View Other Languages

We’ve gone social!

Follow us on our facebook pages and join the conversation.

From the birth of nations to global sports events... Join our discussion of news and world events!
Democracy Is…the freedom to express yourself. Democracy Is…Your Voice, Your World.
The climate is changing. Join the conversation and discuss courses of action.
Connect the world through CO.NX virtual spaces and let your voice make a difference!
Promoviendo el emprendedurismo y la innovación en Latinoamérica.
Информация о жизни в Америке и событиях в мире. Поделитесь своим мнением!
تمام آنچه می خواهید درباره آمریکا بدانید زندگی در آمریکا، شیوه زندگی آمریکایی و نگاهی از منظر آمریکایی به جهان و ...
أمريكاني: مواضيع لإثارة أهتمامكم حول الثقافة و البيئة و المجتمع المدني و ريادة الأعمال بـ"نكهة أمريكانية

09 مارچ 2009

لینکلن در کِسوت دیپلمات

لینکلن در نقشی کمتر به آن شناخته شده

 
بزرگنمائی عکس
پرزیدنت آبراهام لینکلن در عکسی که در سال 1863 در کاخ سفید گرفته شده است.

این مقاله گزیده ای است از آبراهام لینکلن: میراث آزادی، که توسط دفتر برنامه های اطلاعات بین الملل منتشر شده است. برای مطالعۀ کتاب کامل مراجعه کنید به:

http://www.america.gov/media/pdf/books/lincoln.pdf

 نوشتۀ: هوارد جونز

پرزیدنت آبراهام لینکلن به عنوان دیپلمات؟ این موضوعی است که به سختی در میان فهرست مربوط به موارد بررسی دوره ای از ریاست جمهوری که جنگ داخلی آمریکا را در آن اتفاق افتاد، می تواند بگنجد. وقتی به مطالعۀ سال های بین 1861 تا 1865، یعنی زمانی که کشور با خود در جنگ بود می پردازیم، موضوع هایی که بیشتر مورد توجه قرار می گیرند عبارتند از جستجوی رییس جمهور برای یافتن رهبران نظامی، به دنبال پیروزی در میدان جنگ، گرفتاری ها و دردسرهای شخصی او، مشکلاتش با مشاورانی که بر سر قدرت با یک دیگر و حتی با رییس جمهور در رقابت بودند.

با این حال، هنگامی که لینکلن اعلام داشت که برای حفظ اتحاد می جنگد، او به طور حتم انتظار چالش هایی از ماورای مرز های کشور را نیز داشت. در صورتی که شورشیان جنوبی، به ویژه در 18 ماه آغاز جنگ، از سوی انگلستان و سایر کشور های اروپایی به رسمیت شناخته می شدند، ایالات ائتلاف جنوب آمریکا ممکن بود استقلال خود را به دست بیاورند. رهبری لینکلن در این جبهۀ دیپلماتیک، کمتر از رهبری نیرو های مسلح در تضمین پیروزی نهایی اتحادیه اهمیت نداشته است.

لینکلن نمونۀ برتر یک دیپلمات بود. هرچند می گفت دربارۀ امور خارجی اطلاعات اندکی دارد، او دارای عالیترین خصوصیات یک دولتمرد بود: تواضع، صداقت، خرد توأم با معلومات عمومی، واکنشی آرام در سخت ترین شرایط، و تمایل به یادگیری. به علاوه، او از جرئت کافی برای انتصاب مشاوران پر شهرت و با اعتبار هم برخوردار بود: وزیر امور خارجۀ او، ویلیام اچ سیوارد، قبلا یکی از جدی ترین رقبای سیاسی لینکلن بود، اما مهمتر این بود که، سیوارد در زمینۀ امور خارجی آگاهی و تجربۀ بسیار داشت. روابط میان آن دو، آغاز مطلوبی نداشت. سیوارد خود را در سمت یک نخست وزیر یا رییس دولت تصور می کرد و برای لینکلن  نقشی کاملا  تشریفاتی در نظر داشت. اما هنگامی که سیوارد شتابزده پیشنهاد کرد که برای ایجاد اتحاد میان شمال و جنوب باید جنگی با قدرت های خارجی به راه انداخت، لینکلن به سرعت این فکر را در نطفه خفه کرد، برتری خود را تثبیت نمود و به زودی موفق به جلب احترام و ستایش وزیر امور خارجۀ خود شد.

اجتناب از جنگ در دو جبهه

بزرگنمائی عکس
کشتی یو.اِس.اِس. سن ژاسینتو سبک بسته های پستی بریتانيایی را از نو می سازد.

آغاز جنگ در آوریل 1861 رییس جمهور را با اولین بحران مربوط به امور خارجی روبرو کرد. از نقطه نظر اتحادیه (شمال)، این جنگ میان کشور های مختلف نبود، بلکه شورشی داخلی بود که بدون دخالت سایر کشور ها باید سرکوب می شد. اما از نظر بریتانیا و فرانسه، که هر یک به ادامۀ روابط تجاری خود با کنفدراسیون (جنوب) امیدوار بودند، تصمیم لینکلن مبنی بر مسدود کردن بنادر جنوب، طبق قوانین بین المللی به آن ها اجازه می داد که جنگ را به رسمیت شناخته، اعلام بی طرفی کنند، و کنفدراسیون را به عنوان یکی از طرفین مخاصمه به رسمیت بشناسند. این اقدام ها، روی هم رفته رسمیتی به جنوب بخشید که تنها یک قدم با تأیید شدن به عنوان یک کشور مستقل فاصله داشت.

لذا دیپلماسی لینکلن بر ممانعت از به رسمیت شناختن استقلال جنوب از سوی قدرت های خارجی متمرکز گشت. او به مخالفت با هرگونه دخالت خارجیان ادامه داد، چه از سوی کشور هایی که قصد داشتند در روند مذاکرات صلح شرکت کنند، و چه پیشنهاد میانجیگری، حکمیت، یا متارکه را ارائه می کردند. لینکلن به هشدار های سیوارد مبنی بر این که ایالات متحده با هر کشوری که قصد مداخله داشته باشد به جنگ خواهد پرداخت، لحن ملایم تری می داد (اما از آن چشم پوشی نمی کرد). رییس جمهور، لحن پیام های او را هم تعدیل می کرد و برای حل و فصل سایر مشکلات، به چارلز فرانسیس آدامز، وزیر مختار جدی و عبوس خود در انگستان اتکا می کرد.

مسئلۀ به رسمیت شناختن کنفدراسیون، بارها طی جنگ داخلی مطرح شد. تحقیر شدن اتحادیه در نبرد بول ران در ژوییۀ 1861، تعدادی از کشور های اروپایی را متقاعد کرده بود که استقلال کنفدراسیون امری پایان یافته است. چطور ممکن بود اتحادیه بتواند 11 ایالت با میلیون ها سکنه را وادار به مصالحه کند؟ در ماه نوامبر بعد، یک کشتی آمریکایی موفق به توقیف یک کشتی پستی بریتانیایی، به نام ترنت، شد و دو تن از کمیسیونر های جنوبی، جیمز میسون و جان سلیدل را که از محاصرۀ دریایی گریخته و راه انگستان را در پیش گرفته بودند، بازداشت کرد. لینکلن خردمندانه این فراریان را آزاد کرد و با گرفتن اعتراف از آن ها مبنی بر اشتباهی که مرتکب شده بودند، وجهۀ آمریکا را حفظ نمود و از آغاز جنگ در یک جبهۀ جدید ممانعت به عمل آورد.

اقدام نظامی ضروری

ابزاری که لینکلن برای ممانعت از به رسمیت شناخته شدن کنفدراسیون از آن استفاده کرد، وجود احساسات ضد برده داری در میان اروپاییان بود. به زودی بعد از پیروزی مهم اتحادیه در آنتیتام در پاییز سال 1862، لینکلن با استفاده از قدرت نظامی خود به عنوان فرماندۀ کل قوا، در اول ژانویۀ 1863 اعلام داشت که کلیۀ برده ها در ایالاتی که هنوز در شورش هستند، آزاد می باشند. او این اعلامیۀ آزادی را یک اقدام "ضروری به لحاظ نظامی" خواند، و قصد داشت برده ها را تشویق به رها کردن مزارع و پیوستن به ارتش در حال پیشروی اتحادیه کند.

مثل همیشه، لینکلن میان اهداف متضاد توازن برقرار کرده بود و قصد او رسیدن به هدفی بزرگتر بود. دراعلامیۀ آزادی چیزی درمورد برده های ایالات مرزی مانند کنتاکی، میسوری، مریلند و دلاور (و همین طور بخش هایی از تنسی که تحت اشغال اتحادیه بود) که به نیرو های کنفدراسیون نپیوسته بودند، گفته نمی شد. لینکلن به این ترتیب، از حمایت ایالات بحران زده برخوردار می شد، و شمالی های محافظه کاری که احتمالا در بخش های جنوب طرفدار اتحادیه بودند را از دست نمی داد. با این حال، لینکلن واقف بود که اعلامیۀ آزادی او به لحاظ اخلاقی درست است. او می دانست که این کار، روحیۀ اتحادیه را هم تقویت می کند وبه این جنگ وجهۀ یک جهاد انسان دوستانه می بخشد. و البته در این مورد، روی این اعلامیه به عنوان ابزاری برای جلوگیری از مداخلۀ بریتانیا و فرانسه که هر دو مخالف با برده داری بودند هم حساب می کرد و آن ها را از پیوستن به جنگ در کنار جنوبی ها بازمی داشت.

شمّ دیپلماتیک رییس جمهور درست عمل کرد. تعدادی از رهبران بریتانیایی و فرانسوی این حساب را کرده بودند که تقسیم ایالات متحده به دو کشور رقیب می تواند در رسیدن آن ها به اهدافشان کمک بزرگی باشد. اعلامیۀ آزادی ابزار پرقدرتی در جلوگیری از این امر بود. در آغاز، تعدادی از دولتمردان بریتانیایی این سند را کوششی برای رسیدن به یک اتحاد فریبنده و کسب پیروزی از طریق دامن زدن به شورش های بردگان قلمداد کردند. اگر جنگ نگران برده داری بود، پس چرا لینکلن اعلام کرده بود که قصد دارد اتحادیه را حفظ کند؟

در نوامبر سال بعد، کابینۀ بریتانیا با نخست وزیری لرد پالمرستون، به رسمیت شناختن کنفدراسیون را یک پیشنهاد مداخله گرانه تلقی کرد و به همین خاطر از اتحادیه خواست تا وارد مذاکرات صلح شود. کابینه به طور یکپارچه بر علیه این پیشنهاد رأی داد زیرا آن ها نمی خواستند بریتانیا را در کنار برده داران و در مقابل لینکلن و آزادی برده ها ببینند. بریتانیا در کنار روسیه، پیشنهاد امپراتور فرانسه، ناپلئون دوم را مبنی بر متارکۀ جنگ با پشتیبانی نیرو های چند ملیتی نپذیرفت، زیرا ممکن بود نیرو های متخاصم آمریکایی این درخواست را رد کنند (درواقع این تهدیدی برای شمال بود، زیرا متارکۀ جنگ به معنای تصویب استقلال جنوب بود). در پایان سال 1862، هیئت دولت پالمرستون متوجه شد که هر نوع سیاست و ایدۀ اخلاقی که موجب اعلامیۀ لینکلن شده باشد، هر چند صد درصد هم انگیزۀ اصلی او نبوده باشد، باز هم نتایج به دست آمده صحیح و مطلوب خواهد بود

تولدی نوین برای آزادی

و همین طور هم شد. هنگامی که شمال در آوریل سال 1865 به پیروزی رسید، روشن بود که رییس جمهور موفق به نجات اتحادیه شده است، اما نه اتحادیۀ سال 1861. همان طور که متمم های اضافه شده به قانون اساسی در دورۀ بعد از جنگ متضمن تکرار نشدن برده داری در این سرزمین بودند، جنبۀ واقعی دیدگاه لینکلن به روشنی عیان شد. لینکلن به تولد نوین آزادی کمک کرده بود که مبتنی بر حقوق مسلم انسان ها در اعلامیۀ استقلال بود. او برده داری و جنوب کهنه را از میان برداشته و به اتحادیه ارتقا بخشیده بود. و نقش لینکلن به عنوان یک دیپلمات با مهارت، برای ممانعت از مداخلۀ اروپایی ها اجتناب ناپذیربوده، و برتری این نقش، کاملا  در یکی از نبرد های سرنوشت ساز جنگ داخلی که معمولا فراموش می شود، جنبۀ حیاتی داشت.

با پيوندهای روبرو نشانه بگذاريد:     اين چيست؟