05 آوريل 2008

آمریکای نخستین

 

فصل اول  –  آمریکای نخستین

" بهشت و زمین هرگز توافقی بهتر از این در باب طرح یک مکان برای زندگی بشر نکردند. "

 جان اسمیت  بنیان گذار شهر جیمز تاون، 1607

اولین آمریکایی ها

در اوج عصر یخبندان یعنی بین 30 تا 34 هزار سال قبل از میلاد مسیح ، منبع فعلی آب دنیا به صورت قاره عظیمی پوشیده از لایه های یخی بود. در نتیجه دریای برینگ صدها متر پائین تر از سطح فعلی بود.  یک پل خشکی که به برینجیا معروف بود بین آسیا و آمریکای شمالی از آب بیرون آمده بود . در بالاترین ارتفاع این منطقه خشکی ، عرضی حدود 1500 کیلومتر داشته ، تندرای مرطوب و بدون درخت ، ولی پوشیده از چمن و گیاهان زنده که باعث جلب حیوانات بزرگ و حجیم می شدند که در نهایت شکار انسان های اولیه برای ادامه بقا بودند .

اولین انسان هایی که به آمریکای شمالی رسیدند به طور قطع هیچ اطلاعی از اینکه از یک قاره دیگر را عبور کرده اند نداشتند . آنها هم درست مثل پدرانشان متجاوز از هزاران سال ، به دنبال شکار در سواحل سیبری و بعد هم آنطرف پل خشکی به این کار ادامه دادند .

در ابتدا هزاران سال طول کشیده تا ساکنین آمریکای شمالی راهشان را از طریق دهانه باز کوه های یخی جنوب تا به جائی که امروز ایالات متحده است برسانند کشف آثار باقیمانده از آن زمان ها که اثبات حیات اولیه در آمریکای شمالی است ، پیوسته تا امروز ادامه دارد ولی فقط تعداد کمی از آنها را می شود به یقین به 12 هزار سال قبل از میلاد مسیح نسبت داد . البته اخیراً ، کشف یک دیدبان شکار در آلاسکا، نیزه سرتیزی که با ظرافت و مهارت بسیار ساخته شد و آلات مشابه دیگری هم در نزدیکی کلوویس ، در نیومکزیکو پیدا شده است، شاید بتوانند به زمانی عقب تر هم برسند .

آثار عتیقه هنری مشابه که درسرتاسر آمریکای شمالی و جنوبی در مناطقی پیدا شده حاکی از این است که حیات کامل به یقین در بیشتر نیمکره غربی زمانی قبل از 10 هزار سال قبل از میلاد مسیح وجود داشته است .

در حوالی همین دوره، با  شروع از بین رفتن ماموت ها، گاومیشهای کوهان دار منبع اصلی تغذیه و تهیه پوست ساکنین اولیه آمریکای شمالی شدند . به مرور زمان ، هم چنانکه نسل حیوانات بزرگ و حجیم به دلایل شکار بی اندازه و سوانح طبیعی از بین رفته ، به تدریج گیاهان ، دانه و حبه ها جای قسمت عمده تغذیه آمریکائی های اولیه را گرفتند .

به تدریج جستجو برای تهیه علوفه و اولین تلاش برای کشاورزی ابتدایی آغاز شد. سرخپوستان  آمریکا در محلی که امروز قسمت مرکزی مکزیک است ، اولین کسانی بودند که حدود 8 هزار سال قبل از میلاد مسیح شروع به پرورش ذرت ، کدو و انواع حبوبات کردند و تدریجاً این علم به طرف شمال رواج پیدا کرد .

در 30 هزار سال قبل از میلاد مسیح یک نوع ذرت وحشی در کنار رودخانه ها در عمق دریاهای نیومکزیکو از آریزونا به طور طبیعی می روئیده ، سپس اولین آثار آبیاری ظاهر می شود و بالاخره 300 سال قبل از میلاد مسیح علائمی از زندگی دهکده نشین ها پیدا می شود.

خشت پشته سازان و دهکده ها

آدنانزها ، اولین گروه سرخپوستانی بودند که شروع به ساختن پشته های خشتی در محلی که امروز ایالات متحده آمریکاست کردند . آنها در حدود 600 سال قبل از میلاد مسیح شروع  به ساختن قبرستان های خشتی حصار دار کردند . بعضی از این پشته ها به شکل پرنده و یا مار بزرگ از آن دوره هنوز باقیمانده که به احتمال زیاد برای اجرای مراسم مذهبی که هنوز شکل تکاملی نداشته استفاده می شده است.

آدنانزها ، ظاهراً به وسیله گروه های مختلفی معروف به هوپ ویلیانزها ، جذب و یا از هم پاشیده شده اند. یکی از مهمترین مراکز فرهنگی آنها در جنوب ایالت اوهایو، جایی که هنوز هزاران تپه  باقیمانده پیدا شده است. به نظر می رسد اینها معامله گران بسیار فعال و در ناحیه ای که صدها کیلومتر وسعت داشته به داد و ستد ابزار و مواد اولیه مشغول بوده اند .

در حدود 500 سال قبل از میلاد مسیح ، زمانی که هوپ ویلیانزها از بین رفتند ، جای خود را به گروه وسیعی از قبایل مختلف که در مجموع میسیسیپیان و یا فرهنگ تمپل ماند معروف بودند، دادند . تصور می رود شهری به نام کاهوکیا ، نزدیک کالینز ویل در ایالت ایلینویز ، حدود 20 هزار نفر در قرن دوازدهم جمعیت داشته است .

در مرکز این شهر تپه عظیمی وجود داشت که 30 متر ارتفاع  و در قسمت جنوبی عرضی معادل 37 هکتار داشت . حدود 80 تپه دیگر در نزدیکی این محل کشف شده است . شهرهایی نظیر کاهوکیا برای تامین غذا و مواد ضروری دیگر متکی به ترکیبی از شکار، جستجوی علوفه ، مبادله پای یا پای و کشاورزی بوده اند . تحت تاثیر جوامع در حال پیشرفت جنوبی، این شهرها هم تغییرات  و رشد زیادی به طرف جوامع پیچیده  و وابسته به سلسله مراتب و سپس شروع  به برده داری و قربانی کردن انسان ها کردند .

در حوالی سال 900 در جایی که امروز جنوب غربی ایالات متحده است ، آناسازیها ، اجداد و قبایل مدرن سرخپوستهای هوپی شروع به ساختن ساختمان های سنگی و دهکده کردند . این ساختمان ها که شبیه آپارتمان ولی در نوع خود بی نظیر و استثنایی بودند ، اغلب در کنار بدنه صخره ساخته شده بودند .

معروف ترین آنها " قصر صخره ای " به نام مِسا وِرده در ایالت کلرادو است که بیش از 200 اتاق داشته است . یک محل دیگر به نام پابلو بونتیو که بقایایش در کنار رود چاکو در نیومکزیکو کشف شده،  زمانی شامل بیش از 800 اتاق بوده است .

شاید ، دولتمند ترین سرخپوستان که متعلق به دوره قبل از کولومبیان می باشند در شمال غربی در کنار اقیانوس آرام زندگی می کردند . جایی که وجود منابع طبیعی فراوان از قبیل ماهی و مواد خام باعث می شده مواد اولیه برای تهیه غذا به طور دائم و به وفور وجود داشته باشد و باعث تشکیل دهکده های مستقری حتی در هزار سال قبل از میلاد مسیح بشود . گردهمائی های تجملی مهمانی ها و جشن های مفصل افراطی آنها هنوز هم استانداردی است که قابل مقایسه با هیچ گروهی در هیچ زمانی در تاریخ آمریکای اولیه نیست .

فرهنگهای سرخپوستی

آمریکایی که به اولین مهاجرین اروپایی خیرمقدم گفت ، تفاوت بسیار زیادی با آن طبیعت وحشی و بدوی اولیه داشت . حال اعتقاد براینست که تعداد جمعیت در آن زمان در نیمکره غربی حدود 4 میلیون یعنی معادل جمعیت اروپای غربی بوده است. جمعیت سرخپوستان در مکانی که امروز ایالات متحده آمریکاست ، در اوج زمان استعمار اروپا رقمی بین 2 تا 18 میلیون نفر تخمین زده شد که البته اغلب تاریخ نویسان نظر به ارقام پائین تر دارند . حقیقتی که مسلم است تاثیر نابود کننده ای در این جمعیت بومی داشتند ، امراض مسری اروپایی به خصوص در اولین برخوردشان با این مردم بوده . تلفات آبله به تنهایی بیشتر از درگیری در جنگ های متعدد با مهاجرین اروپایی در قرن شانزدهم در کاهش جمعیت سرخپوستان تاثیر داشته .

آداب و رسوم و فرهنگ سرخپوستان در آن زمان با توجه به وسعت سرزمینی و محیط زیستشان بیش از اندازه متفاوت بوده ، البته بعضی موارد را می شود عمومیت داد. برای مثال بیشتر قبایل به خصوص آنهائی که در قسمت مرکزی غرب و نواحی جنگلی شرق زندگی می کردند ، نحوه زندگی اشان ترکیبی از شکار حیوانات به صورت دسته جمعی ، پرورش ذرت و بعضی محصولات دیگر که قسمت عمده مواد غذایی اشان را تشکیل می داده مشابه است .  به همین صورت در بسیاری موارد زن ها مسئول کشاورزی و توزیع مواد غذایی و مردها مسئول شکار حیوانات  و شرکت در جنگ های دفاعی

بوده اند .

نتیجه تحقیقات مختلف نشان می دهد که زندگی آمریکایی های بومی در آمریکای شمالی به شدت وابسته به سرزمینشان بوده است .  شناسایی طبیعت و عوامل طبیعی آمیخته با اعتقادات مذهبی بوده است .  نحوه زندگی اساساً به شکل قبیله ای و محلی بوده و اطفال از آزادی بسیار زیادو  خیلی بیشتر از آنچه آداب و رسوم اروپایی در آن زمان مجاز می دانست برخوردار بوده اند.

اولین اروپائی ها

نورس ها ، اولین گروه اروپائی هایی هستند که به آمریکای شمالی رسیدند، یاحداقل اولین گروهی که آثار محکم و ثابت کننده ای از آنان باقی مانده است. اینها از غرب گرین لند

جایی که اِریک سرخ  در اطراف سال های 985  در آنجا استقرار بنیان گذاشت، حرکت کردند.

در سال 1001 پسر او لایف ، موفق به کشف سواحل شمال شرقی ، جایی که کانادای فعلی است ، شد و حداقل یک زمستان را در آنجا سپری کرد .

نظریه حماسه اسکاندیناوی مبنی بر اینکه وایکینگ ها موفق به کشف سواحل آتلانتیک در شمال آمریکا تا پایین باهاما شدند ثابت نشده است . اما ، در سال 1963 بقایای بعضی از خانه های نورس ها که ساختمانش متعلق به این دوره است ، در لانسو – مِدو در نواحی شمالی "سر زمین تازه کشف شده "  حداقل تا حدودی این نظریه و ادعا را تائید می کند .

در سال 1497 فقط 5 سال بعد از اینکه کریستفر کلمبوس در حالی که در جستجوی پیدا کردن راهی از غرب برای رسیدن به قاره آمریکا بود ، به کاراییب رسید . یک ملوان ونیزی به نام جان کبات که ماموریتی از طرف پادشاه انگلستان داشت به این سرزمین تازه کشف شده رسید . اگر چه این به سرعت فراموش شد ولی مسافرت کبات بعدها وسیله اولین ادعاهای دولت انگلیس در آمریکای شمالی شد.

این سفر حتی باعث باز شدن راهی برای مرکز غنی و ثروتمند ماهیگیری جورج بانکس و شروع رفت و آمد ماهی گیران اروپایی و به خصوص پرتغالی به این ناحیه شد .

کلمبوس هیچوقت در واقع سرزمین اصلی را که بعدها ایالات متحده نامید شد را ندید ، ولی اولین مکتشفین حرکتشان را از جایی شروع کردند که متعلق به تاسیسات اسپانیایی ها  بود که کلمبوس در بنیان گذاریش کمک کرده بود . اولین مهاجرین اسپانیایی در سال 1513 مهاجرت را آغاز کردند. اینها یک گروه از مردان تحت ریاست خوان پانس دولیون که ابتدا به محلی در نزدیکی شهر فعلی سانت آگوستین در سواحل فلوریدا رسیدند .

با فتح مکزیک در سال 1522، اسپانیایی ها موقعیتشان را در نیمکره غربی مستحکم کردند . این اکتشافات به احتمال زیاد به اروپائی ها کمک کرد که بیشتر درباره سرزمینی که آمریکای فعلی است مطالبی یاد بگیرند؛ به خصوص بعد از اینکه آمریگو وسپوچی مطالبی بسیار گسترده، محبوب و مشهوری در باب مسافرتش به " دنیای جدید " نوشت . در حدود سال 1529 نقشه های معتبری تهیه شد از سواحل اقیانوس اطلس که از لابرادور تا تییرا را در برمی گرفت، ولی حدود یک قرن طول کشید تا آرزوی کشف "  راه عبور شمال غربی "  به آسیا به طور کامل کنار گذاشته شود .

در بین مهمترین اولین مکتشفین اسپانیایی، هرناندو دِسوتو یک فاتح جنگی که در فتح پرو همراه فرانسیسکو پیزارو بوده است نام برده می شود . هیئت اکتشافی او در سال 1538 از هاوانا حرکت کرد و به فلوریدا رسید و تا جنوب شرقی ایالات متحده تا رودخانه میسیسیپی به دنبال پیدا کردن ثروت پیش رفتند .

یک اسپانیایی دیگر به نام فرانسیسکو وازکِز دِ کورونادو در سال 1540 در جستجوی هفت شهر افسانه ای سی بولا سفرش را از مکزیک شروع کرد و این جستجو او را به گران کانیون و کانزاس کشید ، ولی موفق به پیدا کردن طلا و گنجینه هایی که مردانش به دنبال بودند نشد . در هر حال این گروه بدون اینکه تمایلی داشته باشند ، هدایای با ارزشی برای مردم این ناحیه باقی گذاشتند که شامل تعداد زیادی از اسب های فراری آنها بود که باعث تغییر جامعی در نوع زندگی مردم این منطقه به نام گریت پلینز شد . چند نسل بعد سرخپوستان این منطقه استادان نگهداری و تعلیم و تربیت اسب شدند که به شدت در توسعه میزان فعالیت های اقتصادیشان موثر بوده است .

در حالی که اسپانیائی ها از طرف جنوب فشار می آوردند ولی نواحی شمال ایالات متحده امروز به کندی به وسیله سفرهای مردانی نظیر جیووانی دِ ورازانو، متولده فلورانس، کشف می شد . وی که از فرانسه سفر دریایی اش را شروع کرد ، در سال 1524 در کارولینای شمالی متوقف شد ،  ولی سفر را به طرف شمال ادامه داد و در طول سواحل اقیانوس اطلس، یعنی جایی که امروز بندر نیویورک نامیده می شود،  پیشروی کرد.

ده سال بعد یک فرانسوی به نام ژاک کارتیه مسافرتش را با امیدی نظیر بقیه اروپایی های قبل از او که پیدا کردن یک راه دریایی برای رسیدن به آسیا بود ، شروع کرد . گروه اکتشافی کارتیه در طول رودخانه سنت لوُرانس حرکت کردند و این مسافرت که پایه و اساس ادعاهای فرانسه در باب مالکیت در آمریکای شمالی شد، تا سال 1763 ادامه داشت . به دنبال سقوط کِبِک اولین مستعمره شان در سال 1540، دو دهه طول کشید تا هوگوناتز فرانسوی سعی کرد که در ناحیه سواحل شمالی فلوریدا ساکن شود.  اسپانیایی ها که فرانسوی ها را به عنوان رقیب در زمینه تجارت از طریق رودخانه گلف می دانستند این مستعمره را در سال 1565 منهدم کردند . جای تعجب است که بعد رهبر نیروهای اسپانیایی پدرو منندز، به زودی خودش شهری را به نام سنت آگوستین که خیلی نزدیک همین محل مستعمره قبلی بود بنا گذاشت که این شهر محل اولین اقامت دائمی اروپائی هایی بود که بعداً ایالات متحده آمریکا نامیده شد .

ثروت بیکرانی که از مستعمرات مکزیک به اسپانیا وارد شد باعث تحریک و تمایلات زیاد قدرت های دیگر اروپا شد . وارد شدن ملت هایی که وابستگی بازرگانی از طریق دریا داشتند نظر انگلستان که البته گرایشی به واسطه حمله موفقیت آمیز فرانسیس دِرِک به کشتی های حاصل گنجینه اسپانیایی بود ، باعث توجه زیاد به دنیای جدید شد . 

در سال 1578  هامفری گیلبرت، نویسنده که قراردادی در باب پیدا کردن " راه عبور شمال غربی " نوشت ، باعث به ثبت رسیدن حقی برای استعمار سرزمین های هیتِن و باربروس در دنیای جدید شد که تا آن زمان مورد ادعای اروپایی های دیگر نبود . حدود 5 سال طول کشید تا او سفرش را شروع کند ، وقتی که خودش در این سفر دریایی در آب ها ناپدید شد، برادر نا تنی اش والتر رایلی عهده دار این ماموریت شد .

در سال 1578 رایلی اولین مستعمره انگلیس را در آمریکای شمالی در جزایر رونوک در سواحل کارولینای شمالی تاسیس کرد. بعدها عملیات متوقف شد و دو سال بعد تلاش مجدد آنها هم با شکست مواجه شد . حدود 20 سال طول کشید تا انگلیس ها دوباره به فکر استعمار افتادند و در این زمان یعنی سال 1607 در جیمزتاون موفق شدند مستعمره ای ایجاد کنند و آمریکای شمالی وارد دوران جدیدی شد .

نخستین مستعمرات

سال های اولیه قرن شانزده? ، شروع حرکت یک موج مهاجر اروپایی به آمریکای شمالی است. پس از گذشت یک قرن ، این حرکت ها رشد کرد و از چند صد مستعمره انگلیسی منجر به یک سیل میلیونی مهاجر جدید شد که با انگیزه های بسیار قوی و متنوع  بنیان گذارا یک تمدن جدید در قسمت شمالی این قاره شدند .

اولین مهاجرین انگلیسی به جایی که ایالات متحده فعلی است از اقیانوس اطلس عبور کردند و این امر مدت های طولانی بعد از اینکه مستعمرات در حال رشد اسپانیایی ها در مکزیک، جزایرغربی کاراییب و آمریکای جنوبی تاسیس شده بود اتفاق افتاد . نظیر تمام مهاجرین اولیه دنیای جدید ، آنها هم با کشتی های کوچکی که بیش از حد ظرفیتشان جمعیت حمل می کردند به طرف دنیای جدید حرکت کردند.

در طول این سفرهای دریایی که معمولا بین 6 تا 12 هفته طول می کشید ، غذا به سختی جیره بندی بوده  و بسیاری از آنها در نتیجه مبتلا شدن به بیماری های مختلف از بین رفته و کشتی ها معمولا در اثر طوفان صدمه خورده و بعضی در آب غرق و ناپدید می شدند .

بیشتر اروپائیان مهاجر برای فرار از فشارهای سیاسی که مانع آزادی ایشان در انتخاب نوع دین و انجام مراسم دینی شان می شده از کشور خود دست کشیدند و به امید بدست آوردن این آزادی ها خانه هایشان را ترک کردند. بین سال های 1620 تا 1635 مشکلات اقتصادی سرتاسر انگلستان را در برگرفته بود . تعداد زیادی از مردم بیکار بودند حتی صنعت گران ماهر مزد بسیار کمی دریافت می کردند و به سختی می توانستند زندگیشان را ادامه دهند .

کمبود محصولات کشاورزی هم به گسترش این مشکلات دامن می زده ، بعلاوه ، انقلاب تجارتی که باعث شروع صنعت بافندگی بود ، نیازمند بیش از حد به پشم که لازمه دوام کارگاه های بافندگی بود ،  شد . مالکان زمین های کشاورزی ، فعالیت های کشاورزی را متوقف و کشاورزان فقیر را مجبور به پرورش و ازدیاد گوسفند می کردند . ازدیاد مستعمرات یک پناهگاه برای جذب این کشاورزان فقیر جابجا شده بود . 

اولین چیزی که توجه مهاجرین را با دیدن سرزمین جدید ،  جلب کرد یک دورنما از جنگل انبوه بود. مهاجرین اولیه بدون کمک های دوستانه سرخپوستان که به آنها کاشتن و پرورش گیاهان محلی نظیر کدو تنبل  انواع کدو، حبوبات و ذرت را آموختند به یقین قادر به دوام نبودند. علاوه براین ، جنگل های دست نخورده وسیع به مساحت 2100 کیلومتر که تا مرز دریایی در شرق می رسید،  منبع غنی  شکار و هیزم بود . و در عین حال منبع بالا رفتن میزان مواد اولیه برای ساختن خانه ، اسباب و اثاث خانه، کشتی و اقلام پرسود صادراتی بود .

اگر چه قاره جدید به صورت قابل توجهی سرشار از مواد طبیعی بود ولی تجارت با اروپا برای به دست آوردن وسائلی که خود مهاجرین قادر به تولیدش نبودند حیاتی به شمار می رفت و وجود سواحل در این زمینه غیر قابل انکار است . بزرگترین امکانات ورود به بندرها در تمام طول این سواحل امکان تجارت را فراهم کرد و فقط دو نقطه ، کارولینا شمالی و جنوب نیوجرزی دسترسی به بندری برای کشتی هائی که عازم اقیانوس بودند نداشت .

رودخانه های بزرگ نظیر کنه بک،  هادسون،  دلاور ، ساس کوهانا ، پوتوماک و تعداد بیشمار رودخانه های دیگری ،  باعث اتصال زمین های بین سواحل و کوه های آپالاچی  نزدیک به دریا شدند .  ولی فقط یک رودخانه به نام سنت لورانس که در کنترل فرانسوی های مقیم کانادا بود ، راه عبور به "  دریاچه های بزرگ " و قلب قاره را داشت .

وجود جنگل های انبوه  ، روبرو شدن با مقاومت قبایل سرخپوست ، دشواری عبور از کوه های آپالاچی به مهاجرین اجازه نمی داد که از این سواحل فراتر بروند . شاید فقط کسانی که ندانسته گیر افتاده بودند و یا معامله گران ماجراجو پایشان به این مناطق  وحشی رسید .

در طول صد سال اول ساکنین این مستعمرات محل سکونتشان را نزدیک به هم و در طول و نزدیکی سواحل بنا گذاشتند .

نظریات سیاسی تاثیر بسیار زیادی در حرکت مردم برای مهاجرت به آمریکا بود . در سال های 1630 حکومت مستبدانه چارلز اول در انگلستان انگیزه ای برای مهاجرت بود. در پی موفقیت های مخالفین چارلز به رهبری اولیور کرام ول  در سال های 1640، تعداد زیادی از گروهان "مردان پادشاه"   ترجیح دادند سرنوشتشان را در ویرجینیا تعیین کنند .

در نواحی اروپای آلمان زبان ، ظلم های سیاسی از طرف گروه های کوچک شاهزادگان به خصوص در رابطه با دین و تخریب در نتیجۀ جنگ های طولانی، کمک زیادی به ازدیاد مهاجرت در قرن های هفدهم و هجدهم شد .

مهاجرت ، یک برنامه ریزی حساب شده و در عین حال هزینه ای سنگین و قبول خطردر بر داشت . مهاجران باید 5000 کیلومتر را در طی این سفر دریایی پشت سرمی گذاشتند در حالی که تمام وسائل نظیر وسائل آشپزی ، پوÈاک ، انواع بذر، آلات و ابزارکشاورزی و وسایل مورد نیاز بنایی و حیواناتی نظیر گاو و گوسفند ، اسلحه و مهمات را می بایست با خودشان حمل می کردند .

بر عکس راه و روش استعمارگران کشورهای دیگر در زمان های دیگر، مهاجرین انگلیسی هیچ نوع پشتیبانی از طرف دولت نداشتند ، بلکه مهاجرت بوسیله گروه های خصوصی و انفرادی که انگیزه اصلی آنها بدست آوردن سود از این طریق بود ، انجام می شد .

جیمز تاون

جیمز تاون اولین مستعمره انگلیس در آمریکای شمالی بود . اساس تشکیل این مستعمره، فرمانی  امتیازی  بود که از طرف جیمز اول پادشاه انگلیس به یک کمپانی به نام ویرجینا (یا لندن) که متشکل از یک گروه صد نفره که در سال 1607 عازم چساپیک بِی بودند و برای جلوگیری از درگیری با  اسپانیایی ها ، محلی را در ?دود 60 کیلومتری رودخانه جیمز، دور از دهانه انتخاب کردند .

این گروه که بیشتر از آدم های شهری و ماجراجویانی که بیشتر به دنبال یافتن طلا بودند تا کشاورزی و ضمناً فاقد خصوصیات مقاومت ناپذیری که لازمه شرایط سخت شروع زندگی در این مناطق کاملا ناشناخته است ، بودند . شخصی به نام کاپیتان جان اسمیت از بینشان  قد علم کرد و علیرغم درگیری ها ، گرسنگی ، حمله های سرخپوستان ، قدرت او در برقراری نظم و ترتیب و اداره گروه ، باعث شد که این مستعمره کوچک به مدت یک سال دوام بیاورد .

در سال 1609 ، اسمیت به انگلستان برگشت و در غیبت او مستعمره به طرف یک هرج و مرج کشیده شد . در طول زمستان بین سال های 1609-1610 اکثر این افراد مبتلا به بیماری شدند و تا ماه می سال 1610 فقط  60 نفر از کل 300 نفر باقی ماندند . در همان سال ، شهرهنریکو نام فعلی ریچماند، مقداری دورتر در بالای رودخانه جیمز بنا شد .

بهر حال مدت زیادی طول نکشید که شروع به پیشرفت کرد و در اقتصاد ویرجینیا انقلابی انجام شد . در سال 1612 شخصی به نام جان رالف شروع به صادرات نوعی تنباکو که مخلوطی از دانه های تنباکوی صادراتی جزایرغربی کاراییب و نوع محلی بود کرد ، این محموله جدید مورد توجه اروپائیان قرار گرفت . اولین محموله از این تنباکو در سال 1614 به لندن رسید . در طی ده سال این محصول مهم ترین منبع درآمد ویرجینیا شد .

بهر حال رونق اقتصادی به سرعت اتفاق نیفتاد و تعداد تلفات در نتیجه بیماری و حمله سرخپوستان بیش از اندازه بالا بود . بین سال های 1607 و 1624 تقریباً 14,000 نفر به این مستعمرات مهاجرت کردند با این همه فقط از این تعداد 1132 نفر تا سال 1624 زنده ماندند . به دنبال پیشنهاد یک کمیته سلطنتی پادشاه کمپانی ویرجینیا را منحل کرد و آن را به یک مستعمره سلطنتی تبدیل کرد .

ماساچوست

در طول انقلاب مذهبی قرن شانزدهم ، یک گروهی از زنان و مردان که به نام پیورتین نامیده می شدند ، براین بودند که نظام کلیساهای تاسیس شده در انگلیس را از داخل تغییر دهند . تقاضای آنها این بود که مراسم مذهبی و عبادت که اساس آن وابسته به کلیسای کاتولیک روم بود ، به وسیله یک فرم ساده تری که پروتستان های کال وینیست عرضه می کردند جایگزین شود . عقاید تجدید نظر خواهانه آنها ، که ناشی از منجربه جدایی دولت و کلیسا می شد و در عین حال باعث تفرقه اندازی بین مردم و دست کم گرفتن قدرت سلطنت بود .

در سال 1607 یک گروه کوچک از جدایی خواهان که یک فرقه افراطی از پیورتین ها بودند که اعتقاد داشتند کلیسای بنیان گذاشته شده به هیچ وجه قابل تغییر نیست ، از بقیه جدا شدند و به لایدن  در هلند رفتند و هلندی ها به آنها پناهندگی سیاسی دادند .

با این حال ، هلندی های کال وینیست این پناهندگان را بسیار محدود کردند و فقط قادر به گرفتن مشاغل کارگری و مزد بسیار ناچیز بودند . بعضی اعضای این گروه اتحادیه مذهبی به تدریج از این تبعیض ناراضی شده و تصمیم به مهاجرت به سرزمین های جدید گرفتند .

در سال 1620 یک گروه از پیورتین های لایدن زمین هایی را از کمپانی ویرجینیا گرفته و به نام خودشان به ثبت رساندند . تعداد 101 نفر از آنها با کشتی می فلاورعازم ویرجینیا شدند . طوفان مسیر آنها را عوض کرد و خیلی بیشتر به طرف شمال رفته و بالاخره در کیپ کاد  نیوانگلند لنگر انداختند ، با اعتقاد براینکه از حوصله قانونی هر نوع تشکیلات دولتی دور هستند ، خودشان یک موافقت نامه رسمی صادر کردند که براساس "  تساوی و صلاحیت "  نوشته شده و بوسیله رهبرانی که از بین خودشان انتخاب کردند تصویب شد . این قرارداد یا موافقت نامه  "می فلاور کامپکت"  نام دارد .

در ماه دسامبر می فلاور به بندر پلی موت رسید و مهاجرین در طول زمستان شروع به ساختن محل اقامتشان کردند . نیمی از این مهاجرین از سرما و بیماری از بین رفتند ولی همسایگان سرخپوست به نام وم پنوگ اطلاعاتی برای یادگیری پرورش ذرت در اختیارشان گذاشتند، تا جائی که پائیز سال بعد مهاجرین مقدار زیادی محصول داشتند و داد و ستد برای پوست و چوب شروع به رشد کرد .

در سال 1630 یک موج از مهاجرین به سواحل ماساچوست بِی رسیدند که حامل یک امتیاز از طرف چارلز اول بودند که برای تاسیس اولین مستعمره بود . تعداد زیادی از آنها پیورتین ها بودند که اعتقادات دینی آنها در انگلستان ممنوع بود . رهبرشان جان وینتراپ تشویقشان کرد که " شهری در بالای تپه " برای خودشان در سرزمین دنیای جدید بسازند جائی که بتوانند با آزادی کامل و برحسب اعتقادات دینی آنها زندگی کنند و تازه نمونه ای هم برای کل دنیای( مسیحت باشند .

مستعمره ماساچوست بِی ، نقش بسیار مهمی در توسعه تمامی نواحی نیوانگلند داشت . قسمتی به این دلیل که وینتروپ و طرفداران پیورتینش قادر بودند امتیاز را همراه خود بیاورند؛ بنابراین اختیارات دولت مستعمره در خود ماساچوست بود نه در انگلستان .

تحت اجازه نامه این فرمان قدرت در دست دادگاه عمومی بود که اعضایش مردمان آزادی بودند که عضویت پیورتین یا کنگره یا کلیسا را داشتند . این باعث می شد که تضمین قدرت سیاسی و مذهبی در این مستعمرات برای پیورتین ها باقی می ماند . دادگاه عمومی استاندار را انتخاب می کرد که برای بیشترین دوره نسل بعد هم جان وینتروپ بود .

خشکی ارتدوکسی پیورتین ها چیزی نبود که مطلوب همه باشد . یکی از اولین کسانی که به طور علنی مخالفت را با دادگاه عمومی آغاز کرد کشیش جوانی به نام راجر ویلیامز بود که مخالفت خود را با گرفتن زمین از سرخپوستان اعلام و خواستار و طرفدار جدایی دولت و کلیسا بود . یک ناراضی سیاسی دیگر، آن هاچینسون بود که به مخالفت با اصول عقاید و فلسفه پیورتین ها برخاست . هر دو نفر آنها و طرفدارانشان تبعید شدند .

در سال 1636 ویلیامز زمین هایی از سرخپوستان نرگن ست خرید ، جایی که حالا به نام پراویدانس در ایالت رود ایلند می باشد . در سال 1644 یک پارلمان انگلیسی در کنترل پیورتین ها به ویلیامزها امتیازی را داد که براساس آن رود ایلند به عنوان یک مستعمره استثنایی تاسیس شد . در این مستعمره دولت و کلیسا جدا شده و آزادی کامل برای انتخاب دین و اعتقادات مذهبی وجود داشت .

ویلیامزها تنها کسانی نبودند که به عنوان مرتد ، ماساچوست را ترک کردند بلکه پیورتین های ارتدوکس هم که به دنبال سرزمین و موقعیت های بهتر بودند به زودی شروع به ترک مستعمره ماساچوست بی کردند . برای مثال خبر حاصل خیزی دره های رودخانه کانه تیکات باعث جلب کشاورزانی شد که مشکلات زیادی با زمین های غیر حاصلخیز داشتند . در اوائل سال 1630 خیلی ها آماده بودند خطر حمله سرخپوست ها را بپذیرند ولی در مقابل زمین های مسطح با خاک خوب و حاصلخیز داشته باشند  .

این جوامع جدید اغلب شرط عضویت کلیسا را که لازمه حق رای دادن بود حذف کردند و همین مسئله باعث جلب تعداد بیشتری به این مناطق شد .

در همین زمان ، مستعمرات دیگری شروع به ظاهر شدن کردند در طول نیوهمشایر و سواحل مِین  کردند زیرا که مهاجرین بیشتر و بیشتر در جستجوی زمین و آزادی که دنیای جدید ، نوید آن را می داد سرازیر شدند .

هلند جدید و مریلند 

در سال 1609 هنری هادسون که از طرف کمپانی داچ در جزایرشرقی کاراییب استخدام شده بود منطقه ای که در اطراف شهر نیویورک امروز است و رودخانه ای که به نام اوست که تا آلبانی در شمال ایالت نیویورک جاری است را کشف کرد. مسافرت های دریایی بعدی هلندی ها اساس ادعاهای آنها به عنوان مستعمرات اولیه ایشان شد .

اولین علاقه هلندی ها هم درست مثل فرانسوی های ساکن شمال ، داد و ستد پوست بود . به این دلیل روابط نزدیکی با 5 ملت ایروکوی، که کلید رسیدن به قلب تجارت بودند ، برقرار کردند . در سال 1617 مهاجرین هلندی یک سنگر در محل اتصال رودخانه هادسون و موهاک   بنا کردند که همان محل آلبانی امروز است .

سکونت در جزیره من هتن در اوائل سال های 1620 آغاز یافت. در سال 1624 جزیره از سرخپوستان به مبلغ 24 دلار خریداری شد و به سرعت به نام آمستردام جدید نامیده شد .

هلندی ها برای جلب مهاجران در ناحیه رودخانه هادسون یک حکومت فئودال اشرافی ، به نام سیستم "پاترون" را تشویق کردند . اولین املاک بسیار بزرگ از این نوع در سال 1630 در کنار رودخانه هادسون ساخته شد . تحت سیستم پاترون هر سهام داری یا پاترون که قادر به آوردن 50 نفر به این املاک بود ، به او یک زمین 25 کیلومتری در جلوی رودخانه داده می شد و اجازه مخصوص برای ماهیگیری ، شکار و دارا بودن هر نوع اختیارات شخصی و حتی قانونی در تمام املاکش ، در مقابل او مسئول فراهم کردن محل زندگی و خرید و پرورش دام و وسایل و ابزار بود . مستاجرین مسئول پرداخت اجاره و دادن محصولات اضافی در درجه اول به پاترون یا مالک بودند.

در نواحی پائین تر به طرف جنوب یک کمپانی داد و ستد سوئدی که با هلندی ها ارتباط داشت ، سه سال بعد سعی کرد که اولین مستعمره را در کنار رودخانه دلاورتاسیس کند . بدون داشتن منابعی که تامین کننده این موقعیت باشد ، سوئدی های تازه از راه رسیده بتدریح جذب هلند جدید و بعداً جذب پنسیلوانیا و دلاور شدند .

در سال 1632 یک خانواده کاتولیک کالورت با بدست آوردن امتیازی از طرف چارلز اول پادشاه انگلیس ، برای تصرف زمین های شمال رودخانه پوتوماک شدند که امروز به نام مریلند است . از آنجایی که این امتیاز به وضوح تاسیس کلیساهای غیر از پروتستان را منع نکرده بود ، این مستعمره بهشتی برای کاتولیک ها شد .

اولین شهر مریلند به نام سنت مری در سال 1634 نزدیک رودخانه پوتوماک که به طرف چِساپیک بِی جریان داشت ساخته شد .

در حالی که تاسیس پناهگاهی برای کاتولیک ها که با خطر روزافزون تعقیب قانونی در انگلستان روبرو بودند ، کالورت ها در عین حال علاقمند به ایجاد وضعیت و مالکیت سودمند به نفع خودشان بودند . از طرف دیÉر برای جلوگیری از درگیری با حکومت بریتانیا ، آنها ضمناً به تشویق مهاجرین پروتستان هم پرداختند .

امتیاز سلطنتی مریلند یک مخلوطی از فئودال و عوامل مدرن بود . از یک طرف خانواده ، کال ورت ها قدرت داشتند که املاک و خانه ای عظیم تاسیس کنند . از طرف دیگر، فقط قوانینی را می توانستند تصرف کنند که با اجازه مردان آزاد و صاحبان املاک بود . آنها دریافتند که برای جلب مهاجرین و سود بردن از دارائی آنها مجبور بودند مزارعی در اختیار مردم بگذارند و نه فقط اجاره نشینی در تشکیلات و خانه های عظیم . در نتیجه تعداد مزارع مستقل به سرعت افزایش یافت . صاحبان این زمین ها به نظر دادن در باب مسائل مستعمره پرداختند. اولین قانون گذاران مریلند در سال 1635 تشکیل جلسه دادند .

مستعمره ها و روابطشان با سرخپوست ها

با رسیدن سال 1640 بریتانیا مستعمرات استواری در طول سواحل نیوانگلند و چِساپیک بِی تاسیس کرده بود . در مرکز هلندی ها و یک جامعه کوچک از سوئدی ها بودند و در غرب آمریکایی های اولیه که سپس سرخپوستان نام گرفتند .

با وجود اینکه گاه روابط دوستانه و گاه کشمکش برقرار بود، ولی قبایل شرقی دیگر برای اروپائی ها غریبه نبودند . اگر چه سرخپوستان از د?ترسی به تکنولوپی و داد و ستد بهره مند شدند ولی بیماری ها و تشنگی که این مهاجرین اولیه برای تصاحب سرزمین زمین داشتند ، نوع زندگی را که آنها به مدت طولانی به آن خو گرفته بودند مواجه با یک تهدید جدی کرد .

در ابتدا ، داد و ستد با اروپائی ها مزایایی داشت از قبیل دست یابی به اسلحه ، تبر ، چاقو ، وسایل آشپزی  ، قلاب ماهیگیری و سایر لوازم مورد نیاز زندگی . آن دسته از سرخپوستان که در ابتدا شروع به داد و ستد کردند مزایای چشم گیری نصیبشان شد تا آنهائی که به کشمکش رقابت و درگیری پرداختند . در قرن هفدهم ، اروپائیان متقاضیان پوست بودند بنابراین قبایلی نظیر ایروکویزها بیشترین

توجه شان به تله گذاری برای بدست آوردن پوست شد . پوست و پوستک باعث شد که قبال قدرت خرید محصولات از مهاجرین را تا اواخر قرن هجدهم بدست آوردند .

روابط مهاجرین و سرخپوستان یک مخلوط نا آرامی از همکاری و عدم تفاهم بود . از یک طرف روابط قابل توجهی است که در نیمه اول قرن یعنی بعد از به وجود آمدن پنسیلوانیا غلبه کرده بود . از طرف دیگر یک رشته طولانی عقب نشینی ها ، کشمکش ها و جنگ ها بود که تقریباً به طور یک نواخت منجر به شکست سرخپوست ها و از دست دادن زمین هایشان می شد .

اولین قیام سرخپوستان در سال 1622 در ویرجینیا اتفاق افتاد که در آن 347 نفر در آن کشته شدند و تعدادی از این کشته ها اشاعه گران و مبلغین دینی بودند که تازه به جیمزتاون آمده بودند .

مستعمرات سفید پوستان ناحیه رودخانه کاناتیکات باعث شروع شدن جنگ پکُت در سال 1637 بود . در سال 1675 فیلیپ پادشاه که پسر رئیس قبیله سرخپوستان بود ، اولین قرار داد صلح را با مهاجرین مذهبی در سال 1621 بست. تلاش او برای اتحاد قبال جنوب نیوانگلند علیه تجاوز و دست اندازی اروپائیان به زمین های این قبایل ، با شکست روبرو شد و خودش در این جنگ کشته شد و تعداد زیادی از سرخپوستان به عنوان برده فروخته شدند .

جریان پیوسته و هجوم دار مهاجرین به جنگل های پشت نواحی مستعمرات شرقی بود که به طور کلی آرامش زندگی سرخپوستان را بهم زد . هر چه بیشتر از حیواناتشان کشته شد ، قبایل با مشکلاتی نظیر گرسنگی ، درگیری در جنگ دفاعی و مجبور به کوچ کردن بیشتر به طرف غرب و درگیری با قبایل ساکن غرب شدند .

ایروکویزها که در نواحی پائین دریاچه های آنتاریو و ایری  در شمال نیویورک و پنسیلوانیا می زیستند ، بیشترین موفقیت را در مقابل پیشروی اروپائی ها بدست آوردند . در سال 1570 ، 50 قبیله با هم متحد شدند که مخلوط ترین شکل اتحاد سرخپوستان در آن زمان بودند " Ho- De- No-Sau- Nee" یا پیمان ایروکویز نام داشت . این تیم دارای یک شورا بود که دارای 50 نماینده از تمام قبایل عضو بود و شورا مسئول رسیدگی به مسائل روزمره همه قبایل بود ولی هیچ حقی در باب دیکته کردن و دستور دادن به قبایل نداشت بلکه هر یک از قبایل در عین مساوی بودن آزادی کامل در امور انفرادی خودشان داشتند. هیچ قبیله ای اجازه نداشت که جنگی را به تنهایی شروع کند . اجلاسیه قانونی تصویب شد که به موارد جنایی رسیدگی کند .

ایروکویزها در سال های قرون شانزده و هفده بسیار قوی بودند به داد و ستد پوست با بریتانیا پرداختند و همراه انگلیس ها در جنگ با فرانسه که برای کنترل و نشان برتری قدرت در آمریکا بود درسال های 1754 – 1763 جنگیدند . بدون کمک ایروکویزها، انگلیس ها به هیچوجه قادر نبودند در این جنگ به تنهایی پیروز شوند.

ایروکزیرها هنوز هم تا زمان انقلاب آمریکا بسیار قوی بودند . بعدها برای اولین بار، مجلسشان نتوانست بابت طرفداری از فرانسه یا انگلیس به رای متحد برسد در نتیجه قبیله های عضو به طور جداگانه تصمیم گرفتند بعضی ها همراه انگلیس ها جنگیدند و بعضی ها با مستعمره نشینان و بعضی هم بی طرف باقی ماندند . در حقیقت همه علیه  ایروکویزها جنگیدند به همین دلیل زیان بسیار زیادی برآنها وارد شد و قبایل متحد هرگز نتوانستند به جای اول برگردند .

دومین نسل مستعمرات بریتانیا

در اواسط قرن هفدهم مهاجرت از انگلستان به علت درگیری های شخص╠ و مذهبی و توجه انگلیس به عنوان کشور مادر به مستعمرات تازه پر و بال گرفته آمریکایی  محدود شد .

 چندی برای مقرر داشتن سیستم های دفاعی مسامحه شده توسط انگلستان، مستعمراتی نظیر ماساچوست بِی ، پلی موت ، کانتیکات و نیوهیون ، کنفدراسیون نیوانگلند را در سال 1643 تشکیل دادند که اولین تلاش مستعمرات اروپایی برای ایجاد وحدت در ناحیه بود .

تاریخ اولیه مهاجرین بریتانیایی حکایت از وجود مقدار زیادی درگیری های دینی و سیاسی است . این گروه ها تلاش برای قدرت و پست و مقام بین خودشان و همسایگانشان داشتند و مریلند به خصوص لطمه زیادی در رابطه با این قیام های تلخ مذهبی و رقابت ها خورد که تاثیراتی در انگلستان دوره اولیور کرام ول داشت . یکی از این صدمات از دست دادن اتحاد مقاومت پذیرانه ایالت ها بود در سال 1650  و دوباره این اتحاد برقرار شد البته این بار با تضمین آزادی دینی همراه شد .

با باز گرداندن پادشاه چارلز دوم در سال 1660، بریتانیا یک بار دیگر توجهش به آمریکای شمالی جذب شد . در یک فاصله کوتاه زمانی ، اولین مستعمره گران اروپایی در کارولینای مستقر شدند و هلندی ها را از هلند جدید بیرون راندند . مستعمرات در نیویورک ، نیوجرزی ، دلاور و پنسیلوانیا تشکیل شدند .

مستعمرات هلندی بوسیله حکام استبدادی که در اروپا منصوب شده بودند اداره می شد . بعد از گذشت چند سال مردم محلی از آنها فاصله گرفتند. در نتیجه زمانی که مستعمرات بریتانیا شروع به رد کردن ادعاهای هلندی ها در لانگ ایلند  و من هتن کردند ، حاکم که محبوبیتی نداشت قادر نبود مردم را ترغیب کند که به طرفداری از او به دفاع بپردازند و در نتیجه نیوندرلند در سال 1664 سقوط کرد . با این وجود شرایط تسلیم معتدل بودند و مستعمره گران هلندی نتوانستند املاکشان را دوباره پس گرفته و آنطور که می خواستند به انجام مراسم دینیشان با آزادی کامل ادامه بدهند .

بزودی در دهه 50 قرن شانزدهم ، ناحیه آلبرمارله ساند در سواحلی که حالا شمال کارولینای شمالی است ، محل زندگی مستعمره نشینانی شد که بتدریج از ویرجینیا به طرف پائین آمدند . اولین حاکم مالک در سال 1664 به آنجا رسید . اولین شهر در آلبرمارله، یک منطقه حتی تا امروز پرت،  تا رسیدن یک گروه فرانسوی از هیوگنات  در سال 1704شهریت  پیدا نکرد.

در سال 1670 اولین مهاجرین که از نیوانگلند و جزایر کاراییب و باربادوس حرکت کرده بودند به نواحی که امروز چارلستون در کارولینای جنوبی است رسیدند . یک سیستم دقیق درست شد که در ایجادش نظریات فیلسوف بریتانیایی به نام جان لاک سهم داشت و برای اداره این مستعمره آمار شده بود . یکی از خصوصیات برجسته این حکومت شکست تلاش هایی برای ایجاد یک اشرافزادگی ارثی بود . یکی از کم ارزش ترین هدف هایشان عملیات داد و ستد و برده داری سرخپوستان بود . البته با گذشت زمان تجارت ، داد ستد چوب ، برنج و حبوبات از نقطه نظر اقتصادی زمینه با ارزش تری برایشان فراهم کرد.

در سال 1681 ویلیام پن یک کواکر ثروتمند و دوست چارلز دوم ، یک سطح وسیعی از زمین های غرب رودخانه دلاور را به دست آورد که پنسیلوانیای امروز است . بعدها برای ازدیاد جمعیت ،  پن مرتباً به استخدام تعداد زیادی مذهبیون مخالف از انگلستان و کل قاره شامل کواکرها، منونیت ها ، آمیش ها ، مورووینها  و بپتیست ها پرداخت .

زمانی که پن سال بعد به آنجا رسید جمعیتی مرکب از هلندی ها ، سوئدی ها و انگلیسی های مهاجر در طول رودخانه دلاور سکونت اختیار کرده بودند ، آنجا بود که او بنیاد شهر فیلادلفیا  یا "  شهر عشق برادرانه " را بنیان گذاشت .

با پيوندهای روبرو نشانه بگذاريد:     اين چيست؟