View Other Languages

We’ve gone social!

Follow us on our facebook pages and join the conversation.

From the birth of nations to global sports events... Join our discussion of news and world events!
Democracy Is…the freedom to express yourself. Democracy Is…Your Voice, Your World.
The climate is changing. Join the conversation and discuss courses of action.
Connect the world through CO.NX virtual spaces and let your voice make a difference!
Promoviendo el emprendedurismo y la innovación en Latinoamérica.
Информация о жизни в Америке и событиях в мире. Поделитесь своим мнением!
تمام آنچه می خواهید درباره آمریکا بدانید زندگی در آمریکا، شیوه زندگی آمریکایی و نگاهی از منظر آمریکایی به جهان و ...
أمريكاني: مواضيع لإثارة أهتمامكم حول الثقافة و البيئة و المجتمع المدني و ريادة الأعمال بـ"نكهة أمريكانية

09 می 2002

دروسی كه آموختيم : گفتگويی با آموزگار سال – به قلم جيسون كامراس

 
پرزیدنت بوش، از جیسون کامراس به عنوان آموزگار سال در مراسم باغ رز در کاخ سفید در روز 20 آوریل 2005 تقدیر می کند.

جيسون كامراس، معلم سال 2005 در كشور ميگويد از "خيلی وقت پيش" تصميم داشت كه معلم شود. او 9 سال گذشته را مشغول تدريس كلاس های هفتم، هشتم، و نهم در دبيرستان جان فيليپ سوزا در واشنگتن دی. سی. بوده، و يك برنامه عكاسی ديجيتال طراحی و اجرا نموده تا محصلين را نسبت به دنيای اطراف خود آگاه تر كند، و به آنها از طريقی عملی، دروسشان را در رياضيات بيآموزد.

 

او به كمك سر دبير مايكل بندلر ميگويد : " تدريس كاری فوق العاده دشوار و پر مسئوليت است، لكن اين فرصت كه بتوانم هر روز با شاگردان خود كار كنم چيزيست كه حقيقتا از آن لذت ميبرم." بندلر برای اداره برنامه های اخبار بين المللی وزارت خارجه ايالات متحده مستمرا مقاله مينويسد.

 

قاعدتا او ميبايست يك حيوان شناس شود؛ اين چيزی بود كه در كلاس هفتم او را سخت بخود علاقه مند كرده بود.

يا اينكه ميرفت كاسب و كارآفرين شود؛ يا يك وكيل دعاوی، يا متخصص در امور بين المللی --- يا علايق ديگری كه برای مدت كوتاهی شيفته هر كدام شده بود. اما جيسون كامراس عاقبت حرفه معلمی را برگزيد، و حواسش متمركز اين موضوع بود، حتی زمانيكه در دانشگاه تحصيل ميكرد.

او توضيح ميدهد: " من خيلی زود تصميمم را گرفتم كه ميخواهم جزيی از روند ايجاد و توسعه فرصتهای آموزشی برای همه بچه ها باشم، چون فكر ميكنم اين يكی از حقوق اساسی اطفال است كه با تولدشان صاحب اين حق ميشوند."

و باين ترتيب بود كه به دانشكده "مدارس داخل شهري" --- يكی از دشوارترين چالش های سيستم آموزشی آمريكا --- در پايتخت كشور، واشنگتن دی. سی. وارد شد.

در آوريل 2005، كامراس به يكی از بلندترين قلل نظام آموزشی كشور دست يافت، و پرزيدنت بوش او را آموزگار سال 2005 ايالات متحده ناميد؛ يكی از قديمی ترين و پر افتخارترين جوائز و عناوين برای آموزگاران مدارس ابتدايی و متوسطه ايالات متحده. او 55 مين برنده اين جايزه و عنوان، و اولين نفر از مدرسه ای در واشنگتن دی. سی.، است.

كامراس كه دبير رياضيات و متخصص آموزشی ( راهنمای معلمين كم تجربه دارتر) در مدرسه متوسطه جان فيليپ سوزا واشنگتن است، در طول نه سال تدريسش در دبيرستان سوزا در كلاس های ششم، هفتم، و هشتم درس داده. از ميان ابتكارات و نوآوری هايش اكپوز بوده كه برنامه ايست كه شاگردان طرز استفاده از دوربين ديجيتال، ويراستاری تصاوير، و كار كردن با نرم افزار ويديوی ديجيتال را می آموزند، و از اين طريق مقالات تصويری و اتو بيوگرافی در باره زندگی خود و جامعه ای كه در آن زندگی ميكنند تهيه ميكنند.

كامراس متولد شهر نيويورك است و از سه سالگی در شهر ساكرامنتو كاليفرنيا زندگی كرده. ديپلم خود را از دبيرستان ريو آمريكانو آن شهر گرفته، سپس به دانشگاه پرينستون در نيو جرسی رفت و مدركش را از آن دانشگاه گرفت. او تدريس در سوزا را از طريق حمايت و راهنمايی "تدريس برای آمريكا" ، كه سازمانی ملی و غير انتفاعی ست (و بهترين فارغ التحصيلان دانشگاه ها را گلچين كرده آنها را تشويق ميكند بمدت دو سال در مدارس داخل شهری يا نواحی روستايی --- و به هر سال مناطق محروم و فقير نشين كه معمولا با كمبود معلم مواجه هستند --- به تدريس بپردازند ) آغاز كرد.

پس از پايان دو سال قرارداد اوليه، كامراس بكارش در سوزا ادامه داد --- در اين بين تنها سال تحصيلی 1999 - 2000 را برای تحصيل بيشتر و اخذ فوق ليسانس در آموزش از دانشگاه هاروارد در كمبريج ماساچوست تدريس را ترك كرد.

در اين اواخر در ضمن يك برنامه آموزشی، او آينده شغلی خود در آموزش، و دورنمايش در مورد تحول شاگردان، را بصورت يك گفتگو و مناظره ضبط و تصوير برداری كرده كه تحت عنوان زير در دسترس عام قرار دارد:

{ جيسون كامراس با دو تن از شاگردانش در كلاس درس خود در جان فيليپ سوزا گفتگو ميكند. (معلم سال 2005 آمريكا) }

 

سئوال: چه فرصت هايی برای جوانانی كه وارد سنين تين (سيزده تا نوزده سالگی) ميشوند امروزه روز در آمريكا وجود دارد؟

جواب: آنها دارای فرصتهای فوق العاده ای هستند. نكته عجيب و بی نظير در مورد اين مملكت اينست كه وقتی بچه ها امكان دسترسی به تحصيلات خوب و عاليه داشته باشند، تمام درها بروی آنان باز ميشود و ميتوانند هر چه ميلشان بود انجام دهند. بنظر من ما در دوران بسيار جالب و بی نظيری هستيم، عصر ما عصريست كه ميدانيد آينده در انتظار شماست.

 

سوال: شما در واقع تدريس را از زمانی كه در دانشگاه پرينستون بوديد آغاز كرديد؟

جواب: آري؛ من شاگردان دوره ابتدايی را در ترنتون نيو جرسی تدريس ميكردم، ضمنا افرادی را كه در ندامتگاه ايالتی نيو جرسی بودند چيز می آموختم. بعلاوه يك تابستان را بصورت داوطلب در ويستا (داوطلبان در خدمت آمريكا) در ساكرامنتو كاليفرنيا، جايی كه بزرگ شده بودم، تدريس كردم.

 

سوال: مادر شما هم معلم بود؟

جواب: آری؛ او در شهر نيويورك درس ميداد.

 

سوال: آيا او الهام بخش شما برای انتخاب اين حرفه بود؟

جواب: او يكی از آنها بود. يادم ميايد، زمانی كه من هنوز كودكی بودم، چگونه با شوق و علاقه از كلاس ها و شاگردانش حرف ميزد. اما تجربيات خودم در تدريس زمان تحصيل در كالج و آن تابستان در ويستا بصورت داوطلب، همه بسيار تاثير گذار بودند، بخصوص چون در نقاط محروم كار ميكردم. كمبود ها و تبعيضات در سيستم آموزشی ما همه برايم روشن شدند. راستش فكر ميكنم آن تبعيضات و كمبود ها و محروميت ها بزرگترين مشكلات و چالشی است كه كشور ما با آنها مواجه است.

 

سوال: چه عاملی باعث شد به كار با اين گروه سنی فعلی علاقه مند شديد؟ زمانی كه در ابتدا از طريق سازمان آموزش برای آمريكا مشغول كار شديد، آنها معمولا شما را به مدارس محروم و با كمبود معلم ميفرستند. آيا در آنجا امكان انتخاب گروه سنی خاصی برای شما وجود داشت؟

جواب: من هميشه كشش به آموزش دوره دبيرستان داشتم --- كلاسهای هفت تا 12. اين دوره متوسطه در اين مدرسه گشايشی بوجود آمد. مدتی راجع به آن فكر كردم، بهتر است صبر كنم و در دبيرستان تدريس كنم يا با همين دوره سيكل اول بسازم. بالاخره به اين نتيجه رسيدم كه اين گروه سنی جالبی است. شاگردانم هنوز بميزان زياد حالات بچه ها را دارند و در عين حال شروع رشد آنها به مرحله جديدی از جوانيست؛ و دارند بتدريج هويت واقعی خود را پيدا ميكنند و پا به دوره بزرگسالی ميگذارند. لذا سن بسيار جالب و حساسيست و من ميخواهم درست در نقطه عطف شاگردان با آنها كار كنم.

 

سوال: مسئله كليدی رشد كردن و بزرگ شدن است.

جواب: دقيقا.

 

سوال: ميدانيد، مدت زيادی از جوانی و بزرگ شدن خود شما هم نمی گذرد --- شايد حدود 18 سال. چه تفاوتهايی بين حالا و زمانيكه خود شما بزرگ ميشديد می بينيد؟

جیسون کامراس با دو دانش آموز در کلاس درس خود در مدرسه راهنمایی جان فیلیپس سوسا در واشنگتن دی. سی. گفتگو می کند.

جواب: سئوال مشكلی است. وقتی به دوره جوانی خودم بر ميگردم و فكرش را ميكنم، هميشه تصوير دقيقی از آن زمان در ذهنم نقش نمی بندد.

 

سوال: خوب، بگذاريد اين طور بپرسم : آيا حالا زمان خوبی برای بزرگ شدن بچه ها در آمريكاست؟

جواب: فكر ميكنم دوره پر چالشی است. البته دوره بلوغ و جوانی هميشه زمان پر چالش و مشكلی برای جوانان است، شاگردان من هم بسياری از آن مسايل را در زندگی خود دارند. لكن نكته مهم اينست كه آنها ديد مثبت و خوشبينی باور نكردنی ای نسبت به آينده دارند، و توان زيادی برای سازگاری و كنار آمدن با مسايل را دارند. يكی از بهترين خصايل آنها كه به من نيرو و روحيه ميدهد همين ديد مثبت آنها نسبت به آينده است.

 

سوال: سالها قبل وقتی برای اولين بار به كلاس درس وارد شديد --- با توجه به اينكه بچه ها چگونه اند --- لابد به شما به عنوان يك آدم بزرگ كه اولين بار می بينند نگاه كردند. شما چطور اعتمادشان را جلب كرديد، چطور خودتان را توی دل آنها جا داديد؟

جواب: يكی از چيزهايی كه به معلمين جوان و تازه كار توصيه ميكنم اين است كه وقتی وارد كلاس ميشوند از همان اول جوری رفتار كنند كه نشان دهند آموزش و آموختن مسئله ای جديست، و يك استاندارد بالا برای شاگردان و خود كلاس قايل شوند. اين موضوع فورا يك زنگی را در ذهن بچه ها به صدا در ميآورد كه " ما امسال حسابی موفق ميشويم و چيز ياد ميگيريم." بچه ها اغلب به اين امر علاقه دارند. آنها تشنه همان فشار اوليه هستند، برای يك نظم، برای اين فكر كه يك كسی آنها را بصورت منظم و با حساب به سمت موفقيت راهنمايی خواهد كرد. البته خيلی كارهای ديگر هم هست كه بايستی انجام داد --- با بچه ها در اوقات غير درسی و بيرون كلاس وقت صرف كرد، با آنها به مسابقات شطرنج يا بازی بسكتبال رفت، گاهی به منزل آنها سر كشيد و با خانواده اشان آشنا شد، تا به مرور به نوعی رابطه نزديك و اعتماد دست پيدا كنيم؛ و آنوقت در كلاس درس از اين اندوخته برای آموزش بهتر استفاده شود.

 

سوال: برای شما بعنوان معلم كدام چالش های روزمره بچه ها ست كه جزيی از زندگی هر روزه و عادات آنهاست و شما بعنوان معلم می بايد به آنها توجه داشته باشيد.

جواب: همه شاگردان بايد با چالش بزرگ اينكه كه هستند و هويت آنها چيست دست و پنجه نرم كنند. اين سنی است كه آنها يك احساس هويت مستقل درشان رشد ميكند، خود را كشف ميكنند، يعنی سعی ميكنند كشف كنند و دارای شخصيت شوند. دوران بسيار دشوار و پر تلاطمی است. و اين اولين و مهمترين مسئله برای همه نو جوانان تازه بالغ در سراسر مملكت است. مسايل عديده و تجربيات مشكلی نظير اينكه چگونه با تغييرات اجتماعی و نيز تغييرات جسمی خود كنار بيايند، و تصميم بگيرند جزء كدام گروه اجتماعی يا جماعت و گروه همآلان شوند. شما متذكر عصر ديجيتال شديد. اين عصر دارای مزايا و نيز مضرات خود است. البته من خودم هنوز جوانم ولی حس ميكنم فرهنگ ما با شتاب زيادی در حال تغيير و پيشروی ست. همه چيز از اخبار گرفته تا بازيهای ويديويی، همه چيز در اين طيف پر تحرك و تغيير قرار دارد. اين فرهنگی است كه كمتر تفكر و تمركز بر ميدارد، وقت كافی برای انديشه و غور عميق وجود ندارد، و اين آن چيزيست كه ممكن است بچه های ما وقتی بزرگ شدند فقدانش را احساس كنند.

 

سوال: برای اينكه آنها را به تفكر و انديشه عادت دهيد، شما چه ميكنيد؟

جواب: ميتوان رياضيات را از حالت فرمول و رقم در آورد و متنی اش كرد و به نحوی به زندگی روزانه ربطش داد. اين باعث ميشود شاگرد مجبور به تفكر شود و سعی كند مورد استفاده و كاربرد آنرا پيدا كند و بيآموزد. در حيطه مسايل غير درسی هم همينطور است --- بايد با بچه ها حرف زد، و وقت گذاشت و به حرف آنها گوش كرد، و عاقبت سرعت را كم كرد و يك بحث و گفتگو را آغاز نمود.

 

سوال: كمی راجع به نقش اوليا صحبت كنيم، در ارتباط با مدرسه و مسايل تحصيلی. شما چگونه آنها را علاقه مند و آلوده زندگی [آموزشي] اطفالشان ميكنيد؟

جواب: شروعش با تلفن كردن و نامه نگاری با منزل آنها و اولياست؛ سپس سر زدن به منزل بچه، ديدار و گفتگو با خانواده، بايد بنشينيم و وقت بگذاريم. از اوليا بخواهيم گاهی به كلاس درس بيايند و مشاركت كنند. من خود را پيش و پس از درس و مدرسه آماده و در دسترس قرار ميدهم تا هر آنچه در مورد فرزندشان خواستند با من در ميان بگذارند. مهم بر قرار نگه داشتن اين خطوط ارتباطی است و البته نياز به تلاش دارد. راستش اين نياز در سراسر كشور شديدا احساس ميشود، و مدارس می بايد كاری كنند كه اوليا در مدرسه احساس خوش آمد و راحتی كنند. اين وظيفه سيستم آموزشی است كه آنان را تشويق به مشاركت كند.

 

سوال: راجع به برنامه ابتكاری خود "اكسپوز" بگوييد. ميدانم كه در يكسال تحصيلتان در هاروارد ايده های آموزشی نظير آنرا طراحی كرده و پرورش داديد.

جواب: اكسپوز يك برنامه عكاسی ديجيتال برای شاگردان كلاس هفت و هشت است. ريشه آن در اين بود كه اولا من هميشه به عكاسی علاقه داشتم و ميخواستم شاگردانم را در آن سهيم و شريك كنم. همزمان با اين موضوع وقتی وارد مدرسه شدم دو پديده سخت روی من اثر گذاشتند: اول اينكه بيشتر مردم مقيم واشنگتن از وجود شاگردان من بی خبر بودند، مگر آنچه تصادفا در روزنامه ها ميخواندند؛ دوم اينكه شاگردان من نيز، به دلايل مختلف، از آنچه در شهرشان می گذشت بی خبر بودند و بنابراين از فرصت ها و امكانات موجود بهره نمی بردند. خواستم كاری كنم كه اين دو دنيای غريب از يكديگر را بهم نزديك كنم. فكر كردم عكاسی وسيله خوبی برای اين كار است. ما شاگردان را به گردش های علمی و تفريحی گرد شهر ميبريم كه قسمت بيشتری از شهرشان را ببينند؛ ضمنا از آنها ميخواهيم كه با استفاده از عكاسی ديجيتال مقالات تصويری اتو بيوگرافيك و خود زيست شناسانه در مورد تجربه ای كه داشتند و مردمی و محلی را كه ديدند تهيه كنند، و آنوقت آنرا در اختيار عامه مردم و علاقه مندان قرار ميدهيم. از طريق اين دو مكانيزم و راهكار تبادل افكار و مبادله تجربه وسيعی در سطح شهر پا گرفت و بسرعت رشد كرد.

ضمنا اين راه خوبی برای تدريس رياضيات هم بود. وقتی راجع به زاويه ديد صحبت ميكنيد اين هندسه است. سرعت های ديافراگم به نوعی مقايسه كسر هاست. وقتی از پيكسل در هر اينچ بحث ميشود در واقع داريم راجع به نسبت ها و درصدها صحبت ميكنيم. ابتدا با فيلم سياه و سفيد شروع كرديم و حالا همه با ديجيتال كار ميكنند. يك ابتكار رياضی مضاعف نيز در كار بود. من به اين نتيجه رسيدم برای اين كه به موفقيت برسيم می بايد زمان آموزش رياضی را دو برابر كنيم. اين را با مدير در ميان گذاشتم و راهكاری پيدا كرديم كه حالا هر دانش آموز دو كلاس رياضی در روز دارد. البته دو درس و رشته مختلف تدريس ميشود، لكن تقريبا همه شاگردان در هر دو رشته نام نويسی كرده اند. هدف اين بود كه هر معلم با سرعت كمتر ولی عمق بيشتر تدريس كند. به اين ترتيب ميزان يادگيری و محفوظات شاگردان نيز افزايش يافت.

 

سوال: يك قدری راجع به چيزهايی كه در هاروارد و دوره فوق ليسانس آموختيد بگوييد.

جواب: اين برنامه رياضی حاصل آن تجربه در هاروارد است. قدری هم در زمينه طراحی نرم افزار آموزشی كار كردم، و بخشی از آن كمكم كرد برنامه عكاسی را غنی تر كند. كمی هم در مورد آموزش تطبيقی و تفاوت های موجود ميان سيستم های آموزشی تحقيق و مطالعه كنم، كه از اين تجربه در كار روزانه تدريس در كلاس استفاده ميكنم.

 

سوال: قدری به عقب برگرديم؛ چه عاملی باعث شد تدريس در مدارس داخل شهری را انتخاب كنيد؟

جواب: من هنوز در همان مدرسه اول درس ميدهم. به عقيده من آموزش سنگ اصلی و زير بنايی فرصت های مختلف در اين كشور است، و اطفال زيادی هستند، خصوصا از طبقات كم درآمد، كه به آموزش خوب دسترس ندارند، و بنابراين از فرصتهايی كه نام بردم محروم خواهند ماند. بنابراين از همان ابتدا تصميم گرفتم جزئی از روندی شوم كه فرصت آموزشی بهتر را در اختيار اطفال محروم نيز قرار ميدهد، كه حق مسلم آنهاست.

 

سوال: چگونه تشخيص ميدهيد كه شاگردی دچار بحران است وقتی علايم آشكاری از خود بروز نمی دهد؟

جواب: وقتی وقت كافی با شاگردان و بچه ها سر كنيد نا خواسته حسی در شما بوجود ميآيد كه ميتوانيد حالت نرمال و تعادل روحی روانی را تشخيص دهيد. و آنوقت ميتوانيد آنان را كه از اين نرم و تعادل خارج شده اند شناسايی ميكنيد. البته اين نرم برای هر شاگردی فرق ميكند؛ مثلا علامتی كه در يكی زنگ خطر است برای ديگری كاملا خوب و نشانه سلامت می باشد. تنها پس از گذراندن مدت كافی و ايجاد آن رابطه كه پيشتر اشاره كردم، شما يك حس تيز و عميق برای شناخت بچه ها پيدا ميكنيد، بخصوص وقتی مشكلی پيش آمده باشد.

 

سوال: ميتوانيد نمونه ای را بيان كنيد؟

جواب: من شاگردی دارم كه به من بسيار نزديك است و در اولين كلاس من (ششم) در سال 1996 حضور داشت. بعنوان معلمی تازه كار برايم واقعا چالشی بود كه به او نزديك شوم. بيشتر اوقات حواسش جای ديگری بود و تكاليفش را انجام نمی داد. بعد از صحبت بيشتر با او متوجه شدم كه چالش مزبور را جدی نگرفته ام. در نتيجه بعد از مدرسه هم وقت صرف كردم و با او كار بيشتر كردم تا بتوانم ارتباطی بر قرار كنم. با هم شطرنج بازی كرديم و او واقعا هر بار مرا شكست ميداد --- من قهرمان نيستم اما او هم فقط 11 سال داشت. تمام كلاس ششم را با هم كار كرديم. كلاس هفت و هشت را با هم در يك كلاس نبوديم، اما من در اوقات پس از مدرسه با او كار ميكردم. ضمنا با مادرش هم روابط خوبی بر قرار كردم. در سيكل اول او مبصر و شاگرد ممتاز مدرسه شد. در طول بقيه دبيرستان نيز كار با او را ادامه دادم. در حال حاضر او سال سوم مهندسی برق در دانشگاه است و خيال دارد يك فوق ليسانس دوگانه را در دانشكده مهندسی دانشگاه كلمبيا (واقع در شهر نيويورك) ادامه دهد.

 

سوال: بعد از حدود ده سال تدريس، آيا روی هم رفته بچه های آمريكايی شما را در مورد استعداد و توانايی هايشان هنوز به حيرت می اندازند؟

جواب: قطعا، حتما، و بلا ترديد همين طور است. تدريس كار دشوار و پر مسئوليتی است، اما من از داشتن اين شانس كه هر روز با بچه ها كار كنم و به آنه چيز بيآموزم لذت ميبرم. آنها بی نهايت با هوش و استعدادند؛ و بسيار پويا، خلاق، و با توان بالای سازگاری و گليم خود را از آب بيرون كشيدن هستند. راستش هر صبح كه از خواب بر ميخيزم هيچ گروهی را به اندازه شاگردانم دوست ندارم ببينم و با آنها باشم.

 

نظرات عرضه شده در اين مقاله الزاما منعكس كننده نظرات و سياست های دولت آمريكا نمی باشد.

با پيوندهای روبرو نشانه بگذاريد:     اين چيست؟