18 فوريه 2009
لینکلن در آغاز زندگی حرفه ای خود
این مقاله گزیده ای است از آبراهام لینکلن: میراث آزادی، که توسط دفتر برنامه های اطلاعات بین الملل منتشر شده است. برای مطالعۀ کتاب کامل مراجعه کنید به:
http://www.america.gov/media/pdf/books/lincoln.pdf
نوشتۀ مایکل جی فریدمن
تا سال 1854، می شد لینکلن را به خاطر این که تصور می کرد زندگی سیاسی اوخاتمه یافته، بخشید. او نامزدی از سوی حزبش در کنگره را تا اندازه ای به دلیل تعهد برای فقط یک دوره خدمت، قبول کرده بود تا به این ترتیب به سایر اعضای محلی حزب ویگ نیز فرصت خدمت داده شود. لینکلن در هنگام توصیه به همکار حقوقی خود، ویلیام هرندون، از این تعهد ابراز پشیمانی کرده بود، "اگر چنین اتفاقی می افتاد که کس دیگری مایل نبود انتخاب شود، من از حق مردم برای فرستادن مجدد من به سنا نمی توانستم بگذرم." لینکلن از دو سالی که در واشنگتن گذرانده بود رضایت داشت و به عنوان یکی از مخالفان جنگ مکزیک شناخته شده بود، اما ادامۀ خدمتش با استقبال عمومی روبرو نشده بود. او مأیوس به اسپرینگفیلد بازگشت و کار حقوق را از سر گرفت.
اما سال 1854 شاهد شکاف هایی نیز در زمینۀ مصالحۀ حساس بین جناح ها بر سر برده داری بود. شمال طرفدار آزادی و جنوب طرفدار برده داری به طور روز افزونی آداب و اعمال یک طرف را به مثابۀ تهدیدهایی مهلک برای روش زندگی دیگری می دیدند. پای لینکلن به این مجادله کشیده شد، و به تدریج به حیات سیاسی کشور دوباره نزدیک گشت. این که لینکلن به استقبال رویداد ها رفت یا این که رویداد ها او را به جلو راندند معلوم نیست، اما در مورد خوش اقبالی کشور، تردیدی وجود ندارد: آمریکا در بحرانی ترین زمان تاریخ خود توانست از خدمات بزرگترین رهبر بهره مند شود.
آزادی کار
آبراهام لینکلن همیشه از حامیان "آزادی کار" بوده است، اصلی که طبق آن، انسان – که در زمان لینکلن به معنای فقط مردان بود – می تواند هر طورکه می خواهد و هر کجا که می خواهد کار کند، حق دارد دارایی هایش را به نام خودش بیندوزد، و مهمتر این که، تا جایی که استعداد و قابلیتش اجازه می دهد، حق رشد دارد. لینکلن خود، الگویی از چنین انسان خود ساخته ای بود. او در سال 1845 نوشت:
در میان ما چیزی به نام طبقۀ دائم کارگران دستمزدی وجود ندارد. بیست و پنج سال قبل، من یک کارگر دستمزدی بودم. کارگر دستمزدی دیروز، امروز برای خودش کار می کند؛ و فردا کسانی را استخدام می کند تا برایش کار کنند. پیشرفت- و بهبود شرایط- لازمۀ جامعه ای است که در آن انسان ها برابر هستند.
لینکلن در کناربسیاری از اهالی شمال، معتقد بود که آزادی کار، به لحاظ اقتصادی واخلاقی، به برده داری جنوبی ها ارجح است. او تأکید داشت که آزادی کار، الهام بخش امید است؛ دربرده داری امیدی وجود ندارد. نیروی امید برای تلاش انسان و سعادت او فوق العاده است. حتی برده داران نیز این را درک می کنند. ... برده ای که به ضرب شلاق هم نمی توان به کندن روزی 75پوند کنف وادارش کرد، اگر از او بخواهید 100 پوند بکند و به او قول پرداخت دستمزد بدهید، برایتان 150 پوند کنف در روز می کند. شما با این کار، امید را جایگزین ترکه کرده اید.
لینکلن معتقد بود که با گذشت زمان اقتصاد، برده داری محکوم به شکست است، و این را نیز می دانست که در کوتاه مدت، کارگران دستمزد بگیر نمی توانستند – و نمی خواستند – با بردگان رقابت کاری داشته باشند. لینکلن مانند بسیاری از دیگر آمریکاییان به دو نتیجۀ سیاسی رسید: برده داری به سنگر خود در جنوب محدود مانده و از بین خواهد رفت؛ اما در صورتی که برده داری در ایالات دیگر بسط پیدا کند، ممکن است جای کارگران آزاد را گرفته و حیات تازه ای پیدا کند.
مصالحۀ ناکام
با رشد کشور نوپا به سوی غرب، شرایط پذیرش ایالات جدید در اتحادیه، یعنی به عنوان ایالات طرفدار برده داری یا طرفدار آزادی، دارای اهمیت خاصی گردید. این امر اول بار در سال های 1820 و 1821با درخواست میسوری برای پیوستن به اتحادیه مطرح گردید. توماس جفرسون، تنش این دودستگی را به یک "گوی آتشین" همانند می دانست. این تنش تنها با برقراری مصالحه ای کاهش یافت که در آن کنگره، میسوری را به عنوان یک ایالت طرفدار برده داری، و مین را به عنوان ایالت آزاد تأیید کرد، و برده داری را در تمامی سرزمین های واقع در شمال عرض جغرافیایی 36 درجه و 30 دقیقه، یعنی مرز جنوبی میسوری، ممنوع اعلام کرد. با خریداری سرزمین های تازه ای که متعلق به مکزیک بود، و ایجاد مصالحۀ سال 1850 ورود کالیفرنیا به عنوان یک ایالت آزاد و دارای قانون بردگان فراری، که دادگاه های ایالات شمال را وادار به دستگیری و بازگرداندن بردگان فراری می کرد، تأیید گردید.
در این حین، استفن ای داگلاس، سناتور دموکرات اهل ایلینوی، روشی برای از میان برداشتن فاصله ای که بر اثر دودستگی ایجاد شده بود، پیشنهاد کرد. طبق عقیدۀ "حاکمیت مردمی" داگلاس، سرزمین های غرب می توانستند طبق خواستۀ ساکنان خود، به عنوان ایالات آزاد یا طرفدار برده داری به اتحادیه بپیوندند. در سال 1854، مصوبۀ کانزاس-نبراسکا مصالحۀ مربوط به مرز 36 درجه و 30 دقیقۀ عرض جغرافیایی میسوری را لغو کرد و سازمان زمین های نبراسکا و کانزاس را ملزم به رعایت مقررات حاکمیت مردم نمود.
بسیاری از اهالی شمال، با خشم و هراس با این تغییرها روبرو گردیدند. از یک سو انتظار می رفت که برده داری به ایالات جنوبی محدود شود، و از سوی دیگر، جمعیت طرفدار برده داری در آلتون واقع در ایلینوی- که یک ایالت آزاد بود- ناشری از طرفداران الغای برده داری را به قتل رسانده و دستگاه چاپخانۀ او را منهدم کرده بودند. نیرو های طرفدار برده داری و مخالفان آن آشکارا در آن چه به نام کانزاس خونین معروف شد، به نبرد می پرداختند. برده داران حق خود مبتنی بر قانون برده های فراری را در قلب ایالات شمالی خواستار بودند. نه تنها اهالی شمال مجبور بودند صادقانه با غیراخلاقی بودن برده داری روبرو شوند، بلکه اعتقادهای مربوط به آزادی کار که شیوۀ زندگی بیشتر شمالی ها را تشکیل می داد نیز گویی مورد حملۀ مستقیم قرار گرفته بود.
لینکلن خود را از تصویب مصوبۀ کانزاس- نبراسکا حیرت زده و مبهوت، خواند. او با ایراد سخنرانی های محکمی در سال 1854 در اسپرینگفیلد و پیوریا، واقع در ایلینوی، به عنوان مخالف اصلی آن قانون و شخص داگلاس معرفی شد: او درک می کرد که "بنیانگذاران انقلابی" پذیرفتن برده داری در ایالات جنوبی را به لحاظ سیاسی ضروری تشخیص داده بودند، اما آنان، تا جای ممکن وتا حداقل ضرورت، این موضوع را محدود کرده بودند. البته، تدوین کنندگان قانون اساسی، از هر حسن تعبیری برای به کار نبردن حتی کلمۀ "برده داری" استفاده کرده بودند: "این مسئله از انظار دور نگه داشته می شود، ... درست مانند مرد بیماری که غدۀ سرطانی خود را از نظر ها پنهان می کند، غده ای که او جرئت یکباره بریدنش را از بیم آن که تا سرحد مرگ خونریزی کند، ندارد ؛ با این وعده، که بریدن آن در پایان انقضای زمانی مشخص، انجام شود.
در طول دو سال و نیم بعد از آن، لینکلن به ایجاد حزب نوین جمهوری خواه در ایلینوی کمک کرد. با تشدید شدن اختلافات ناشی از دودستگی، حزب ویگ لینکلن که از عهدۀ سرپوش گذاشتن بر منازعات میان جناح های شمال و جنوب برنیامده بود، سقوط کرد. جمهوری خواهان، در عوض، بیشتر گروه گرا و کاملا مخالف برده داری بودند. برخی از دموکرات های شمالی، که استفن داگلاس در میانشان دیده نمی شد، به جمهوری خواهان پیوستند. تلاش های لینکلن در جهت تأسیس این حزب تازه، موجب سرمایه گذاری مفیدی برای آیندۀ سیاسی او گردید، اما او همچنان به حرفۀ وکالت خود ادامه می داد.
دودستگی در مجلس نمایندگان
در مارس 1857، تصمیم جنجال برانگیز دیوان عالی آمریکا در مورد مسئلۀ درد اسکات موجب دامن زدن به تنش های ناشی از دودستگی شد. اسکات، یک بردۀ آفریقایی آمریکایی، که اربابش او را به ایالت آزاد ویسکانسین منتقل کرده و بعد به میسوری بازگردانده بود، خواستار آزادی بود و چنین استدلال می کرد که دورۀ اقامتش در ویسکانسین، او را تبدیل به فردی آزاد کرده بود. حکم دادگاه بر محکومیت او به برده داری بود و این تصمیم دادگاه موجب نگرانی هر چه بیشتر اهالی شمال گردید. اکثریت قضات عقیده داشتند که کنگره دارای اختیارات کافی از سوی قانون اساسی برای ممنوع اعلام کردن برده داری در این سرزمین ها، نیست. به این ترتیب، مرز واقع در عرض جغرافیایی 36درجه و 30 دقیقه ( که در زمان مطرح شدن این پرونده هنوز به قوت خود باقی بود) مغایر با قانون اساسی تشخیص داده شد و علی رغم وجود مصوبۀ کانزاس- نبراسکا، برده داری در کلیۀ سرزمین ها مجاز بود. راجر بی تینی، رییس دیوان عالی معتقد بود که آفریقایی های آمریکایی شهروند آمریکا نیستند و تحت حمایت اعلامیۀ استقلال و قانون اساسی قرار ندارند، واز هیچ گونه حقی که مردان سفید پوست ملزم به رعایت آن باشند، برخوردار نیستند. به همین جهت، درد اسکات حتی قادر نبود پرونده اش را در دادگاه فدرال مطرح نماید.
بخش اعظم ایالات شمالی واکنشی غضب آلود نشان دادند. روزنامۀ شیکاگو تریبیون با صراحت پیش بینی کرد که این امر ایالات آزاد را مجبور به پذیرش برده داری می کند، و شیکاگو، بزرگترین شهر ایلینوی، بر خلاف میلش تبدیل به بازاری برای برده داری خواهد شد. لینکلن از این می ترسید که اقدام بعدی دادگاه مخالفت با ممنوعیت برداری باشد. او مصمم شد علیه سناتور داگلاس که از تصمیم دادگاه در پروندۀ درد اسکات حمایت کرده بود، وارد فعالیت شده و در انتخابات سال 1858 شرکت کند. او با ایراد سخنرانی معروف خود به نام "دودستگی در مجلس نمایندگان"، نامزدی حزب جمهوری خواه را پذیرفت:
مجلسی که در درون خود دودستگی دارد، پایدار نمی ماند.
من معتقدم که این دولت نیمه برده دار و نیمه آزاد نخواهد توانست ازثباتی پایدار برخوردار باشد.
من انتظار ندارم اتحادیه منحل شود – و انتظار ندارم مجلس نمایندگان سقوط کند – اما انتظار دارم دست از دودستگی بکشد.
اوضاع باید یکسره شود.
یا طرفداران برده داری ... این مسئله را جایی قرار خواهند داد ک در اذهان عمومی با اعتقاد به انقراض نهایی دچار پوسیدگی می شود؛ یا این که مخالفان آن، طوری مطرحش می کنند که در همۀ ایالات، ایالات قدیمی تر و جدید تر، ایالات شمالی و ایالات جنوبی، به طور یکسان غیرقانونی خواهد شد.
نیویورک تایمز به سرعت، رقابت انتخاباتی میان لینکلن و داگلاس را جالب ترین نبرد سیاسی در اتحادیه خواند.
لینکلن طی هفت مناظره در نقاط مختلف ایلینوی، داگلاس را به چالش گرفت. از این مناظرات به عنوان نمادی از دموکراسی در آمریکا یاد می شود. شهروندان در شهرهای بزرگ و کوچک، از فریپورت تا جونزبرو، و از گالسبورگ تا آلتون گرد می آمدند. آن ها سوار بر اسب، با قایق، یا پیاده، مایل ها راه را می پیمودند تا در مناظرۀ این دو دربارۀ بزرگترین دودستگی تاریخ ملی خود شرکت کنند. تضاد میان این دو کاندیدا آشکار بود. داگلاس برازنده لباس می پوشید و سخنرانی های پر از استعاره و تشبیه ایراد می نمود – درست تصویری از ظرافت و آراستگی بود. لینکلن دراز و لق لقو بود، و ظاهر و شیوۀ رفتاری کمتر آراسته ای داشت. اما این وکیل شهرستانی با گیر انداختن داگلاس در تضاد میان حاکمیت مردم و حکم درد اسکات، که موجب می شد شهروندان مخالف با برده داری نتوانند آن را در سرزمین های خود الغا کنند، جارو جنجال زیادی به پا می کرد. در آخرین مناظره، لینکلن بحث را مانند یک مبارزه جلوه گر ساخت:
از سوی طبقه ای که نهاد برده داری را یک عمل خطا محسوب می کند، و طبقۀ دیگری که آن را خطا نمی انگارد. ... این مسئله ای است که حتی زمانی که زبان های بیچارۀ من و قاضی داگلاس هم از حرکت باز ایستاد، باید در این کشور ادامه یابد. موضوع در جهان، پیکار ابدی میان این دو اصل است- خطا و صحیح. این دو، مسایلی بوده اند که از ازل در مقابل یک دیگر عرض اندام کرده اند؛ و تا ابد به پیکار ادامه می دهند. یکی، حق مشترک انسان ها است و دیگری حق الهی پادشاهان .
در آن دوره، سناتور های آمریکا به طور مستقیم انتخاب نمی شدند، بلکه مجالس قانونگذاری ایالات آن ها را منصوب می کردند. هنگامی که آرا شمرده شد، داگلاس با 54 رأی، بر 46 رأی لینکلن برتری یافت. اما بسیاری شاهد تلاش های لینکلن علیه یکی از پرنفوذ ترین چهره های مجلس سنا بودند. لینکلن نیز قصد نداشت میدان را خالی کند. او به دوست اش گفت: "مبارزه باید ادامه یابد. موضوع آزادی های مدنی در پایان یک یا حتی صد ها شکست، خاتمه نمی یابد."
به سوی کاخ سفید
طی سال 1859، لینکلن به بازدید تعدادی از ایالات غربی میانه، سخنرانی علیه اعتقاد حاکمیت مردمی داگلاس، و هشدار علیه گسترش بیشتر برده داری پرداخت. او احتمالا دربارۀ اقدام های طولانی مدت برای کسب ریاست جمهوری می اندیشید: او اجازه داد مناظراتش با داگلاس جمع آوری و چاپ شود، و در دسامبر 1859 شروع به آماده کردن شرح حال خود کرد.
در فوریۀ 1860، لینکلن سفری به نیویورک، بزرگترین شهر کشور، کرد تا با رهبران مدنی و مالی که دارای نفوذ زیادی در معرفی نامزد انتخاباتی حزب جمهوری خواه داشتند، ملاقات کند. بسیاری از افرادی که در کوپر یونیون گردآمده بودند، انتظار داشتند یکی از اهالی شهرهای غرب میانه، خشن و بی فرهنگ را ببینند. در آغاز خیلی هم مأیوس نشده بودند. یکی از هیکل بلند و کشیده و لاغر لینکلن می گفت که گویی لباس های نوی او که کار خیاطی نه چندان ماهر بود، از او آویزان شده بود؛ پا های بزرگ، دست های بی قواره ... کلۀ دراز و تکیده اش را دسته ای مو که گویی شانه نشده بود، می پوشاند، و این ظاهری نبود که انتظار برود اهالی نیویورک برای یک دولتمرد بپسندند.
و او آغاز به سخن کرد. او کلمات را به قدری سنجیده انتخاب کرده بود که مخاطبان خیال نکنند او یک فرد بنیادستیز است، لینکلن به طور قطع ثابت کرد که اکثر امضاکنندگان قانون اساسی معتقد بوده اند که دولت فدرال می تواند برده داری را در کلیۀ سرزمین ها الغا کند. بنیاد ستیزان واقعی، جنوبی ها بودند که در صورت پذیرفته نشدن خواستشان، تهدید به جدایی طلبی می کردند: "پس هدف شما صریحا اظهار می دارید، نابود کردن دولت است، مگر این که بتوانید قانون اساسی را درمورد همۀ نکات مورد اختلاف میان شما و ما، به میل خود تعبیر و تفسیر کنید. شما یا حکم می رانید و یا همه چیز را ضایع می کنید." لینکلن از اهالی شمال خواست تا برده داری را به ایالاتی که در آن ها وجود داشت، محدود، و با قدرت در برابر توسعۀ آن در سایر نقاط سرزمین ملی ایستادگی کنند.
از سخنرانی کوپر یونیون استقبال خوبی شد. تعداد زیادی از روزنامه های نیویورک، متن کامل آن را به چاپ رساندند. یکی از خبرنگاران لینکلن را بزرگترین انسان بعد از پل قدیس خواند. هوراس گریلی، سردبیر روزنامۀ پرنفوذ نیویورک تریبیون، به لینکلن لقب "یک سخنور فطری" را داد. و لینکلن، خود، حین صحبت با دوستش درمورد احتمال نامزدیش برای ریاست جمهوری، تصدیق کرد که "طعمش را در دهانم مزه مزه می کنم."
تعداد زیادی از جمهوری خواهان عقیده داشتند که ویلیام سیوارد متنفذ از نیویورک، نامزدی حزب را از آن خود خواهد کرد. اما سیوارد در ایالات حساسی مانند پنسیلوانیا، ایندیانا، و ایلینوی که فردی از اهالی غرب میانه می توانست جذابیت بیشتری داشته باشد، دارای ضعف بود. در صورتی که سیوارد نتواند در دور اول نامزدی حزب را به دست آورد، جمهوری خواهان به دنبال کاندیدایی متعلق به یکی از این ایالات خواهند بود. لینکلن توضیح داد، نام من در این عرصه تازگی دارد، و فکر می کنم انتخاب اول خیلی ها نخواهم بود. سیاستمان این است که توهینی به بقیه نکنیم- آن ها را به حال خودشان بگذاریم تا درصورتی که مجبور شدند اولین انتخابشان را کنار گذارند، خود به سوی ما بیایند. این تحلیل صحیحی بود. سیوارد در دور اول موفقیتی به دست نیاورد، و بعد از این که ایالات غرب میانه آرای خود را به لینکلن دادند، از صحنۀ مبارزه محو گردید و نامزدی او در دور سوم را تضمین نمود.
کاندیدای حزب جمهوری خواه، در انتخابات عمومی سال 1860 از امتیازاتی نیز برخوردار بود. مانند حزب ویگ که منحل شده بود، حزب دموکرات نیز گرفتار دو دستگی در جناح های خود بود. جناح های شمالی و جنوبی آن، نامزد های انتخاباتی متفاوتی را معرفی کرده بوند، و همین امر به لینکلن که کمتر از 40 درصد از آرای مردمی را کسب کرده بود اجازه داد با به دست آوردن اکثریت آرای هیئت انتخاب کنندگان، در رقابت های ریاست جمهوری پیروز شود.
ایالات جنوبی ریاست جمهوری لینکلن را قبول نداشتند. و همان طور که بعد ها لینکلن گفت، "جنگ درگرفت". تنها در آن زمان بود که ملت شاهد خرد، قدرت، و نهایتا بلند همتی مردی بود که در بزرگترین آزمایش خود به انتخاب او مبادرت کرده بود.