09 اکتبر 2009
واشنگتن- گِرِگ مورتنسون، کوهنوردی که به یک بشردوست تبدیل شده، می گوید، ساختن مدارس در طول سال های دهۀ گذشته در روستاهای دوردست در سراسر پاکستان و افغانستان، درس مهمی را به او یاد داده است: غربی ها می توانند "بمباران کنند، راه سازی کنند و یا برق کشی کنند، ولی تا زمانی که به دخترها امکان تحصیلات داده نشود، جامعه تغییر نخواهد کرد."
وقتی نویسندۀ کتاب سه فنجان چای مشغول بازدید از پیران قبیله ها در سراسر مناطق کوهستانی آسیای جنوبی به منظور نقشه کشی برای ساختن مدارس بیشتر نیست، این پیام را به مقر وزارت دفاع در پنتاگون، دانشگاه ها و در کنفرانس های ادبی که طی سفرهایش در آنها شرکت می کند، می رساند.
یکی از بهترین روزهای زندگی دریاسالار
کارهای مورتنسون مورد تحسین دریاسالار مایک مالن، رئیس نیروهای مشترک ایالات متحده، قرار گرفته است. او در ژوئیه 2009 با هلیکوپتر بر فراز کوستان های شمال کابل پرواز کرد و در روستای دره پنج شیر فرود آمد تا نوار مراسم گشایش مدرسۀ دخترانۀ پوشگار را که با کمک مورتنسون و رهبران محلی ساخته شد، ببُرد.
مالن از سوی همسرش دبورا که نخستین بار او را با کتاب سه فنجان چای آشنا کرد، برای شاگردان این مدرسه -300 دختر با حجاب و 45 پسر- هدیه آورده بود. دریاسالار به یاد آورد: "او این کتاب را در یک کانون کتاب خوانده بود و به من گفت ‘این کتابی است که تو واقعاً دوست خواهی داشت’. کاری که مورتنسون انجام داده، فوق العاده است، به ویژه که تصمیم گرفته است آموزش دختران را در منقطه ای از جهان که ارزشی برای این امر قائل نیست در کانون توجه خود قرار دهد. درضمن توانسته است پشتیبانی رهبران مرد این کشورها را به کار خود جلب کند."
لیما، یک دختر شانزده ساله که یکی از دانش آموزان برتر دبیرستان کابل است، اظهارات دریاسالار را به دَری، شیوه ای که زبان فارسی در افغانستان تکلم می شود، ترجمه کرد. مالن پس از این مراسم گفت که آن روز یکی از بهترین روزهای زندگی اش بوده است.
بازدهی سرمایه گذاری بر تحصیلات دختران
در حالیکه طالبان صدها مدرسه را در سایر مناطق ویران کرده اند، به طور کلی مدارس غیر مذهبی که توسط مؤسسۀ غیر انتفاعی مورتنسون در آسیای مرکزی با حمایت پیران روستاها ساخته شده اند، مورد حمله قرار نگرفته اند.
مورتنسون گفت: "همۀ آنها از طالبان دوری جستنند، زیرا مادرانشان به آنها چنین گفتند: ‘ آنچه شما دارید می کنید کار خوبی نیست.’ "اکنون این مردهای جوان حاضرند زندگی خود را برای دفاع از آموزش دختران به خطر بیاندازند. قرآن مقدس به هیچ وجه از مدرسه رفتن دخترها ممانعت نمی کند. در حقیقت، نخستین لغت هنگام وحی قرآن به محمد پیامبر "اقراء" به معنای "بخوان" بود. اگر شما با یک روحانی دانشور گفتگو کنید، به شما خواهد گفت که در واقعیت آموزش در قرآن یک فرمان است."
در کتاب سه فنجان چای که بیش از 3 میلیون نسخه از آن به فروش رفته است، نویسندگان مورتنسون و دیوید اولیور رلین به بیان آمارتیا سِن، اقتصاددان و برندۀ جایزۀ نوبل، اشاره می کنند که طبق آن، آموزش دختران تا سطح کلاس پنجم می تواند درآمد روستاییان فقیر را به طور قابل توجهی افزایش دهد. مورتنسون بر این باور است که آموزش " مهم ترین و مؤثرترین سرمایه گذاری است که ما می توانیم در هر جامعه ای انجام دهیم."
سازمان آموزشی، علمی، و فرهنگی سازمان ملل میزان باسوادی را در کشورهایی که مورتنسون در آن به ساختن مدارس می پردازد، تعیین می کند. در افغانستان در سال 2006-2000 میزان با سوادی 43 درصد برای مردها و 13 درصد برای زنان و در پاکستان، میزان باسوادی 68 درصد برای مردها و 40 درصد برای زنان بود.
دخترها 70 درصد از حدود 40 هزار دانش آموزی را که در 92 مدرسۀ مؤسسۀ آسیای مرکزی، و بیش از چهل مکان دیگر که برای خانواده های آواره در هوای آزاد و چادرها کلاس ترتیب داده می شود، تشکیل می دهند.
مورتنسون گفت: "خبرهای بد زیادی از افغانستان به گوش ما می رسد، ولی در زمینۀ آموزش، اتفاقات واقعاً خوبی در حال رخ دادن است. ... در 2001، در اوج حکومت طالبان، 800 هزار دانش آموز –با اکثریت پسر- در مدارس نام نویسی کرده بودند. امروزه، بیش از 8.4 میلیون دانش آموز، از جمله 2.5 میلیون دختر در افغانستان به مدرسه می روند. این ارقام حاکی از بیشترین میزان افزایش نام نویسی دانش آموزان در مدارس در تاریخ معاصر تمام کشورهاست."
مورتنسون یقین دارد که تأثیر آموزش دختران چیزی به مراتب بیشتر از افزایش میزان باسوادی در روستاهای فقیرکوهستانی است. مورتنسون در کتاب سه فنجان چای توضیح می دهد، "وقتی که شما به پسرها آموزش می دهید، آنها روستاها را ترک می کنند و به دنبای مشاغل به شهرها رو می آورند. ولی دخترها در آنجا می مانند، رهبری جوامعشان را بر عهده می گیرند و دانش خود را منتقل می کنند. اگر شما به راستی قصد دارید در یک فرهنگ تغییری به وجود آورید، زنان را صاحب اختیار و قدرت کنید، به شرایط بهداشتی و درمانی بهبود ببخشید، و با مرگ و میر نوزادان مبارزه کنید، پاسخ شما در آموزش به دختران نهفته است."
دختری الهام بخش فعالیت های مورتنسون بود: کریستا، خواهر جوانترش. او در دوران کودکی در تانزانیا به مننژیت و سپس به بیماری شدید صرع مبتلا شد و در 23 سالگی جان باخت. مورتنسون به منظور گرامیداشت یاد خواهرش عازم K2، دومین قله بین بلندترین قله های جهان شد، با این امید که بتواند محبوب ترین گردنبند کهربای کریستا را که در یک پرچم دعای تبتی پیچیده شده بود در قلۀ 8,611 متری جای دهد.
مورتنسون به هدف خود نرسید و هنگام پایین آمدن از کوه که مدت پنج روز به طول انجامید گم شد و یخ زد تا اینکه خود را به کورف، در پاکستان رساند. در آنجا روستاییان از او مراقبت کردند و سلامتش را به او بازگرداندند. مورتنسون که به دنبال راهی برای تلافی محبت های آنان بود به این نتیجه رسید که ساختن نخستین مدرسۀ روستا، در مقایسه با قرار دادن یک قطعه جواهر در قلۀ کوه، تجلیل مناسب تری از خواهرش به شمار می رود.
شانزده سال پس از وقوع این رویداد، آن گرامیداشت هنوز با ساختن مدارس جدید در سایر روستاها ادامه دارد.