View Other Languages

We’ve gone social!

Follow us on our facebook pages and join the conversation.

From the birth of nations to global sports events... Join our discussion of news and world events!
Democracy Is…the freedom to express yourself. Democracy Is…Your Voice, Your World.
The climate is changing. Join the conversation and discuss courses of action.
Connect the world through CO.NX virtual spaces and let your voice make a difference!
Promoviendo el emprendedurismo y la innovación en Latinoamérica.
Информация о жизни в Америке и событиях в мире. Поделитесь своим мнением!
تمام آنچه می خواهید درباره آمریکا بدانید زندگی در آمریکا، شیوه زندگی آمریکایی و نگاهی از منظر آمریکایی به جهان و ...
أمريكاني: مواضيع لإثارة أهتمامكم حول الثقافة و البيئة و المجتمع المدني و ريادة الأعمال بـ"نكهة أمريكانية

06 جون 2008

از اروپای مرکزی تا شمال اوهایو

گفتگو با رابرت تیلور

 
آرنی شلگلمیلک

لوییزا فریک و آرنی شلگلمیلک از آلمان و سوزانا اوراوکورا از اسلوواکی، با کمک سازمان بین المللی تبادل دانش آموزان، سال قبل از پایان دورۀ تحصیلات دبیرستان خود را در دبیرستانی در امهرست، اوهایو سپری کردند. آن ها با رابرت تیلور نویسنده درمورد احساسات و تجربه هایشان در دوست یابی در کشوری تازه، کنار آمدن با یک محیط تحصیلی متفاوت، و تطبیق خود با فرهنگ اتومبیل و غذا های آماده آمریکا، و برنامه هایشان برای آینده به صحبت نشستند.

تیلور سه رمان به رشتۀ تحریر درآورده - بیگناه، آن چه داریم اکنون است، و چشم چه کسی بر کدام گنجشک است؟ - و یکی از استادان کالج اوبرلین در اوبرلین، اوهایو است.

سازمان بین المللی تبادل دانش آموزان http://www.inter%20nationalstudent.com%3c امکان گذراندن دروس دبیرستانی در کشورهای دیگر را برای دانش آموزان جهان فراهم می کند. در سال تحصیلی 2005-2004، سه دانش آموز مبادله ای برای گذراندن کلاس یازدهم دبیرستان به مدرسۀ ماریون ل. استیل در امهرست، اوهایو در غرب کلیولند، منتقل شدند. لوییزا فریک و آرنی شلگلمیلک از آلمان، لوییزا اهل هامبورگ است و آرنی، اهل بادسارو، واقع در 30 مایلی شرق برلین سوزانا اوراوکوا اهل اوکر پرسوو، اسلوواکی می باشد.

هماهنگی برای اقامت آن ها از سوی لیندا پتکوسک که در امهرست زندگی می کند و پنج سال است که در سازمان بین المللی مبادلۀ دانش آموزان به کار می کند، صورت گرفت. اوپس از دریافت نام دانش آموزان سال جدید با همکاری تام لیمن، عضو هیئت مدیره دبیرستان، برای ثبت نام آن ها در آن سال تحصیلی اقدام نمود. او برای هر یک از این دانش آموزان خانواده ای را در نظر گرفت که در منطقۀ امهرست برای پذیرایی از آنان در خانۀ خود، داوطلب شده بودند.

بعد از پایان سال تحصیلی و چند هفته قبل از این که این دانش آموزان ایالات متحده را ترک کنند، لوییزا، سوزانا، و آرنی برای صحبت از زندگی و تجربه هایشان در کتابخانه گرد هم آمدند.

وقتی از لوییزا پرسیده شد چه چیزی انگیزۀ اوبرای تحصیل در آمریکا بوده، او جواب داد، می خواستم ببینم مردم این گوشه از دنیا چه طور زندگی می کنند – و همین طور برای یاد گرفتن زبان انگلیسی، می خواستم این زبان را بهتر یاد بگیرم. هدف من در زندگی این است که کنترل کنندۀ ترافیک هوایی بشوم، و برای این کار، باید زبان انگلیسی را خیلی خوب بلد باشم. همچنین، خواهرم و چند نفر از دوستانم، قبلا  برای یک دورۀ یک سالۀ تحصیل به آمریکا آمده بودند، و همه تجربۀ خوبی داشته اند.

سوزانا گفت، فکر می کنم من هم همین طور، برای این که برادرم پنج سال پیش به آمریکا آمد، و او بود که به من گفت این برنامۀ مبادلۀ دانش آموز چگونه است. من بیشتر برای یاد گرفتن انگلیسی آمدم، که بتوانم مکالمۀ انگلیسی خودم را تقویت کنم، اما دلم می خواست فرصت تجربۀ یک زندگی به کلی متفاوت، و آشنایی با فرهنگ و مردم متفاوت را هم داشته باشم.

آرنی گفت، من مدت ها بود که چنین آرزویی داشتم. شاید از کلاس اول دبستان این آرزو را در ذهنم می پروراندم. من دوستی داشتم که از طریق برنامۀ مبادلۀ دانش آموز به آمریکا آمد، و برای همین، خیلی زود با این برنامه آشنا شدم. اما می خواستم برای یک شروع تازه به این سفر بیایم. وقتی آدم به این جا می آید و کسی را نمی شناسد، انگار باید همه چیز را از نو آغاز کند. همین موضوع برایم خیلی جالب است.

زندگی در آمریکا

لوییزا درمورد این که چه تجربه ای از زندگی در آمریکا دارد، گفت، من تمام مدت خیلی مشغول بوده ام. خیلی زود دوستانی پیدا کردم، اول به این خاطر که فوتبال بازی می کنم، و بعد هم به خاطر شنا. به غیر از این، روزهایم خیلی به هم شباهت داشته اند. می آیی خانه، کارهای مدرسه را انجام می دهی، غذا می خوری، و می خوابی. و روز بعد باز همین برنامه تکرار می شود.

تجربۀ اولیۀ سوزانا متفاوت بود. او گفت، وقتی اول وارد شدم هیچ کاری به غیر از کلاس رفتن نمی کردم. در هیچ ورزشی شرکت نداشتم، اما بعد، وارد کلوپ هنری شدم و سرم با آن گرم شد. و زمستان هم در کلوپ اسکی شرکت می کردم. الان که دوستان بیشتری پیدا کرده ام، خیلی دوست دارم که با هم به کنسرت یا سینما برویم، اما این کار ها به آسانی زمانی که در خانۀ خودم بودم، نیست. در اسلوواکی می توانی دوچرخه ات را برداری یا با اتوبوس یا قطار به هر جایی بروی، اما این جا اگر می خواهی به جایی بروی باید اول مطمئن شوی که کسی هست که تو را ببرد و بعد هم تو را برگرداند، و برای همین، همه چیز پیچیده می شود.

آرنی که جوانی خوش مشرب و معاشرتی است خطاب به گروه گفت، من درواقع برای دوست پیدا کردن در آغاز ورودم با کمی مشکل روبرو شدم، و این حرف همه را متعجب کرد. من خیلی معاشرتی هستم، اما گویا همین موضوع خیلی ها را در این جا اذیت می کرد، برای همین مشکل توانستم دوست پیدا کنم. خیلی ها بودند که من با آن ها حرف می زدم و آشنا بودم، اما کسی نبود که بعد از ساعت های مدرسه با هم برویم بیرون . این موضوع به زمان احتیاج دارد. مردم این جا خیلی خوشرو هستند، با تو صحبت می کنند، اما دوست ندارند بلافاصله معاشرت کنند و با تو بیرون بروند. بعد، در زمستان که فوتسال بازی می کردیم دوست پیدا کردن من شروع شد. حالا واقعا  دوستان زیادی دارم.

نکات مثبت و منفی

 لوییزا در جواب این که از چه چیز زندگی در آمریکا بیشترخوشش آمده گفت، در پاییز، از رفتن به مسابقات فوتبال لذت می بردم، ما این بازی را در آلمان نداریم. ما این روحیۀ مدرسه پرستی را هم نداریم، و من واقعا  آن را می پسندم. و از طرز کار معلم ها در این جا خیلی خوشم می آید. مدرسۀ ما در آلمان خیلی سخت تر است. معلم های ما هنوز کمی سخت گیری می کنند.

سوزانا گفت، به نظر من زندگی در این جا آسان تر از کشور من است. در این جا گویی مردم مشکلات را نمی شناسند. زندگی آن ها طوری نیست که انسان حس کند در فشار هستند. هر کسی می تواند همه چیز را بسیار ساده برگزارکند، ومردم بسیار خوشبین هستند. ومعلم ها از تدریس و تحصیل یک چیز خوشایند می سازند. آن ها کاری می کنند که دانش آموزان کلاس و درس را دوست داشته باشند و همه چیز را بسیار ساده جلوه می دهند. شاید بهتر باشد که بعضی وقت ها آدم با معلمی سخت گیر تر کار کند، اما من این طوری را بیشتر می پسندم.

لوییزا فریک

آرنی گفت، من فکر می کنم احساسم در این مورد کمی متفاوت است، یعنی درمورد "خوش گذراندن" در کلاس درس. همۀ کلاس های من واقعا  سخت بودند. مدرسۀ قبلی من گفته بود که باید کلاس های پیشرفته را بگذرانم و انگلیسی پیشرفته واقعا  برای من خیلی وقت گیر بود. من همیشه باید تلاش زیادی در کلاس می کردم. چیزی که من بیشتر دوست داشتم، کارهایی بود که در آخر هفته می کردیم. گویی همۀ زندگی در دو روز آخر هفته معنی پیدا می کند. به محض تعطیل شدن مدرسه در روز جمعه، همه دوباره خودشان می شوند. مردم را می شود در خارج از مدرسه بهتر شناخت. در مدرسه همه از آن چه می خواهند بشوند، می گویند، و همه چیز پشت نقابی پنهان می ماند.

آن چه لوییزا از همه کمتر دوست داشت، نبودن آزادی بود. در آلمان ما ساعت منع رفت و آمد نداریم. روز های آخر هفته من باید ساعت دوازده خانه باشم، اما در آلمان، من گاهی ساعت چهار صبح به خانه برمی گردم. زیرا این اجازه را به ما می دهند. فکر می کنم در آلمان والدین بیشتر به فرزندان خود اعتماد دارند.

آرنی گفت، چیزی که بیشتر از همه مرا ناراحت می کرد این است که همیشه نمی توان به مردم تکیه کرد. جدی می گویم. مردم می گویند، ما شاید ساعت 5 یا 5:30 بیاییم تو را ببریم، بعد که ساعت 6 به آن ها تلفن می کنی می گویند ما هنوز جای دیگری هستیم اما می آییم تو را برداریم. بعد بالاخره می آیند. فکر می کنم از چیزی که خوشم نیامد این بود که نمی توانستم خودم رانندگی کنم. این یک مشکل بزرگ بود. این جا همه رانندگی بلد هستند و می توانند هر جایی که بخواهند بروند، اما ما نمی توانیم این کار را بکنیم و باید منتظر باشیم تا کسی ما را ببرد وبیاورد.

سوزانا گفت، چیزی که من دوست نداشتم، فرهنگ غذا های آماده بود. وقتی تازه آمده بودم به من خیلی سخت گذشت تا توانستم به آن عادت کنم.

آرنی گفت، من 35 پوند [16 کیلو] اضافه وزن پیدا کرده ام.

لوییزا گفت، من هم وزنم بالا رفته است. نمی خواهم در مورد عددش فکر کنم، اما وزنم خیلی بالا رفته است.

آرنی گفت، خوشبختانه توانستم مقداری زیادی از این اضافه وزن را بالاخره کم کنم.

برنامه های آینده

دربارۀ برنامه های آینده از این سه دانش آموز سوال شد، و لوییزا گفت، از آن جا که من دوست دارم کنترل کنندۀ ترافیک هوایی باشم، فکر می کنم که برای گذراندن دورۀ دانشگاه به آمریکا بیایم. آن هایی که در این جا به دانشگاه می روند، می گویند کار چندان مشکلی نیست.

سوزانا گفت، من می خواهم خبرنگاری بخوانم، یا شاید خبرنگار رادیویی شوم. برای همین می خواستم به این جا بیایم و زبان انگلیسی را خوب بیاموزم. اما احتمالا  برای تحصیلات دانشگاهی در اسلوواکی خواهم ماند. و بعد ممکن است بروم جای دیگری زندگی کنم، که گمان نکنم آن جا، آمریکا باشد. من اروپا را خیلی دوست دارم. من نزدیک به لهستان زندگی می کنم و اگر یکی دو مایل دورتر بروم، خودم را در یک کشور کاملا  متفاوت می یابم، با زبان و فرهنگی دیگر. در اروپا باید زبان های دیگر را هم دانست. برای همین جالب تر است.

آرنی گفت، من در مدتی که این جا بوده ام، درمورد این که چکار دوست دارم بکنم، زیاد فکر کرده و افکارم را کلی جمع و جور کرده ام. من دوست دارم یا وارد دیپلماسی شوم و یا وارد اقتصاد تجارت بین المللی. فکر می کنم می توانم دورۀ دانشگاه را در آمریکا بگذرانم، اما زبان فرانسه هم بلد هستم و برای همین شاید برای مدتی به فرانسه بروم، هم درس بخوانم و هم از فرهنگ فرانسوی بهره ببرم. برای این که آشنایی به چند زبان، امکانات زیادی را فراروی انسان قرار می دهد.

دیدار دوستان

از لوییزا سئوال شد که آیا دوستانش در آمریکا مایل هستند برای دیدن او به آلمان بروند یا نه، واو در جواب گفت که می داند یکی از آن ها خواهد رفت.

آرنی گفت، بله. دوست پسرش با او به آلمان می رود. او بلیطش را هم خریده است. و لوییزا این را خوب می داند.

سوزانا گفت، من مطمئن هستم که خانواده ای که میزبان من است، به اروپا خواهد آمد. آن ها اقوامی در مقدونیه دارند، و قصد دارند برای دیدن آن ها بروند. برای همین سعی خواهیم کرد در اروپا یک دیگر را ملاقات کنیم. یکی از دوستانم هم قرار است برای دیدنم بیاید. او در کالج درس می خواند و کار خوبی هم دارد، برای همین می تواند مثلا  برای مدت دو هفت پیش من  بیاید. کشور من اصلا  کشور گرانی نیست. رفتن به آلمان خیلی گران است، اما مسافرت کردن به کشور من برای همه ارزان تمام می شود. این کمک بزرگی به مردمی است که قصد سفر دارند ، زیرا مجبور نیستند پول زیادی خرج کنند.

آرنی گفت، من می دانم که خانوادۀ میزبان من در این جا، برای دیدنم خواهند آمد. آن ها قبلا  هم به آلمان رفته اند. و بهترین دوستم در این جا برنامه اش را جور کرده که بعد از فارغ التحصیل شدن به آلمان بیاید. من امیدوارم حتما این طور بشود. خیلی خوب می شود.

زنگ آغاز کلاس بعدی به صدا درآمد و هرسه نفر از جای خود برخاستند که بروند.

برگرفته از شمارۀ ژوییۀ 2005 نشریۀ الکترونیکی آمریکا.

با پيوندهای روبرو نشانه بگذاريد:     اين چيست؟