25 فوريه 2009

افلیا زپدا
یک شاعر الهام خود را از خاطراتش دربارۀ خانواده و از زبان بومی اش می گیرد.
افلیا زپدا شاعر و معلمی است که در قبیلۀ سرخپوست جنوب غربی آمریکا به نام توهونو اوآداهام متولد شده است. وی سالها از زبان "سرخپوستی" حمایت کرده و " کتاب دستور زبان پاگاگو" را نوشته است، که مورد استفادۀ دانشجویان قرار می گیرد. علاوه بر نوشته هایش درمورد زبان ها، وی نویسنده سه کتاب شعر، از جمله " قدرت اقیانوس: شعرهائی از صحرا" و اشعاری دو زبانه به نام " حرکات زمین/جیود آی-هوی"می باشد. وی در سال 1999 بخاطر آثارش موفق به دریافت بورس تحصیلی معتبر " کمک هزینه مک آرتور" شد. زپدا در " دانشگاه آریزونا" ، واقع در تاکسون، "برنامه های مطالعات سرخپوستی" را تدریس می کند، وی همچنین رئیس مشترک " مؤسسه توسعه زبان سرخپوستی" است، که خود یکی از مؤسسین آن بوده است.
این یک سئوال اساسی است: چه کسی یا چه چیزی بر نوشته های من تأثیر می گذارد؟ ولی جواب این سئوال درمورد من به آسانی به دست نمی آید. در شعر، " جائیکه ابرها شکل می گیرند،" ابیات " با پشت دست دستکش دار خود پنجره را پاک کرد،/' هنوز نیامده است؟' " تصویر و صدائی را فرامی خواند که من به وضوح به یاد می آورم، چنانکه انگار به تازگی اتفاق افتاده باشد، هر چند خاطره ای دور متعلق به دوران کودکی من است. بسیاری از شعرهای من برگرفته از خاطراتی ساده اند. خاطراتی که در زمان گیر افتاده اند، خاطراتی از عبارات، اعمال، و حرکاتی خاص. وقتی این خاطرات را به یاد می آورم، تعجب می کنم. برای من جالب است که وقتی به عنوان یک بزرگسال شروع به نوشتن شعر کردم، به راحتی می توانستم تکه ها و قسمتهایی از چیزهای به یادآورده از دوران کودکی ام را کنار هم قرار دهم. اولین مجموعۀ شعرم، " قدرت اقیانوس، شعرهائی از صحرا" ، با یک مقاله مقدماتی همراه بود که بر این پدیده و تمایل و خواست من برای مهم شمردن آن چیزهائی که به شکل گرفتن این خاطرات کمک کرده اند، تمرکز داشت. این خاطرات تنها متعلق به من نیستند بلکه مجموعه ای از آدمها را در زندگی ام، بخصوص، خانواده ام دربرمی گیرند. بیشتر اوقات این خاطرات جمعی و مشترک هستند، ولی من تنها کسی بودم که آنها را برای شعرهایم انتخاب کردم.
می توانم صداها و اشکالی را که به عنوان یادگار بسیاری از چیزهائی که به من در به یادآوردن خاطرات کمک کرده اند ، شرح دهم. من بیشترین امتیاز را به زبانم می دهم: زبان توهونواوآدهام، که در جنوب آریزونا و شمال سونورا مکزیکو صحبت می شود و هنوز هم یک زبان گفتاری رایج است. خواندن و نوشتن این زبان امری عادی یا مسئله ای پیش پا افتاده نیست. شفاهی و گفتاری بودن زبانم مرا مجبور به تمرین برای یادآوردن چیزها حتی بیشتر از گذشته می کند، چه به یاد آوردن مراسم مذهبی و آوازهای قبیلۀ اوآدهام و چه اتفاقات روزمره و صداهای مردم در مکانی خاص باشد. تمامی این چیزهای یادآوری شده قسمتی از ویژگی کلی گفتاری بودن یک زبان است، و تمامی این تلاشها در بسیاری سطوح به روند خلاقانه، همچون وضعیت من، کمک می کند. امروز من سعی خود را می کنم تا شاهد ساده ترین حرکات در اطرافم باشم، به صداهای روزمره دقت می کنم، متوجه حرکات روزمره مردم هستم. من در حافظۀ خود یادداشتهای خاصی درمورد بعضی از این موارد می سازم، بدون اینکه بدانم چه موقع اتفاقی، کلمه ای به سطح ذهنم می آید و مرا به خلق شعری هدایت می کند.