View Other Languages

We’ve gone social!

Follow us on our facebook pages and join the conversation.

From the birth of nations to global sports events... Join our discussion of news and world events!
Democracy Is…the freedom to express yourself. Democracy Is…Your Voice, Your World.
The climate is changing. Join the conversation and discuss courses of action.
Connect the world through CO.NX virtual spaces and let your voice make a difference!
Promoviendo el emprendedurismo y la innovación en Latinoamérica.
Информация о жизни в Америке и событиях в мире. Поделитесь своим мнением!
تمام آنچه می خواهید درباره آمریکا بدانید زندگی در آمریکا، شیوه زندگی آمریکایی و نگاهی از منظر آمریکایی به جهان و ...
أمريكاني: مواضيع لإثارة أهتمامكم حول الثقافة و البيئة و المجتمع المدني و ريادة الأعمال بـ"نكهة أمريكانية

23 جولای 2008

کار داوطلبانه

 
الی با بچه ها از پرورشگاه رایزینگ استار آتریچ در چنای، هند.

 

بسیاری از نوجوانان میل دارند در اجتماعات خود دست اندرکار اموری باشند و از انرژی و شور خود برای کمک به دیگران استفاده کنند. به گفته خدمات جوانان آمریکا (93)، سازمانی که با شراکت با هزاران سازمان کار داوطلبانه برای جوانان ایالات متحده فرصت های کار داوطلبانه فراهم می آورد، حضور میلیون ها داوطلب نوجوان در روز ملی خدمات جوانان 2005 این رویداد را به بزرگ ترین رویداد سالانه خدمت رسانی جهان تبدیل کرد. جوانان آمریکا به کودکان دانش آموزان درس خصوصی دادند، از رای دهندگان جدید ثبت نام به عمل آوردند، در زمینه تغذیه مناسب به جوامع خود آگاهی دادند، و مطالبی در خصوص پیشگیری از اچ آی وی/ایدز پخش کردند. اینها فقط بخشی از فعالیت های انجام شده در این روز بود. همانطور که در انشاهای بعدی می بینیم، حوادث محلی و جهانی موجب می شوند تا دانش آموزان آمریکا وقت و انرژی خود را به صورت داوطلبانه در اختیار دیگران قرار دهند.

 

سونامی ای که روز بعد از روز کریسمس در آسیای جنوبی حادث شد همه آمریکایی ها را موقتا تحت تاثیر قرار داد. اما این حادثه مرا برای همیشه عوض کرد. مانند افراد بی شمار در سرتاسر جهان، من و خانواده ام پس از اعلام خبر این فاجعه ساعت ها در جلوی تلویزیون میخ کوب بودیم. مرگ صدها هزار انسان در فقط چند دقیقه برای من قابل درک نبود.

 

نام شهر چنای (94) در کشور هند که در پوشش های خبری مکررا تکرار می شد برای خانواده من معنی خاصی پیدا کرد. مادر من در گذشته با زنی از آتلانتا با نام بِکی داگلاس (95) که اخیرا یتیم خانه ای در چنای تاسیس کرده بود همکاری داشت. مادرم یک باره متوجه شد که این یتیم خانه درست در مسیر سونامی قرار داشت. ما از بکی تلفنی شنیدیم که تمام کودکان این یتیم خانه که تنها چند صد فوت با ساحل فاصله داشت سالم هستند اما تقریبا تمامی کودکان یتیم خانه ای در همان نزدیکی از بین رفتند. ما همچنین متوجه شدیم که اقتصاد دهکده های ماهیگیری نوار ساحلی از بین رفته است. وقتی پرسیدیم که بهترین راه برای کمک کردن به این مردم چیست، بکی پاسخ داد که رفاه بلند مدت آنها به بازگشت به دریا و ماهیگیری وابسته است. پرسیدیم هزینه این کار چقدر است؟ بکی گفت 11.000 دلار برای تعمیر و جایگزین کردن قایق ها و تورهای یک دهکده 500 نفری کافی است. در بازگشت از سفر تعطیلات کریسمس، با مدیر مدرسه مان صحبت کردم و از او اجازه خواستم تا برنامه ای برای جمع آوری کمک های پولی در مدرسه بولیس (96)، مدرسه خصوصی ای در یکی از شهرک های حومه ای ثروتمند واشنگتن دی سی، برپا کنیم. او موافقت کرد و سه روز بعد کل دانش آموزان را طی نطقی توجیه کردم. در اولین روز برنامه - که موجب شگفتی خود ما هم شد - بیش از 4.000 دلار جمع آوری کردیم. تا پایان آخر هفته، بیش از دو برابر مبلغ هدف جمع آوری کرده بودیم که این مبلغ تا امروز به 100.000 دلار رسیده است. صد درصد این مبلغ مستقیما به کشور هند رفته است.

 

من و هشت تن از هم کلاسی هایم به همراه مدیر مدرسه مان و چند فرد بزرگسال دیگر تصمیم گرفتیم تا با هزینه خودمان تعطیلات بهاری را در هند بگذرانیم. آنچه در هند آموختیم خیلی بیشتر از آن چیزی بود که از جمع آوری پول آموخته بودیم.

 

ما یک هفته در چنای بودیم و در طول این مدت نیمی از وقتمان را به یتیم خانه و مدرسه ای که اول توجه ما را جلب کرده بود و نیمه دیگر را به سه کلنی برای افراد مبتلا به بیماری جذام اختصاص دادیم. کار در یتیم خانه برای همه ما آسان بود چون کودکان همه دوست داشتنی بودند. جدا شدن از آنها پس از یک چنین اقامت کوتاهی بسیار دشوار بود و همه ما در هنگام رفتن گریه می کردیم. اما کار در کلنی های جذامی ها هم خیلی دشوار تر و هم در نهایت با ارزش ترین فعالیت ما بود. هیچ کدام از ما تا آن زمان با بیماران جذامی برخوردی نداشتیم. در ابتدا، ما حتی از نزدیک شدن به ساکنین این کلنی ها می ترسیدیم، چه برسد به اینکه به آنها دست بزنیم. اما با دیدن هیجان این مردم از آمدن افراد غریبه به نزد آنها از روی عشق و با نیت کمک کردن ترس های ما به سرعت از بین برد. ما با کارهایی مانند کاشتن درخت های موز برای کمک به تلاش های خودکفایی آنها به نیازهای جمعیشان رسیدگی کردیم. اما بهترین قسمت از کار کمک های فردی به آنها بود. اوج سفر من و یکی از تکان دهنده ترین تجربیات زندگی ام شانه کردن و بافتن موهای زنی بود که بیماری جذام دست و پایش را از او گرفته بود. تا آن زمان نمی دانستم که حرکات ساده از روی عشق چه تاثیرات عمیقی بر دیگران دارد.

 

لارن الیس (الی) پرینس (98)، 16 ساله، کلاس 11، مدرسه بولیس، پوتوماک (99)، مریلند

[http://www.bullis.org]

 

تمام افراد جوان باید به خاطر نسل های آینده هم که شده در حفظ محیط زیست کوشا باشند. از ابتدای کودکی ام بود که متوجه علاقه فزاینده ام به محیط زیست شدم. در کلاس دوم به کلوپ زیست بوم شناسی دبستانم پیوستم. ما برای زیباسازی محیط مدرسه مان تلاش می کردیم و بر پروژه های بازیافتی نظارت داشتیم. در سن هشت سالگی متوجه شدم که تلاش برای حفاظت محیط زیست یک ضرورت است.

 

در اواخر 2004، مقاله ای برای یکصدمین کنگره سازمان خدمات جنگلداری ایالات متحده ارسال کردم که در آن مسائل ضروری برای اطمینان از اینکه افراد جوان لزوم نیاز به توسعه روش های زیست محیطی صحیح را نه فقط برای نسل حاضر، بلکه برای آیندگان را درک می کنند و به آن پاسخ می گویند را مورد خطاب قرار داده بودم. این تجربه ای محوری در زندگی من بود. تجربه فلسفه های سیاسی متفاوت و آگاهی از اختلافات موجود در مدیریت منابع طبیعی مرا از تصمیم گیری های دشواری که مسئولین حفاظت از محیط زیست با آنها روبرو هستند آگاه ساخت. با درخواست از سیاستگذاران ملی برای در نظر گیری وارد کردن علاقه مندان نوجوان به فرایند پیچیده حل مسائل زیست محیطی، امیدوارم به فعال شدن جوانان علاقه مند و نگران این کشور کمکی کرده باشم.

 

علاقه من به محیط زیست فرصت های فوق العاده ای برای صرف وقت و استعداد خود در این راه فراهم آورده. هر کسی که به هر مسئله ای علاقه دارد، فقط باید کار داوطلبانه کند تا فرصت ها برای پیگیری این علائق به خودی خود ظاهر شوند.

 

جان تی وُگل (100)، 17 ساله، کلاس 12، دبیرستان جسوت (101)، سن آنتونیو، فلوریدا

[http://www.jesuittampa.org]

 

رسانه ها اغلب فقط آن دسته از نوجوانانی که به دردسر می افتند را را تحت پوشش قرار می دهند. اما نوجوانان خیلی بیشتری در آمریکا هستند که تاثیرات مثبتی بر جوامع خود دارند.

 

کریستین گریمز، اینجا در مراسم فارغ التحصیلی خود نشان داده شده است، در حال کمک به تعمیر خانه های فقرا، نشان دهنده توجه جوانان است.

یکی از برنامه هایی که در آن کار داوطلبانه انجام می دهم برنامه مربی گری در یکی از مدارس ابتدایی محلی مان است. هفته ای یک بار به این مدرسه می روم و با دانش آموز کلاس پنجمی ای وقت می گذرانم. ما در زمین بازی بازی می کنیم یا به کتابخانه می رویم و در مورد همان هفته او صحبت می کنیم. این برنامه به منظور راهنمایی بچه هایی که خطر بروز مشکلات در آینده آنها را تهدید می کند اجرا می شود. به اعتقاد من، این یکی از موفق ترین برنامه های دبیرستان ماست چون بچه ها از طریق آن در سنین پایین تری اعتماد به نفس پیدا می کنند. من شاهد بهبودهای زیادی در بچه هایی که مربی دارند بوده ام و تاثیر این بهبودها تا آخر زندگی وجود خواهد داشت.

 

توانایی تاثیرگذاری بر زندگی دیگری یکی از دلایلی است که موجب می شود تا این همه نوجوان از وقت خود بزنند تا به دیگران کمک کنند. کاری به ناچیزی اختصاص یک ساعت وقت، یعنی کمتر از یک درصد هفته شما، می تواند تاثیرات عظیمی برروی زندگی دیگری داشته باشد. نوجوانان وقت خود را از روی میل و داوطلبانه می دهند. آنها این کار را از روی خوش قلبی و بدون انتظار هیچ نوع پاداش انجام می دهند. اما با اینکه پاداش های ملموسی وجود ندارد، مهارت و اعتماد به نفس حاصل گرانبها هستند.

 

کلسی بلوم (102)، 18 ساله، کلاس 12، دبیرستان سنتنیال، سرکل پاینز، مینسوتا

[http://www.centennial.k12.mn.us/chs]

 

همه ساله، کلیسای ما اعضای جوان فعال خود را به یک سفر جوانان می برد. در سال گذشته به شیکاگو رفتیم و در یکی از پناهگاه های سپاه رستگاری (103) کار کردیم - خب، آنها نمی خواهند به آنجا پناهگاه بگویند و از نام "کمک زندگی" یا یک چنین چیزی استفاده می کنند - اما ما به هر حال در آنجا کار کردیم. ما مهد کودک این مرکز را تزئین کردیم و برای ساکنین آن غذا پختیم. امسال عازم کانادا هستیم و مشتاقانه در انتظار این سفر هستم. من همچنین دو سال است که به کمپ مسیحی ای با نام "کمپ دوست" (104) می روم. نوجوانان منطقه از کلیساهای مختلف در دبیرستان مسیحی فردریکس بورگ (105)، که دبیرستانی خصوصی است، جمع می شوند و به مدت یک هفته آنجا می مانیم و در طول این مدت روی تشک های بادی روی زمین می خوابیم.

 

سازماندهان ده خانه تحت مالکیت افراد بی بضاعت را انتخاب می کنند و ما آنها را تعمیر می کنیم. کار جالبی است چون ما را از هم جدا می کنند تا هم با افراد کلیسای خودمان و هم افرادی از کلیساهای دیگر باشیم. ما با هم کار می کنیم و واقعا زحمت می کشیم. برای مثال، برای تعمیر سقف خانه ای لازم بود 11 لایه لنولئوم را برداشته تا پوشش جدید را نصب کنیم. فرصت انجام کارهایی که قبلا انجام نداده بودم را پیدا کردم. برخی از افرادی که به آنها کمک کردیم معتقد بودند که جوانان بی توجه هستند اما ما ثابت کردیم که توجه داریم.

 

کریستن گرایمز، 17 ساله، کلاس 12، دبیرستان جیمز مانرو، فردریکس بورگ، ویرجینیا
 [http://www.cityschools.com/jmhs]

 

 

93. Youth Service America

94. Chennai

95. Becky Douglas

96. Bullis School

97. Rising Star Outreach Orphanage

98. Lauren Elyse (Ellie) Prince

99. Potomac

100. John T. Vogel

101. Jesuit High School

102. Kelsey Blom

103. Salvation Army

104. Friend Camp

105. Fredericksburg Christian High School

106. Kristen Grymes

با پيوندهای روبرو نشانه بگذاريد:     اين چيست؟