. تمام مستعمرات ، به جز جورجیا ، به عنوان شرکت های سهامی یا مالکیت های فئودالی زمین به وجود آمدند که حاصل اعطای مجوز شاه بودند . البته این که پادشاه حاکمیت خود را برای در اختیار داشتن شرکت ها و املاک به دنیای جدید منتقل کرده بود به این معنا نبود که مستعمرات در آمریکا از نظارت خارجی خلاص باشند . مثلا ً بر اساس امتیازات متعلق به شرکت ویرجینیا ، اختیارات تام دولتی به خود شرکت واگذار شده بود . با این حال ، دولت پادشاهی انتظار داشت که مقر اصلی شرکت در انگلستان باشد . به این ترتیب ساکنان ویرجینیا نفوذی بیشتر از خود پادشاه که اختیار دار تام بود نمی توانستند داشته باشند .
با این وجود ، مستعمره نشین ها که ارتباطی جزئی با مقامات لندن داشتند ، درست مثل خود انگلستان، خود را کشور یا ایالت می شماردند . حکومت منحصرا ً خارجی رو به زوال بود . مستعمرات، که وارث سنت انگلیسی مبارزه در راه آزادی های سیاسی بودند، مفاهیم آزادی را در اولین منشور ویرجینیا به ثبت رساندند. این منشور، آزادی ، حق رأی و انواع معافیت ها را برای مستعمره نشین های انگلسیس تأمین می کرد ،" گویی آن ها در قلمرو انگلستان به دنیا آمده و به سر می برند." آن ها می توانستند از منافع ماگنا کارتا، منشور آزادی های سیاسی و مدنی انگلستان که در سال 1215 از سوی پادشاه جان اعطا شده بود - و نیز سیستم حقوقی برخوردار شوند . سیستم حقوقی ، نظام قانونی انگلیس است که بر پایه سنن یا سوابق حقوقی ، و نه حقوق کیفری ، قرار دارد . در سال 1618 کمپانی ویرجینیا دستورالعمل هایی برای فرماندار انتصابی خود ارسال کرد مبنی بر این که ساکنان آزاد مناطق کشاورزی می توانستند نمایندگانی انتخاب کنند که همراه با فرماندار و مجمعی انتصابی به صدور احکامی جهت رفاه مستعمره نشین بپردازند .
این تدابیر از وسیع ترین اقداماتی بود که در دوران مستعمره نشینی صورت گرفت . از آ ن به بعد ، حق شرکت مستعمره نشین ها در دولت خود به تصویب رسید . در غالب موارد ، هنگام اعطای امتیازاتی از سوی شاه ، نظر و رأی انسان های آزاد ساکن در مستعمرات در قانونگذاری منعکس می شد . چنین است در منشور های کالورت در مریلند ، ویلیام پن در پنسیلوانیا ، مالکان شمال و جنوب کارولینا و همین طور مالکان نیوجرزی که در آن ها تأکید شده قوانین باید با " موافقت انسان های آزاد " به تصویب برسد .
در نیو انگلند خودگردانی کامل تری نسبت به دیگر مستعمرات در جریان بود . در کشتی می فلاور ، پیلگریم ها پیمانی برگزیدند به نام " پیمان می فلاور" ، برای " انسجام یافتن در یک تن واحد سیاسی، برای نظم و حفاظت هر چه بیشتر خود... و به موجب آن وضع و ایجاد قوانین ، احکام اساسنامه و اداراتی عادلانه و منصفانه... که تا جای ممکن مناسب و در جهت خیر مستعمره? باشند..." با این که تشکیل یک دولت خودگردان برای پیلگریم ها مبنای قانونی نداشت ، با این تصمیم مخالفتی صورت نگرفت و مهاجران پلیموت سال های سال تحت همین پیمان امور خود را بدون دخالت خارجی اداره کردند .
در کمپانی خلیج ماساچوست که حق خودگردانی گرفته بودند هم موقعیتی مشابه وجود داشت . به این ترتیب اختیارات تام در دست کسانی بود که ساکن مستعمره نشین بودند . در آغاز، دوازده تن از اولین اعضای گروه که به آمریکا آمده بودند قصد برقراری یک حاکمیت دیکتاتوری را داشتند . اما به زودی سایر مستعمره نشین ها حق رأی در امور همگانی درخواست کرده و اعلام داشتند که مخالفت با این درخواست یک مهاجرت دسته جمعی را در پی خواهد داشت .
اعضای گروه تسلیم شده و نظارت بر دولت به دست نمایندگان انتخابی افتاد . نتیجتا ًمستعمرات دیگرنیوانگلند - مانند کانکتیکات و رود آیلند - نیز موفق به دستیابی به خود گردانی شده و اعلام کردند که اختیاراتشان ورای هر نوع مقام دولتی است و با استفاده از الگوی پیلگریم ها در پلیموت به شکل دادن به نظام سیاسی خود پرداختند .
فقط در دو مورد با خود گردانی موافقت نشد . یکی نیویورک که به دوک یورک ، برادر شارلز دوم ( که بعد ها با نام جیمز دوم به پادشاهی رسید ) اهدا شده بود و جورجیا ، که به گروهی از " متولیان " بخشیده شده بود. در هر دو مورد تهیه و تدارکات حکومتی عمر کوتاهی داشت چون مستعمره نشین ها به قدری در داشتن نماینده قانونی مصر بودند که اولیای امور به سرعت تسلیم شدن .
در اواسط قرن هفدهم ، انگلیسی ها که مشغول جنگ داخلی (1642-1649 ) و سیاست های کرامول بودند نتوانستند تدبیری مناسب به حال مستعمره ها بیندیشند . پس از بازگشت شارلز دوم و سلسله ی استیوارت در سال 1660 ، انگلستان فرصت بیشتری برای پرداختن به امور مستعمرات یافت . اما حتی آن زمان هم بی بهره از کفایت و فاقد یک برنامه منسجم بود . مستعمرات به حال خود باقی ماندند .
دوری مستعمرات و اقیانوسی که حد فاصل آن ها با انگلستان بود نیز مشکل ساز می شد . به این موضوع باید ویژگی زندگی در آمریکا را نیز اضافه کرد . مستعمره نشین ها از کشورهایی با وسعت محدود و شهرهایی پرجمعیت به سرزمینی آمده بودند که حدود آن نا معلوم بود . در چنین سرزمینی ، شرایط طبیعی ، فردگرایی را اقتضا می کرد و مردم به تصمیم گیری های مستقل خو می گرفتند . دولت به کندی موفق به نفوذ در سرزمین های داخلی می شد و گاها ً شرایط هرج ومرج در مرز ها حکمفرما بود .
با این حال با خودگردانی در مستعمرات مخا لفت می شد . در دهه 1670 ، ارباب تجارت و زراعت، کمیسیونی سلطنتی برای تقویت نظام تجارت در مستعمرات ، دست به الغای منشور خلیج ماساچوست زد زیرا این مستعمره در برابر سیاسی اقتصادی دولت مقاومت می کرد . در سال 1685 جیمز دوم طرحی را تصویب کرد که موجب به وجود آمدن دومینیون نیوانگلند شد و قصد داشت مستعمرات جنوبی تا نیوجرزی را تحت حوزه قضایی آن قرار داده و به این ترتیب نظارت قدرت پادشاهی را در تمام این منطقه بسط دهد . سر ادموند اندروس ، فرماندار دست نشانده پادشاه ، علاوه بر دستور وضع مالیات ، تدابیر بیرحمانه دیگری نیز در پیش گرفت و افرادی را که اطاعت نمی کردند به زندان می افکند .
هنگامی که اخبار انقلاب شکوهمند ( 89-1688 ) که موجب سرنگونی جیمز دوم در انگلستان گردید به بوستون رسید ، مردم شورش کردند و اندروس را به زندان انداختند . به موجب حکمی جدید ماساچوست و پلیموت برای اولین بار در سال 1691 به عنوان مستعمره سلطنتی خلیج ماساچوست یکی شدند . مستعمرات دیگر نیوانگلند دولت های قبلی خود را به سرعت منصوب کردند .
منشور حقوق شهروندان و قانون آزادی مذهب در سال 1689 ، آزادی عبادت برای مسیحیان در مستعمرات را تأمین کرده و محدودیت هایی برای قدرت شاه تعیین کرد . دومین رساله در باب حکومت(1690) ، نوشته جان لاک ، مهمترین اثر تئوریک دال بر حقانیت انقلاب شکوهمند ، از اهمیتی مشابه برخوردار بود که نظریه وجود دولت بر اساس قرارداد ، و نه بر اساس حق الهی ، را عرضه داشت . طبق این نظریه مردم از حقوق طبیعی زندگی ، آزادی و مالکیت بهره مند بوده و حق داشتند زمانی که قدرت های حاکمه به حقوق آن ها تجاوز کنند به شورش بپردازند .
در اوایل قرن هجدهم ، تقریبا ً تمامی مستعمرات به طور مستقیم تحت حوزه قضایی پادشاهی انگلستان بودند ، اما مشمول قوانینی می شدند که بعد از انقلاب شکوهمند وضع شده بود . فرمانداران مستعمرات سعی در اعمال قدرتی را داشتند که شاه اõگلستان از دست داده بود ، اما مجامع مستعمره نشین که آگاه به وقایع انگلستان بودند تلاش می کردند از " حقوق و آزادی" های خود دفاع کنند . قدرت آن ها متکی به دو نیرویی بود که مشابه آن در پارلمان انگلیس هم وجود داشت : حق رأی و اظهار نظر در مورد مالیات و هزینه ها ، و حق وضع قوانین ، نه فقط واکنش داشتن در برابر طرح های پیشنهادی فرماندار .
قانونگذاران از این حقوق برای مهار کردن قدرت فرمانداران دست نشانده و وضع قوانینی استفاده می کردند که در بسط قدرت و نفوذشان مؤثر بود . مشاجرات مکرر بین فرماندار و مجلس باعث شد سیاست های مستعمرات تنش زا بوده و به طور فزاینده ای ذهن مستعمره نشین هارا در مورد اختلاف منافع آمریکا و انگلیس روشن کند . در بسیاری موارد ، مقامات سلطنتی متوجه اهمیت اقدامات مجامع مستعمره نشین نبوده و آن ها را ندیده می گرفتند . با این وجود ، سنن و اصولی که در رویارویی میان مجامع و فرمانداران مطرح می شد تبدیل به بخشی از " قانون اساسی " نا نوشته مستعمره نشین ها می گشت . به این شکل ، قانونگذاران مستعمرات از حق خودگردانی دفاع می کردند .
جنگ با فرانسه و سرخپوستان
فرانسه و بریتانیا در قرن هجدهم در گیر چند ین جنگ پی درپی با هم در اروپا و کارائیب بودند . با این که بریتانیا از امتیازاتی برخوردار بود - به خصوص در جزایر کارائیب که غنی از شکر بود - جنگ ها معمولا ً یکسره نمی شد و فرانسه کماکان از موضعی پر قدرت در شمال آمریکا برخوردار بود . در سال 1754 ، فرانسه هنوز دارای روابطی محکم با تعدادی از قبایل سرخپوستان در کانادا و در طول دریاچه های پنجگانه بود . رود میسیسیپی در کنترل فرانسه بود و با قلعه های نظامی خود و ایستگاه های مختلف دادو ستد ، نوعی امپراطوری هلالی شکل ، که از کبک تا نیواورلئان امتداد داشت ، تشکیل داده بود . قلمرو بریتانیایی ها محدود به کمربندی باریک در شرق کوه های آپالاچی بود . به این ترتیب فرانسه نه تنها امپراطوری بریتانیا ، بلکه خود مستعمرات آمریکایی را نیز تهدید می کرد ، چون با در دست داشتن دره میسیسیپی جلوی گسترش نفوذ آن ها به سمت غرب را می گرفت .
در سال 1754 ، یک درگیری مسلحانه در قلعه نظامی دوکن ، واقع در پیتسبورگ فعلی ، میان گروهی از سربازان فرانسوی و میلیشیای ویرجینیا به فرماندهی جورج واشنگتن 22 ساله ، کشاورز و نقشه بردار ویرجینیایی ، در گرفت . دولت بریتانیا سعی کرد با ترتیب دادن جلسه ای با شرکت نمایندگانی از نیویورک ، پنسیلوانیا ، مریلند و مستعرات نیوانگلند تکلیف این درگیری را روشن کند. از 19 ژوئن تا 10 ژوئیه 1754 کنگره آلبانی با ایروکی ها در آلبانی ، نیویورک ، وارد مذاکره شد و در صدد بود روابط با آنان را بهبود بخشیده و از وفاداری آن ها به بریتانیا اطمینان حاصل کند.
نمایندگان بعد از اعلام اتحاد مستعمرات آمریکا اظهار کردند که این امر " برای حفاظت شان اکیدا ً ضروری بود " و طرح پیشنهادی بنجامین فرانکلین را مطرح نمودند . اتحادیه آلبانی رئیسی در نظر داشت که توسط شاه منصوب شده و نیز شورایی اعظم از نمایندگان که منتخب مجامع بوده ، و حضور هر یک از مستعمرات منوط به مقدار سهم مالی آن در خزانه کل باشد . این هیئت عهده دار امور دفاعی ، روابط با بومیان، تجارت و امور مهاجرت غرب بود . مهمتر این که ، از اختیارات مستقل برای وضع مالیات نیز برخوردار بود . اما هیچ یک از مستعمرات این برنامه را نپذیرفتند ، زیرا هنوز آمادگی تسلیم مجوز وضع مالیات یا نظارت بر توسعه سرزمین های غربی به یک مقام مرکزی را نداشتند .
موقعیت استراتژیک برتر انگلستان و رهبری با کفایت آن بالاخره پیروزی را برای آن کشور در جنگ با فرانسه ، موسوم به جنگ با فرانسه و سرخپوستان در آمریکا و همین طور جنگ های هفت ساله در اروپا ، به ارمغان آورد . فقط بخش کوچکی از این جنگ ها در نیمکره غربی صورت گرفته بود .
در معاهده صلح پاریس(1763) فرانسه تمامی کانادا ، در یاچه های پنجگانه و سرزمین های شرقی میسیسیپی را به انگلستان واگذار کرد . رؤیای امپراتوری فرانسه در شمال آمریکا به پایان رسیده بود .
انگلستان که بر فرانسه پیروز شده بود ، حالا مجبور بود با مسئله ای روبرو گردد که قبلا ً از آن غفلت کرده بود ، یعنی حکومت بر امپراتوریش . لندن ، انسجام بخشیدن به مستعمرات برای بالا بردن قدرت تدافعی ، آشتی دادن منافع متضاد در میان مناطق و مردمان مختلف و توزیع مساوی مخارج مربوط به اداره قلمرو خود را امری ضروری می دانست .
تنها در شمال آمریکا ، سرزمین های متعلق به انگلستان دو برابر شده بود . مردمانی که بیشتر پروتستان و انگلیسی بودند در حال حاضر شامل فرانسه زبانان کاتولیک متعلق به کبک و تعداد کثیری ازسرخپوستان که تعدادی از آن ها مسیحی بودند هم می شد . اداره این سرزمین های جدید و دفاع از آن ها ، به مبالغ هنگفتی پول و نیروی اضافه نیاز داشت . نظام قدیم استعماری جوابگوی این کار ها نبود . و تمهیداتی برای به وجود آوردن نظامی جدید باعث ایجاد سوء ظن در مستعمره نشینان می شد که روز به روز انگلستان را نه به عنوان حامی حقوق خود بلکه چون خطری تهدید آمیز تلقی می کرد .
حاشیه کنار صفحه : کشوری استثنایی ؟
ایالات متحد آمر╠کا تا حدود 175 سال بعد از تشکیل به منزله بخشی از مستعمرات انگلیسی تبدیل به یک کشور گردید . از همان آغاز در نظر بسیاری از اروپاییان که آن را ، چه با امید و چه با تشویش ، از دور نظاره می کردند جامعه ای متفاوت بود . بسیاری از مهاجران – چه جوانان متعلق به اشرافیت ، چه مخالفان مذهبی ، یا مستخدم های فقیر – با وسوسه امکانات یا آزادی هایی به آن جا آمدند که در جهان قدیم امکان دستیابی به آن را نداشتند . اولین آمریکایی ها آزادی دوباره ای یافته بودند ، آن ها در طبیعتی وحشی مستقر شده بودند که جز نظم اجتماعی سرخپوستان ، نظم دیگری آن را محدود نمی کرد . آن ها که تجربه فئودالی را پشت سر گذاشته بودند ، حالا برای گسترش جامعه ای مبنی بر اصول سیاسی و اجتماعی لبیرال که در اروپای قرن 17 و18 به سختی در حال ظهور بود ، با موانع اندکی روبرو بودند . این نوع لیبرالیسم که بر پایه تفکر فلسفی جان لاک قرار داشت حقوق فردی را تأیید کرده و قدرت حاکمیت را محدود می کرد .
اکثریت مهاجران به آمریکا را بریتانیایی ها و هلندی ها تشکیل می دادند . از لحاظ مذهب ، اکثر آن ها پیرو اشکال مختلف کالوینیسم با تأکید آن روی روابط قراردادی الهی یا سکولار بودند . این موضوع در استقرار نظمی اجتماعی استوار بر حقوق فردی و نیز تغییر پذیری جامعه کمک زیادی می کرد . رشد و توسعه جامعه ای تجاری با ساختاری پیچیده تر در شهر های ساحلی در اواسط قرن هجدهم مانعی برای این روند نبود ؛ در همین شهرها بود که انقلاب آمریکا به وقوع پیوست . بازسازی دائم جامعه در امتداد مرز غربی که متصل در حال توسعه بود به این روحیه لیبرال دموکراتیک کمک می کرد .
در اروپا، آرمان های حقوق فردی به کندی و به طور نا منظم پیش می رفت ؛ مفهوم دموکراسی از این هم نا آشنا تر بود. تلاش برای برقرار کردن این دو در کهن ترین کشور اروپا منجر به انقلاب فرانسه گشت . سعی در از میان بردن یک جامعه نئوفئودال و در عین حال برقرار کردن حقوق انسان و اصل برادر دموکراتیک منجر به ترور، استبداد و خودکامگی دوران ناپلئون گردید . سر انجام ، منجر به بازگشت به ارتجاع و نظمی رو به انحطاط شد . در آمریکا ، دوران گذشته اروپا توسط آرمان هایی که از روند سازندگی جامعه ای نو در سرزمینی بکر سرچشمه می گرفت ، به دست فراموشی سپرده می شد . اصول لیبرالیسم و دموکراسی از ابتدا جدی گرفته می شد . جامعه ای که بار سنگین تاریخ اروپا را به دور انداخته بود ، طبیعتا ً کشوری را می ساخت که خود را استثنایی می دانست .
( پایان حاشیه کنار صفحه )
حاشیه دوم کنار صفحه : جادوگران سیلم
در سال 1692 گروهی از دختران جوان در روستای سیلم ، ماساچوست بعد از گوش دادن به داستان هایی که راوی آن برده ای از جزایرغربی کاراییب بود ، از خود بیخود می شدند . آن ها چندین زن را متهم به جادوگری کردند .
مردم شهر متوحش شده اما تعجب زده نمی شدند : اعتقاد به جادوگری سراسر قرن هفدهم در اروپا و آمریکا رواج داشت . مقامات شهر برای استماع این گونه اتهامات جادوگری محکمه ای تشکیل دادند . در عرض یک ماه ، شش زن محکوم و به دار آویخته شدند .
این جنون گسترش یافت ، بیشتر به این خاطر که دادگاه اجازه می داد شاهد ها گواهی کنند که متهمان را به صورت روح و یا در خیالشان دیده اند . این " مدارک شبح گونه " نه قابل اثبات بودند و نه قابل بررسی عینی.
تا پاییز سال 1692 ، 20 قربانی از جمله چندین مرد اعدام شده بودند ، و بیش از 100 نفر دیگر هم در حبس بودند ( که پنج نفر از آن ها در همان زندان مردند ) – بعضی از سرشناس تری شهروندان در میان آنان بودند. هنگامی که این موضوع داشت به خارج از سیلم نیز بسط پیدا می کرد ، کشیش های مستعمره خواستار پایان دادن به این سلسله محاکمات شدند . فرماندار مستعمره موافقت خود را اعلام کرد . کسانی که در زندان بودند یا تبرئه شدند ویا حکم اعدامشان به تعویق افتاد .
اتفاقی که در سیلم رخ داد با این که در جای دیگری تکرار نشد اما تا مدت زمانی طولانی آمریکاییان را مسحور کرد . بسیاری از مورخان بر این عقیده هستند که روستای سیلم در سال 1692 دستخوش نوعی جنون شده بود که اعتقاد به وجود جادوگری آن را دامن می زد . شاید بعضی دختران جوان رل بازی می کردند ، اما بزرگتر ها هم در دام این حالت جنون آمیز افتادند .
بررسی دقیق تر در مورد هویت متهمان و اتهام زنندگان بسیار روشنگر است . روستای سیلم ، مانند سایر مناطق مستعمره نیوانگلند ، در معرض تغییرات اقتصادی و سیاسی از جامعه ای کشاورزی و پیوریتن و تبدیل به جامعه ای بازرگانی و سکولار بود . بسیاری از اتهام زنندگان اشخاص وابسته به زندگی سنتی ، کشاورزی و کلیسا بودند ، حال آن که تعدادی از متهمان در زمره کسبه و تجار قرار داشتند . کشمکش بر سر قدرت سیاسی و اجتماعی میان گروه های هوادار سنت و قشر جدید کسبه ، کشمکشی بود که در طول تاریخ آمریکا در بسیاری از جوامع مکررا ً وقوع یافته بود . اما زمانی که شهروندان ، متهم به نگه داشتن شیطان در خانه خود می شدند ، مسلما ً موضوع به بیراهه کشانده می شد .
جریان محاکمه جادوگران در سیلم این نتیجه اخلاقی را نیزدربر دارد که اتهام دروغین چه عواقب مهلکی می تواند داشته باشد . ما بعد از گذشت 300 سال هنوز شهادت دروغ علیه عده ای را " شکار جادوگر" می خوانیم.