View Other Languages

We’ve gone social!

Follow us on our facebook pages and join the conversation.

From the birth of nations to global sports events... Join our discussion of news and world events!
Democracy Is…the freedom to express yourself. Democracy Is…Your Voice, Your World.
The climate is changing. Join the conversation and discuss courses of action.
Connect the world through CO.NX virtual spaces and let your voice make a difference!
Promoviendo el emprendedurismo y la innovación en Latinoamérica.
Информация о жизни в Америке и событиях в мире. Поделитесь своим мнением!
تمام آنچه می خواهید درباره آمریکا بدانید زندگی در آمریکا، شیوه زندگی آمریکایی و نگاهی از منظر آمریکایی به جهان و ...
أمريكاني: مواضيع لإثارة أهتمامكم حول الثقافة و البيئة و المجتمع المدني و ريادة الأعمال بـ"نكهة أمريكانية

05 جون 2008

ملاحظات یک اروپایی دربارۀ نفوذ فرهنگ آمریکا

 
جسیکا ک. ی. جینو-هچ

جسیکا ک. ی. جینو-هچ

راین کروکر، سفیر ایالات متحده در پاکستان در حال صحبت با برندگان جایزه فولبرایت در آوریل 2005.


جسیکا ک. ی. جینو-هچ در دانشگاه یوهان ولفگنگ گوتۀ فرانکفورت تاریخ تدریس می کند. اولین کتاب او، انتقال غیر ممکن: خبرنگاری آمریکا به عنوان دیپلماسی فرهنگی در آلمان بعد از جنگ، 55-1945 ، برندۀ مشترک جایزۀ استورات برنات برای اولین و بهترین کتاب تاریخ دیپلماسی گردید. کتاب دوم او، دیپلماسی سالم: موسیقی و احساسات در مناسبات میان آلمان و آمریکا از سال 1850 ، توسط نشر دانشگاهی شیکاگو به چاپ خواهد رسید. او در دانشگاه های ویرجینیا، بیل فلد، دانشگاه مارتین لوتر هال-ویتنبرگ، و دانشگاه هاروارد هم تدریس کرده است.
در فیلم خدایان حتما ً دیوانه اند، متعلق به سال 1981، خلبانی که از فراز صحرای کالاهاری در بوتسوانا عبور می کرد، شیشۀ خالی کوکا کولای خود را از بالا درمیان یکی از قبایل بومی آفریقایی می اندازد. بومیان بلافاصله این بطری خالی را هدید ای از سوی خدایان خود تلقی می کنند. اما این "هدیه" موجب تغییرو به وخامت گرویدن آداب و سنن اجتماعی آن ها می گردد. دست آخر، بومیان تصمیم می گیرند بطری خالی را توسط یکی از اعضای قبیله در جایی که به باور آن ها آخرین مرز زمین بود، دور بياندازند .
این فیلم چشم مارا به روی آن چه با عنوان "بحث بزرگ" خوانده می شود، باز می کند: آیا آمریکاییان امپریالیست های فرهنگی هستند، که با انتشار فرهنگ عامه قصد دارند بقیۀ جهان را تصاحب کرده و آن را به تباهی بکشانند؟
همان گونه که ریچار پلز می نویسد، آن چه فرهنگ عامه پسند امروز آمریکا را تشکیل می دهد، از آمیزه ای از تأثیرات خارجی در طول قرن بیستم نشات گرفته است. اما این، دلیل انتقاد مردم جهان از "امپریالیسم فرهنگی آمریکا" را توضیح نمی دهد. و این را نیز باز نمی کند که چرا این تفکر طی قرن گذاشته تا این حد تقویت شده است. در صورتی که مایل باشیم به درک عمیق تری از این مفهوم برسیم، باید به ساختار و نفوذ فرهنگ آمریکایی در خارج و مخاطبان غیر آمریکایی آن توجه کنیم -همان طور که پلز هم می کند.
پیشینۀ تاریخی
پارادوکس غریبی در تاریخ آمریکا وجود دارد، به این ترتیب که کشوری که نقل و انتقالات فرهنگی آن بحث انگیز بوده، چه طور توجهی به صدور فرهنگ خود نکرده است. به لحاظ تاریخی اگر بخواهیم در نظر بگیریم، تمایز آمریکاییان در وهلۀ اول بیشتر به نظام سیاسی آن ها برمی گردد تا به شعرا، هنرمندان، و نویسندگان شان. آن ها عموما ً فرهنگ عامه پسند خود را بیشتر منبعی برای تفریح و نمایش تلقی می کردند تا ابراز سیاست خارجی. آن ها هرگز ایجاد وزارت خانه ای برای فرهنگ را به عنوان ابزار سیاستگذاری خارجی، در دولت فدرال مد نظر قرار نداده بودند . در سال 1938، وزارت امور خارجه بخش مناسبات فرهنگی را ایجاد نمود، اما بسیاری از مقامات آمریکا استفاده از فرهنگ به منزلۀ ابزار دیپلماتیک را مورد انتقاد قرار دادند. حتی امروزه هم غالب آمریکایی ها معتقد هستند که فرهنگ متعلق به حیطۀ خلاقیت، ذوق عمومی، و روحیۀ ابداع است، و نه دولت.
اما بعد از جنگ جهانی دوم وضعیت تغییر کرد. در طول جنگ سرد، دیپلمات های آمریکایی تصمیم گرفتند که روش زندگی به سبک آمریکایی باید جای خود را در خارج از کشور باز کند. در زمانی که اتحاد جماهیر شوروی قصد صدور کمونیسم را داشت، در آمریکا نیز شخصیت های مردمی و همین طور سیاستگذاران تلاش کردند از طریق فرهنگ، به نفوذ بیشتری در جهان دست بیابند. در سال های بعد از پیروزی اروپا در جنگ، دولت آمریکا سازمان ها و برنامه هایی مانند آژانس اطلاعاتی ایالات متحده و برنامۀ مبادلۀ دانشجوی فولبرایت، جهت انتقال بهتر اطلاعاتی دربارۀ فرهنگ آمریکا، ترتیب داد .
البته از نقطه نظر واقع گرایانه، ایلات متحده اولین کشوری نبود که به صدور فرهنگ و راه و رسم زندگی خود می پرداخت. از زمان رنسانس، قدرت های اروپایی برنامه های مبادلات فرهنگی متنوعی برقرار کرده بودند. انگلیسی ها در هند و خاور میانه، آلمانی ها در آفریقا، وفرانسوی ها در هندو چین با ارسال فرهنگ خود به خارج به عنوان ابزاری قوی، بر نفوذ خود در تجارت و بازرگانی و سیاست تأکید کرده و نخبگانی را برای پیشبرد اهداف خود گرد می آوردند. در سال 1959، طبق پژوهش یونسکو نشان داده شد که بیش از نیمی از 81 کشوری که در موردشان تحقیق شده بود، من جمله بزرگترین کشور ها، دارای برنامه های رسمی مبادلات فرهنگی بودند. تعدادی از فعالیت های فعلی جامعۀ اروپا بر مبنای دیپلماسی فرهنگی پیش می رود، یعنی ایجاد سازمان هایی برای ترویج یادگیری زبان و تبادل اطلاعات فرهنگی.
آرژانتین، مکزیک، مصر، سوئد، و هند مدتهاست که رسانه های خود را به کشور های مجاور صادر می کنند. به علاوه، در سال های اخیر، تصاحب استودیو های فیلمسازی هالیوود از سوی شرکت های خارجی، این سؤال را مطرح می کند که شاید آمریکایی ها از "امپریالیست های فرهنگی" تبدیل به قربانیان تصاحب شرکت های فیلمسازی شده اند. اما با این که آمریکا اولین کشوری نبود که اقدام به صدور راه و روش زندگی خود کرد، باز هم منتقدان در ابراز واهمۀ خود از آینده، پیوسته روی این کشور دست می گذارند.
به عنوان مثال، در دهه های 1970 و 1980 در اروپای غربی اعتراضات ضد آمریکایی، گروه های حامی صلح و تظاهرات مردمی علیه حضور نظامی آمریکا بروز کرد. این احساسات ضد آمریکایی به سرعت مسائل فرهنگی را هم شامل شد. منتقدان معتقد بودند که اعمال نفوذ محصولات آمریکایی فراتر از محبوبیت آن ها در میان مصرف کنندگان است. کالا های آمریکایی نه تنها بر بازار های خارجی غالب بودند، بلکه گویی اذهان را هم تصاحب کرده بودند. در نظر بسیاری از روشنفکران اروپایی، فرهنگ توده، فیلم های هالیوود، و فرهنگ تجارتی، حاکمیت و سنن اروپا، و نظم اجتماعی مبتنی بر فرهنگ چاپی را در خطر افکنده بود. فرهنگ توده گویا موجب کم رنگ شدن مرز های اجتماعی و فرا تر رفتن از محدودۀ ملت-دولت، و شیوع بازار های کاپیتالیستی گریده بود.
با این حال، [به عبارتی] آنچه که پیتر در مورد پال به شما می گوید، شما را بیشتر در باره پیتر آگاه می کند تا پال. آن چه مردم جهان دربارۀ فرهنگ آمریکا فکر می کنند، شاید بیشتر گویای وضع و حال خودشان باشد تا ایالات متحده.

فرهنگ و جهانی شدن
امروزه، تعداد زیادی از سیاستمداران و منتقدان فرهنگی جهان از هجوم فیلم های آمریکایی شاکی هستند. نمایندگان اروپایی به طور مثال، نگران تمایزات فرهنگی و از دست دادن مخاطبان خود به نفع محصولات آمریکایی هستند . با عناوینی مانند "هر چه ماهواره ها بالاتر می روند، فرهنگ پایین تر می آید"، وزیر فرهنگ سابق فرانسه، ژاک لانگ در مصاحبه ای در سال 1991، امپریالیسم فرهنگی آمریکا را به تندی مورد انتقاد قرار داد. این انتقاد موضع تازه ای نبود. در دهۀ 1970، آرماند ماتلارت، استاد دانشگاه شیلیایی، و آریل دورفمن، منتقد و رمان نویس، جزوه ای با عنوان چگونه دانلد داک را بخوانیم نوشته بودند، که ازهالیوود به خاطر ارائۀ یک تصویر انحرافی از واقعیت، انتقاد سختی کرده بودند و خواستار آزادی فرهنگی شیلی به دست مردم آن کشور بودند.
کشور های کوچک، مردمان دوردست، و قبایل ناشناخته برای راه یابی به مهمترین عناوین روزنامه های بین المللی، از اعتراض علیه نفوذ غرب استفاده می کنند. از ایسلند تا آمریکای لاتین، آفریقای مرکزی تا فیلیپین، نمایندگان مرتب از افول فرهنگی شان و نفوذ روزافزون تلویزیون و فرهنگ انگلیسی-آمریکایی شکایت دارند.
اما نظریۀ "امپریالیسم فرهنگی آمریکا" از خیلی جهات نامناسب و خطاست. جان تاملینسون، جامعه شناس آمریکایی عقیده دارد که این پدیده، صرفا ً رواج مدرنیته، و فرایند از میان رفتن فرهنگ های محلی است و نه گسترش فرهنگی. پیشرفت های فنی و اقتصادی جهانی، منجر به کم اهمیت شدن فرهنگ ملی می شود. به همین جهت، درست نیست که به دلیل پیشرفت های گستردۀ جهانی، فقط یک کشور را مورد سرزنش قرار داد. در عوض باید دانست که همۀ کشور ها در معرض تغییرات فرهنگی قرار دارند.
در آینده، واژۀ "جهانی شدن" احتمالا ً جایگزین انتقاد امپریالیسم فرهنگی آمریکا خواهد بود. جهانی شدن در آن واحد به معنای فشرده شدن کرۀ زمین و تلقی از آن به عنوان یک کلیت است. هر چند خیلی ها جهانی شدن را فقط یک پدیدۀ اقتصادی در نظر می آورند، اما دارای علت و معلول های چند شاخه است. این واژۀ مبهم شامل بسیاری از ویژگی های مدرنیته است، مانند گسترش سرمایه داری غربی، فناوری، و منطق علمی. موضوع اصلی این باقی می ماند که ممکن است فرهنگ و جامعه در داخل مرز های ملت-دولت کاملا ً منطبق بر یک دیگر نباشند. به عبارت دیگر، آمریکا مسئول دامنۀ گسترش فرهنگ مدرن توده نمی باشد.
در دهه های اخیر، اکثر انتقادات بین المللی از "امپریالیسم فرهنگی" از خط ضد آمریکایی فاصله گرفته و بدون هدف قرار دادن دشمنی خاص، جنبۀ جهانی یافته است. حتی منتقدان عمدۀ ایالات متحده نیز رویکرد های خود را متوجه این موضع کرده اند. در سال 1980، آرماند ماتلارت نیز در مورد استفادۀ نا مناسب و گسترده از مفهوم "امپریالیسم فرهنگی" هشدار داد. او تأکید نمود این اصطلاح مربوط به توطئۀ خارجی نبوده ودر نتیجۀ ترکیبی از نیرو های بین المللی و نخبگان بومی کشور حاصل می شود.
حال که مفهوم تسلط فرهنگی آمریکا تا این حد زیر سؤال برده می شود، پس چگونه است که احساسات ضد آمریکایی در گذشته و امروز در همه جای جهان تا این حد رواج پیدا کرده؟ علل آن کمتر به ایالات متحده و بیشتر به خود معترضان برمی گردد. در واقع، یک جنبش فرهنگی ضد آمریکایی واحد در میان نیست، بلکه این پدیده به صور متعدد و نا متجانس ابراز شده و مشروط به ملاحظات جغرافیایی و دوره های تاریخ است. شکل و محتوای این پدیده نه تنها به نسبت ابعاد مکانی ، بلکه به نسبت ابعاد زمانی هم متفاوت است: هر دوره و هر گروهی دارای اشکال ضد آمریکایی خاص خود است. در قرن بیستم، قسمت اعظم این انتقادات بر جنبه های اقتصادی صادرات فرهنگی آمریکا متمرکز بود. در قرن بیست و یکم گویی مردم جهان بیشتر نگران درگیری سیاسی قدرت آمریکا هستند.
در زمان جنگ سرد، احساسات ضد آمریکایی در فرانسه ناشی از جدایی میان کمونیسم و سوسیالیسم بود. در بحث های عمومی به محکوم کردن توسعه طلبی آمریکا، ناتو، و تأثیر مخرب هنر آمریکایی پرداخته می شد، که موجب متوحش شدن نخبگان فرانسوی و نه تودۀ رأی دهندگان بود. در عوض، "راه و روش آمریکایی" برای نسلی از جوانان فرانسوی که شیفتۀ مصرف گرایی، استاندارد های بالاتری در زندگی و رشد اقتصادی بودند، جذابیت زیادی داشت.
مورد فرانسه بسیار آموزنده است زیرا نشان دهندۀ اساسی ترین پارادوکس فرهنگ ضد آمریکایی می باشد: این نوع انتقادات، در هر برهه ای از زمان بدون روی دیگر خود، یعنی آمریکایی-دوستی وجود نداشته است. تنش موجود میان این دو نوع احساسات ضدو نقیض، شرایط لازم برای امکان وجود هر دو را فراهم می آورد: توقعات زیاد و سرخوردگی همیشه توأم با یک دیگر هستند.
با این حال، غالب کشور های قدرتمند این تجربه اساسی تاریخ را داشته اند که اقتدار موجب ایجاد سوءظن می شود، و کشور های متقدر هر قدر قدرت خود را بیشتر اعمال کنند، سایر کشور ها بیشتر با آنان خصومت می ورزند. در دورۀ میان دو جنگ جهانی و حتی در طول سال های جنگ سرد، تعدادی از ناظران سیاسی و فرهنگی به این نتایج رسیدند، و به سیاستگذاران آمریکایی در این مورد هشدار دادند. با تبدیل شدن آمریکا به یک ابرقدرت، ناگزیر مردم خارج، به قول رینهولد نیبر، "از کسانی که بر آن ها تسلط داشته باشند، تنفر می یابند"، و این امر درهر دو حیطۀ فرهنگی و سیاسی، واقعیت دارد. با اندیشیدن دربارۀ آیندۀ جهانی شدن و نقشی که آمریکا در روند آن ایفا می کند، نباید سخنان نغز این مرد دانا را به دست فراموشی بسپاریم.
نظرات بیان شده در این مقاله ضرورتا ً منعکس کنندۀ دیدگاه ها وسیاست های دولت آمریکا نمی باشد.
برگرفته از شمارۀ فوریۀ 2006 نشریۀ الکترونیکی آمریکا.

 

با پيوندهای روبرو نشانه بگذاريد:     اين چيست؟