04 مارس 2009
گفتگویی با دانیل پینک

دانیل پینک، مشاور اقتصادی، استاد دانشگاه، و نویسنده، در دو کتاب خود با عناوین "ذهنی کاملا جدید" و "ملتی آزاد" که با استقبال عموم مواجه شد، اقتصاد جهانی شده و تأثیر آن بر مردم سراسر دنیا را مورد بررسی قرار می دهد. مقاله های او پیرامون افرادی که از کار در شرکت ها کناره گیری کرده تا برای خود کار کنند و کار و خدماتی را به خارج از کشور منتقل نمایند و معنایی برای کار خود بیابند، در نشریه هایی مانند نیویورک تایمز، هاروارد بیزنس ریویو، و فست کمپانی به چاپ رسیده است. پینک که سردبیر مشترک مجلۀ وایرد نیز هست، در ستون اقتصادی یاهوی مالی هم قلم می زند. پل مالامود، عضو هیئت تحریریۀ وزارت خارجۀ آمریکا با پینک مصاحبه ای انجام داده است.
س: جهانی شدن از نظر شما چیست؟
پینک: جهانی شدن، جنبش گسترده ای در میان سیستم های اقتصادی و جوامع و فن آوری است که نقاط مختلف جهان را به یک دیگر نزدیک تر می کند و بر بازارهای سرمایه، فن آوری، و تبادل اطلاعات تأثیر می گذارد.
س: چه چیزی باعث وقوع آن می شود؟
پینک: فکر می کنم عوامل متعددی وجود داشته باشند. یکی از آن ها قطعا پدید آمدن فن آوری نوین مانند اینترنت است که اجازه می دهد کودکی در زامبیا به همان سرعت رییس کتابخانۀ دانشگاه کمبریج به اطلاعات دسترسی پیدا کند. این فن آوری باعث می شود مردم به آسانی با کشورهای محل تولد خود مرتبط باشند؛ و اجازه می دهد سرمایه به نقاطی از جهان برسد که استفادۀ با صرفه تری دارد. بیشتر از گذشته موجب شفافیت در دولت ها و نهادهای سیاسی می گردد. موانع تجاری را از بین می برد. وقتی من به جهانی شدن می اندیشم، آن را اساسا در قالب جریان های مختلفی تصور می کنم: جریان افکار، جریان سرمایه، جریان کالا و خدمات، و جریان و جا بجایی انسان ها – که همۀ آن ها به دلیل وجود جهانی شدن آسان تر و سریع تر گشته اند.
س: آیا نتیجۀ آن برای ما مثبت بوده یا منفی؟
پینک: نتیجه اش برای ما مثبت بوده است. به عقیدۀ من جهانی شدن خوب است، اما بی نقص نیست. و ما نمی توانیم اجازه دهیم که توجه به بی نقص بودن، دشمن یک چیز خوب بشود. جهانی شدن به طور کلی سطح معیارهای زندگی را در همه جای جهان ارتقا داده است. و البته واضح است که اختلال هایی هم به واسطۀ آن پیش آمده. اگر یک کارگر آمریکایی باشید و شغل تولیدی شما به خارج از کشور و به کشورهای در حال توسعه انتقال پیدا کند، یک نفر در مقابل همان کار دارد یک پنجم دستمزد شما را می گیرد، و به این ترتیب، شما از جهانی شدن متضرر می شوید.
در عین حال، آن کارگر بخش تولید و خانواده اش به دلیل از بین رفتن موانع تجاری از هزینۀ پایین کالاها و خدمات بهره مند می شوند. و بدیهی است که از کل فن آوری ای که جهانی شدن را ممکن می سازد سود می برد. به همین دلیل، از نظر من جهانی شدن، نکته ای مثبت است. و چالش سیاست عمومی، چالش رهبری سیاسی ملی و فراملیتی این است که اطمینان حاصل کند مردم از جهانی شدن بهره ببرند، و درمورد جنبه های منفی آن، دولت ها و نهادهای سیاسی باید اقدام نمایند.
س: آیا آماری مبنی بر این که جهانی شدن برای همه مفید است وجود دارد؟
پینک: بستگی به استاندارد زندگی افراد دارد. مسلما در 50 سالۀ اخیر، سرانۀ تولید ناخالص ملی در آمریکا سه برابر شده است. من اطمینان دارم که استانداردهای زندگی در بسیاری از نقاط دیگر جهان هم بالاتر رفته است. با این حال، هنوز بیش از یک میلیارد نفر از ساکنان کرۀ زمین با درآمدی کمتر از یک دلار در روز زندگی می کنند. بنابراین، آن طور نیست که همه در سرزمین شیر و عسل زندگی کنند، اما به طور کلی، جهانی شدن دارای جنبه های بیشتر مثبت است تا منفی، و در مجموع، وضعیت کنونی از زمان گذشته بهتر شده است. من کاملا مطمئن هستم که آینده بهتر از حال خواهد بود، و این را نه به دلیل یک خوشبینی کورکورانه بلکه به این دلیل که انسانی واقع بین هستم می گویم.
س: شما در کتاب خود موسوم به " ذهن کاملا جدید" پیش بینی کرده اید که روز به روز، مشاغل اداری بیشتری از کشورهای توسعه یافته به سوی کشورهای در حال توسعه سرازیر خواهد شد، و می گویید که مشاغلی با خلاقیت بیشتر در آمریکا و سایر کشور های توسعه یافته جایگزین آن می شود. این گفته بدان معنی است که غالب مردم دارای قدرتی خلاق هستند. اگر غالب ما از این موهبت محروم بودیم چه می شد؟
پینک: من با این فرض که غالب مردم این مهارت ها را ندارند، مخالف هستم. استدلال من این است که سیستم های اقتصادی در حال خودکار شدن هستند و کارهای اداری را به کشورهای خارجی صادر می کنند – حسابداری پایه، تحلیل مالی پایه، و حتا خدمات قانونی پایه – و این هم همان الگویی را دنبال می کند که کار های تولیدی داشتند. امروزه، هر کار روزمره و تکراری – یعنی هر کاری که می تواند در یک نوشته، در یک ورقه شرح و توضیح داده شود، و در تعدادی قاعده خلاصه شود – به طور روزافزونی از دور کارهای کشورهایی مانند ایالات متحده، کانادا، اروپای غربی، و ژاپن خارج می گردد، زیرا اینها کارهایی هستند که می توانند با هزینۀ کمتر توسط رایانه و افرادی که در کشور های دیگر کار می کنند، انجام شوند.
به این معنی که برای حفظ بقای خود در اقتصاد، باید کاری انجام داد که تکراری و روزمره نباشد. یعنی کارهایی که به زمینه های هنری، خلاقیت، همدلی و دید جامع نسبت به امور ارتباط داشته باشند. و من تصور می کنم این نظر که انسان ها عموما، و آمریکاییان بالاخص قادر نیستند خلاق، و همدل باشند، و دید جامعی نسبت به امور داشته باشند، کاملا غلط است.
برای مثال، زمانی را در نظر بگیرید که آمریکا از اقتصاد کشاورزی در حال تبدیل به یک اقتصاد تولیدی بود، و مردم می گفتند، "همه نمی توانند به دبیرستان بروند، همه نمی توانند خواندن و نوشتن یاد بگیرند. تحصیلات خوب فقط به نخبگان اختصاص دارد." منظور من این است که البته همه سالوادور دالی نمی شوند، اما هرکسی می تواند در زمینۀ کار خودش مهارت و تخصص کسب کند. و من فکر می کنم این امر کاملا شدنی است. حالا دیگر کسی نمی گوید تودۀ مردم نمی توانند باسواد شوند. هر کسی نمی تواند تونی موریسون باشد، اما تقریبا همه می توانند سواد بیاموزند. تودۀ مردم می توانند شمردن را یاد بگیرند. من تصور نمی کنم هر کسی بتواند انشتین شود، اما همه می توانند حساب کردن را بیاموزند. و می توانند از آن هم فراتر بروند.
س: زمانی که ملت های در حال توسعه از تحصیلات بالا برخوردار شوند و آن ها نیز دارای قدرت خلاقه گردند، چه اتفاقی برای مردم کشورهای توسعه یافته می افتد؟
پینک: این نکتۀ بسیار خوبی است. تام فریدمن در نوشته هایش به همین مسئله می پردازد. دو مکتب فکری متفاوت وجود دارد. یکی این است که چین و هند در مسابقه ای برای پشت سر گذاشتن ما و تبدیل شدن به ابر قدرت هستند. و دیگری این که، این دو کشور سعی در ایجاد تسهیلات و کاستن از مقررات دست و پا گیر دارند؛ فریدمن معتقد است- و من هم با او موافقم- که آن ها برای ما ایجاد تسهیلات می کنند، باز تکرار می کنم، نه به این علت که خوشبین هستم، بلکه به این دلیل که این، الگویی همیشگی، و مسیری معمول بوده است. البته این بدان معنا نیست که اطمینانی صد در صد از این الگو وجود داشته باشد، اما من درمورد آن اطمینان کامل دارم.
به همین جهت موافق هستم که انحصار این قبیل مهارت های خلاق در دست آمریکاییان نیست، و آنچه ما آمریکایی ها باید انجام دهیم، این است که رفتار مغرورانه را از خود دور کنیم و در این مورد بهتر بشویم، زیراهمان طور که تام فریدمن می گوید، کشورهای دیگر برای ما ایجاد تسهیلات می کنند.
س: ماهیت کار کردن به انحاء دیگری هم در تحول است. رایانه ها هرچه پیچیده تر و تواناتر می شوند. شما فکر می کنید در زمینۀ کار حرفه ای، زمان رقابت رایانه با انسان کی فرا می رسد؟
پینک: من فکر می کنم هم اکنون هم رایانه ها به نوعی کارهای حرفه ای را انجام می دهند. مثلا توربوتَکس را درنظر بگیرید [نرم افزاری که برای تنظیم فرم های مالیاتی به کار می رود]. تنها نگرانی ما دربارۀ صدور کار به خارج است. سال قبل، 3میلیون مورد برای آماده ساختن فرم های مالیاتی در هند به انجام رسید، اما در مقابل آن، 21 میلیون فرم از طریق برنامۀ توربوتَکس آماده شد. پس ملاحظه می کنید که نرم افزار به طریقی در حال به پیش بردن کار حرفه ای است، و این روند به طور روزافزونی ادامه دارد.
این، بدان معنی است که حسابدارهایی که باید به بقای خود بیندیشند، نمی توانند همان کاری را انجام دهند که یک برنامۀ نرم افزاری 39,95 دلاری هم انجام می دهد. آن ها باید کارهایی را انجام دهند که انتقال آن به رایانه دشوار تر است، و آن، ارائۀ مشاوره و پیشنهاد است که پیچیدگی بیشتری دارد – آن ها باید ببینند نیاز های مالی مردم کدام است و توصیه های مالی بهتری به آن ها ارائه دهند.
همین مورد در کارگزاری سهام و سرمایه گذاری هم دلالت دارد. امروزه، بسیاری از مردم آمریکا از طریق رایانه سرمایه گذاری می کنند. اطلاعات گسترده ای در دسترس آن ها است، و بهره مند شدن از عملیات اینترنتی سهام، بسیار ارزان قیمت است، زیرا می توان آن را از طریق رایانه شخصی هم اجرا کرد و دیگر نیازی به تماس تلفنی با دلالان سهام برای انجام یک رشته عملیات تکراری نیست.

زمانی می رسد که این دلالان باید تبدیل به مشاوران مالی گردند و بتوانند با جزئیات موقعیت مشتری های خود آشنا شده و توصیه هایی به آن ها بکنند که از دست رایانه برنیاید.
س: درمورد روبات ها چه؟ آن ها چگونه ممکن است عرصۀ کاری را تحت تأثیر قرار دهند؟
پینک: چنانچه امروز به یک کارخانۀ تولیدی مراجعه کنید، آن چه مشاهده می کنید منظره ای متعلق به دهۀ 1920 یا حتا دهۀ 1950 نیست، شما دیگر با مشتی آدم های روغنی در لباس های کار تمام قد روبرو نمی شوید که مشغول محکم ساختن پیچ های روی خط تولید باشند. شما افرادی را می بینید که بیشتر آنها دارای مدرک فوق دیپلم هستند و عملا روبات ها را به کار می اندازند. روبات ها استقلالی از خود نداشته و نخواهند داشت. آن ها به کدهای نرم افزاری واکنش نشان می دهند. بنابراین، افرادی باید این کدها را بنویسند، و کسانی هم باید روبات ها را کنترل کنند. قسمت اعظم کار تولید در همین خلاصه می شود. و این موضوع به مهارت های پیچیده تری نیاز دارد.
س: آیا همۀ کارگران جهان این هوش و ضریب هوشی برای انطباق خود با این رویه را دارند؟
پینک: اجازه بدهید مخالفت خود را با فرضی که در سئوال شما مبنی بر این که ضریب هوشی معیاری برای انطباق می باشد، ابراز کنم. ضریب هوشی معیار تنها یک نوع خاص از استدلال است و نه هر استدلالی، و طبق شواهد بسیار معتبر، ارتباط میان ضریب هوشی و موفقیت حرفه ای صفر می باشد. ضریب هوشی مربوط به حرفه ای است که افراد در آن وارد می شوند. استاندارد آزمون هایی که ضریب هوشی را اندازه گیری می کنند هم با گذشت زمان بسیار بالا رفته است – یعنی متوسط ضریب هوشی ارتقا یافته است. ضریب هوشی، به هوش مربوط است، اما به بُعد بسیار کوچکی از آن. به کارِ دان گولمن در هوش مبتنی بر هیجان نگاه کنید؛ و کار هوارد گاردنر در دانشگاه هاروارد و هوش چند جانبه. من قابلیت انسان را وابسته به ضریب هوشی او نمی دانم.
س: آیا شما احساس می کنید که منزلت انسان مورد تهدید بعضی از نتایج جانبی جهانی شدن قرار گرفته باشد؟ برخی این طور استدلال می کنند که مناسبات خانوادگی، قبیله ای، اجتماعی، و طبقاتی و سلسله مراتبی در حال سست شدن هستند – و حتا منزلت دستاورد های فردی که بر مبنای مهارت های انسان تحصیل می شود نیز به دلیل تغییر مکرر نقش ها در اقتصاد جهانی شده، از اهمیت کمتری برخوردار هستند.
پینک: این سئوال جالبی است. اگر جهان غرب را منادی آینده محسوب کنید، ارتباطات خانوادگی در این جا گسترده تر از سایر نقاط جهان است. در این جا تحرک بیشتری وجود دارد، به طوری که مردم در جایی که والدین یا خواهران و برادرانشان سکونت دارند، زندگی نمی کنند. طیف وسیعی از اشکال خانواده وجود دارد که هستۀ سنتی خانواده را مورد سئوال قرار می دهد. موضوع این که هویت انسان ناشی از مهارت های یک عمر زندگانی اوست، موضوع جالبی می باشد. فکر می کنم در این خصوص تغییری به وجود آمده باشد، طول عمر هر مهارتی، امروزه کمتر و کمتر می شود. ما نمی توانیم زندگی خود را با 40 سال اشتغال به تنها یک حرفه اداره کنیم، این روش دیگر کارساز نیست. طول عمر هر مهارتی عملا دو سال است. به همین جهت، امروزه مهم است بیاموزیم و یاد بگیریم که چگونه تعلیم ببینیم و پیوسته ارتقا پیدا کنیم.
نمی دانم آیا این موضع می تواند منزلت انسانی را ضایع کند یا خیر. می توان ادعا کرد که آن را بهبود می بخشد. موجب می شود مردم متصل ارتقا یابند، به رکود سقوط نکنند، و فرصت بیشتری برای شکوفایی داشته باشند. اما البته داستان زندگی هر فرد منحصر به خود است و این مسئله اعتبار خاصی دارد.
س: شما در کتابتان موسوم به "ذهن کاملا جدید"، مردم را در قالب "آن زن" مورد خطاب قرار می دهید. آیا تصور می کنید که جهانی شدن نقش زنان را برجسته می کند؟ و آیا منظورتان این است که سمت دو جنسیتی روان انسان ممکن است در اقتصاد نوین از امتیازاتی برخوردار باشد؟
پینک: شواهد زیادی در مورد این موضوع وجود دارد که افراد دارای ذهن مبتنی بر دو جنسیت که می توانند با "سمت چپ" مغزشان، به روش مردان، و "سمت راست" مغزشان، به روش زنان استدلال کنند، در اقتصاد مدرن از امتیازاتی برخوردار هستند. من تصور می کنم تعداد زیادی از توانایی هایی که به آن ها برچسب "زنانه" یا "نرم" می زنند، مانند همدلی و حتا تا حدی خلاقیت، امروزه ارزش بیشتری یافته اند، و این موضوع می تواند مزیت مختصری برای زنان باشد. اما معتقد هستم که آینده، متعلق به افراد دارای ذهن دو جنسیتی باشد، افراد دارای توانایی تحلیل و همین طور افراد دارای توانایی های هنری و همدلی.
س: آیا این واقعیت دارد؟ مردم با نگرش سنتی خود در مورد جنسیت راحت تر نیستد؟
پینک: به ارتش آمریکا نگاه کنید، که حرفه ها از بسیاری جهات، مردانه است. زنان زیادی در ارتش مشغول به خدمت هستند، و وظایف امروز سربازان مستلزم برخورداری از یک سلسله مهارت های پیچیده است. آن ها باید با فرهنگ محلی آشنا شوند؛ باید به مأموریت های صلح بانی بروند – صلح بانی با ورود مستقیم به نبرد کاملا متفاوت است. به عقیدۀ من، همۀ مردها تا حدی دارای توانایی تفکر دو جنسیتی هستند، و آنانی که مایل به پرو بال دادن به آن نیستند، ممکن است دچار دردسر شوند.
س: یکی از تحولاتی که با جهانی شدن ارتباط دارد، استفادۀ گسترده از تلفن های همراه، اینترنت، و حتا بازی های رایانه ای است . آیا این پدیده ها، علی رغم نقش شیطنت آمیزی که دارند، واقعا به اقتصاد جهانی شده مرتبط اند؟
پینک: مشکل می توان قضاوت کرد. اما حتا بازی های ویدئویی، مانند سایر اشکال سرگرم کننده، می توانند تبدیل به یک زبان میانجی شوند که از مرز فرهنگ ها فراتر برود. حتا ارتباط دائم تلفن های همراه هم می تواند به جهانی شدن مرتبط باشد، هرچند رابطۀ خویشاوندی دوری با آن داشته باشد.
س: شما در کتابتان می گویید که گویا جهانی شدن در آمریکا به جستجوی روزافزون معنویت منجر شده است. علت آن چیست؟
پینک: شواهد زیادی مبنی بر این امر موجود است که پول زیاد، فراتر از یک سطح متعادل، موجب رضایت و موجد خوشبختی در زندگی افراد نمی شود، و نهایتا آن چه به انسان رضایت و خوشبختی می دهد، همانا مسائل غیرمادی هستند: کار ارضا کننده، روابط صمیمی، زندگی پر محتوا. من با مشاهدۀ هر چه بیشتر مردمی که خود را از نبرد برای تنازع بقا رها می کنند، این عقیده را پیدا می کنم؛ در آینده بیشتر شاهد افرادی خواهیم بود که در جستجوی محتوایی برای زندگی خود، معنایی برای اهداف، و تعالی بخشیدن به آن هستند.
آثار رابرت ویلیام فوگل، اقتصاد دان برندۀ جایزۀ نوبل را درنظر بگیرید که از "چهارمین بیداری کبیر" صحبت به میان می آورد. او از واقعیت بخشیدن به خود می گوید که از بخش بسیار کوچکی از کرۀ زمین آغاز شد و تا دورترین نقاط آن مخصوصا در کشورهای توسعه یافته، گسترش یافته است. سایرین آن را "طلب معنا" می خوانند – بخش هایی از کرۀ زمین، از"طلب مادیات" به "طلب معنا" رسیده اند. رونالد اینگلهارت از دانشگاه میشیگان آن را جابجایی ارزش های مادی با ارزش های پسامادی نام نهاده است. من تصور می کنم تجملی که ناشی از مرفه بودن است موجب رهایی مردم گشته و آنان را به جستجوی ارزش های بیشتر وامی دارد.
س: شما در کتاب قبلی تان، ملتی آزاد، گفته بودید که نیروی کار جهانی شده هر چه بیشتر متشکل از افرادی خواهد بود که کار آزاد دارند. منظورتان چه بود؟
پینک: من آزاد به کسی می گویم که در قید و بند تشکیلات گسترده ای نیست – کسی که کار آزاد دارد، مدیر یک شرکت کوچک تجاری است. این شکل از کار، به دلیل پیشرفت های فن آوری، به دلیل تغییر اساسی قرارداد اجتماعی میان افراد و سازمان ها، به دلیل تغییرات بنیادی در خود سازمان ها، که تاحدی نیز به جستجوی معنایی که در موردش صحبت کردیم، باز می گردد، هر چه بیشتر معمول می شود.
این ها نیروهایی هستند که باعث می شوند تعداد زیادی از مردم، کار شرکتی را رها کرده و به کارهای شخصی روی آورند. تا جایی که به ارتباط آن با جهانی شدن مربوط است، باید گفت که جهانی شدن تحرک بیشتری به مردم می دهد. افرادی هستند که در اروپا یا سایر کشور ها مقیم می باشند، اما برای شرکت هایی در آمریکای شمالی کار می کنند. خریداران استعدادها اکنون به بازارهایی دسترسی دارند که لزوما محلی نیستند، و این امر، حتا با این که در بدو توسعه است، عملا در همۀ جهان به وقوع می پیوندد. با تحول سیستم های اقتصادی، فکر می کنم در همۀ نقاط جهان هر چه بیشتر شاهد افرادی باشیم که به جای وابستگی دائم به یک سازمان معین، روش خاص خود برای کار کردن را درپیش می گیرند.
نظرات بیان شده در این مقاله ضرورتا منعکس کنندۀ دیدگاه و سیاست دولت آمریکا نیست.
برگرفته از شمارۀ فوریۀ 2006 نشریۀ الکترونیکی USA .