25 جون 2009
تلاش های یانگ در دوران کودکی برای پذیرش میراث فرهنگی خود، الهام بخش کتابی شد که در سطح ملی مورد تحسین قرار گرفته است.
جین یانگ در سال 1996 شروع به انتشار کتاب های کمیک خود تحت نام "هامبل کمیکس" کرد. یانگ، که همچنین به تدریس رشتۀ برنامه ریزی کامپیوتر در یک دبیرستان در کالیفرنیا مشغول است، در طول ده سال گذشته به نویسندۀ پرفروش ترین و نخستین کتاب مصور که برای جایزۀ ملی کتاب نامزد شده، تبدیل یافته است. این کتاب که" آمریکایی چینی تبار" نام دارد در سال 2007 برندۀ جایزۀ ویل آیزنر صنعت کمیک برای بهترین آلبوم گرافیک، و جایزۀ مایکل ل. پرینتس را به عنوان برجسته ترین کتاب برای نوجوانان از سوی انجمن کتابخانه های آمریکا از آن خود کرد. یانگ که خود را یک "چیره دست" می خواند، دربارۀ حرفه اش با سونیا ویکلی، عضو هیئت تحریریۀ America.gov گفتگویی داشت.
پرسش: شما از چه چیزی برای آمریکایی چینی تبار الهام گرفتید؟
پاسخ: در دورۀ مدرسۀ راهنمایی، دو دسته پسرهای آسیایی وجود داشتند، دو گروه جدا. اعضای گروهی که من عضو آن بودم، یا در آمریکا به دنیا آمده و یا از سن بسیار پایین به این کشور آمده بودند، و برای ما صحبت کردن به زبان انگلیسی آسان تر از صحبت کردن به زبان مادری مان بود. گروه دیگر در سنین بالاتری به آمریکا آمده بودند و اغلب به زبان چینی یا کره ای صحبت می کردند. من به خوبی به یاد دارم، ما می خواستیم مردم بدانند که ما از آن گروه کاملاً جدا هستیم.
این تقریباً هدف من از ایجاد دو شخصیت جین و وی چِن بود. آنها با هم دوست هستند، ولی تنش عجیب و غریبی بین این دو شخصیت وجود دارد که ناشی از شرم و خجالت جین است از خودش . فکر می کنم که این امر در مورد ما هم واقعیت داشت.
پرسش: هدف شما از کلیشه کردن شخصیتی به نام چین کی چیست؟
پاسخ: سعی من به جای اشاره به واقعیت اینگونه کلیشه پردازی ها، تمسخر آن است. من فکر می کنم که بیشتر مردم درک می کنند که قصد من چیست، ولی گاهگاه من واکنش های تعجب آمیزی نسبت به چین کی دریافت می کنم، مانند ‘آخه، چقدر خوشگل و یا چقدر خنده دار است. آیا تی شرت هایی با عکس او درست خواهید کرد؟ من خریدار خواهم بود.’ قصد من به هیچ وجه این نبود."
مردم دیگری هستند که می گویند چین کی آنها را معذب می کند و در نتیجه خواندن بخش هایی از داستان برای آنها دشوار است. فکر می کنم این واکنش خوبی است و هدف من ایجاد اینگونه واکنش ها بود. یا اینکه شخصیت او برای شما بسیار خنده دار است، ولی خندیدن به او احساس عجیبی را در شما به وجود می آورد.
چین کی در جامعه امروزی آمریکا هنوز وجود دارد. در آغاز، چندین کتاب فروشی مستقل که کتاب های مربوط به فرهنگ آمریکایی های آسیایی تبار می فروشند، از فروش این کتاب سرباز زدند تا اینکه چندین صفحه از آن را مطالعه کردند. نظر آنها پس از این که به خواندن تشویق شدند تغییرکرد. من نهایتاً مجبور شدم چندین مقاله بنویسم که چرا شخصیت چین کی را اینطور آفریدم و مقالات را در تارنمای ناشرم انتشار دادم.
پرسش: یک کتاب مصور چیست؟
پاسخ: مردم نظرات مختلفی در این باره دارند. این واژه ای است که در سال های دهۀ 1970 محبوبیت یافت. ویل آیزنر (نویسندۀ کتاب های کمیک) از این واژه استفاده کرد تا میان کارهای خود و قهرمانان داستان ها و حیوانات خنده دار تفاوت ایجاد کند. او می خواست کار جدی تری را به انجام برساند. به نظر من این واژه به منظور مجزا کردن این شکل نمایش سیاسی از مطالب تفریحی دورانداختنی اختراع شد.
امروزه، از این واژه برای تشریح هرگونه کتاب کمیک که صفحات کافی برای جلد شدن دارد استفاده می شود. به نظر من برداشت های زیادی از تعریف این واژه می شود. برای نمونه مجموعه پیاپی کمیک مرد عنکبوتی، یک کتاب مصور به شمار می رود. مجموعۀ داستان های اِسنوپی نیز گاهی در فهرست کتاب های مصور یافت می شود. بنابراین تعریف یک کتاب مصور بسته به افرادی که مورد پرسش قرار می گیرند، تغییر می کند.
پرسش: در حال حاضر روی چه طرحی کار می کنید؟
پاسخ: من طرحی در دست دارم که مشت زنان و مقدسان نام دارد. قرارگاه این طرح در چین اواخر قرن نوزدهم است و بر شورش مشت زنان تمرکز دارد. من کاتولیک هستم و درکلیسای کاتولیک چینی آموزش دیده ام. در اوایل سال های 2000، پاپ چندین نفر از کاتولیک های چینی را در زمرۀ مقدسان شمرد و این افراد نخستین چینی هایی بودند که به رسمیت شناخته شدند. بنابراین من نگاهی به زندگی برخی از این افراد انداختم و به این نتیجه رسیدم که بسیاری از آنها در حقیقت شهدای شورش مشت زنان بودند.
به طور کلی، نیروی برانگیزنده در شورش مشت زنان قدرت های اروپایی بودند که در آن زمان به چین سرازیر می شدند، و سپس این شورش مردم عادی به وقوع پیوست که اکثراً توسط مردان نوجوان، که از شهرستان ها و حومها به شهرها می آمدند و اروپایی ها و چینی های مسیحی را قتل عام می کردند، رهبری می شد.
چیزی که من در این شورش ها دیدم، تضاد دو نیمۀ موجود در خودم بود – نیمۀ کاتولیک و نیمۀ چینی ام. احساس کردم که شخصیتم در این موضع تحت فشار قرار گرفته است و می خواستم به کند و کاوی در بارۀ این فشار بپردازم. بنابراین داستانی که روی آن کار می کنم از دو دیدگاه روایت می شود- از یک طرف از دیدگاه یک مشت زن و از طرف دیگر از دیدگاه شهدا. در نتیجه افراد خوب یک روایت، افراد بد روایت دیگر خواهند بود.
پژوهش های زیادی انجام دادم و کتاب های بسیاری مطالعه کردم. من حتی برای کارهای پژوهشی ام به فرانسه سفر کردم، زیرا آنها اسناد مربوط به انجمن عیسی و عکس های سیاه و سفیدی را از آن دوره در بایگانی دارند.
پرسش: آخرین کتاب انتشار یافتۀ شما لبخند جاودان نام دارد. از این کتاب برای ما بگویید.
پاسخ: این کتاب دربارۀ فرار از وÃقعیت در دنیایی تخیلی و نقش آن در زندگی امروزی است. این سه داستان افکار خود مرا در مورد فرار از واقعیت در دنیایی تخیلی جلوه می دهند. فکر می کنم که شخصاً به عنوان یک چیره دست و درگیر بودن در فرهنگی مشابه، از واقعیت ها به آسانی به دنیای تخیلی پناه می برم. ولی فکر می کنم که برای بسیاری از افراد، فناوری چنان همه چیز را فرا گرفته است که پناهگاه خوبی را برای فرار از واقعیت ها، به ویژه از روابط حقیقی که می توانند دشوار باشند، آسان کرده است. دو روایت اول دربارۀ این است که چگونه فرار از واقعیت در دنیایی تخیلی می تواند شما را از زندگی واقعی دور کند.
ولی چند سال پیش، دانش آموزی در کلاس برنامه ریزی کامپیوتر داشتم که بسیار بسیار خجالتی بود. او بعداز ظهری برای تمام کردن یک طرح آزمایشگاهی به کلاس آمد و متوجه شدم که علاقۀ زیادی به یک بازی اینترنتی دارد. او دربارۀ انجمنی که ریاستش را بر عهده داشت صحبت کرد و گفت که تمام اعضای این انجمن جوانان بیست تا سی ساله اند و او مدیریت این انجمن را که خود تاسیس کرده به عهده دارد. او ستادهایی را برای کشتن اژدها ها و دیگر موجودات بر پا می کرد.
من در آنجا با آنسوی شخصیت او که کاملاً متفاوت بود آشنایی پیدا کردم؛ او دیگر خجالتی نبود. او با اعتماد به نفس و آگاهی کامل و همانند یک مدیر دربارۀ این انجمن صحبت می کرد. این مسئله مرا به این فکر انداخت که شاید فرار از واقعیت در یک دنیای تخیلی نقشی در زندگی امروزی بازی می کند و به خصیصه هایی که در تیرگی های زندگی روزمره گم شده اند حیات دوباره ای می بخشد. به عقیدۀ من این یک راه حل مؤثر است که به ویژه مربیان و پدر و مادرها می توانند فرار از واقعیت را به منظور قادر ساختن دانش آموزان و خود شان برای احیای نیروهای درونی که در زندگی روزمره دیده نمی شوند به کار گیرند و با استفاده از آن پلی میان دنیای تخیلی و حقیقی بسازند.
پرسش: شما کتابی نوشته اید که احتمالاً چهار فرشته نامیده خواهد شد، و تین فام در حال به تصویر کشیدن آن است. دربارۀ این کتاب برای ما بگویید.
پاسخ: این کتاب دربارۀ فردی است که به بازی های ویدیویی اعتیاد دارد و پس از دیداری با فرشتگان به یک دانشجوی دورۀ پزشکی تبدیل می گردد. این داستان از برادرم که اکنون پزشک است الهام می گیرد. او به بازی های ویدیویی معتاد نبود ولی علاقۀ زیادی به آنها داشت. وقتی دانشجوی دورۀ پزشکی بود، به خانه باز می گشت و جالب ترین داستان ها را دربارۀ وظایفش برای من تعریف می کرد، واقعاً مسخره بود. برای نمونه، روزی برای امتحان وارد کلاسی شد که دور تا دور آن جمجمه های انسان آویخته شده بودند – جمجمه های واقعی. او و همکلاسی هایش می بایست تمام کوچک ترین بخش های این جمجمه ها را شناسایی می کردند. او این داستان را تعریف کرد و من تصمیم گرفتم که آن را در روایتی بگنجانم.
اطلاعات بیشتر دربارۀ جین یانگ و آمریکایی چینی تبار در تارنماهای زیر در دسترس است.
http://firstsecondbooks.typepad.com/mainblog/gene_yang_guest_blogger