View Other Languages

We’ve gone social!

Follow us on our facebook pages and join the conversation.

From the birth of nations to global sports events... Join our discussion of news and world events!
Democracy Is…the freedom to express yourself. Democracy Is…Your Voice, Your World.
The climate is changing. Join the conversation and discuss courses of action.
Connect the world through CO.NX virtual spaces and let your voice make a difference!
Promoviendo el emprendedurismo y la innovación en Latinoamérica.
Информация о жизни в Америке и событиях в мире. Поделитесь своим мнением!
تمام آنچه می خواهید درباره آمریکا بدانید زندگی در آمریکا، شیوه زندگی آمریکایی و نگاهی از منظر آمریکایی به جهان و ...
أمريكاني: مواضيع لإثارة أهتمامكم حول الثقافة و البيئة و المجتمع المدني و ريادة الأعمال بـ"نكهة أمريكانية

23 سپتامبر 2009

خاطرات: آوردن آب به روستایی در هائیتی

 

1 ژوئن 2009

شهردار به منطقه ای اشاره کرد که در 10 کیلومتری شهر واقع بود و حدود 1000 نفر سکنه داشت. تنها راه دسترسی به آن، رفتن بخشی از راه با اتومبیل بود و بعد هم پیاده یا با الاغ.

مردم ساکن این منطقه دورافتاده از هیچ گونه سیستم پیشرفته ای برای تهیۀ آب برخوردار نیستند، و برای همین باید بیشتر از آن چه در شهرهای مجاور محاسبه شده بود با بیماری و مرگ و میر کودکان،  دست و پنجه نرم می کردند. در خانه ای، سه کودک و یک نوزاد وجود داشت که همگی لاغر و گرفتار بیماری اسهال بودند. خانواده ها به یک منبع سالم و فراوان آب نیاز داشتند.

وقتی به محل حفاری که در نزدیکی سیستم آبرسانی فعلی روستا قرار داشت، رسیدم، استیو و آقای ژان ماری - یک مرد محلی که فقط اسم کوچکش را می دانستیم- آن جا در حفره ای ایستاده بودند که تا نیمه از آب پر بود و جریان سنج را نصب می کردند. با این که آقای ژان ماری خسته و تا بالای ران هایش در آب کثیف ایستاده بود، به گرمی لبخند زد و دست تکان داد. این چیزیست که کار ما را با نشاط همراه می کرد.

ما در تنها کلینیکی که در لزآنگله  کار می کرد، چاهی کنده بودم. ( که درمرکز شهر واقع بود). آن ها بعد از سال ها، از آب پاکیزه برخوردار می شدند. وقتی درموردش فکر می کنیم، می بینیم تغییر بزرگی است- اداره کردن یک کلینیک بدون آب و بعد ناگهان  در اختیار داشتن تمام آب مورد نیاز.

2 ژوییۀ 2009

امروز همه امیدوارند بتوانیم آخرین مانع در سیستم را از میان برداریم. اگر بتوانیم این کار را انجام دهیم و به جریانی که چند صد متری بالاتر قرار دارد برسیم ، مخزن آب بعد از حدود هشت ساعت باید پرشود. وقتی برای این سفر برنامه ریزی می کردیم، این به نظر هدف ساده ای می آمد. اما متوجه شدیم که تا  چقدر چالش انگیز بود.

اگر کسی شدت کارهمگی ما را در انجام  تعمیرات امروز می دید، می توانست متوجه ماهیت این پروژه شود. کارگران حفار، با کوبیدن سنگ بر یک بیل، برای حفظ شتاب کار و ادامۀ حفاری در تمام روز برای پیدا کردن لوله ای از زیر خاک، آواز می خواندند و می رقصیدند . لو  و ادوارد چنان برای حمله به لوله کشی موقت جریان برگشت آب کار می کردند، که گویی زندگیشان به آن بسته بود.

ژرژ-هانری آخرین گرفتگی را رفع کرد. او با شلنگی که آب از آن جاری بود به در مخزن آب رسید و آن را بر انتهای لوله ای که در داخل بود، قرار داد. من و لو برای ثابت کردن شلنگ آن را محکم نگه داشته بودیم. و دیو  و ژرژ هم مواظب بودند در مخزن نیفتد. استیو در پایین بود و از همان جا نگاه می کرد. احتمالا ً شبیه به نمایش کمدی سه عنتر باشی  شده بود. بالاخره استیو گفت که شدت جریان آب در پایین خیلی بیشتر شده - گرفتگی رد شده بود. استیو و دیو لولۀ موقت را به شاخابۀ زمین وصل کردند و ما دیدیم که آب جریان پیدا کرد. این بار حسابی از لوله بیرون می ریخت.

ما کار را به انجام رسانده بودیم. مخزن آب تا حدود نه ساعت دیگر پر می شود، هفت برابر سریع تر از سابق. کارگران حفار محلی و ده ها تن تماشاگر هم آن جا بودند و لبخند می زدند. اتین  به شهردار تلفن کرد که خبر خوش را به او بدهد.

با پيوندهای روبرو نشانه بگذاريد:     اين چيست؟