18 آگوست 2009
آغاز متن
هر سال به نظر می رسد که ماه رمضان زودتر و زودتر فرا می رسد. این ماه با خود آمیخته ای از احساسات را به همراه دارد: امید برای احساس ایمان تجدید شده، اضطراب روزه های طولانی، و هیجان برای ماه سرشار از غذاهای خوشمزه افطار مادرم.
در حالی که برای پیشواز رفتن ماه دیگری از روزه گرفتن آماده می شوم، به نخستین باری که روزه گرفته بودم، فکر می کنم. من 8 سال داشتم و خانواده ام برای بازدید اقوام در طول تعطیلات تابستانی به پاکستان رفته بود. ما در آن زمان در اسلام آباد بودیم، و هر شب حدود 20 نفر از ما برای صرف افطاری دور هم جمع می شدیم. خانواده ام به من گفت که هنگام غروب یک میهمانی "روزه گشایی" خواهیم داشت، تا نخستین روزۀ مرا جشن بگیریم. سخت ترین موقع آنروز برای من آماده کردن غذا بود. تنها چندین ساعت مانده به زمان افطار، من مشتاقانه خود را با بوی خوش غذایی که به نظر غیر قابل دسترس بود عذاب می دادم.
به هر نحوی تا زمان افطار طاقت آوردم.. باز کردن اولین روزه رسمی ام در حالی که اعضای خانواده ام نگاهم می کردند، لحظه ای است که همیشه به خاطر خواهم داشت. همگی به من افتخار می کردند و از این که سهمی در این نقطه عطف من داشتند بسیار خوشحال بودند. ما نماز مغرب را همگی به جا آوردیم، سپس اقوام هدایای کوچکی به من دادند، و سرانجام همه به صرف این افطار ویژه پرداختند:
در طول این رویداد، ما همان غذایی را خوردیم که هر ماه رمضان می خوریم:
خرما، بازکنندۀ جهانی روزه میان مسلمانان.
سنبوسه پر شده با گوشت چرخ کرده گاو، یکی از غذاهای مورد علاقه خانواده.
پاکوراس، سبزیجات مخلوط شده با آرد و عدس.
سالاد مخلوط ، ترکیب پاکستانی از سالاد میوه.
نخود با گوجه فرنگی، سیب زمینی و سس تمرهندی.
گالگالا، دسر مربوط به دوران کودکی مادربزرگ من در شمال هند.
این غذاهای پاکستانی وابستگی ذاتی با ماه رمضان پیدا کرده اند. برادر من همواره در تعجب است که چرا ما هیچ گاه این غذاها را در مواقع دیگر نمی خوریم. من پاسخ می دهم که ما می توانیم این کار را بکنیم اما دیگر به این اندازه مزه نخواهند داد!
در طول سه سال گذشته، تمامی و یا بیشتر ماه های رمضان تقریبا زمانی اتفاق افتاده است که من در مدرسه بوده ام. من فقط وقت افطار غذایی را که در فهرست غذاخوری موجود بوده، می خوردم. برای من ماه رمضان بدون حضور در خانه ماه رمضان نیست، و امسال این ماه را در آنجا خواهم گذراند. من منتظر سحری های روزانه با خانواده ام، نمازهای دسته جمعی، و مهمانی های افطار با دوستان هستم. به شدت در انتظار شبی که ماه دیده می شود، آخرین شب ماه رمضان، و شب تعطیلی عید فطر هستم که دوستان و خانواده ها برای مشاهده ماه در کنار یکدیگر جمع شده، حنا می گذارند، و تمامی آماده سازی های دقیقه آخر برای مهمانی های روز بعد را به پایان می رسانند. انتظار آغاز می شود!
دیدگاه های بیان شده لزوما منعکس کننده نظرات وزارت امور خارجه آمریکا یا سازمان های دیگر دولت فدرال نیستند.
پايان متن