View Other Languages

We’ve gone social!

Follow us on our facebook pages and join the conversation.

From the birth of nations to global sports events... Join our discussion of news and world events!
Democracy Is…the freedom to express yourself. Democracy Is…Your Voice, Your World.
The climate is changing. Join the conversation and discuss courses of action.
Connect the world through CO.NX virtual spaces and let your voice make a difference!
Promoviendo el emprendedurismo y la innovación en Latinoamérica.
Информация о жизни в Америке и событиях в мире. Поделитесь своим мнением!
تمام آنچه می خواهید درباره آمریکا بدانید زندگی در آمریکا، شیوه زندگی آمریکایی و نگاهی از منظر آمریکایی به جهان و ...
أمريكاني: مواضيع لإثارة أهتمامكم حول الثقافة و البيئة و المجتمع المدني و ريادة الأعمال بـ"نكهة أمريكانية

27 جون 2008

خاطرات جنگ سربازان سابق در کتابخانۀ کنگره جای خود را می یابند

پروژۀ تاریخ سربازان سابق حافظ روایات زیادی برای نسل های آینده و اندیشمندان

 

واشنگتن- وارن سونیشی وداع خود را با پدر و مادرش به یاد می آورد؛ او در سال 1944 قبل از سوار شدن به کشتی برای پیوستن به نیرو های ژنرال دوگلاس مک آرتور در فیلیپین، در اردوگاهی موسوم به هارت ماونتن، یک اردوگاه اقامت اجباری در وایومینگ، با خانواده اش خداحافظی کرده بود. به مجرد این که ارتش آمریکا شروع به پذیرفتن نیسی، فرزندان مهاجران ژاپنی، کرده بود، سونیشی و برادرش برای پیوستن به سرویس اطلاعاتی ارتش (MIS) (1) داوطلب شده بودند.

سونیشی به تازگی به پروژۀ تاریخ سربازان سابق در کتابخانۀ کنگرۀ آمریکا اظهار داشت: "مادرم بسیار نگران بود زیرا دو پسرش در MIS خدمت می کردند و دو پسر دیگرش نیز به زودی به سن قانونی برای احضار به خدمت می رسیدند. آن ها چندی بعد به خدمت اعزام شدند ودر آرشیو های  آژانس مسئول اسکان مهاجران در اردوگاه  WRA(2) عکسی از مادرم همراه با یکی دیگر از مادران مهاجر نسل اول وجود دارد که لبخندی به لب هیچ یک از آن ها نیست و پرچم های کوچکی با چهار ستارۀ آبی در دست دارند.

پرچم با ستاره های آبی نماد مادرانی است که فرزندانشان مشغول خدمت درنیرو های مسلح می باشند.

سونیشی که به عنوان مترجم اسناد به دست آمدۀ به زبان ژاپنی، به مک آرتور خدمت می کرد، موفق به کسب یک مدال برنز گردید. او گفت علیرغم زندگی پدر و مادرش در اردو گاه در زمان جنگ، "من هیچ گاه اعتقاد خود به اعلامیۀ استقلال و قانون اساسی و سخنرانی گتیزبوری را که حاوی اساسی ترین ارزش های آمریکا در دادن امکانات و عدالت برابر به همۀ مردم صرف نظر از نژاد یا قومیت است، را از دست ندادم."

داستان او، یکی از 50,000 سرگذشت موجود در مجموعۀ پروژۀ تاریخ سربازان سابق  (VPH) (3) است. بیش از 17 میلیون سرباز سابق آمریکایی وجود دارد، و روزی 1000 تن از آنان کشته شده اند، مخصوصا ً آن دسته از سربازانی که در زمان جنگ جهانی دوم خدمت می کردند. برای بزرگداشت آنان و حفظ این دورۀ زودگذر تاریخ، کنگره در سال 2000 پروژه ای را برای حفاظت و نگهداری از خاطرات این افراد در کتابخانۀ کشور آغاز نمود.

این مجموعه حاوی تاریخ شفاهی، و خاطرات کتبی و شفاهی، شامل مکاتبات، دفتر های خاطرات، عکس و اسناد تاریخی و یادگار های دیگر است. تقریبا ً ده درصد از این روایات و خاطرات – 5,000 نسخه از آن ها – را می توان در تارنمای VHP مشاهده، و مابقی را می توان در کتابخانۀ کنگره در واشنگتن یافت.

 

تجربۀ جنگ

تعدادی از گیراترین این روایت ها در بخش "تجربۀ جنگ" و در آرشیو های مخصوص سربازان زن و پرستار ها، اسیران جنگی، پرسنل پزشکی و اطلاعاتی، آمریکایی های آفریقایی تبار و سایر اقوام، سربازان D-Day (6 ژوئن 1944) و دیگران نگهداری می شود.

بیش از نیمی از این خاطرات به سربازان جنگ دوم جهانی تعلق دارد. یکی از آن ها سرگرد کوربین ویلیس، از خلبانان جنگنده های ارتش است که در پی سانحۀ هواپیمایش در سال 1944، توسط آلمان ها اسیر شد. او با طی یک راه پیمایی 100 مایلی در برف از یک اردوگاه اسیران جنگی به اردوگاه های دیگر کشانده شد و در این مسیر طاقت فرسا زنده ماند. او به یاد می آورد که در یکی از اردوگاه ها، "من به دیوار سلولم ضربه ای زدم و بعد از گذشت زمان اندکی صدای ضربه ای را از آن سوی دیوار شنیدم – بعد با زبان مورس به دیوار زدم "سلام" و باز جواب آن را شنیدم. ما دربارۀ یک دیگر اطلاعاتی رد و بدل کردیم."

ویلیس هدیه ای برای مرد آن سوی دیوار گذاشت، و این هدیه یک کتاب بود. "او 11 روز در سلول کناری من بود و هیچ کس با او حتا یک کلمه حرف هم نزده بود. او مشتاق بود کاری به غیر ازوجب کردن سلولش بکند." او هرگز نام آن مرد  را نفهمید.

خاطرات زنان تقریبا ً 10 درصد مجموعۀ VHP را تشکیل می دهند. درسال 1961، رونا ماری "رانی" پرسکات، سال آخر دورۀ پرستاری را می گذراند که در ارتش ثبت نام کرد. او می گفت، در آن زمان به پرستار ها  در ارتش نیاز مبرمی وجود داشت چون جنگ ویتنام به تدریج بالا می گرفت.

زمانی که به ویتنام رسید، همه چیز سخت شد. پرسکات به یاد می آورد، "وقتی عمل جراحی آغاز می شد – معمولا ً جراحی های مغز بود – ما اصلا ً مطمئن نبودیم که چگونه خاتمه پیدا می کند، چون در آن زمان هنوز فناوری های پزشکی پیشرفت امروزی را نداشت ... وقتی جمجمه ای را باز می کردیم، با حداکثر قابلیت های خودمان، سعی می کردیم تا آخر کار ادامه بدهیم. ما روز های طولانی و شب های هولناکی را تماما ً به کار مشغول بودیم.

راترفورد وینسنت برایس، یک آمریکایی آفریقایی تباراست که در سال 1942 و در سن 17 سالگی به خدمت نیروی دریایی درآمد. او به عنوان تعمیرکار هواپیما در یک ناو هواپیما بر کار می کرد. او می گوید، در ارتش تبعیض وجود داشت . هرچند او در هنگام کار با افرادی از همۀ نژاد ها همکار بود، اما در ساعات بیکاری باید به قسمت جلوی عرشه و خارج از آشیانۀ هواپیما ها می رفت تاوقت خود را با رفقایش که آشپز ها، و نانواها بودند، بگذراند. آن ها بعضی سیاهپوست و بعضی فیلیپینی بودند. اما در هنگام خواب همگی کاملا ً از هم جدا می شدند.

برایس در جنگ کره هم خدمت کرده است. هنگام محاصرۀ تپه ای موسوم به اولد بالدی، در سال 1952، او فرماندهی  گروهان خود و دو گروهان دیگر را به عهده داشت و بعد از یک هفته پیکار، تپه را آزاد کرد. تنها چیزی که در مدت آن هفت روز خوردم، کنسرو گریپ فروت بود. و فکر می کنم حدود 12 تا 14 پوند وزن کم کردم. برایس بعدا ً صاحب یک مدال نقره شد. او می گفت، "من در آن هفت روز، خیلی پخته تر شدم."

 

خاطراتی از جبهۀ وطن

در پروژۀ تاریخ سربازان سابق مجموعه ای نیز از خاطرات غیرنظامیان که در جبهه های پشتیبانی نیرو های نظامی خدمت می کردند، وجود دارد. هنگام جنگ جهانی دوم، هنرمند نقاش، میمی کوراک لسر، نقاشی ها و طرح هایی از سربازان بستری در بیمارستان های شهر نیویورک تهیه می کرد تا پورترۀ آن ها برای خانواده هایشان در دیگر نقاط دور کشور فرستاده شود.

یکی از بیمارستان ها به جراحی های ترمیمی صورت اختصاص داشت. لسر می گفت، سربازان باور نمی کردند که هنرمندی مایل باشد تصویری از آنان بکشد. و برای همین، یکی از سربازان که نیمی از صورت خود را از دست داده بود، جرئت زیادی به خرج داد تا با بی باکی تمام از من پرسید من چه تصمیمی درمورد او دارم. من او را از سمت سالم صورتش نشاندم و گفتم می توانم صورت او را آن طوری بکشم که بعد از عمل جراحی خواهد بود. از موفقیت حرف بزن، با این جمله، بسیاری از مردان پرشور و شجاع و اندوهگین، درد دلشان باز می شد.

 امسال، VHP روز تقدیر از سربازان (26 مه) را با انتخاب خاطرات جیمز ناپیر برای ضبط دیجیتالی آن در این مجموعه، برگزار نمود.

ناپیر که 20 سال قبل به عنوان تفنگدار دریایی خدمت کرده بود، فرصت دیگری یافته و به خدمت بازگشت. در سن 41 سالگی به عضویت سیبیز (4) [یکی از واحد های ساخت وساز] نیروی دریایی درآمد. او می گفت، ما به ساختن باند پرواز، بیمارستان، مدرسه، پل و هر چیز دیگر که لازم بود می پرداختیم. ناپیر در عراق، داوطلب خطرناک ترین مأموریت ها می شد، و می گفت که با این کار کوشش می کند جان سربازان جوان را که زن و بچه داشتند، نجات دهد.

در یک حمله با خمپاره، دست و پای او آسیب سختی دیده، و یک پایش را تقریبا ً از دست داد. نپیر در یک مصاحبۀ ضبط شده می گوید، وقتی پزشکان برای اول بار او را دیدند، فکر کردند که استخوان بازویش از زخم بیرون زده است، اما معلوم شد که استخوان پای یکی از همقطاران بود.

ناپیر گفت، استخوان های یکی از همقطارانم  روی دست من پخش شده بود.

هر چند روایات سربازان در بسیاری از دانشگاه ها و آرشیو های دولتی موجود است، اما پروژۀ تاریخ سربازان در کتابخانۀ کنگره بزرگترین آرشیو خاطرات شفاهی سربازان سابق در ایالات متحده می باشد.

برای اطلاعات بیشتر و پیوند به روایات شفاهی تاریخ و همین طور پیوند به سایر مجموعه های تاریخ شفاهی ارتش به تارنمای کتابخانۀ کنگره مراجعه کنید.

http://www.loc.gov/vets

یادداشت: سارا روز، یکی از اعضای ارشد در پروژۀ تاریخ سربازان سابق، بیش از 30 مصاحبه با این افراد انجام داده است.

1.         Military Intelligence Service (MIS)

2.         War Relocation Authority (WRA)

3.         Veterans History Project (VHP)

4.         Seabees

 

 

با پيوندهای روبرو نشانه بگذاريد:     اين چيست؟