28 جولای 2009
آغاز متن

نوشتۀ لوییز اردریک
لوییز اردریک، از تبار ترتل ماونتن اوجیبیو، نویسندۀ بیش از دوازده رمان، یک کتاب خاطرات، شعر، و کتاب های کودکان، و یکی از برجسته ترین نویسندگان بومی آمریکا است. او معروفیت خود را با انتشار رمان داروی عشق (1984) که برندۀ جایزه شد، به دست آورد. او صاحب برچبارک بوکس ، یک کتابفروشی کوچک مستقل در مینیاپولیس، مینه سوتا است. در این جا، دربارۀ اوجیبیومویین ، زبان چیپوا (اوجیبیو) و این که این زبان چگونه الهام بخش او بوده است، می نویسد.
سال ها است که به زبانی به غیر از انگلیسی که زبان نوشته هایم است، عشق می ورزم، واین رابطه ای سرشار از سختی است. هر روز سعی می کنم کمی بیشتر زبان اوجیبیو را بیاموزم. جدول های تصریف افعال را همیشه در کیفم دارم، در کنار دفترچۀ کوچکی که همواره برای یادداشت کردن چیزهایی از قبیل افکاری که برای کتاب هایم به ذهنم می رسد، یا گفتگوهایی که می شنوم، یا جمله هایی که ناگهان به فکرم می رسد با خود داشته ام. اما حالا آن دفترچۀ یادداشت کوچک پر از لغات اوجیبیو شده. انگلیسی ام حسودی می کند، و اوجیبیو اغفال کننده است. من مانند معشوقۀ خائنی که از هر طرف دوره شده، سعی می کنم هردوی آن ها را خشنود نگه دارم.
آخرین کسی که در خانوادۀ من به اوجیبیومویین یا انیشینانبمویین ، زبان چیپوا، می توانست حرف بزند پاتریک گورنو ، پدربزرگ مادریم بود، او که از قبیلۀ ترتل ماونتن اوجیبیو بود، معمولا از این زبان در دعاهایش استفاده می کرد، مانند زبان لاتین در دعاهای کاتولیک. من سال ها بی خبر بودم که درکانادا، مینه سوتا، و ویسکانسن زبان اوجیبیومویین، هر چند توسط تعداد بسیار اندکی از مردم، صحبت می شود. زمانی که شروع کردم به خواندن این زبان، ساکن نیوهمشایر بودم، برای همین در سال های اول از نوارهای ضبط شدۀ زبان استفاده می کردم.
از این طریق، چیزی بیش از چند جملۀ مؤدبانه یاد نگرفتم اما آهنگ این زبان در قالب صدای آنیشیناب آرام و باوقار بیزیل جانسون نویسنده، در دوران غربت زدگی من بسیار تسکین دهنده بود. می توانستم زبان مقدماتی اوجیبیو را هنگامی که در خودروی خودم و در جاده های پرپیچ و خم نیواینگلند در سفر بودم، با خودم حرف بزنم. در آن زمان، درست مثل حالا، نوار هایم را همه جا با خودم می بردم.
این زبان جایش را در اعماق قلبم باز کرده بود اما باز هم حسرتی ارضا نشده بود. کسی رانداشتم که به این زبان با او صحبت کنم، هیچ کس نبود که وقتی پدربزرگم با چپق مقدسش در جنگل و میان درختان می ایستاد و با ارواح معنوی به صحبت می پرداخت را به یاد بیاورد. تا وقتی به غرب میانه نقل مکان نکرده و در مینیاپولیس مستقر نشده بودم، کسی نبود که این زبان را در کنارش بیاموزم و آن را به من تدریس کند.
آموزگار الهام بخش
جیم کلارک، ارشد میل لاک - Naawi- gizis، یا مرکز روز – یک کهنه سرباز جنگ جهانی دوم با موهای خیلی کوتاه، و انسانی دلپذیرو بشاّش است که مهربانی او را درکوچکترین حرکاتش می توان دید. وقتی او می خندد، گویی سراپا خنده می شود؛ و وقتی جدی است، چشمانش مانند یک پسربچه گرد می شود.
Naawi- gizis مرا با عمیق ترین خرد زبان آشنا و متقاعد کرد که آن را به یک دلیل صحبت کنم: فهمیدن لطیفه ها. علاوه براین، می خواستم مضمون دعا ها را نیز بفهمم و همین طور adisookaanug، داستان های مقدس را، اما جذاب ترین بخش زبان برای من، خنده هایی بود که طی دیدار های اوجیبویی لحظه ها را سرشار می کرد. از آن جا که همۀ کسانی که این زبان را می دانند، درواقع دوزبانه هستند، این زبان مالامال از بازی با کلمه ها و ایهام های انگلیسی و اوجیبیویی است که بیشتر حول غرابت gichi- mookomaan، یعنی چاقوی بزرگ، یا رفتار و سلوک آمریکایی دور می زند.
اشتیاق به عمیق تر آموختن این زبان دوم، مرا در رابطه ای غریب با عشق اولم، زبان انگلیسی، قرار می دهد. هرچه باشد زبانی است که در دهان تبار مادریم نهاده شده بود. زبان انگلیسی، علت عدم آشنایی مادرم با زبان بومی، و لنگ زدن من در همان زبان بومی است. زبان انگلیسی، زبانی است که همه چیز را می بلعد و سراسر آمریکای شمالی را زیرپا گذاشته، درست مانند حملۀ ملخ ها که آسمان را سیاه و تاریک می کنند و حتا دستۀ بیل و شن کش ها را هم می جوند. با این حال، ماهیت همه چیز خوار این زبان استعماری، موهبتی برای یک نویسنده محسوب می شود. پرورش یافتن من با زبان انگلیسی، مانند شرکت جستن در جشنی برپا شده توسط دو فرهنگ مختلف است.
صد سال پیش، غالب مردم اجیبیو قادر بودند به زبان اوجیبیو مویین صحبت کنند، اما دفتر امور سرخ پوستان و مدارس شبانه روزی مذهبی، کودکانی را که به زبان بومی حرف می زدند تنبیه و تحقیر می کردند. این برنامه کارساز واقع شد و در حال حاضر هیچ فرد زیر 30 سال در ایالات متحده نمی تواند این زبان را سلیس صحبت کند. اشخاصی مانند Naawi- gizis، قدر این زبان را تا حدی به خاطر این می دانند که در خیلی از افراد سرکوب شده. آنانی که این زبان را به روانی صحبت می کنند، مجبور بوده اند با گوشت و پوست خود برای آن مبارزه کنند، آن ها در برابر استهزاء و شرم مقاومت کرده و با پشتکار زیادی متعهد به حفظ آن شده اند.
راز بزرگ

رابطۀ من البته خیلی متفاوت است. چه طور می توان به زبانی بازگشت که هرگز نداشته ایم؟ چرا نویسنده ای که به زبان اول خود عشق می ورزد، ضروری می داند که زندگی خود را با فراگرفتن زبانی دیگر شاق کند؟ دلیل آن ساده است، به دلایل شخصی و غیرشخصی. در دو سال گذشته دریافته ام که فقط با این زبان می توانم با خدا حرف بزنم، که استفادۀ پدربزرگم از این زبان در من هم مؤثر واقع شده . آهنگ این زبان برایم تسکین بخش است.
آن چه در اوجیبیو Gizhe Manidoo خوانده می شود، روح بزرگ و مهربانی که در تمام وجودات زنده وجود دارد، آن چه لاکوتا ها راز بزرگ نام نهاده اند، برای من در کلام اوجیبیومویین خلاصه می شود. آموزش های کاتولیک به لحاظ فکری و نمادین در من تأثیرگذار بود، اما گویا به درون قلبم نفوذ نکرد.
همچنین: اوجیبیومویین یکی از معدود زبان های بازمانده است که تحول آن در آمریکای شمالی تا زمان حال ادامه یافته. خرد این زبان، بی شباهت به سایر زبان ها، با فلسفۀ مربوط به سرزمین های شمالی، دریاچه ها، رود?ا، جنگل ها، و دشت های بی آب و علف عجین شده است؛ و همچنین با حیوانات و محیط زیست آنان؛ تفاوت های اندک در معنای محل قرار گرفتن سنگ ها. برای من به عنوان یک نویسندۀ آمریکای شمالی ضرورت دارد با استفاده از ابزار مورد علاقه ام یعنی زبان، ارتباط انسانی خود با محیط را به عمیق ترین وجه ممکن درک کنم.
در اوجیبیو و داکوتا برای همۀ مختصات فیزیکی مینه سوتا نامی وجود دارد، من جمله ترکیبات تازه ای مانند پارک های شهری و دریاچه های لایروبی شده. اوجیبیومویین زبان ایستایی نیست که محدود به توصیف جهانی مقدس و قدیمی، و دور از دسترس باشد. کلماتی برای ایمیل، کامپیوتر، اینترنت، و فکس وجود دارد. همین طور برای حیوانات نادر در باغ وحش ها. Anaamibiig gookoosh یعنی خوک آبی که به اسب آبی اطلاق می شود. Nandookomeshiinh، یعنی شکارچی شپش که به میمون گفته می شود.
واژگانی برای دعای آرامش وجود دارد که در برنامه های 12 گام و ترجمۀ اشعار کودکستانی استفاده می شود. مردمان غیر اوجیبیو یا آنیشیناب هم با واژگان خاص خود نامیده می شوند، مانند Aiibiishaabookewininiwag، یعنی مردمان اهل چای، که به آسیایی ها گفته می شود. Agongosininiwag، مردمان سنجاب خط دار، مردم اسکاندیناوی هستند. من هنوز علت آن را درنیافته ام.
دشواری زبان اوجیبیومویین
سال ها من فقط متوجه لایۀ رویی زبان اوجیبیومویین بودم. با هرنوع مطالعه می توان به مجموعۀ عظیمی از افعال پی برد. اوجیبومویین زبان افعال است. افعال حرکتی. دو سوم از واژگان این زبان را افعال تشکیل می دهند، و هر فعل دارای بیش از 6000 صیغه است. انبوه صیغه های افعال، قابلیت تطبیق و دقت زیادی به این زبان می بخشد. Changite-ige توصیف کنندۀ اردک در زمانی است که قبل از پرواز، نوک پا نوک پاروی آب حرکت می کند. برای زمانی که مردی با یک پیپ در دهان از روی موتورسیکلت به زمین می افتد و دم پیپ به پشت سرش فرو می رود، فعلی وجود دارد. برای هر چیزی یک فعل وجود دارد.
درمورد اسامی، کمی آرام بخش تر است. اشیاء زیادی برای نامیدن وجود ندارد. با رعایت حداقل صداقت سیاسی، عناوینی که به جنسیت اشاره داشته باشد در زبان اوجیبومویین وجود ندارد. و از حروف تعریف یا ضمایر ملکی مؤنث یا مذکر هم خبری نیست.
ازاسماء عموما برای نامیدن چیز های زنده یا مرده، ذی روح یا غیرذیروح استفاده می شود. واژه ای که برای نامیدن سنگ از آن استفاده می شود، یعنی asin، واژه ای ذیروح است. سنگ ها را پدربزرگ و مادربزرگ می خوانند و وجود آن ها در فلسفۀ اوجیبیو دارای اهمیت خاصی است. از وقتی دربارۀ سنگ ها به عنوان موجودات ذیروح می اندیشم، نمی دانم سنگ را من برمی دارم یا آن خودش را در دست من قرار می دهد. سنگ ها برایم همانی نیستند که در زبان انگلیسی بودند. دیگر نمی توانم دربارۀ سنگی بنویسم و تصور آن را در زبان اوجیبیو نکنم و از یاد نمی برم که جهان آنیشیناب با گفتگوی میان سنگ ها پدید آمد.
اوجیبیومویین زبان احساسات هم هست؛ احساسات مختلف می توانند مانند رنگ ها در هم بیامیزند. برای زمانی که انسان بدون صدا در قلبش اشک می ریزد، واژه ای وجود دارد. اوجیبیو مخصوصا برای توصیف حالات فکری و نکات ظریف مسئولیت اخلاقی، مناسب است.
واژۀ Ozozamenimaa به زمانی باز می گردد که انسان از استعداد های کنترل نشدۀ خود سوءاستفاده می کند. Ozozamichige یعنی هنوز می توان خطا ها را جبران کرد. عشق انواع خیلی بیشتری نسبت به زبان انگلیسی دارد. برای مشخص کردن افراد خانواده و اعضای مختلف قبیله، انبوهی از معانی گوناگون احساسی وجود دارد. در این زبان، جنبۀ انسانی خدای خالق، و امیال جنسی شگفت آور موجودات عمیقا مذهبی هم به بیان درمی آید.
این زبان به آرامی در نوشته هایم رخنه کرد و در این جا و آن جا جایگزین برخی واژگان و مفاهیم، و دارای اهمیت گردید . البته درمورد نوشتن داستان هایی به زیان اوجیبیو هم اندیشیده ام، بر عکس کاری که نابوکوف کرد. ولی با دانش اوجیبیویی من که به اندازۀ سطح دانش زبان یک کودک چهار ساله است، احتمالا چنین کاری را نخواهم کرد.
هر چند در آغاز، این زبان جنبۀ نوشتاری نداشته است، اما مردم از الفبای انگلیسی برای نوشتن آن به صورت آوانویسی استفاده کرده اند. طی جنگ جهانی دوم، Naawi- gizis نامه هایی به زبان اوجیبیو از اروپا برای عمویش فرستاد. او دربارۀ تحرکاتش به آزادی می نوشت زیرا هیچ مأمور سانسوری نبود که بتواند مفهوم نامه های او را درک کند. اخیرا خط اوجیبیو دارای یک استاندارد شده است. با این حال، نوشتن حتا یک پاراگراف و استفاده از صیغۀ صحیح افعال، نصف روز وقت مرا می گیرد. و تازه، تعداد گویش های اوجیبیو به قدری زیاد است که آن چه من می نویسم از نظر خیلی ها ممکن است اشتباه باشد.
شناخت من از زبان اوجیبیو هر اندازه به نظر کسی که به روانی این زبان را صحبت می کند ناقص باشد، هرگز با بی حوصلگی یا تمسخر آن ها روبرو نشده ام. شاید قبل از این که چنین چیزی روی دهد، مردم صبر می کنند تا من از اتاق بیرون بروم. اما احتمالا ضرورتی برای حرف زدن به این زبان احساس می شود. این زبان در نظرکسانی که به آن تکلم می کنند، موجودیتی بسیار دوست داشتنی دارد. گویی هر یک از واژه ها از روح یا یک فرشتۀ نگهبان برخوردار است.
زبان آموزان قبل از آغاز به یادگیری این زبان، باید با تقدیم هدایایی مانند تنباکو و مواد خوراکی از این ارواح قدردانی کنند. هرکس پا در راه یادگیری این زبان بگذارد، باید بداند که درگیر کاری سخت تر از آموختن عبارات زبان گیر می شود. هرقدر مجموعۀ اسامی که به کار می برم غریب، و افعالم متزلزل، و شیوۀ بیانم پر از خطا باشد، پرداختن به این زبان به معنی پذیرفتن تعهدی در برابر ارواح است. شاید این همان چیزی باشد که آموزگاران من از آن با خبر هستند، و زبان نگلیسی من، مرا خواهد بخشید.
پايان متن