02 می 2008

پنج فرد با انگیزه

شرح حال مختصر پنج آمریکایی امروزی مورد احترام آمریکایی های اصیل

 
جنیفر رایت- تابز

نوشتۀ پل مالامود

پل مالامود یکی از اعضای هیئت تحریریۀ دفتر برنامه های اطلاعات بین المللی وزارت امور خارجۀ آمریکا است.

در هر تجارتی، جنس خوب فروش دارد. اما ایجاد علامت تجاری مناسب برای یک کارو کسب هم می تواند نشانی از نوع زندگی انسان باشد. این همان چیزی است که جنیفر رایت- تابز، که کارآفرینی از پیوریا، ایلینوی است، مشغول آموختن آن است.

در ماه مارس سال جاری، رایت-تابز که در کار تبلیغات سابقه دارد، کار خود را در زمینۀ پوشاک مخصوص دویدن و با نام تجاری آی ران لایک اِ گرل[1] (من مانند دخترها می دوم) افتتاح کرد. هدف از این نام تجاری جالب توجه این است که با بهره گیری از یک متلک رایج میان بچه های مدرسه – "تو مثل دختر ها می دوی" – آن را به یک شعار برای تأکید بر اهمیت ورزش و تشویق زنان تبدیل کرده است. او خاطر نشان می کند، "این کار، به شعاری منفی، بار مثبت داده است."  

رایت-تابز به روزنامۀ محلی جورنال استار اظهار داشت، این یعنی دویدن برای انجام وظایف روزانه، دویدن از میان فراز و نشیب زندگی، دویدن برای سلامتی، و دویدن چون می توانیم این کار را انجام دهیم. او که خود یک دوندۀ استقامت است، می گوید منظور از این شعار تشویق کردن زنان به دویدن در بسیاری از ابعاد زندگی، و با شور و شوق زندگی کردن است. او اضافه می کند، این هم یک جور زندگی و راه و رسم است. او تولیدات خود را در ماراتن مور (برای زنان بالای 40 سال) و دو هفته بعد در ماراتن معروف بوستون عرضه کرد. در هفته های اول کار، دهها هزار دلار فروش داشت . بعضی از مشتری های او زنانی با روحیۀ دختران جوان بودند، و یا مردانی که برای زنان زندگی خود خرید می کردند.

رایت-تابز که اهل آیوا است، در دورۀ تحصیل در دانشکده، دویدن را با پیمودن یک مایل آغاز کرد.  بعد که به شیکاگو نقل مکان کرد، مسیر های طولانی تری را می دوید و در سن 27 سالگی وارد ماراتن شیکاگو گردید. از آن زمان تا به حال، در هشت دوی ماراتن شرکت داشته است.

 تارنمای آی ران لایک اِگرل، زنان را در همه جا دعوت می کند که نه تنها با فواید دویدن آشنا شوند، بلکه درک کنند که انرژی، انگیزه، و علاقه – و همین طور داشتن جسارتی بی حد – تا چه اندازه منجر به آن چه رایت-تابز آن را "با روحیه دویدن" می خواند، می گردد. کاراو تازه آغاز شده است. او می گوید، تنها مشکل این است که باید همه چیز را خودم اداره کنم. او در حین نقل مکان به منهتن، امیدوار است که در آینده کارش را گسترش بیشتری بدهد و از کار منحصرا ً اینترنتی به باز کردن فروشگاه برسد، و به این پیشرفت اطمینان دارد. او برای آینده نقشه های زیادی در سر پرورده و قصد دارد کار خود را به شهر های دیگر آمریکا و جهان هم منتقل کند.

پزشک مردم فقیر

پل فارمر در تنگدستی به دنیا آمد – خانوادۀ پر جمعیت او مدتی در یک اتوبوس در فلوریدا، که تبدیل به محلی برای زندگی شده بود، در چادر و در یک خانۀ قایقی زندگی کرده بودند. با این حال، او به کار خود ادامه داد تا نیرویی باشد برای به ارمغان آوردن سلامتی برای مردم گوشه و کنار جهان.

او هنگامی که در سال 1978 دانشجوی طب در هاروارد بود، بنیادی را با همکاری یکی از هم شاگردی های خود به نام جیم یونگ کیم در بوستون پایه گذاری نمود به نام شرکای سلامتی (PIH) ، و یک مرکز پزشکی نیز در هاییتی دایر کرد.  مرکز پزشکی هاییتی به حدود 100,000 تن از مردم بومی خدمت می کند و تبدیل به الگویی برای سایر مراکز خدمات بهداشتی برای مبارزه با بیماری ها و ارائۀ طیف وسیعی از سایر خدمات در مناطق محروم جهان گشته است. شرکای سلامتی اهداف خود را این چنین توصیف می کند، "بهره مند کردن نیازمند ترین افراد، از آخرین دستاورد های پزشکی و خدمت به عنوان پادزهر یأس و نا امیدی". PIH  دارای واحد های معاینه و آزمایشگاه متحرک، برنامه هایی برای آموزش مددکاران بهداشتی، کلینیک، مدارس، و خدمات دارو رسانی به منازل، و نیز تحقیق دربارۀ بیماری های عفونی است. پروتکل های میزان دارو که از نوآوری های فارمر و شرکای او است، موجب کاهش میزان مرگ ومیر در اثر سل مقاوم در برابر دارو و ایدز در دورافتاده ترین مناطق سیبری و پرو گشته است.

فارمر خود را به تریسی کیدر، نویسندۀ کتابی پرفروش دربارۀ شرح حال او و با عنوان کوه پشت کوه، "پزشک مردم فقیر" معرفی می کند. فارمر امیدوار است پیش تر رفته و بتواند با گرسنگی، بیماری و مرگ ومیر بی دلیل در جهان مبارزه کند. او می گوید، "فکر می کنم می توانیم همگان را متقاعد کنیم  که مردم تنگدست و بیمار جهان نباید بدون بهره مند شدن از مراقبت بمیرند. ما می توانیم این را تغییر بدهیم."

طراح جدیدترین مد

هنگامی که تو تین دائو و هو توک لوانگ در سال 1979 از لائوس به ایالات متحده آمدند، آرزو های زیادی برای هشت فرزند دختر خود در سر داشتند. آنها یک خشک شویی و خیاطی را در هوستون به طورخانوادگی اداره می کردند. ولی مانند بسیاری از مهاجران سخت کوش، مایل بودند فرزندانشان تحصیلات خوبی داشته، سر از کار پزشکی یا حقوق در آورند.

کلوئه دائو

اما دختر ششم آن ها، کلوئه، طور دیگری فکر می کرد. او در 19 سالگی شیفتۀ یک برنامۀ تلویزیونی کانال سی ان ان به اسم "مد" بود که السا کلنچ آن را اجرا می کرد. کلوئه در نوجوانی علاقۀ خود را دنبال کرد و در گاراژ خانه به ساختن زیورآلات با پیچ و واشر و سایر چیز های به درد نخور مشغول شد. بعد از ورود به دانشکده، تصمیم گرفت علاقۀ خود را دنبال کرده و در یک برنامۀ طراحی به تحصیل ادامه بدهد، و بعد هم سری به پلی تکنیک مد در شهر نیویورک بزند.

کلوئه اخیرا ً به مرکوری نیوز سن هوزه اظهار داشته است، "من عاشق پدر و مادرم هستم. اما انسان باید آرزو هایش را دنبال کند. باید برای آیندۀ خود زندگی کنیم."

سفر به نیویورک منجر به تأسیس فروشگاه خیاطی برای لباس شب گردید و کلوئه توانست شرکت کوچک طراحی خود را تبدیل به یک کسب و کار چند میلیون دلاری نماید. در سال 2000، او برای تأسیس بوتیک خود به نام "لات8 "، به هوستون بازگشت ، او این نام را به دلیل تعداد دختران خانواده انتخاب کرده بود. لات8 که عرضه کنندۀ مجموعه ای از لباس های شب و روز و لباس های اسپرت است، یکی از شناخته شده ترین بوتیک های هوستون بوده و در سطح کشور هم مورد توجه قرار گرفته است.

کلوئه در برنامۀ تلویزیونی "ران وی پروجکت" در کانال براوو نیز شرکت می کند که در آن طراحان مختلف لباس هر هفته برای هر مشکل، راه حلی ارائه می دهند. کلوئه برندۀ فصل دوم این برنامه شد و با بردن 100,000 دلار توانست لباس های طرح خود را عرضه کند. کلوئه می گوید، "من برای همه کس طراحی می کنم. مد خوب، مدی است که میان همه تساوی برقرار کند."

دانشجویی با آیندۀ درخشان

آنا اومانسکایا شباهتی به نوجوانان متعارف آمریکایی ندارد.  اول این که، او در سن 18 سالگی در آپارتمان خصوصی خودش در بروکلین، یکی از محلات نیویورک زندگی می کند. و دیگر این که رویکرد او به زندگی به طور غریبی سرشار از انرژی است.

آنا اخیرا ً موفق به کسب یک بورس تحصیلی از سوی نیویورک تایمز شده است. او همراه با 18 تن دیگر از سال بالایی های دبیرستان های نیویورک، از میان 1400 تن داوطلب، موفق شدند در سال 2006 بر مبنای لیاقت و استعداد تحصیلی، این بورس را از آن خود کنند. علاوه بر مبلغ 30,000 دلار بورس تحصیلی که به او امکان تحصیل در دانشگاه براندیس را می دهد، نیویورک تایمز به برندگان این بورس هدایای دیگری هم می دهد، مانند یک دورۀ کارآموزی تابستانی، یک رایانۀ دستی [لپ تاپ]، و مشاورۀ تحصیلی رایگان. آنا قصد دارد در دانشگاه در رشتۀ روابط بین الملل تحصیل کند.

آنا در 10 سالگی همراه با مادربزرگ خود از مسکو به آمریکا آمد، و با دوری از خویشان و نقل مکان های دائم، زندگی خانوادگی سختی را پشت سر گذاشته است. او بالاخره مستقل شد و در حال حاضر سال آخر دبیرستان فرانکلین دلانو روزولت را در بروکلین می گذراند و شب ها نیز برای کمک خرج خود، در یک قهوه فروشی کار می کند. با این حال در ردۀ دانش آموزان ممتاز کلاس است، او به طور داوطلبانه با سالخوردگان کار می کند، و برای نوشتن هم وقتی پیدا می کند. سال پیش  برندۀ مسابقۀ سالانۀ رساله نویسی دربارۀ گرامی داشت هولوکاست، در میان دانش آموزان دبیرستانی گردید.

تا به این جا، زندگی آنا اومانسکایا، بازتاب زندگی مهاجرانی بوده است که به آمریکا می آیند – روزگار مشکل، سخت کار کردن، و دست یابی به امکانات. آنا به نیویورک تایمز گفت، "برای رسیدن به آرزو هایم، برای راه یافتن به براندیس و برای این که جایی باشم که می خواهم."

مشاور محکومان سابق

برای بعضی از افراد، پیدا کردن کار با مشکلات زیادی همراه است. جریان زندگی جولیو مدینا، از جامعۀ میان-ملتی اگزودوس هم به همین صورت بوده است. او نیز راه سختی را پیموده است.

مدینا در نوجوانی و به علت فروش مواد مخدر محکوم به 12 سال زندان شد. اما تجربیاتی که کسب کرد، و مشاوره هایی که از سوی گروه اگزودوکس در زندان ایالتی نیویورک دریافت نمود، به او ثابت کرد که می تواند به همنوعان خود خدمت کند. او در سال 1996 آزاد شد، و کار خود را به عنوان مشاور مصرف کنندگان مواد مخدر و مبتلایان به HIV آغاز کرد.

متعاقب آن، مدینا تصمیم گرفت خود را وقف مشکلات زندانیان سابقی که مایل به بازگشت به جامعه هستند، نماید. او با تکیه به تجربه های زندگی شخصی خود، می دانست که چه تعدادی از زندانیان آزاد شده، بار دیگر به تبهکاری رو می آورند، و به تعدای از علل آن هم واقف بود: مشکل کاریابی، ناراحتی های احساسی، عدم توانایی در برقراری پیوند های خانوادگی. در سال 1999، بودجه ای برای تأسیس جامعۀ میان-ملیتی اگزودوس در اختیار او قرار گرفت، محلی برای کمک رسانی به محکومان سابق که از زندان آزاد می شوند و برای پیوستن مجدد به جامعه دچار مشکل هستند.

امروز، جامعۀ میان-ملیتی اگزودوس، که مقر اصلی آن در هارلم،  نیویورک قرار دارد، به بیش از 1500 تن از مردان و زنانی که از زندان، اعتیاد یا بی خانمانی، به دنیای گشاده تری پا می گذارند، کمک کرده است. اگزودوس برنامه ای برای ارزیابی خود، مشاوره، و مسکن و کاریابی، و حتا آموزش کامپیوتر، ارائه می دهد. اگزودوس، که بخشی از طرح ابتکاری وزارت کار آمریکا است، ادعا می کند که میزان اعتیاد به ارتکاب جرم مشتریان خود را به قدری کاهش داده است که 75 درصد از آنان به زندگی عادی راه یافته اند. (در مقیاس کشوری، تقریبا ً دو سوم از محکومان دوباره سر از زندان درمی آورند).

مدینا معتقد است بهترین کسانی که می توانند به زندانیان سابق کمک کنند، همان زندانیان سابق هستند. او به روزنامه ای گفته است، "من فکر می کنم این کار را کسی بهتر از زنان و مردانی که خود این فرایند تلخ را تجربه کرده اند، نتواند انجام دهد. ما در این قبیل کار ها تخصص داریم. و ما نیز همان هایی هستیم که در این جریان تغییری به وجود خواهند آورد."

 

با پيوندهای روبرو نشانه بگذاريد:     اين چيست؟