23 جولای 2008

موزیسین هستم. 17 سال سن دارم و در کلاس 11 تحصیل می کنم. مدرسه من، دبیرستان والت ویتمن [ http://www.waltwhitman.edu]، نامش را از شاعر بزرگ آمریکایی دوره جنگ داخلی ایالات متحده و دوران مهاجرت پس از آن گرفته - دورانی که آمریکا دردناک ترین رنج های تجزیه و سپس رنج های روزافزون گوناگونی را تجربه کرد و تبدیل به سرزمین آمیزش ملیت های مختلف شد.
والت ویتمن به عنوان بزرگ ترین شاعر آمریکا و بزرگ ترین شاعر دموکراسی شناخته می شود. شاید چون شاهد زخم هایی بود که جنگ داخلی موجب شد (او دوره ای امدادگر پزشکی ارتش بود). ویتمن طرفدار برادری، انسان معمولی، و دیدگاهی که همه را شامل می شود شد:
آواز آمریکا را می شنوم، سرودهای رنگارنگی که به گوشم می رسند...
هر کس آواز آنچه مال اوست و به دیگری تعلق ندارد را می خواند...
("آواز آمریکا را می شنوم،" (8) از والت ویتمن، بندهای 1 و 7)
او برای شعر بلند خود با عنوان برگ های علف (9)، که با نام ترانه خودم (10) نیز شناخته می شود شهرت دارد.
هدفم از این گفتار چیزی فراتر از بیان علاقه ام به تاریخ است و همانطور که گفتم، موزیسین هستم. اما سازی که می نوازم خود من است: من خواننده هستم. و به عنوان یک خواننده، منظور ویتمن - قدرت صدا در شکستن مرزها و گشودن درها - را تجربه کرده ام. هنگامی که آواز می خوانم، دری را به روی شنوندگان می گشایم تا از آن عبور کنند و در زیبایی موسیقی شریک شوند. این شریک شدن می تواند در میان مردمان نیز حادث شود. موسیقی تنها زبان جهانی است و موزیسین ها قادرند تا دروازه های میان فرهنگ ها را گشوده، ملت ها را با هم پیوند دهند.
ویتمن در بزرگداشت نزدیکی و مادیت شعر می سرود: او می نویسد، "آواز شور جسم را می خوانم،" "اکنون و اینجای حاضر، / غلغله شلوغ، پرتکاپو، و بغرنج آمریکا." ("شور جسم را می خوانم،" بند 1، و "آرمان ها،" (11) بندهای 25 و 26). با توجه به آنچه گفته شد، به شرح "اکنون و اینجای" "غلغله" زندگی این نوجوان خواننده آمریکایی می پردازم.
روز من در ساعت 5:45 دقیقه صبح که بیدار می شوم و دوش می گیرم آغاز می شود. خواندن در زیر دوش برای من یک ضرورت است! باید در آغاز هر روز آوازی طولانی اول صدایم را گرم کنم. پیش آمده که آواز خواندنم پدر و مادرم و چهار گربه هایمان را از خواب بیدار کرده است. ویتمن نوشته، "فریاد قار قار بربری خود را بر فراز بام های دنیا سر می دهم." هدف من در واقع قار قار کردن نیست، بلکه زیبا آواز خواندن است. شاید جثه بزرگی نداشته باشم، اما آرزوهای بزرگی دارم. آرزو دارم که "نسون دورما" (12) از توراندونت (13) پوچینی را روزی بر صحنه سالن اپرای معروف نيويورک اجرا کنم. آرزو دارم که یک خواننده بزرگ اپرا شوم.
همچنین در تاتر موزیکال هم می خوانم و هم بازی می کنم - در تابستان 2004 در اسوینی تاد (14) تاتر تابستانی ویلوود (15) که شرکت تاتری مختص نوجوانان است خواندم، و در پائیز نقش ماریوس را در تاتر بینوایان مدرسه مان بازی کردم. راک اند رول هم می خوانم. خواننده گروهی هستم با نام گربه بزرگ سیاه (16) که به اتفاق هم کلاسی هایم تشکیل دادیم. ما آهنگ های خودمان را می سازیم (اشعار را من می نویسم) و تارنمای اینترنتی هم داریم (http://www.purevolume.com/BigBlackCat). فکر می کنم اگر والت ویتمن زنده می بود این کار ما را درک می کرد: "اگر والت عزیز الآن زنده می بود، او راک اند رول می نواخت." ما در کلوپ های واشنگتن دی سی برنامه هایی اجرا کرده ایم تا برای تحقیق در مورد بیماری پارکینسون و برای قربانیان سونامی 2004 آسیای جنوبی کمک های پولی جمع آوری کنیم.
خب، به زندگی روزمره بازگردیم. پس از صرف صبحانه ای مختصر (یعنی یک فنجان چای و قاشق عسل روزانه ام)، روانه مدرسه که فقط یکی دو مایل با خانه مان فاصله دارد می شوم. کلاس ها از ساعت 7:25 صبح آغاز می شوند. در نیمسال تحصیلی حاضر، کلاس های من عبارتند از لاتین، پیش حساب و انتگرال، انگلیسی، روان شناسی، کُر مردان، کُر مجلسی و یک زنگ هم دانش آموز کمک سرپرست کرها هستم. روزم را با آواز خوانی شروع می کنم، قبل از ناهار با کر مردان می خوانم، در طول زنگ ناهار تمرین آواز می کنم، و روز درسی را با همخوانی در کر مجلسی به پایان می رسانم. اغلب روزها پس از پایان کلاس ها در ساعت 2:10 برای کارهایی مانند تمرین آواز، تمرین نمایش ها، کنسرت، فستیوال هنری، برنامه استعدادها، یا "نبرد گروه ها" که در مدرسه برگزار می شوند در مدرسه می مانم.
پس از مراجعت به منزل به راک و اپرا گوش می کنم و موسیقی برای اجرا تهیه می کنم. همین حالا در حال تکمیل آهنگ هایی به زبان های فرانسه، ایتالیایی، و انگلیسی هستم: "لیدیا" از گابریل فوره (17)، "آماریلی، میا بلا" (18) از گیولیو کاچینی (19)، و "آتش کنار جاده" (20) از لش لوموند (21) با تنظیم رالف واهن ویلیامز (22). با این سه کار، در آزمون های گزینش دانش آموزان منطقه ای میان اطلسی 2005 (23) وابسته به انجمن ملی معلمان آواز (24) به مقام اول خواننده های پیشرفته مرد رسیدم. در آخرین آهنگی که در جریان سفر میدانی 2005 مدرسه مان به اورلاندو، فلوریدا اجرا شد هم تکخوان بودم.
بعد از گذراندن این چند ساعت خصوصی با موسیقی ام، معمولا کمی در محله می دوم تا ذهنم را باز کنم. بعد تکالیفم را انجام می دهم تا وقتی که مادر و پدرم به خانه می رسند و شام می خوریم. بعد تکالیفم را تمام می کنم، و قبل از خواب، تلویزیون یا دی وی دی (معمولا یک اپرا) تماشا می کنم یا از اینترنت موسیقی دانلود می کنم. آخر هفته ها، با دکتر مایرا تِیت (25)، مربی صدایم کلاس دارم، کسری خوابم را جبران می کنم، به تکالیف انجام نشده مدرسه می رسم، و با دوستانم بیرون می روم.

زندگی پر مشغله ایست، مانند زندگی یک ورزشکار، اما به زحمتش می ارزد. هدف من تحصیل در رشته آواز در یک دانشگاه یا یک هنرستان در سال آینده و در نهایت، خواندن در تالارهای اپرای بزرگ جهان است. دکتر تیت به من می گوید، "خوانندگان اپرا ورزشکاران المپیک آواز هستند." تا الآن، موسیقی راه را برای اجرای برنامه در صحنه دبیرستان و محله، سالن های رسیتال دانشگاه ها و مراکز هنری، و سالن های راک بزرگ منطقه مان برایم باز کرده است. این تابستان، اولین نقش اپرایی خود را در فستیوال موسیقی تابستانی بتسدا به عنوان بورسا (26) در ریگولتو (27) ساخته وردی - همان نقشی که پلاسیدو دومینگو (28) تنور مشهور و مدیر اپرای ملی واشنگتن در ابتدای کار خود اجرا کرد - اجرا خواهم کرد.
پس هر روز را به طور کامل و با انرژی عشقم به موسیقی و انگیزه رشد به عنوان یک خواننده سپری می کنم. برای من، کلام والت ویتمن بار دیگر مصداق پیدا می کند:
اگر قدرت خواندنت نمی دادند حتما می مردی. ("وقتی آخرین یاس ها در حیات شکفتند،" بند 4)
7. I Sing the Body Electric
8. I Hear America Singing
9. Leaves of Grass
10. Song of Myself
11. Eidolons
12. Nessun Dorma
13. Turandot
14. Sweeney Todd
15. Wildwood Summer Theatre
16. Big Black Cat
17. Gabriel Fauré
18. Amarilli, mia bella
19. Giulio Caccini
20. The Roadside Fire
21. Loch Lomond
22. Ralph Vaughan Williams
23. 2005 Mid-Atlantic Regional Student Auditions
24. National Association of Teachers of Singing
25. Dr. Myra Tate
26. Borsa
27. Rigoletto
28. Placido Domingo