08 می 2009
آیا نژاد اهمیت دارد؟
مفهوم یک جامعۀ "پسا نژادی" موضوعی پرطرفدار است، اما جوانان آمریکایی که خاطره ای از تبعیض نژادی و یکی شدن با جامعه ندارند، دارای شیوۀ داوری منحصر به فردی هستند. برای ارائۀ یک تصویر کلی از دیدگاه آنان، America.gov سئوال هایی را در این باره با دو تن از نویسندگان کتاب های جوانان و کندوکاو آن ها در مورد این مسائل مطرح کرده است.
در قسمت دوم، چاندرا پراساد، نویسنده، ناشر و ویراستار "مختلط" : گزیدۀ داستان های کوتاه دربارۀ تجربۀ چند نژادی، از دیدگاه خود پیرامون مسئلۀ نژاد سخن می گوید. پراساد گفت ضرورتی که در تعریف هویت مختلط خود احساس می کرده و پشت سر گذاشتن رده بندی های سطحی الهام بخش پدید آوردن این کتاب بوده است.
آمریکایی بودن یعنی چه؟
پرورش و تأمین خانواده، جامعه، کشور، و کرۀ زمین. گذاشتن درس های تاریخ در جیب بغل و مراجعۀ مکرر به آن. حمایت از جوانان، آدم های حساس و ضربه پذیر. اشتباه کردن، از نو برخاستن، تکاندن سرزانوها، پاک کردن عرق پیشانی و سعی دوباره- این بار با سخت کوشی بیشتر. دیدن زیبایی مشابه در تفاوت ها و شباهت ها. گوش دادن به مردم متعلق به مکان های مختلف با نظر های متفاوت. داشتن ایمان و شجاعانه پیش رفتن. خلق کردن، دوباره ساختن و احیا کردن. گرامی داشتن کلمات دموکراسی و آزدای، و دوست داشتن زندگی همۀ انسان ها.
چه زمانی متوجه شدید که نژاد و قومیت عوامل مؤثر در ارتباط متقابل انسان ها هستند؟
می توانم لحظۀ دقیق آن را مشخصا بگویم و شاید هم کمی احمقانه به نظر برسد: مدرسۀ ابتدایی، کلاس اول، در زنگ تفریح. من هم یکی از دختر بچه های هیجان زده ای بودم که دربارۀ رفتن یک کلاس پنجمی از مدرسۀ ما به نیویورک برای تمرین در آنی: نمایش موزیکال برادوی، مرتب حرف می زدند. شخصیت آنی، دختربچه ای کک مکی و مو قرمز بود که از زندگی سراسر سختی و مصیبت خود در یک یتیم خانه شکوه می کرد. من عاشق آنی بودم – هم عاشق شخصیت او و هم نمایش موزیکال آن. با وجود داشتن موهای سیاه و پوست تیره، دلم می خواست در نقش آنی بازی کنم و نمی توانستم بفهمم چرا هم کلاسی هایم وقتی این را می گفتم با بدبینی با من روبرو می شدند. بعدها مادرم این موضوع را برایم فاش کرد: "یک آنی نیمه هندی؟ خوب ... من که شک دارم."
آیا فکر می کنید خود را جا زدن در یک هویت غیرواقعی موضوعی مربوط به گذشته ها است؟
خود را جا زدن، غالبا برای تنازع بقا، قرن ها است که معمول بوده. ساده اندیشی است اگر تصور کنیم که به گذشته ها تعلق دارد. اما آیا شرایط برای خیلی از آمریکایی ها بهتر شده؟ البته. و آیا دلیلی وجود دارد که فکر کنیم اوضاع از این هم بهتر خواهد شد؟ بله.
آیا انسان ها می توانند برچسب قومی و رده بندی را که جامعه بر آن ها تحمیل می کند، به چالش بگیرند؟
نژاد، قومیت، و طبقه، دسته بندی هایی هستند که مردم برای تعیین تفاوت ها از آن استفاده می کنند. دسته بندی کردن یک گرایش طبیعی انسان است. و این فرایند برای ساده تر کردن یک جهان پیچیده به کار می رود. گاهی دسته بندی کردن مفید است، اما می تواند به همان اندازه هم گمراه کننده باشد. همۀ انسان ها دارای هویت های چندوجهی هستند که نمی توان آن را به سادگی دسته بندی کرد. بار ها، در ورزش، سیاست، هنر و صحنۀ جهانی، انسان های قاطع بر مشکلات فائق آمده و نشان داده اند که رده بندی تعیین کنندۀ سرنوشت نیست.
به نظر من، این زیبا ترین بُعد آمریکا است: سرنوشت افراد به هیچ وجه محدود به طبقه ای که در آن هستند و یا شرایطی که در آن متولد می شوند، نیست. رسیدن پرزیدنت اوباما به بالاترین سمت در آمریکا مصداقی بر این معنا است. نیاکان ما به آمریکا آمدند زیرا این کشور سرزمین آمال بود، جایی که هر چیزی می توانست ممکن باشد و این موضوع هنوز هم حقیقت دارد.
دسته بندی افراد برحسب ظاهر آن ها منجر به انزوا و کاستن از فرصت ها می شود، و جنبه های ویران کننده تر آن را در هولوکاست و بهسازی نژادی می توان مشاهده کرد. اگر رهبری پرزیدنت اوباما چیز دیگری هم به ما نیاموخته باشد، تصور می کنم دست کم نشان دهندۀ این است که باید تفاوت ها را بشناسیم و با زمینه های آن آشنا شویم، اما می بایست به وجوه مشترک میان خود و دیگران هم پی ببریم.
آیا شما نشانه هایی در جامعه می بینید که حاکی از فاصله گرفتن با دسته بندی مردم به لحاظ نژادی باشد؟
پسر من که در آمریکا متولد شده، هندی، سوئدی، ایتالیایی، انگلیسی و روس است. وقتی بزرگتر شد، من نمی دانم چگونه به توصیف هویت خودش خواهد پرداخت. من مایلم او نیاکانش را بشناسد و بداند چه از فداکاری هایی کرده اند. دلم می خواهد که او بداند این کشور چند بار متحول شده است. من و همسرم می خواهیم او با تاریخ آشنا شود. اما پسرم آینده را چگونه خواهد دید، به خودش بستگی دارد.
جوان بودن، چالش انگیز، اما دورانی پرشور و حرارت هم هست. در این دوره انسان می خواهد بداند کیست و چه چیز هایی تعیین کنندۀ شخصیت و هویت او است. جوانان چند نژادی با این چالش هم روبرو هستند که به لحاظ فرهنگی و قومی هم دارای پیشینه ای پیچیده و مرکب می باشند. اما به عقیدۀ من این پیچیدگی می تواند ابزاری مثبت به دست آنان بدهد.
همان طور که در پیشگفتار "مختلط": گزیدۀ داستان های کوتاه دربارۀ تجربۀ چند نژادی نوشته ام، مردم چند نژادی می توانند عملا به منزلۀ پیوند میان جوامع مختلف عمل کنند. آن ها می توانند در دو سوی توقع های فرهنگی حرکت کنند. از آن جا که نوجوانان چند نژادی در برابر دسته بندی ها مقاومت می کنند، می توانند به جهان با دیدی باز بنگرند، از کلیشه سازی ها دوری کنند و به بقیه نشان دهند که مرز بندی ها غیر واقعی هستند.
جوانان آمریکایی دگرگونی های زیادی را به وجود آورده اند. ده ها، اگر نگوییم صد ها، جامعۀ مجازی و اینترنتی مختص نوجوانان چند رگه که دارای نژاد های مختلط هستند، به وجود آمده. در مدارس و دانشکده های کشور گروه های متشکل از دانشجویان و دانش آموزان گوناگون مشغول شکل گیری است. راه های زیادی برای حمایت از افراد متعلق به نژادها و اقوام مختلف به وجود آمده که بسیاری از آن ها تا بیست سال قبل وجود خارجی نداشت.
بله، نژاد هنوز هم اهمیت دارد. البته که اهمیت دارد. اما متغیرها و عوامل بسیار دیگری هم اهمیت دارند. من در همۀ جنبه های زندگی، طرفدار تأکید و توجه بیشتر به درون انسان و توجه کمتر به ظاهر انسان هستم.
برای مطالعۀ قسمت اول این مصاحبه مراجعه کنید به:
http://www.america.gov/peopleplace-english/2009/April/20090406165233fsyelkaew0.9588587.htm l