18 دسامبر 2008

اين مقاله، گزیده ای از کتاب "مسلمان بودن در امريکا" است که نمونه های بسیاری در آن به تصویر کشیده شده اند. اين کتاب توسط دفتر برنامه های اطلاعات بين المللی منتشر شده و با فورمت PDF در دسترس است.
من به آمریکا عشق می ورزم نه به خاطر این که گرفتار توهم بی نقص بودن آن هستم، اما به این خاطر که به من- فرزند مهاجران مسلمان از هند- اجازه می دهد در پیشرفتش مشارکت داشته باشم، جایی برای خودم در آیندۀ درخشانش باز کنم، و نقشی در امکاناتش داشته باشم.
جان وینتروپ، یکی از اولین مستعمره نشینان آمریکا، این معنای امکانات را به زبان ادا کرد. او به هموطنان خود گفت که جامعۀ آن ها مانند شهری برفراز یک تپه است، مانند یک چراغ دریایی برای جهان. این امیدی بود که در ایمان مسیحی وینتروپ ریشه داشت، و بدون شک او شهرش را بر روی تپه با یک برج کلیسا در مرکز آن تصور می کرد. با گذشت قرن ها، آمریکا در عین تبدیل به کشوری کثرت گرا، یک کشور عمیقا ً مذهبی باقی مانده است. البته که ما متدین ترین کشور غربی هستیم و همین طور گونه گون ترین کشورجهان از لحاظ مذهبی. اکنون آن برج کلیسای مرکز شهر بالای تپه را مناره های مساجد مسلمانان، نوشته های عبری کنیسه های یهودیان، آوای سانگا های بوداییان، و مجسمه های معابد هندو احاطه کرده است. در واقع، در حال حاضر تعداد مسلمانان آمریکا از پیروان کلیسای اسقفی، که مذهب بسیاری از بنیان گذاران بود، بیشتر است.
یکصد سال پیش، دوبوا ، دانش پژوه بزرگ آفریقایی آمریکایی هشدار داد که مشکل قرن، مرز رنگ پوست است. درقرن بیستم یکم احتمال دارد مرز دیگری تعیین کنندۀ تفاوت ها باشد- مرز مذهب. ضروری ترین پرسش ها برای کشور من (آمریکا)، مذهبم (اسلام)، و بندگان خدا شاید این ها باشد: چگونه مردمی که برداشت های مختلفی از بهشت دارند ممکن است روی زمین با یکدیگر روابط متقابل داشته باشند؟ آیا برج کلیسا، مناره، کنیسه، معبد، و سانگا ها می توانند به ما بیاموزند که در فضای مشترکی در شهری جدید روی تپه با یک دیگر سهیم باشیم؟
من تصور می کنم که خلقیات آمریکایی- ترکیبی از بردباری و احترام- خصلتی ویژه به این مسئله می بخشد.
آمریکا مجمع بزرگی از انسان هاست، اکثریتی از دیگر جا ها. نبوغ آمریکایی در اجازه دادن به این انسان برای سهیم شدن در سنت آمریکاست، تا نغمۀ تازه ای به ترانۀ آمریکا بیفزایند.
من یک آمریکایی با روح مسلمان هستم. روح من تاریخ مفصلی از قهرمانان، جنبش ها، و تمدن هایی را در خود دارد که مشتاق بودند گردن اطاعت به ارادۀ خداوند بنهند. هنگامی که محمد، پیامبر اسلام با موعظاتش پیام اصلی اسلام ، یعنی توحید و عدالت الهی را می رساند، روح من به این پیام گوش فراداد. در قرون وسطا، روح من به سوی شرق و غرب گسترده شد و در مساجد به دعا نشست و در کتابخانه های بزرگترین شهرهای اسلامی قرون وسطا، قاهره، بغداد، و کوردووا، مطالعه کرد. روح من با مولوی چرخید، و درحضور بوعلی سینا به مطالعۀ ارسطو پرداخت، و در کنار ناصر خسرو در آسیای صغیر سفر کرد. در دوران استعمار، عدالت، روح مسلمان مرا بیدار کرد. برای آزادی هند در کنار عبدالغفار خان و خدایی خدمتگاران در ساتیاراگا ها راهپیمایی کرد. او پا به پای فرید اسحاق، ابراهیم موسی، رحید عمر و جنبش جوانان مسلمان، در مبارزۀ آن ها برای کثرت فرهنگی آفریقای جنوبی مبارزه کرد.
در یک چشمم دیدگاه کثرت گرای کهن اسلام را دارم؛ در دیگر چشمم آیندۀ درخشان آمریکا را. و در قلبم، برای تحقق یافتن این فرصت دعا می کنم: شهری روی تپه که جوامع مذهبی مختلف در کنار یک دیگر در خدمت مصلحتی واحد باشند؛ جهانی که در آن ملت ها و مردمان گوناگون با روح برادری و پرهیزکاری یکدیگر را بشناسند؛ قرنی که در آن درکنار یکدیگر به زندگی مشترک بپردازیم.
ابو پاتل، نویسنده، مدیریت اجرایی کانون میان مذهبی جوانان در شیکاگو، ایلینوی را به عهده دارد. او یکی از رهبران جنبش میان مذهبی است.