View Other Languages

We’ve gone social!

Follow us on our facebook pages and join the conversation.

From the birth of nations to global sports events... Join our discussion of news and world events!
Democracy Is…the freedom to express yourself. Democracy Is…Your Voice, Your World.
The climate is changing. Join the conversation and discuss courses of action.
Connect the world through CO.NX virtual spaces and let your voice make a difference!
Promoviendo el emprendedurismo y la innovación en Latinoamérica.
Информация о жизни в Америке и событиях в мире. Поделитесь своим мнением!
تمام آنچه می خواهید درباره آمریکا بدانید زندگی در آمریکا، شیوه زندگی آمریکایی و نگاهی از منظر آمریکایی به جهان و ...
أمريكاني: مواضيع لإثارة أهتمامكم حول الثقافة و البيئة و المجتمع المدني و ريادة الأعمال بـ"نكهة أمريكانية

02 مارچ 2009

رادیوی شهر گمشده

 
بزرگنمائی عکس
هزینۀ جانی براندازی در آمریکای لاتین نوشته های دانیل آلارکون را تحت تأثیر قرار می دهد.

نوشتۀ دانیل آلارکون

دانیل آلارکون، رمان نویس اهل پرو، در سال 1980، هنگامی که سه ساله بود با خانواده اش از شهر پرتلاطم لیما در پرو، به ایالات متحده مهاجرت کرد. عمویش که مخالف چریک های مائوییست راه نورانی بود، ناپدید شده و در سال 1989 کشته شد. اغلبِ نوشته های آلارکون پیرامون جنگ است. اولین کتابش، موسوم به جنگ در زیر  نور شمع (2006)، به مرحلۀ پایانی برندگان جایزۀ پن/همینگوی راه یافت. او جوایز معتبری را دریافت کرده است، و سردبیر مشترک نشریه ای است به نام اتیکتا نگرا که در شهر لیما منتشر می شود و برندۀ جایزه شده است. وی هم اکنون دانش پژوه مدعو در مرکز مطالعات آمریکای لاتین در دانشگاه کالیفرنیا، برکلی است.

اولین رمان  آلارکون، رادیوی شهر گمشده (2007)، در کشوری تخیلی واقع در آمریکای لاتین اتفاق می افتد. این کتاب، داستان جنگ و افراد ناپدید شده است که در خلال آن سرنوشت ری، همسر گمشدۀ شخصیت اول داستان، پی گیری می شود. در این جا، نویسنده به توصیف صحنۀ آرامی می پردازد قبل از این که ری، که هنوز بچه دبستانی است، به خشونت های سیاسی کشیده شود.

زندان شهر دو بلوک با میدان فاصله داشت، و هر دو مکان در خیابان آرامی واقع شده بودند که محل زندگی خدمتکاران و سنگ تراش ها بود. نمای ساختمان آبی کم رنگ بود و با طرح های زمختی از نشان ملی تزیین شده بود که اگر از نزدیک مشاهده می شد (کما این که ری بارها این کار را کرده بود)، مانند تصاویر کوچک شدۀ صفحۀ اول تنها روزنامۀ شهر، تار و غیردقیق می نمود. یک ضرب المثل قدیمی سرخپوستی – دروغ نگو، آدم نکش، چنین نکن – با حروف مشکی در بالای لغاز در نوشته شده بود، و به این زندان خواب آلود اهمیتی می داد که سزاوارش نبود. ری از زندان خوشش می آمد: او دوست داشت کنار عمویش بنشیند که گویا کارش انتظار کشیدن برای رسیدن دردسر بود. ترینی می گفت، دردسر به قدر کافی نیست. عمویش به تلخی از این شهر ساکت انتقاد می کرد، و دوست داشت داستان سال هایی را که در پایتخت سپری کرده بود بازگو کند. راهی نبود که بتوان فهمید کدامیک از داستان ها راست بود و کدامش دورغ. ترینی می گفت، شهر پر بود از دزدان و آدم های لات و آدمکشان، که تعدادشان با یک دیگر مساوی بود. ترینی می گفت او مردی بود همه فن حریف که به یک ماشین جنگی علیه تبهکاری شباهت داشت که با شجاعت و جربزه، در خیابان های خطرناک گشت می زد. شهر!  تصور آن مشکل بود: محلی فرسوده که نفس های آخر را می کشید، و حتا در آن موقع هم در حال فروپاشیدن و پر از اشباح بود. اما چه شکلی بود؟ ری نمی توانست آن را به تصور بیاورد: اقیانوس سیاه جوشنده، خط ساحل دندانه دندانه، ابرهای سنگین، که میلیون ها درغروبی ابدی به آن آویخته بود. در این جا و آن جا، خورشید درخشانی به چشم می خورد و همین طور قله هایی واقعی که از برف پوشیده شده بود. آسمانی آبی و یک راه پیچ در پیچ ماشین رو و یک میدان که با قلوه سنگ فرش شده بود و چشمه ای که باریکه آبی از آن می ریخت. عشاق روی نیمکت های پارک دست در دست بودند، و در همۀ باغچه های شهرداری گل ها غنچه کرده بود، و عطر نان تازه، صبح ها خیابان را فرا می گرفت. شهر محل تولد ری، بعد از ده چهار راه از هر جهت که می رفتی، به پایان  می رسید، و ساختار شهری جای خود را به خطوط خاکی ماشین رو، دشت های آبیاری شده و خانه های کوچک مزراع می داد که دارای سقف های پوشالی بودند. ترینی محلی را توصیف می کرد که ری نمی توانست آن را به تصور بیاورد: شهری با ویرانی سحر انگیز، محل الماس های نئون، اسلحه و پول، محلی که هم پر تلألو بود و هم کثیف.

حقوق انحصاری اثر 2007، چاپ مجدد با اجازۀ انتشارات هارپر کالینز. کلیۀ حقوق محفوظ است. 

با پيوندهای روبرو نشانه بگذاريد:     اين چيست؟