14 آگوست 2009

ماه رمضان در یک خانوادۀ چند مذهبی

 

 

آغاز متن

برگزاری مراسم ماه رمضان در کالج اسمیت همواره کاری دشوار بوده است. من همیشه به یاد برگزاری این مراسم در کنار خانواده ام می افتم، مانند رفتن به مسجدی زیبا برای افطار در تعطیلات آخر هر هفته. مسجد اسمیت شکوه کمتری دارد: این مسجد یک سالن بزرگ و خالی از اسباب و اثاثیه است، اما مکانی واقعاً مقدس و آرام است و من سعی می کنم هر زمان که از درس و تکالیف کالج خسته نیستم، به این مسجد بروم. شرکت کنندگان در مراسم این مسجد گروهی کوچک و متنوع هستند، و یکی از صادق ترین و صمیمی ترین جوامعی است که من تا کنون با آن برخورد کرده ام. تنها مسلمانان در مراسم این مسجد شرکت نمی کنند، بلکه تمامی افراد مذهبی، کنجکاو و مبهم نیز در کنار یکدیگر برای صرف صبحانه به این مسجد می آیند. و نکته جالب این است که این تنوع نیز برای من یادآور خانه و کشورم است.

 

هنگامی که مادر اسراییلی من آیین ماه رمضان را به جای می آورد، همواره آن را با رگه ای از آیین و سنن مذهبی خود همراه می کند. به عنوان مثال، هنگامی که ناپدری پاکستانی من در آشپزخانه مشغول شیرینی پزی است، او با صدای بلند آوازهای عبری را که از دوران کودکی خود به یاد دارد، می خواند تا ما را برای سحری بیدار کند. گرچه او به دین اسلام گرویده است، اما هنوز آداب و سنن یهودی خود را زنده نگه می دارد.

 

یک بار در ماه رمضان پدرِ مادرم به خانۀ ما آمد. او مردی کوچک اندام، شوخ و شیطان است که از کهنه سربازهای قدیمی ارتش اسراییل بوده است. او بر خلاف مادرم نپذیرفت که در ماه رمضان روزه بگیرد. او با بی میلی همراه ما به مسجد می آید، و گرچه زبان عربی را بلد است، اما به عبری یا انگلیسی صحبت می کند. هنگامی که ما در داخل به نماز و نیایش شبانه می پرداختیم، او همراه با مادربزرگ ناتنی من – یک آمریکایی آفریقایی تبار باپتیست اهل ایالات جنوبی که به دین یهود گرویده است – در بیرون از مسجد سیگار می کشید. بدیهی است که این تصویر مرسومی برای به جای آوردن آداب ماه رمضان به شمار نمی رود.

 

گرچه پدربزرگم همراه ما در این مراسم شرکت نکرد، اما به آیین های مذهبی ما احترام می گذاشت. به یاد می آورم که او برادر کوچکم را به این دلیل که هنگامی که من روزه بودم با غذا خوردن جلوی من با من شوخی می کرد، تنبیه کرد. گرچه او مانند من روزه نگرفته بود، اما به تصمیم و انتخاب من احترام می گذاشت.

 

من هیچگاه خاطره یک شب ماه رمضان را که من و اعضای خانواده ام همگی در ماشین ون خود سوار شده و برای تماشای چراغانی کریسمس رفتیم را فراموش نخواهم کرد. ما آوازهای یهودی، سرود کریسمس و ترانه های داوود وارنزبی را می خواندیم.

http://www.youtube.com/watch?v=wQP_JQiQmDM

خانوادۀ من با پیشینه های فرهنگی و مذهبی مختلف، همگی در کنار هم شاد بوده و با وجود مذاهب مختلف خود از مصاحبت یکدیگر لذت می بردند. گرچه برخی مواقع در کنار یکدیگر بودن برای ما دشوار شده است، اما شالوده روابط ما بر اساس احترام و عشق واقعی بنا شده است.

برگزاری مراسم ماه رمضان در اسمیت هیچگاه قابل مقایسه با ماه رمضان در کشور و خانه خودم نیست، گرچه برای این مراسم بهترین اقدامات صورت می گیرد. مراسم افطار در مسجد ساده اسمیت اغلب مراسمی غمناک و در عین حال صمیمی و خالصانه است. با این حال همانگونه که مادرم همواره تاکید می کند "ماه رمضان به معنای افطار نیست." و حق با اوست. ماه رمضان برای من زمان آرامش و خودشناسی می باشد، و جالب است که این امر اغلب به دور از تنهایی و در جمع صورت می گیرد. من هنگامی که آیین این ماه را در کنار دیگران به جای می آورم، احساس می کنم به خدا نزدیک تر هستم. جامعه سبب ایجاد مذهب شخصی انسان می شود و این مذهب شخصی نیز سبب ایجاد جامعه ای می شود که در جهان چندمذهبی خدا در تمامی جنبه ها به رشد و بالندگی خود ادامه می دهد.

 

عقاید و دیدگاه های بیان شده لزوماً نشان دهنده دیدگاه های وزارت امور خارجه ایالات متحده و یا هیچ سازمان فدرال دیگری نمی باشد.

 

پايان متن

با پيوندهای روبرو نشانه بگذاريد:     اين چيست؟