02 می 2008
پنج جوان آمریکایی از جزئیات زندگی خود در آمریکا می گویند
آمریکای من
[جستار ها]
- ژاکلین مورس ایزلی، همسر و مادری از مریلند، چندگونگی خانواده های آمریکایی را توصیف می کند.
- کوری لاندن، عضو سابق ارتش، از سیاهپوست بودن در آمریکا و دفاع از کشورش می گوید.
- اشلی مور، که به تازگی فارغ التحصیل شده، از برداشت خود درمورد رؤیای آمریکا می گوید.
- ابو پاتل، مدیر اجرایی گروه بین الادیانی جوانان در شیکاگو، بینش خود دربارۀ زندگی یک مسلمان آمریکایی را بازگو می کند.
- کلی مک ویلیام، دانشجوی سال اول و رمان نویس، دیدگاه خود درمورد ایالات متحده را تشریح می کند.
توضیح این که آمریکایی بودن چه مفهومی دارد، بحثی است که از آغاز شکل گیری کشور مطرح بوده است. بسیاری از تلاش ها درجهت درون نگری، به عکس خود تبدیل و درقالب نگاه به جهان خارج در چارچوب نوعی دیالوگ شده است. در جستاری معروف سال 1841 به قلم رالف والدو امرسون، موسوم به "اتکا به نفس"، او از این خصیصه در تضاد با گذشته، مخصوصا ً گذشتۀ اروپایی صحبت به میان می آورد. امرسون می گفت، "برخود تأکید داشته باشید، هرگز تقلید را پیشه نکنید."
چنین حساسیتی را می توان در جستار هایی که تحت عنوان "آمریکای من" تدوین شده اند نیز یافت. ما از پنج تن نویسنده جوان از نقاط مختلف آمریکا – با پیشینه، اشتغال، و وضعیت تأهل متفاوت - دعوت کردیم در مورد آن چه به نظرشان مهم است که هم سن و سالان بین المللی آن ها درمورد آمریکا بدانند، بنویسند. ما فکر کردیم این جستار ها تصویری عمیق ترو کامل تراز آمریکا و مردم آن ارائه می دهند تا آن چه از طریق فیلم های هالیوودی و تلویزیون های خبری بین المللی عرضه می شود.
بسیاری از این جستار ها با درون نگری آغاز و بعد با پرداختن به جهان ادامه می یابند. ژاکلین مورس ایزلی، شهروندی که تابعیت آمریکا را پذیرفته، حیرت خود را از دیدن خانواده های چندگونه ای که در همسایگی او زندگی می کنند، بیان کرده، و دلیل بها دادن به این که دخترش در موقع رنگ کردن تصاویر از خط بیرون می زند را توضیح می دهد. کوری لاندن، عضو سابق ارتش، دلیل اهمیت دفاع از کشورش را بیان می کند. اشلی مور، سردبیر مجله ای در شهر نیویورک، که بعد از پیدا کردن اولین شغل خود، از زادگاهش در تگزاس دور شده، می گوید که آپارتمان کوچک و یخچال خالی اش، بسیار از آن رویای آمریکا بدور است. ابو پاتل، رییس شورای مسلمان بین الادیانی در شیکاگو، دلیل معتقد بودن خود به این که مذهب او و سنت بردباری آمریکا، یکدیگر را متقابلا ً تقویت می کنند، را بیان می کند.
کلی مک ویلیامز، دانشجوی سال اول، که خوب آگاه است وقتی یکی از نویسندگان هم قطارش از "بخش های تراژیک و هولناک تاریخ آمریکا" حرف می زند، چه منظوری دارد، انگیزۀ خود را از زندگی در سرزمینی که مدام اشتباهات خود را اصلاح می کند، چیست. او فردریک داگلاس، بردۀ سابق را که یکی از رهبران جنبش الغای برده داری بود، به عنوان الگویی برای خود برگزیده و خاطر نشان می کند که داگلاس تصمیم می گیرد به زندگی خود در ایالات متحده ادامه داده و بدعت گذار سیاست مبارزه علیه برده داری باشد. این جوان 18 ساله می نویسد، "آمریکا را برای متناسب کردن با مردمانش می توان مدام ساخت و ساخت. آمریکا به این کار تمایل دارد. منتظر همین است. و مادامی که این امر واقعیت خود را حفظ کند، من آمریکایی باقی می مانم."