05 مارچ 2009
شکوفایی داستان سرایی بومی کهن

نوشتۀ لیا ترهیون
مردمان بومی که از آغاز ساکن قارۀ آمریکا بوده اند ادبیات خود را سینه به سینه منتقل می کردند، و بومیان به جا مانده نیز هنوز همین شیوه را ادامه می دهند.
لیا ترهیون سردبیر و سرپرست این شمارۀ نشریۀ الکترونیکی USA است.
قبل از این که خط اختراع شود، داستان سرایی وجود داشته است. با گذشت هزاران سال، این داستان ها نسل به نسل، در خانواده ها و جوامع سینه به سینه انتقال یافته است – داستان هایی که حاوی ارزش ها و افسانه های جوامع گوناگون بوده اند. داستان سرایان با استعداد، صدها حکایت و شعر را به خاطر می سپردند، و در مقام آموزگاران و هنرمندان الهام بخش، به تلقین ارزش ها و ارشاد مردم می پرداختند.
بعد از اختراع خط، بسیاری از حکایت هایی که سینه به سینه انتقال یافته بودند، به صورت مکتوب درآمدند، اما داستان سرایان، کماکان جوامع سنتی سراسر جهان را شیفتۀ خود می کردند. حتا انقلاب فن آوری قرن بیستم که موجب اختراع رادیو، تلویزیون، اینترنت، و رسانه های دیجیتال گشت نیز داستان سرایان را وادار به سکوت نکرد.
آمریکاییان بومی، قبل از ورود کاشفان اروپایی، در میان قبایل و مردمان ساکن شمال و جنوب آمریکا، دارای سنت شفاهی غنی بوده اند. امروز، این داستان ها که در جوامع آن ها حفظ شده، به لطف داستان سرایانی چون سانی دولی و داوی توماسون، مخاطبان وسیع تری یافته اند. دولی عضو قبیلۀ ناواهو، یا دینه است و توماسون که دارای نسب لاکوتایی و کیووا آپاچی است، بعد از برگزاری برنامه هایی در موزۀ ملی سرخ پوستان آمریکا، واقع در واشنگتن دی سی، در کنار یک دیگربه بحث دربارۀ داستان سرایی در قرن بیست و یکم پرداخته اند.
دولی مفسر جِدی سنت ناواهو است که تحت تأثیر توصیه های پدربزرگش، تنها در جایی که از او دعوت به عمل می آید، قصه می گوید و از تبلیغات روی گردان است. او که در میان فرهنگ قبیله ای خود در مناطق محافظت شدۀ ناواهو واقع در آریزونا بزرگ شده، زبان اولش، زبان دینه است. ناواهوها در حال حاضر بزرگترین جمعیت سرخ پوستان ایالات متحده را تشکیل می دهند، و نیمه صحرانشین و شبان بوده اند.
توماسون در میان مردمان سرخ پوست لاکوتا، ساکن دشت های وسیع، و آپاچی های کیوا، که جنگجویانی افسانه ای بوده اند متولد شده؛ این مردمان قبل از نابودی گله های بوفالو، با شکار بوفالو معاش می کردند.
سنت های شفاهی از قبیله ای به قبیلۀ دیگر متفاوت است، اما اهداف یکسانی را دنبال می کند. سانی دولی می گوید، صدها ملت بومی وجود دارند، و هر ملت و قبیله دارای اهداف خاص خود در داستانسرایی است، و برای ناواهوها، نقل داستان و حکایات، به منزلۀ اطلاع رسانی و آموزش انسانیت است. دولی اضافه می کند، بُعد اخلاقی این حکایات موجب می شود که آن ها جزء جدایی ناپذیر همۀ مراسم ناواهو باشند، از این حکایت ها برای مراسم بهبود و مداوا، آموزش و تدریس، و برای سرگرمی استفاده می شود.
داوی توماسون، معرف سنن متعدد بومی است. علاوه بر میراثی که از زمان تولدش به او منتقل گشته، ایروکی ها از او به عنوان داستان سرا استفاده می کنند. او در موافقت با دولی می گوید همۀ آن چه سانی دربارۀ اهداف و مقاصد داستان سرایی گفته است، در میان سنت های قبیلۀ او نیز مشابه می باشد. او می افزاید، باید به ما بیاموزند که انسان بودن چگونه است؛ ما برای انتخاب ها و تصمیم گیری هایمان به یک طرح اولیه، نوعی نقشه و راهکار نیاز داریم.

داستان هایی درنقش آموزگار
توماسون می گوید، حکایات به تربیت و پرورش کودکان، و زنده نگه داشتن خصلت های انسانی در جوامع کمک می کنند. او با صحبت از احترامی که لاکوتا و آپاچی های کیووا برای استقلال و فردیت قایل هستند، مادر بزرگش را به یاد می آورد که داستان های زیادی از او آموخته است. او برای من داستان می گفت تا من آزادگی را بیاموزم. و این تا حدی بازتاب تجربیات اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم اوست که از طریق داستان گویی و بدون دیکته کردن شیوۀ رفتار، تسلط بر خود و خویشتن داری را آموزش داد. توماسون اضافه می کند، کنترل رفتار دیگران یک تابو نیست، اما ناراحت کننده و کاری نامناسب است.
از داستان سرایی جهت آموزش دادن خویشتن داری و مسئولیت استفاده می شود. شخصیت های مضحک و مقدس مانند کویوتی، ایکتومی، یا راکون، بیانگر حکایاتی دربارۀ عواقب بدرفتاری و منافع درستکاری هستند. کویوتی و ایکتومی به ما می آموزند که صرف قادر بودن به انجام کاری، به معنای اجبار به انجام آن نیست. داستان ها انسان را وادار به تفکر می کنند، "من می توانم این کار را بکنم. آیا باید آن را انجام دهم؟ شاید نه." این کار کمتر جنبۀ رویارویی و برخورد، یا کنترل دارد، و در عوض محترمانه تر است. داستان ها روشنگر کمبودها و نارسایی ها هستند و به شخص اجازه می دهند خود انتخاب کند. توماسون توضیح می دهد، شخص داستان را می شنود و از خود می پرسد، آیا من مانند آن پرنده بوده ام؟ من کدامیک از شخصیت ها بوده ام؟ چرا آن حکایت را برای من بازگو کردند؟
توماسون و دولی به یاد می آورند که گاهی بعد از مرتکب شدن اشتباهی در کودکی، مجبور بوده اند ساعت ها به داستان گوش فرادهند. دولی می گوید، "داستان گفتن، آموزش راه و روش زندگی است. به ما می آموزد برای روشن کردن آتش در خانه، کدام چوب ها را باید جمع کنید. به ما می آموزد کدامیک از حیوانات را می توان شکار و برای تغذیه از آن ها استفاده نمود. و گمان می کنم که آگاهی های زیادی درمورد محیط به انسان می دهد."
سانی دولی و داوی توماسون، داستان سرایی را از جوامع قبیله ای خود آغاز کردند. زمانی که مخاطبان آن ها گسترش پیدا کرد، با معمایی مواجه شدند: چگونه باید با داستان سرایی مقدس و حرفه ای کنار آمد؟ دولی می گوید، باید خود را از جنبۀ فرهنگی و سنتی داستان سرایی دور کنم و به جنبۀ حرفه ای آن نزدیک شوم. حکایات آیینی ناواهو تغییر نمی یابند، و حکایات تازه ای هم نمی توان اختراع کرد. بعضی داستان ها منقرض شده اند، و تعداد آن ها به اندازۀ گذشته نیست، اما هنوز هم تعداد قابل ملاحظه ای حکایت برای بازگو کردن وجود دارند. داستان های ناواهو معمولا طولانی هستند و برای نقل آن ها گاهی به چند روز وقت نیاز است، و همین امر، چالشی برای اجراهای کوتاه مدت است. حکایت های جدید در جوّی درست می شوند که دولی آن را حرفه ای می نامد. این شیوۀ ادبی خاص، داستان هایی را با استفاده از همه نوع رسانه بازگو می کند، نه فقط به طور شفاهی. او می گوید، داستان هایی که خودش ساخته، مربوط به بزرگ شدن در یک جهان دو فرهنگی است، و اضافه می کند، من فکر می کنم ملت های مختلف که در کشور خود در زمرۀ بومیان هستند، به دلیل وجود "تاریخ مربوط به فتوحات اروپایی" می توانند نقاط مشترکی در این داستان ها بیابند. فرهنگ های بومی در برابر استعمار ایستادگی کردند. دولی می گوید، میراث استعماری، نظامی سیاسی بوده است که موجب از بین رفتن یکپارچگی فرهنگی ما شده. و من تصور می کنم این داستان ها می توانند تا حدی به جبران آن یکپارچگی کمک کنند.
توماسون هم به همین ترتیب، دارای تجربه ای دوگانه بوده است، و درگیر ایجاد توازن میان داستان سرایی سنتی و حرفه ای می باشد. او برخی از حکایات را در خارج از جامعۀ خود مطلقا بازگو نمی کند. او از این نگران است که با فرض این که داستان های قبیله ای بخشی از فولکلور محسوب می شود، بنابراین ممکن است در دسترس عموم قرار داده شده و به تحریف شدن سنن مقدس بیانجامد. توماسون می گوید، من در جنبه های حرفه ای این کار، متوجه لطمات و دستکاری های زیادی شدم که با قصد قبلی و یا صرفا از روی بی توجهی صورت گرفته بود. او گمان می کند پدید آوردن داستان های تازه ضرورت دارد. و می گوید، من با تعدادی از داستان سرایان بومی در جهان ارتباط دارم که نیاز به حکایات جدید دارند. ما اگر داستان تازه ای برای بازگفتن داشته باشیم، قرن بیست و یکم رفتارهایی را به ما تحمیل خواهد کرد، مثلا: کودکانی که در خشونت های دارو دسته ای به کشتن یک دیگر مبادرت می کنند، و یا چیزی که او آن را "عارضۀ شتاب" نام نهاده ... ما کارهای زیادی برای انجام داریم، و در آن واحد چند کار را باید یک جا انجام دهیم. ... تا به حال مردم چنین زندگی شتابزده ای نداشته اند. و به همین دلیل به حکایت هایی نیاز داریم تا به ما کمک کند راهی عاقلانه تر برای زندگی در پیش گیریم.
ایجاد مجدد هماهنگی
داستان سرایی سنتی، کاری فصلی است. توماسون به یاد گفتۀ شخصی سالخورده می افتد: جهان وارونه شده است. ما فصل ها را دنبال می کنیم، با این حال، جهانی که در آن زندگی می کنیم ... این کار را انجام نمی دهد. زمانی بود که هوا سرد می شد، و ما از کار بازمی ایستادیم. حالا، به چرخ هایمان زنجیر می بندیم و با نیروی چهار چرخ حرکت می کنیم. ما برای رفتن به محل کار، تنها سه ساعت زودتر راه می افتیم. دیگر آن دوران آرامش در تی پی را نداریم. و زمان در ویکیوپ متوقف نمی شود، که تمام زمستان را می خوابیدیم و در آرامش به تفکر و تعمق می پرداختیم. (تی پی و ویکیاپ از پناهگاه های خاص مردمان بومی آمریکا در فصل زمستان بوده است.)
توماسون ادامه می دهد، بنابراین، در جهانی که وارونه شده آیا باید به سنت ها و جهان خود بازگردیم؟ چگونه خود را انطباق دهیم؟ کجایش خطر دارد؟ کجا باید تغییر پیدا کنیم؟ و کجا نباید تغییر یابیم؟ او می گوید، داستان های سنتی نباید دگرگون شوند. استخوان بندی اصلی را هم نمی توان تغییر داد. اما وزن و ابعاد داستان ها قابل تغییر هستند، می توانند منبسط و منقبض شوند، و تطبیق یابند ... و این طور نتیجه می گیرد که در مورد همسازی منطقی آن ها باید اتفاق نظر وجود داشته باشد.
قصه گویی و روایت موجب احیای هماهنگی و سازگاری می شود. دولی می گوید، داستان ها و مراسم ناواهو احیا کنندۀ هماهنگی هستند و به این ترتیب می توان بار دیگر با تمامی جهان خلقت همساز شد. بنابراین، حکایات ما در دگرگونی طیف امور، نظم نوینی برقرار می کند. و بقای ما در چهارچوب همین ضوابط است.
هر دو زن نفرت خود را از این که سرخ پوستان آمریکایی "چند فرهنگی" خوانده شوند، ابراز می کنند. توماسون می گوید، ما فقط یک اقلیت نیستیم. ما ملت هایی دارای حاکمیت و وضعیت قانونی منحصر به فرد هستیم. ما بومی هستیم، و این چیزی است که ما را به لحاظ قانون و مناسبات، در یک چهارچوب جهانی و بین المللی قرار می دهد، و قتی ما را "آمریکایی محلی" می خوانند، همۀ این مشخصات از ما گرفته می شود. توماسون اضافه می کند، من می خواهم که ما به جهان بپیوندیم و از واژۀ بومی درمورد ما استفاده شود. از تبار اولین ملت بودن، که حضور آن به هزاران سال قبل بازمی گردد، با تجربۀ مهاجران تازه بسیار متفاوت است. سانی دولی در موافقت با او می گوید: " کل این نظریۀ چند فرهنگی بودن به نوعی زیان آور است و من می گویم، "فرهنگ چه کسی؟" او از برخورد خود با سایر فرهنگ های غیر آنگلو/اروپایی چنین می گوید، وقتی به جنگل های آفریقا می روید، می بینید که فرهنگ های غنی ما تا چه حد به یک دیگر شباهت دارند. "چند" هم درموردشان خیلی صادق نیست. من قصه های خودم را می دانم و آن ها هم قصه های خوشان را. این قصه ها به هم شباهت دارند."
در جهان نوین، داستان ها مستلزم داشتن زمانی هستند که دربارۀ آن ها تعمق شود. دولی این سئوال را مطرح می سازد که آیا مردم دوباره گوش فرادادن را از سر خواهند گرفت؟ زیرا من معتقد هستم که انسان واقعا به زمانی هم برای آرامش نیاز دارد. توماسون اضافه می کند، برای حرف زدن و رسا بیان کردن، و فکر کردن به آن چه می گوییم، و برای این کار نیاز به دورانی پر از آرامش، و سکوت و سکون داریم تا بتوانیم تعمق کنیم و نیاز به مخاطبانی که قادر به سکوت باشند و در آرامش و با دقت تمام گوش کنند. او می افزاید، ما شیوۀ آشنایی، صحبت کردن، و گوش فرادادن سابق را از دست داده ایم.
توماسون می گوید، نکتۀ مثبت این جاست که دانش پژوهان طوری درمورد ما صحبت نمی کنند که گویی ما منقرض شده ایم، عقب مانده ایم و یا به قهقرا می رویم، و موهبت غنی سنت های شفاهی ما را در کنار سایر انواع ادبیات جهان قرار می دهند. دولی از یک سبد ظریف و نقشدار ناواهو به عنوان یکی از اثاث صحنۀ برنامه های خود استفاده می کند و می گوید، این فکر که فقط آن چه مکتوب است دارای ارزش می باشد، او را آزار می دهد. او از این سبد استفاده می کند "زیرا چیزی بر آن نوشته نشده". طرحی همراه با آن بافته شده و این طرح تغییری نمی کند. اما به اندازۀ داستان مکتوب بقیه ارزشمند است.
دولی اشعاری به چاپ رسانده و توماسون به نوشتن ترانه و کتاب هایی حاوی قصه های سنتی قبیله ای برای کودکان مشغول است. اما مهمترین دلمشغولی آن ها ایجاد ارتباط های شخصی است که هر دو آن را یکی از حساس ترین بخش های فرایند نقل داستان و هر چه مؤثر تر بودن آن تلقی می کنند. موزۀ آمریکایی سرخ پوستی با برگزاری جلسه های نقل داستان، به نشان دادن قابلیت های دولی و توماسون در جذب مخاطبان و ارائۀ داستان های عبرت آموز پرداخته است. برنامه های آنان با استقبال شنوندگان مشتاق و تشویق کودکانی که حضور داشتند روبرو گردید؛ مخاطبان بزرگ و کوچک مجذوب ماجرا های کویوتی و ایکتومی شده بودند، و همین طور داستان مربوط به این که چگونه ذرت، سیب زمینی، فلفل، لوبیا، و شکلات که از فرهنگ بومیان آمریکا گرفته شده، تبدیل به مواد غذایی مردم جهان گردیده است.