View Other Languages

We’ve gone social!

Follow us on our facebook pages and join the conversation.

From the birth of nations to global sports events... Join our discussion of news and world events!
Democracy Is…the freedom to express yourself. Democracy Is…Your Voice, Your World.
The climate is changing. Join the conversation and discuss courses of action.
Connect the world through CO.NX virtual spaces and let your voice make a difference!
Promoviendo el emprendedurismo y la innovación en Latinoamérica.
Информация о жизни в Америке и событиях в мире. Поделитесь своим мнением!
تمام آنچه می خواهید درباره آمریکا بدانید زندگی در آمریکا، شیوه زندگی آمریکایی و نگاهی از منظر آمریکایی به جهان و ...
أمريكاني: مواضيع لإثارة أهتمامكم حول الثقافة و البيئة و المجتمع المدني و ريادة الأعمال بـ"نكهة أمريكانية

02 جولای 2009

نوسان های پاندول سیاست در مورد سرخ پوستان

 

آغاز متن

بزرگنمائی عکس

نوشتۀ جیس ویور

جیس ویور استاد افتخاری فرانکلین، در رشتۀ مذاهب و مطالعات بومیان آمریکا، استاد حقوق، و رییس مؤسسۀ برنامۀ مطالعات بومیان آمریکا در دانشگاه جورجیا در آتن، واقع درایالت جورجیا است. او دارای مدارک تحصیلی در رشته های علوم سیاسی، الهیات، و حقوق است و به همین جهت آثارش زمینه های متنوعی را در بر می گیرد. او نویسنده و ناشر ُنه کتاب، و در حال حاضر به همراه همسرش، لورا آدامز ویور، مشغول کار در مورد کتابی درمورد نقل مکان سرخ پوستان چروکی است. او مشاورۀ بخش سوم مجموعه ما باقی خواهیم ماند، موسوم به "مسیراشک ها" را که در سال 2009 از کانال تلویزیونی PBS پخش شد، به عهده داشته است. در این بخش از مجموعه، تاریخ از نقطه نظر سرخ پوستان مطرح شده. او از تبار چروکی است.

در 21 نوامبر سال 1969 هنگامی که مردم آمریکا مشغول مشاهدۀ اخبار شب در تلویزیون بودند، از شنیدن خبر تصرف زندان فدرال جزیرۀ آلکاتراز واقع در خلیج سانفرانسیسکو، به دست سرخ پوستان شوکه شدند. تعجب آنها از این عمل بسیار افراطی نبود – در سال 1969 آمریکایی ها به مشاهدۀ اعتراض در تلویزیون خو گرفته بودند – بلکه بیشتر از این بود که می دیدند سرخ پوستان هنوز وجود خارجی دارند. در نظر بسیاری از مردم آمریکا، سرخ پوستان (یا بومیان آمریکایی) هرگز از قرن نوزدهم به قرن بیستم نرسیدند. با اعلام پایان جنگ های سرخ پوستی در سال 1890، آن ها وجود سرخ پوستان را به کلی به دست فراموشی سپرده بودند.

می شد غفلت قشر متوسط آمریکا را بخشید. رسانه ها فعالیتی برای پوشش دادن به مسائل مربوط به ساکنان بومی آمریکا نداشتند. وجود افرادی چون هنری لوس چندان غیرعادی نبود. او ناشر قدرتمند مجله های تایم و لایف، و سیاست راسخ و نقض نشدنی او به گفتۀ الوین جوزفی  در "سرخ پوستان نیواینگلند: گذشته و حال"، در کتاب پکوت ها در نواحی جنوبی نیواینگلند: سقوط و ظهور ملت سرخ پوست آمریکا (1990) مبتنی بر این بود که بومیان آمریکا مردمانی "حقه باز و متظاهر" هستند.

تصرف کنندگان سرخ پوست آلکاتراز تصور می کردند که پیمان قلعۀ لارامی  در سال 1868، که به جنگ ابر سرخ ، رییس قبیلۀ اوگلالا لاکوتا ، علیه ایالات متحده پایان می داد، بومیان آمریکا را مجاز می دانست که ادعای بیشتری برای مالکیت املاک فدرال داشته باشند. جزیرۀ آلکاتراز 19 ماه تحت کنترل سرخ پوستان، و اولین رویداد از یک سلسله تصرف ها و دیگر اعتراض های آنان بود.

این رویداد ها نه تنها موجب آگاهی مردم از حضور امروزی بومیان آمریکا بود، بلکه در مجاری قدرت هم مورد توجه قرار گرفتند. در ژوییۀ 1970، پرزیدنت ریچارد نیکسون (1974-1969) طی پیام ویژه ای به کنگره، جهت گیری جدید سیاست در مورد سرخ پوستان را اعلام کرد، و آن خود مختاری بود. اکنون قبایل سرخ پوست تشویق می شدند که درمورد امور داخلی خود، رأسا تصمیم گیری کنند. این سیاست، جایگزین سیاست قبلی مبتنی بر "انقضا " بود که مدت 25 سال به اجرا درآمده و به رسمیت شناختن حاکمیت ملت های سرخ پوست، قوانین قبیله ای آنان، و ادارۀ زمین هایشان را خاتمه داده بود. دولت های فدرال و ایالتی، از طریق وضع قوانین و جذب بومیان به جامعه، سعی می کردند به مناسبات خاص میان قبایل و دولت که بر مبنای پیمان های گوناگون و اساسا حذف سرخ پوستان به عنوان فرهنگ های بومی بود، خاتمه دهند.

در واقع، در طول 233 سال، سیاست دولت در قبال ساکنان اصلی کشور مانند نوسان یک پاندول میان تشویق به تنازع بقای فرهنگی و جذب اجباری در جامعه بود. با تغییریافتن هر کدام از این سیاست ها، که جای خود را به دیگری می داد، هدف اصلی همواره حل کردن "مشکل سرخ پوستان" بوده است. در نظر سیاستگذاران، مشکل عبارت بود از وضعیت خاص قبایل سرخ پوست، که در کانادا (که دارای قوانین و سیاست های مشابه با ایالات متحده است) به آن "شهروند اضافه" اطلاق می شود. قبایل سرخ پوست حاکمیت هایی جداگانه در سیستم فدرال هستند. آن ها "ملت هایی درون ملت" محسوب می شوند، و این وضعیتی است که از طریق پیمان ها و قانون اساسی آمریکا مورد تأیید قرار گرفته است. بنابراین، اعضای قبایلی که به رسمیت شناخته می شوند، دارای شهروندی مضاعف هستند، هم شهروند ایالات متحده هستند و هم شهروند سرزمین بومی خود. با هر تغییرجهت سیاسی، قانونگذاران کوشش کرده اند که دولت فدرال را " از شر مسئلۀ سرخ پوستان راحت کنند".

 

سلطه بر سرخ پوستان

درواقع، برای درک بیشتر سیاست کشور در قبال سرخ پوستان آمریکا و جایگاه بومیان آمریکایی، باید به آغاز دوران استعمار بازگشت. بعد از پایان جنگ فرانسه با سرخ پوستان در سال 1763، فرانسه سرزمین های خود موسوم به فرانسۀ نو (کانادا و سرزمین های میان رودخانۀ می سی سی پی و کوهستان های شرق) را تسلیم بریتانیا کرد. پادشاه جورج سوم، برای برقراری مجدد نظم در سرزمین هایی که تازه به دست آورده بود، بیانیه ای ملوکانه صادر کرد. طبق این بیانیه، هیچ یک از مستعمرات یا افراد حقیقی مجاز به خرید زمین از سرخ پوستان نبود. در این صورت، پادشاه تنها مرجعی بود که می توانست از سرخ پوستان زمین بگیرد و برای این کار تنها یک راه وجود داشت: عقد پیمانی که به موجب آن، قبایل زمین های خود را واگذار می کردند. در این بیانیه مرز دائم مستعمرات سفیدپوست نشین در آمریکای شمالی هم تعیین گشته بود. این مرز برای 13 مستعمره نشین اولیه، سلسله کوه های آپالاچی بود، مرزی که حتی قبل از تعیین شدن هم مورد تجاوز قرار گرفت.

بعد از انقلاب آمریکا (1783-1775)، ایالات متحده پا درکفش بریتانیا کرد. طبق قانون اساسی آمریکا (مادۀ1، بخش 8) "اختیار تنظیم تجارت... با قبایل سرخ پوست" به کنگره تفویض شده است. با گذشت زمان، این اختیار به عنوان اختیار تام و انحصاری دولت فدرال در قبال سرخ پوستان تعبیر گردید. در سال 1790، کنگره مصوبۀ تجارت و دادو ستد را تصویب کرد که منعکس کنندۀ بیانیۀ شاه بود. جورج واشنگتن قبل از این که به ریاست جمهوی برسد، نوشت که به لحاظ سیاسی و در عمل... خریداری زمین های آنان معقول تر از این است که به زور اسلحه از سرزمینشان بیرون رانده شوند؛ همان گونه که تا به حال هم تجربه کرده ایم، ا╠ن کارمانند راندن حیوانات وحشی از جنگل است که به محض متوقف شدن تعقیب، به مکان اولیۀ خود بازمی گردند؛ گسترش تدریجی مناطق مسکونی ما قطعا موجب عقب نشستن وحشیان و گرگ ها می شود؛ زیرا هر دوی آن ها حیوان شکاری هستند ?ما به شکل های متفاوت. (جورج واشنگتن، نامه به جیمز دیوین ، 7 سپتامبر 1783، نقل قول از سوی فرانسیس پل پروچا ، ناشر، اسناد سیاست ایالات متحده درمورد سرخ پوستان (1990).

پرزیدنت واشنگتن (1797-1789) سیاست جذب آن ها در زیستگاه خود را دنبال می کرد، یعنی "متمدن کردن" و گنجاندن سرخ پوستان در کشور نوینی که آن ها از قبل در آن می زیستند.

هرچند موضع گیری واشنگتن در 40 سال بعد به قوت خود باقی ماند، اما در زمان ریاست جمهوری توماس جفرسون (1809-1801)، نشان هایی از تحول پدیدار شد. جفرسون با تکرار سیاست واشنگتن و در عین حال اشاره به سیاستی تازه نوشت، "شهر های مسکونی ما به تدریج سرخ پوست ها را محدود کرده و به آن ها نزدیک تر می شود، و آن ها با گذشت زمان، یا به عنوان شهروند ایالات متحده در میان ما جای می گیرند و یا به فراسوی می سی سی پی نقل مکان می کنند. قسمت اول، پایان تاریخ آن ها و عاقبت بهتری برایشان است" (توماس جفرسون، نامه به ویلیام هنری هاریسون، 27 فوریه 1803 ). بعد از خریداری لوییزیانا، او حتی پیشنهاد کرد که رودخانۀ می سی سی پی تبدیل به مرز دائم شهرهای سفیدپوست نشین در شمال آمریکا شود. علی رغم این که جفرسون به زودی از این فکر دست کشید، از آن پس، راندن سرخ پوستان به سمت غرب، تبدیل به بخشی از خط مشی دولت و اقدامی اجتناب ناپذیر گردید. در سال 1830، کنگره مصوبۀ نقل مکان سرخ پوستان  را تصویب کرد. از 1831 تا 1839، قبایل عمدۀ جنوب شرق، که به آن ها پنج قبیلۀ متمدن گفته می شد، به قلمرو سرخ پوستان (اوکلاهمای فعلی) منتقل گردیدند. هدف از این جا به جایی برداشتن موانع از سر راه ایجاد شهرهای سفیدپوست نشین و همچنین صدور مجوز به ملت های بومی جهت حفظ دولت و فرهنگشان خارج از ایالات متحده بود.

حمایت از سیاست نقل مکان پایان یافت و این بیشتر به دلیل بی رحمانه بودن راهپیمایی اجباری چروکی ها به سوی غرب بود، یعنی سفری طولانی که به مسیر اشک معروف شد. بعد از 1839، اختلافات جناحی میان شمال و جنوب منجر به جنگ های داخلی (1865-1861) گشت، و بر دستور کار سیاسی سایه افکند. سرخ پوستان تا حد زیادی به دست فراموشی سپرده شدند. اما پس از پایان جنگ های داخلی، پیشرفت به سوی غرب ادامه یافت. بار دیگر نیاز به جا به جایی سرخ پوستان به عنوان موانع شهری برای سفیدپوستان احساس شد. این دوره مصادف بود با زمان سیاست مناطق محفاظت شده.

قرار بود ایجاد مناطق حفاظت شده تدبیری موقت برای آماده کردن سرخ پوستان جهت شهروندی باشد و به آنان کشاورزی و استفاده از ابزار مکانیکی را آموزش دهد. مناطق حافظت شده زمین هایی بود که دولت فدرال به عنوان ضمانت سرخ پوستانی که در آن زندگی می کردند، در اختیار گرفت. در سال 1887، کنگره به عنوان ابزار دیگری جهت "متمدن کردن" بومیان، تصمیم گرفت املاک خصوصی در اختیار آنان قرار دهد. طبق مصوبۀ تقسیم اراضی، زمین های مناطق حفاظت شده به قطعه های کوچک تقسیم شد و به افراد و خانواده های بومی آمریکایی واگذار گردید. با تقسیم زمین، پاندول سیاست به جذب اجباری سرخ پوستان در جامعه بازگشت. در سال 1901، پرزیدنت تئودور روزولت (1909-1901) آن سیاست را "یک موتور نیرومند برای درهم کوبیدن انبوه قبایل" خواند (تئودور روزولت، اولین پیام سالانه به کنگره، 3 دسامبر 1901). در نتیجۀ تقسیم اراضی، بین سال های 1887 و 1934، 65 درصد از سرزمین های سرخ پوستان از دست صاحبان بومی آن درآمد.

نیو دیل  [معاملۀ تازه با] سرخ پوستان

سیاست های مربوط به تقسیم زمین و مناطق حافظت شده، مانند سیاست های قبل به اهدافی که باید نرسید و نتوانست "مسئلۀ سرخ پوستان" را حل کند. موضع گیری های سیاسی تغییر یافت. پسر عموی تئودور روزولت باید سیاست را متوجه حفظ موقعیت سیاسی و فرهنگی می کرد. در طول ریاست جمهوری فرانکلین روزولت (1945-1933)، هارولد آیکس ، وزیرکشور، و جان کولیه ، مأمور رسیدگی به امور سرخ پوستان، معاملۀ جدیدی با سرخ پوستان را آغاز کردند.

سنگ بنای این معاملۀ جدید با سرخ پوستان، مصوبۀ سازمان یابی مجدد سرخ پوستان (IRA) متعلق به سال 1934 بود. طبق این مصوبه، قبایل تشویق به تنظیم قوانین اساسی مدون و ایجاد حکومت های خود مختار می شدند که تحت سرپرستی دفتر امور سرخ پوستان قرار داشت. هر چند بعضی از قبایل در برابر IRA به عنوان دخالت به حاکمیت ملی و ذاتی آن ها مقاومت کردند، سیاستی که در دوران جدید در پیش گرفته شد، حاوی تغییراتی مثبت بود. قوۀ قانونگذرای به مصوبۀ تقسیم اراضی پایان داد و انجام مناسک عبادی و مذهبی سنتی قبایل بومی را قانونی اعلام کرد ( که در دوران مناطق حافظت شده غیرقانونی اعلام شده بود).

همان طور که وقایع مربوط به جنگ های داخلی، موضوع سرخ پوستان را تحت الشعاع قرار داد، جنگ دوم جهانی هم به همین طریق عمل کرد. در سال های بعد از جنگ، نیروهای مخالف حاکمیت بومیان با فشار آوردن قصد داشتند وضعیت جدید سرخ پوستان را از بین ببرند. در سال 1948، کنگره گروه ویژه ای به ریاست هربرت هوور تشکیل داد. هوور در هنگام ریاست جمهوری (1933-1929) موفق شده بود تقسیم اراضی را به طور مؤثری متوقف کند، اما اقدامی برای تغییر سیاست درپیش نگرفته بود. علی رغم منافع حاصله در زمان فرانکلین روزولت، گزارش گروه هوور، تئودور روزولت را هدایت می کرد که گفته شده بود، "مبنای فرهنگ تاریخی سرخ پوستان به کلی از میان رفته. سازمان سنتی قبیله ای، یک نسل پیش نابود شد... هدف سیاست عمومی باید جذب آن ها در جامعه باشد" (نقل قول در مبارزۀ خونین: ظهور ملت های مدرن سرخ پوست، نوشتۀ چارلز اف. ویلکینسون  (2005)). سیاست "انقضا" که دولت فدرال قصد داشت از طریق آن مناسبات دولت با دولت این ملت ها را– با برانداختن مؤثر قبایل – قطع کند، تبدیل به سیاست فدرال گردید. یکی از اجزای اصلی این سیاست، نقل مکان بود، یعنی برنامه ای که برای راندن سرخ پوستان از مناطق حفاظت شده به شهر هایی طراحی شده بود که نیاز زیادی به نیروی کار داشتند. شخصی که پرزیدنت هاری ترومن (1953-1945) برای ادارۀ سیاست "انقضا" و سیاست "نقل مکان"، به عنوان مأمور امور سرخ پوستان انتخاب کرد، دیلون اس میر  بود. تجربۀ پیشین میر، مربوط به اقلیت های آمریکایی در زمان جنگ جهانی دوم بود که ریاست ادارۀ نقل مکان زمان جنگ را به عهده داشت، یعنی اداره ای که بر اردوگاه های محل نگهداری آمریکایی های ژاپنی تبار نظارت می کرد. تقسیم اراضی منجر به از دست رفتن 65 درصد از زمین های سرخ پوستان گردید که ما آن را منوط به سیاست های "انقضا" و "نقل مکان" می دانیم، و امروز بیش از 70 درصد از بومیان آمریکا در خارج مناطق حفاظت شده زندگی می کنند.

خودمختاری

پرزیدنت جان اف کندی (1963-1961) به کوشش های فدرال مبتنی بر سیاست انقضایی پایان داد، اما خود مختاری را پرزیدنت نیکسون اعلام کرد. و تا امروز به عنوان سیاست رسمی به قوت خود باقی است. در 40 سال گذشته، ملت های بومی موفق شده اند کنترل روز افزون سرنوشت خود را به دست گرفته و بر خود و شهروندانشان حکومت کنند.

امروز، تعداد قبایلی که از سوی دولت فدرال به رسمیت شناخته می شود به 562 می رسد. هرچند فقر و نابرابری های بهداشتی از جمله مسائل حاد باقی مانده، اما به لطف حکم دیوان عالی در دادگاه کالیفرنیا در مقابل باند کابازون  سرخ پوستان میشن  (1987)، که در آن حکم شد ایالات نباید قمار را در سرزمین های خودمختار سرخ پوستان ممنوع کنند، بعضی از قبایل موفق به برخورداری از استقلال اقتصادی شده اند. ملت های قبیله ای محدودۀ خود مختاری قبیله ای را افزایش داده اند.

به تازگی جف کورنتاسل  و ریچارد ویتمر  در کتابی مهم موضوع تغییر دوبارۀ سیاست را مورد بحث قرار داده اند. آن ها ادعا می کنند که ما در دوران "فدرالیسم اجباری" زندگی می کنیم، زیرا از سال 1988، با تصویب مصوبۀ نظارت بر قمار سرخ پوستان (پاسخی به حکم کابازون)، کنگره مقرر داشته که ملت های بومی در مورد تأسیس کازینوهای قمار بازی باید با دولت های ایالتی مذاکره کنند. این امر موجب دخالت ایالات در خود مختاری قبیله ای می گردد که از زمان سیاست "انقضا" تا به حال سابقه نداشته است.

هر چند برای قضاوت درمورد موضع سیاسی دولت پرزیدنت اوباما دررابطه با سرخ پوستان هنوز زود است، نشانه هایی دالّ بر ادامۀ خودمختاری و حتی تحکیم آن، وجود دارد. در مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری سال 2008، او عقایدی ابراز داشت که قاطعانه با خودمختاری قبیله ای همسو بود. او لاری اکوهاک ، یکی از دانش پژوهان پاونی  و کارشناس فدرال حقوق و سیاس╩ سرخ پوستان را به عنوان رییس دفتر امور سرخ پوستان منصوب کرد. علی رغم وجود این نشانه های نویدبخش، بومیان آمریکایی در نگرانی به سر می برند. تاریخ به آن ها نشان داده که، شاید حالا نه، اما نوسان پاندول درجهت سیاست خودمختاری و تنازع بقا، در آینده تبدیل به نوسانی در جهت جذب شدن در جامعه و نابودی می شود.

آراء بیان شده در این مقاله لزوما  منعکس کنندۀ دیدگاه ها یا سیاست های دولت آمریکا نیست.

پايان متن

با پيوندهای روبرو نشانه بگذاريد:     اين چيست؟