20 جولای 2009
آغاز متن
نوشتۀ: بروس ای جوهانسن
بروس ای جوهانسن استاد افتخاری فردریک دبلیو کایزر در دانشکده ارتباطات دانشگا نبراسکا در اوماها است. او محققی است که همراه با دانلد ای گرایند جونیور پیشگام انجام تحقیقاتی مبتنی بر تأثیر قابل توجه شیوۀ حکومتی بومیان آمریکا بر قانون اساسی این کشور بوده است که زمانی نظریه ای پر سروصدا بود اما اکنون عمیقا ً مورد قبول قرار گرفته است.
علاوه بر سنت های شناخته شدۀ اروپایی – از جمله یونانی، رومی ، و حقوق عرفی انگلیسی – نظریات بومیان آمریکا در مورد دموکراسی هم در شکل گیری دولت ایالات متحده مؤثر بوده است. مهاجرانی که به دنبال آزادی به مستعمره نشین های آمریکا وارد شدند، آن را نزد کنفدراسیون ایروکی ها و دیگر ملت های بومی یافتند. در زمان تشکیل مجلس مؤسسان قانون اساسی در سال 1787، این نظرات در مستعمره نشین های سابق قبول عام یافته بود و این امر در مباحثات بنجامین فرانکلین، توماس جفرسون، و جان آدامز مشهود بود. بعدا ً در قرن نوزدهم، مفاهیم مربوط به مناسبات میان جنسیت ها نزد ملت ایروکی، تأثیر عمیقی بر بنیانگذاران اصلی عقیده به برابری زن ومرد درآمریکا گذاشت. این نظرات روشنگر مباحثات سیاسی امروز است.
در سراسر بخش شرقی آمریکای شمالی، ملت های بومی در زمان ورود مهاجران اروپایی تشکیل یک کنفدراسیون را داده بودند: سمینول ها در فلوریدای امروزی، چروکی ها و چوکتاو ها در کارولینای شمالی وجنوبی، و ایروکی ها و متحدانشان، وینادوت ها (هورون ها ) در نیویورک علیا ودرۀ سنت لارنس.
سیستم کنفدراسیون ایروکی برای مستعمره نشینان کاملا شناخته شده بود، و این تا حد زیادی بعلت نفوذی بودکه ایروکی ها در سمت های سیاسی بعهده داشتند. این سیاست ها نه تنها بین انگلیس و فرانسه بلکه در میان دیگر کنفدراسیون های بومی در جریان بود. مردمان ایروکی ، که فرانسویان و پنج (بعدها شش) کشور انگلیسی دیگر ایروکی خوانده می شدند، که خود را هادنوسانی "مردم خانه بزرگ" می خواندند، تنها راه عبور بین مستعمرات انگلیس در دهانه شرقی و مستعمرات فرانسه را در دره سنت لارنس تحت کنترل داشتند.
سیستم کنفدراسیون ایروکی از سوی دگاناویدا ، رهبر هورون ها، که در سنت های شفاهی هادنوساونی "بانی صلح" خوانده می شود، شکل گرفت که برای انتشار دیدگاه خود در تشکیل کنفدراسیونی جهت رویارویی با رقابت های خونین از کمک آیووانتا (که گاهی هیاواتا خوانده می شود) برخوردار شد. این کنفدراسیون در اصل شامل قبایل موهاک، اونئیدا ها ، اونونداگا ها ، کایوگا ها ، وسنکاها بود. ملت ششم، که توسکارورا ها نام داشتند، در اوایل قرن هجدهم به سرزمین های ایروکی مهاجرت کرده و از سوی آنان پذیرفته شدند. طبق پژوهش های باربارا ای مان و جری فیلدز از دانشگاه تولدو، سابقۀ تشکیل این کنفدراسیون احتمالا ً به قرن دوازدهم میلادی بازمی گردد.
درقوانین بنیادی هادنوساونی که به آن قوانین کبیر صلح اطلاق می شد، تصریح شده که پوست ساچم (رییس قبیله) باید به قدری کلفت باشد که بتواند در برابر انتقاد سایر اعضای تشکیل دهندۀ کنفدراسیون طاقت بیاورد: وقتی مردم به بررسی موشکافانۀ فعالیت آنان در امور دولتی می پردازند، ساچم ها باید تحمل کنند و دستخوش خشم نشوند. این دیدگاه به نوشته های جفرسون و فرانکلین نیز راه یافت، هر چند که تا قبل از حکم دیوان عالی به پروندۀ نیویورک تایمز در برابر سالیوان (1964) که به مقامات دولتی امکان شکایت از افترا را می داد، در قوانین ایالات متحده هنوز به طور مدون منظور نشده بود.
در قوانین کبیر صلح، پیش بینی هایی هم برای برکناری رهبرانی صورت گرفته بود که قادر به انجام وظیفۀ خود نبودند، تدبیری که شباهت زیادی با یکی از متمم های قانون اساسی آمریکامتعلق به اواخر قرن بیستم دارد که دربارۀ برکنارکردن رئیس جمهورهای بی کفایت است. در قوانین کبیر صلح، تدابیری نیز برای تضمین آزادی مذهب و حق اعادۀ خسارت در برابر شورای اعظم در نظر گرفته شده است. در این قوانین، ورود به محل سکونت بدون داشتن حکم لازم ممنوع است- تدابیری که شهروندان آمریکایی از طریق منشور حقوق بشر نیزبا آن آشنایی دارند.
فرایند مباحثه دربارۀ سیاست های کنفدراسیون را موهاک ها و سنکا ها آغاز کردند که به آنان "برادران مهتر" گفته می شود. مسائل، بعد از این که از سوی پاسداران باب شرق (موهاک ها) و پاسداران باب غرب (سنکا ها) مورد بحث و مذاکره قرار گرفت، در حضور دولتمردان اونئیدا و کایوگا ، یعنی "برادران کهتر" هم برای بحث و بررسی مطرح گردید. وقتی اونئیدا ها و کایوگا ها درمورد آن به توافق رسیدند، موضوع بحث جهت تأیید، مجددا ً به سنکا ها و موهاک ها ارجاع شد. سپس، برای حل و فصل اختلافات باقیمانده، موضوع در حضوراونونداگا ها مطرح می گشت. در این مرحله، قدرت و اختیار اونونداگاها مشابه تجدید نظر قضایی و عملکرد کمیته های کنگرۀ آمریکا است. در صورتی که پیشنهادات ارائه شده فاقد هماهنگی لازم با قوانین کبیر باشد، آن ها اختیار دارند به آن اعتراض کنند.
دراین مرحله ، اونئیدا ها قدرتی مشابه با قوه تجدید نظرقضایی و توابع پایه گزاری شده درکمیته های کنفرانس درکنگره آمریکا را دارند. اساسا ً، شورا برای هماهنگ کردن پیشنهاد قانونی با قانون اساسی ایروکی، می تواند آن را از نوتدوین کند. وقتی اونونداگا ها به توافق دست یافتند، تادوداهو ، عالیترین مقام اجرایی شورای اعظم، آن تصمیم را مورد تأیید قرار می دهد. هدف نهایی ازاقدام به این فرایند پارلمانی، حفظ اتحاد در هر مرحله از کار است.
ایروکی ها و فدراسیون مستعمرات
در سال 1744، در لانکاستر واقع در پنسیلوانیا، کاناساتگو ، تادوداهوی ایروکی، در مورد مفاهیم اتحاد ایروکی توصیه هایی به نمایندگان مستعمره نشینان کرد:
"نیاکان خردمند ما اتحاد و مودت را میان پنج ملت برقرار ساختند. همین موضوع، عظمت ما را پدید آورده؛ و در برابر ملت های همسایه به ما اعتبار و اختیار بخشیده است. ما کنفدراسیون مقتدری هستیم║ و چنانچه شما هم تدابیر اجداد خردمند ما را در پیش بگیرید از چنین قدرت و اختیاری برخوردار خواهید شد. به همین جهت، درصورت هر رخدادی، هرگز تفرقه به خود راه ندهید."

بنجامین فرانکلین با تدوین گفته های ساچم، از توصیه های اوبه مستعمره نشینان آگاه شده بود. از سال 1736 تا 1762، مطبوعات بنجامین فرانکلین پیمان های سرخپوستی را در جزوات کوچکی به چاپ رساند که در سراسر مستعمرات فروش خوبی داشت. حتی قبل از کنگرۀ آلبانی، یعنی اولین تلاش برای متحد ساختن مستعمرات، بنجامین فرانکلین در ذهنش غرق گفته های کاناساتگو بود. فرانکلین با استفاده از نمونه های ایروکی، سعی کرد در سال 1751 ، مستعمراتی را که از اتحاد اکراه داشتند، با وارد کردن تهمتی مبالغه آمیز به سرخپوستان وادار به اتحاد کند: "عجیب است که...شش ملت از این وحشیان نادان قادر بوده اند چنان اتحادی میان خود ایجاد کنند که سال های سال برجامانده و منفصل شدنی به نظر می رسد، اما چنین اتحادی میان ده یا دوازده مستعمره نشین انگلیسی که ضروری هم محسوب می شود و باید به حالشان نیز سودمند واقع شود، چنین غیرممکن به نظر می رسد." درواقع، شواهد بعدی دالّ بر این است که فرانکلین نظر مساعدی نسبت به ایروکی ها داشته است. او کار دیپلماتیک یی نظیرخود را با نمایندگی پنسیلوانیا در شورای پیمان ها با ایروکی ها و متحدان آنان آغاز کرد، و بعدا ً تبدیل به یکی از حامیان پروپا قرص اتحاد مستعمره نشین ها گردید.
در 10 ژوییۀ 1754 فرانکلین برنامۀ اتحاد خود را رسما ً تسلیم کنگرۀ آلبانی کرد. فرانکلین نوشته بود که مباحثات مربوط به برنامۀ آلبانی "...هر روزه در کنار موضوع سرخپوستان ادامه داشت." تیانوگا، ساچم ایروکی نه تنها به نمایندگی از حدود 200 سرخپوستی که در کنگرۀ آلبانی حضور داشتند صحبت کرد بلکه گزارشی توجیهی هم دربارۀ سیستم سیاسی ایروکی به هیئت های نمایندگی مستعمره نشینان ارائه داد، مشابه کاری که کاناساتگو 10 سال قبل کرده بود.
فرانکلین با تهیۀ پیش نویس نهایی برنامۀ آلبانی جهت اتحاد مستعمره نشین ها، مقتضیات متعدد دیپلماتیک را هم برآورده می کرد: نظارت بریتانیا؛ خودمختاری مستعمره نشینان در قالب یک کنفدراسیون غیر منسجم؛ و اتحاد مستعمره نشین های ایروکی ها که به لحاظ شکل و عملکرد مشابه اتحاد خودشان باشد. این برنامه متضمن ادارۀ مستعمرات توسط یک رییس کل بود که از سوی بریتانیا منتصب می شد. هر یک از مستعمرات، مگر در موارد محدود کننده از سوی این برنامه، مجاز به داشتن قانون اساسی خود بود. حفظ حاکمیت داخلی هر یک از مستعمرات شباهت نزدیکی به سیستم ایروکی داشته و مورد مشابه آن در اروپا سابقه نداشت.
توماس جفرسون و مفاهیم حکومتی بومیان آمریکا
فرانکلین و جفرسون عمل گرا تر از این بودند که باور کنند تقلید از "وضعیت طبیعی" ممکن باشد، اما چنین تصوری در بافت ملی ایدئولوژیک ایالات متحده ازآغاز تنیده بود. جفرسون نوشت: "به نظر من، تنها شرایطی در جهان که می تواند با شرایط ما قیاس شود، شرایط سرخپوستان است، که قوانینشان حتی از ما هم کمتر می باشد." هنگامی که توماس پین در صفحۀ اول نشریۀ پرنفوذ خود، کامن سنس نوشت که " دولت، مانند لباس ظاهر، نشانۀ بی گناهی ازدست رفته است"، چکیده ای از مشاهدات جوامع بومی آمریکا را به دست می داد.
جفرسون در نامه ای به ادوارد کارینگنتون در سال 1787، آزادی بیان را با افکار عمومی و خوشبختی مرتبط می دانست و از جوامع سرخپوست آمریکا به عنوان شاهدی بر این مدعا نام می برد:
اساس دولت ما باید افکار عمومی باشد، و اولین هدف ما حفظ این حق است؛ و درصورتی که تصمیم درمورد انتخاب میان دولتی بدون وجود روزنامه یا روزنامه بدون وجود دولت با من بود، من بدون شک دومی را انتخاب می کردم ... من معتقد هستم جوامعی که [مانند جوامع سرخپوست] بدون وجود دولت زندگی می کنند از خوشبختی بیشتری نسبت به آنانی که تحت دولت های اروپایی زندگی می کنند، برخوردارند.
"بدون دولت" در نظر جفرسون به معنای بدون نظم اجتماعی نبود. او، فرانکلین و پین، همگی شناخت خوبی از جوامع بومی داشتند و می دانستند که عملکرد جوامع بومی آمریکایی مبتنی بر انسجام اجتماعی است. برای مثال، روشن بود که ایروکی ها "بدون دولت" نمی توانستند با متحدانشان در بخش های شمال شرقی آمریکای شمالی یک کنفدراسیون تشکیل دهند. آن ها این کار را با برداشتی غیر اروپایی از مفهوم دولت انجام داده بودند، برداشتی که جفرسون، پین، و فرانکلین آن را تحسین کرده و در طرح خود برای ایالات متحده در دوران انقلاب به عنوان "قانون طبیعی" و حقوق طبیعی" منظور نمودند.
مباحثۀ مربوط به فدرالیسم در مجلس مؤسسان قانون اساسی
تا ژوئن 1787، نمایندگان مجلس مؤسسان قانون اساسی در بارۀ ماهیت بنیادی اتحادیه به مباحثه پرداختند. به نظر می رسید که تعداد زیادی ازنمایندگان با گفتۀ جیمزویلسون در اول ژوئن 1787 مبنی بر این که زیر بار "حکومتی با الگوی بریتانیایی که ... در این کشور قابل اجرا نیست" نمی رود، موافق بودند. ویلسون معتقد بود که آمریکا به قدری بزرگ است و آرمان هایی چنان "جمهوریخواهانه دارد که چیزی به جز یک جمهوری فدرال برای آن مناسب نیست."
در سال 1787، در شب تشکیل مجلس مؤسسان قانون اساسی، جان آدامز اثر خود موسوم به دفاعیۀ قانون اساسی دولت ایالات متحدۀ آمریکا را منتشر کرد. هر چند آدامز به عنوان نمایندۀ ماساچوست در مجلس مؤسسان قانون اساسی انتخاب شده بود، اما تصمیم گرفت در این مجلس شرکت نکرده و در عوض رسالۀ بلند خود را منتشر کند. دفاعیۀ آدامز، بررسی نقادانۀ دولت های جهان بود که شامل توصیف و تشریح دولت های ایروکی و دولت های بومی آمریکا ودیگر نمونه های تاریخی کنفدراسیون در اروپا و آسیا می شد.
دفاعیۀ آدامز حمایت بی چون وچرا از الگو های بومی دولت نبود. او استدلال فرانکلین دربارۀ قوۀ قانونگذاری متشکل از یک مجلس که به شورای اعظم ایروکی شباهت داشت را رد می کرد، این الگویی بود که در برنامۀ آلبانی و مواد و بند های کنفدراسیون آمده بود. آدامز به الگوی توافق عمومی که برای ایروکی ها کار ساز بود، اعتمادی نداشت. آدامز معتقد بود که بدون وجود روش نظارت و موازنه که در هر دومجلس باید به اجرا در آید، سیستم ممکن بود دربرابر برخی منافع خاص تسلیم شده، و تبدیل به آنارشی یا استبداد گردد. هنگامی که آدامز به تشریح استقلال موهاک ها می پرداخت، آن را مورد انتقاد نیز قرار می داد، در حالی که فرانکلین در نوشته های خود با نظر موافق تری از حکومت های سرخپوستان یادمی کرد.
نظریه های بومی آمریکایی و منشأهای فمینیسم در آمریکا
یکی از ابعاد زندگی بومیان آمریکا که در قرن های هفدهم و هجدهم، به تناوب موجب برانگیختن کنجکاوی، حیرت و نگرانی ناظران اروپایی و اروپایی- آمریکایی، که بیشترشان را مردان تشکیل می دادند، عبارت بود از نقش پرنفوذ زنان. در سیستم های سیاسی بومی، زنان در بسیاری از موارد دارای نقشی محوری هستند. مثلا ً زنان ایروکی مردان را به مقام خود منصوب می کنند و قادرند آن ها را به علت سوء رفتار مورد استیضاح قرار دهند. زنان در برابر نقشۀ مردان برای جنگ غالبا ً ازقدرت وتو برخوردار هستند. در یک جامعۀ مادرسالاری - وتقریبا ً همۀ کنفدراسیون های هم مرز با مستعمرات، دارای سیستم مادر سالاری بودند – همۀ اسباب و وسایل خانه، به غیر از البسۀ مردان، سلاح و تجهیزات شکار آنان، در اختیار زنان قرار داشت. علاوه بر این، زنان نقش کانال انتقال فرهنگ از نسلی به نسل دیگر را نیز به عهده داشتند.
نقش زنان در جامعۀ ایروکی، الهام بخش بعضی حامیان پرنفوذ فمینیسم در ایالات متحده بوده است. نمونۀ این سیستم ایروکی در یکی از آثار تعیین کنندۀ این جنبش که سالی آر واگنر آن را "موج اول فمینیسم" نامید، موسوم به زن، کلیسا، و دولت (1893) نوشتۀ ماتیلدا جوسلین گیج آمده است. طبق پژوهش های واگنر، در این کتاب، گیج اذعان دارد که "جهان مدرن درمورد مفهوم حقوق ذاتی بشر، تساوی طبیعی شرایط، و ایجاد دولتی متمدن بر اساس این اصول بنیادی، مدیون ایروکی ها است."
گیج در کنار الیزلبت کدی استانتون و سوزان بی آنتونی ، سه تن از پرنفوذ ترین فمینیست های قرن نوزدهم هستند. گیج در شورای ایروکی پذیرفته شده و نیز با نام کارونینهاوی ، "کسی که گنبد آسمان را نگه داشته"، به عضویت قبیلۀ وولف درآمده بود.
آرای بیان شده در این مقاله لزوما ً منعکس کنندۀ دیدگاه یا سیاست های دولت آمریکا نیست.
پايان متن