02 فوريه 2009
لینکلن و بحث برده داری
این مقاله گزیده ای است از آبراهام لینکلن: میراث آزادی، که توسط دفتر برنامه های اطلاعات بین الملل منتشر شده است. برای مطالعۀ کتاب کامل مراجعه کنید به: http://www.america.gov/media/pdf/books/lincoln.pdf (PDF, 5.48 MB)
نوشتۀ مایکل جی فریدمن
برای بعضی از آمریکاییان، آبراهام لینکلن رهایی بخش کبیر است، مردی که بردگان آفریقایی آمریکایی را آزاد کرد. برای سایرین، لینکلن مردی فرصت طلب بود که پشت نهضت الغای برده داری حرکت می کرد، حامی مهاجرت داوطلبانۀ آمریکاییان سیاهپوست و حتا طرفدار برتری سفیدپوستان بود.
حقیقت کدام است؟ برای این که بتوانیم جواب عادلانه ای به سئوال بدهیم باید لینکلن را در چهارچوب زمانه و نقش او در زندگی عمومی ارزیابی کنیم.
لینکلن در سال 1858 گفت، من مانند دیگر طرفداران الغای برده داری همیشه از برده داری متنفر بوده ام. اما هنگامی که استفن ای داگلاس، مخالف سیاسی او، لینکلن را متهم به طرفداری از برابری نژادی نمود، او پاسخ داد، من هرگز طرفدار برابری اجتماعی و سیاسی نژادهای سفید و سیاه نبوده و نیستم. لینکلن این منطق مزورانه را که "چون من نمی خواهم زنان سیاه پوست برده باشند، پس باید لزوما آن ها را به همسری قبول داشته باشم"، مورد حمله قرار داد. و کمی قبل از امضای اعلامیۀ آزادی که برده های جنوبی را رهایی می بخشید، پرزیدنت لینکلن از یک هیئت بازدید کننده متشکل از سیاه پوستان خواست فرصت مهاجرت به هاییتی یا آمریکای مرکزی را در نظر داشته باشند، و به آنان اظهار داشت، برای هر دوی ما بهتر است ... که از یک دیگر فاصله داشته باشیم.
اگر به یاد داشتن این که لینکلن قرار نبوده یک پیامبر و معلم اخلاق باشد، و همان طور که جیمز ام مک فرسون، تاریخ دان برجسته در مورد او نوشته است، می توان بیشتر به معنای اقدامات او پی برد:
او سیاستمدار است و هنرش در امکان پذیر ساختن امور خلاصه می شود، او فردی عمل گراست که به اصول [طرفداری از الغای برده داری] پیوست اما معتقد بود که برای رسیدن به اهداف آن، باید به تدریج و گام به گام، از طریق سازش و مذاکره در صلح و ایجاد تحولات تدریجی در افکار عمومی و واقعیت های سیاسی، عمل کرد.
هر قدر هم لینکلن تسلیم آراء عمومی بود، اما اعتقادی راسخ داشت که زیر سایۀ اعلامیۀ استقلال، همۀ انسان ها به طور برابر، از حق حیات، آزادی و دستیابی سعادت برخوردار هستند. لینکلن به عنوان مردی متعلق به اوایل و اواسط قرن نوزدهم، عاری از هرگونه پیش داوری اجتماعی بود.
فردریک داگلاس، متفکر بزرگ آفریقایی آمریکایی، ناشر، و طرفدار الغای برده داری، در سال 1864 با لینکلن در کاخ سفید ملاقات کرد و دربارۀ این ملاقات اظهار داشت، "در کنار او، من هرگز به یاد اصل و نسب حقیر و یا رنگ پوستم که مردم پسند نبود، نیفتادم." داگلاس گفت، لینکلن یکی از معدود آمریکاییانی بود که می توانست از یک سیاه پوست پذیرایی کند و با او به صحبت بنشیند بدون این که رنگ پوست او را به یادش بیاورد.
تعریفی از واقعیت
قبل از رسیدن به ریاست جمهوری، مشخصۀ سیاست آبراهام لینکلن مخالفت با گسترش برده داری در سرزمین های شمال بود. این امر برای لینکلن، مسئله ای اخلاقی محسوب می شد، و در آخرین مناظرۀ خود در سال 1858 برای فعالیت های انتخاباتی سنا با استفن ای داگلاس، او این موضوع را به روشنی مطرح کرده و آن را "مسئلۀ واقعی" نام نهاد، مانند نبردی از سوی یک طبقه که رسم برده داری را خطا تلقی می کند، و طبقۀ دیگری که آن را خطا نمی انگارد. ... این نبردی ابدی میان این دو اصل است- درست و نادرست- که در جهان جریان دارد. این ها دو اصلی هستند که از آغاز جهان در برابر یک دیگر قرار گرفته بوده اند؛ و مبارزه میان آن دو ادامه خواهد داشت. یکی حق مشترک انسان ها است، و دیگری حق الهی پادشاهان.
اما وفاداری لینکلن به اتحادیه مهمترین موضع سیاسی او بود. در جریان جنگ های داخلی، لینکلن به هوراس گریلی، ناشر متنفذ نیویورک تریبیون، نوشت: بالاترین هدف من در این نبرد، نجات اتحادیه است، نه باقی گذاردن یا از میان بردن برده داری. [اگر] می توانستم اتحادیه را بدون آزاد کردن برده ها نجات دهم، این کار را انجام می دادم؛ و اگر نجات آن به آزادی برده ها بستگی داشت، باز هم همان کار را می کردم؛ و اگر نجات اتحادیه با آزادی تعدادی و اعتنا نکردن به بقیه تحقق می یافت، همان کار را انجام می دادم. به همین جهت، لینکلن به ایالات مرزی که برده داری در آن رواج داشت و از اتحادیه حمایت می کردند، اجازه داد تا پایان یافتن جنگ، برده های خود را نگه دارند. هنگامی که یکی از ژنرال های اتحادیه اقدام به اعلام الغای برده داری در بخش هایی از جنوب نمود، رییس جمهور به سرعت آن حکم را باطل اعلام کرده و اختیار چنین اقدامی را برای خود حفظ نمود.
مسئله، از دیدگاه آبراهام لینکلن، رهبر سیاسی زمان جنگ، این بود که افکار عمومی در شمال هنوز آمادگی رهایی بخشی به بردگان را نداشت. اما همان طور که تاریخ نگار جیمز اوک استناد می کند، قدرت سخنوری لینکلن در سال های اول جنگ، ملت را برای چنین اقدامی آماده کرده بود. حتا با این که حکم ژنرال دیوید هانتررا در ماه مه 1862 باطل اعلام کرد، جایی برای این که چنین حکمی را خود اعلام نماید، باقی گذارد. در ماه ژوئن، او به آرامی پیش نویس این حکم را تهیه کرد.
در ماه ژوییه، با متوقف شدن نیرو های اتحادیه، رییس جمهور به اعضای کابینه اطلاع داد که اکنون آزادی بردگان را یک ضرورت نظامی تلقی می کند. این موضوع کاملا واقعیت داشت، و به لحاظ سیاسی هم اقدامی خردمندانه بود. برده های سیاه پوست بخش اعظم نیروی کار کنفدراسیون را تشکیل می دادند. جلب آنان به اتحادیه، می توانست تلاش های شمال در جنگ را تقویت کرده و اقدامات مخالفان در کنفدراسیون را تضعیف نماید. با این که تعداد فزاینده ای از سفید پوستان شمالی طرفدار الغای برده داری بودند، بسیاری از مخالفان آن و کسانی که تنها برای حفظ اتحادیه می جنگیدند ملاحظه کردند که آزادی بردگان تأثیر عمیقی در میادین جنگ به جای گذاشت.
وعده ای که به آن وفا شد
در 22 سپتامبر 1862، لینکلن فرمان اعلامیۀ مقدماتی آزادی بردگان را صادر کرد. در این فرمان آمده بود که او در اوایل ژانویۀ 1863 فرمان دیگری صادر خواهد کرد مبنی بر این که "کلیۀ افرادی که در ایالات یا بخش هایی از ایالاتی که ساکنان آن بر علیه ایالات متحده در شورش هستند، به عنوان برده نگه داری می شوند، از این تاریخ به بعد و برای همیشه آزاد هستند."
با فرارسیدن سال نو، لینکلن به وعدۀ خود وفادار ماند. در اعلامیۀ آزادی گفته می شد که کلیۀ بردگان در کنفدراسیون از این به بعد آزاد هستند؛ و دولت اجرایی ایالات متحده، من جمله ارتش و مقامات نیروی دریایی از آزادی افراد مذکور پاس داشته و در حفظ آن می کوشند.اعلام شده بود که اتحادیه قصد دارد از میان این افراد سربازگیری کرده و آنان را به میادین جنگ گسیل دارد.
بوکر تی واشنگتن، رهبر آیندۀ افریقایی آمریکایی زمانی که اعلامیۀ آزادی بردگان در مزرعۀ محل کارش خوانده شد، حدود هفت سال داشت . او در خاطراتش متلعق به سال 1901 ، با عنوان برخاستن از بردگی چنین می نویسد:
با نزدیک شدن این روز بزرگ، در محلات سیاهپوست نشین، صدای آواز خواندن بیشتر از قبل به گوش می رسید. این آوازها جسورانه تر و زنگ دار تر شده بودند و تا نیمه های شب ادامه می یافتند. بیشتر ابیات شعر های مزرعه اشاره به آزادی داشت. ... مردی که به نظر غریبه می آمد (فکر می کنم یک افسر آمریکایی بود) نطق کوتاهی ایراد کرد و بعد به خواندن از روی ورق کاغذ بلندی مشغول شد- فکر می کنم اعلامیۀ آزادی بود. بعد از اتمام قرائت آن، به ما گفتند که آزاد هستیم، و می توانیم هر موقع و به هر کجا که بخواهیم، برویم. مادرم که در کنار من ایستاده بود، خم شد و در حالی که اشک های شادی از گونه هایش سرازیر بود، فرزندانش را بوسید. او به ما توضیح داد که معنی آن همه چه بود، و این که او مدت ها برای رسیدن چنین روزی دعا کرده بود، و همیشه از این که برای دیدن چنین روزی زنده نماند، هراس داشته است.
در جبهۀ سیاسی، لینکلن به دفاع از آزادی بردگان در چهارچوب نظامی ادامه می داد. او نوشته بود، هیچ نیروی انسانی قادر به مهار کردن این شورش، مگر با اهرم آزادی، چنان که من کردم، نیست.
اگر آن ها [آفریقایی آمریکایی ها] زندگیشان را به خاطر ما به خطر می اندازند، باید این کار را با انگیزه ای قوی انجام دهند. ... و به وعده ای که داده می شود، باید عمل شود. ... چرا آن ها باید جانشان را برای ما به خطر بیاندازند با آگاهی کامل از این که ما به ایشان خیانت خواهیم کرد؟ ... لعنت دنیا و آخرت بر من اگر چنین کاری را انجام دهم. جهان باید بداند که هر اتفاقی که رخ دهد، من به وعده های خود دربرابر دوست و دشمن وفادار هستم.
بیش از ده سال بعد از مرگ لینکلن، فردریک داگلاس تلاش می کرد ارتباط لینکلن با مسئلۀ آزادی بردگان را توضیح دهد. او نوشت، لینکلن به نظر کند، سرد، بی اعتنا و بی تفاوت می آمد. اما اگر او را در ارتباط با احساسش به کشور در نظر آورید، او مردی سریع، پرشور، تندرو، و قاطع بود. شاید هیچ دولتمردی نتواند بیش از او به دستاورد هایی نایل شود.