31 آگوست 2009
شیوه ای که شاهد حقایق پرونده را بیان می کند می تواند بر احساسات هیئت منصفه تأثیر گذار باشد. ماوریس پاسالی یک روزنامه نگار برنده جایزه پولیتزر است که پیش از بازنشستگی در سال 2008، حدود 25 سال برای شیکاگو تریبون کار کرد. این مقاله در نسخه ژوئیه 2009 مجله الکترونیکی آمریکا، ساختار یک دادگاه هیئت منصفه به چاپ می رسد.
نوشته ماوریس پاسلی
گفته های فرد شاهد از جمله قدرتمند ترین شکل های شهادت است که در یک دادگاه حقوقی آمریکا شنیده می شود. شهادت یک شاهد نه تنها قدرت اطلاع رسانی دارد بلکه قدرت تأثیر گذاری بر احساسات اعضای هیئت منصفه ای را دارد که به دعوی گوش می دهند و در نهایت رأی صادر می کنند.
این گفته ها چه از زبان قربانی یک جنایت بیان شود که چگونگی ربوده شدن، مورد تجاوز، یا هدف گلوله قرار گرفتن خود را شرح می دهد یا از زبان مادری جاری شود که پسر، برادر، خواهر یا همسرش به قتل رسیده اند، یا از زبان رهگذری که در لحظه ای حیاتی به طور تصادفی، هنگامی که گلوله ای شلیک می شد یا چاقویی پرتاب می شد در صحنه حضور داشته، کلمات یک شاهد اغلب مسحورکننده و مهیج است و پرشورترین لحظات یک دادگاه را تشکیل می دهند.
در نهایت، اعضای هیئت منصفه که به دعوی گوش می دهند باید تصمیم بگیرند که آیا شهادت یک شاهد حقیقت است یا خیر. در این تصمیم گیری، اعضای هیئت منصفه طرز رفتار و کلمات یک شاهد و نیز توانایی او را برای تحمل بازجویی ارزیابی می کنند که برای تضعیف شهادت او صورت می گیرد.
اشکال مختلفی از شهادت دادن در دادگاه وجود دارد، صرف نظر از این که پرونده پیگرد قانونی افراد متهم به ارتکاب یک جرم است یا شرکتی که متهم به ارتکاب یک جرم اجتماعی است.
شواهد عبارتند از: شواهد عینی جمع آوری شده در صحنه های جنایت همچون اثر انگشت و دی. ان. ای. و پوکه فشنگ و نیز شواهد مستند همچون اسناد نهادهای مالی، ایمیل های مربوط به شرکت و اسناد تصمیمات و توافق نامه های امضا شده.
و در حالی که این انواع ادله قدرت و اعتباری دارند که از پرونده ای به پرونده دیگر متفاوت است، شهادت شهود – چه شاهدان عینی جنایات، قربانیان اصلی جنایت یا متهمان به ارتکاب جنایت – آن چیزی است که اعضای هیئت منصفه را تحت تأثیر قرارمی دهد.
انواع مختلفی از شهود وجود دارند. در پرونده های جنایی، معمول ترین شهود افسران پلیس و شاهدان عینی هستند.شهود دیگرممکن است برای ادای شهادت درباره مکالمه ای که با متهم داشته اند احضار شوند. وکلای متهم ممکن است شاهدانی را برای اقامه دلیلی برای اثبات غیبت متهم از محل وقوع جرم احضار کنند. متهم ممکن است شاهدی به نفع خودش باشد که حضور در صحنه جنایت را انکار کند.
در حال تمرین
تا زمانی که اغلب شاهدان در پرونده های جنایی و اجتماعی در عمل در جایگاه شهود قرار گیرند، شهادت آنان تفکیک، مطالعه و بارها با وکلای آنان تمرین شده است. اغلب آنان پیش از حضور در دادگاه به خوبی آماده می شوند. برخی از شهود حتی توسط وکلایشان از سوی دادگاه های ساختگی مورد محاکمه قرارمی گیرند تا پس از آن با اعضای " هیئت منصفه " ساختگی گفتگو کنند تا دریابند شهادت این شهود چه تأثیری داشته است.
به شهود دستور داده می شود که در جایگاه شهود صاف بنشینند و بدنشان را به سمت هیئت منصفه متمایل کنند به طوری که اعضای هیئت منصفه بتوانند زبان، صورت و بدن آنان را هنگام پاسخ دادن به سؤال ها ببینند. این مسأله صرف نظر از این که یک قاضی به دعوی گوش می دهد یا یک هیئت منصفه، مهم است، اما هنگامی این مسئله مهم تر می شود که اعضای هیئت منصفه – زن و مرد از تمام طبقات جامعه – قرار باشد به اتفاق نظر برسند.
در پرونده های جنایی، دادستان شهود خود را آماده می کند و آنان را از سؤال هایی که احتمالا پرسیده می شود آگاه می کند تا پاسخ های آنان در حد امکان دقیق و صحیح باشد. این شهود معمولا مورد بازجویی ساختگی قرار می گیرند تا بی دلیل عصبی و آشفته نشوند و احتمالا شهادت نادرست ندهند.
در پرونده های اجتماعی و در برخی حوزه های قضایی، در پرونده های جنایی نیز به شهود (به جز متهمان پرونده های جنایی) اجازه می دهند پیش ازآن که از آنان سؤال شود، سوگند یاد کنند. آن شهادت ممکن است در صورت بروز اختلاف در اظهارات برای زیر سؤال بردن شهادت آنان در دادگاه مورد استفاده قرار گیرد.
در بسیاری از پرونده های جنایی و اجتماعی، مبنای تصمیم گیری اعضای هیئت منصفه و قاضی، باور آنان نسبت به صحت یا سقم اظهارات شهود یا اغلب آن چیزی است که فکر می کنند، دیده اند یا درحد توانشان به یاد می آورند.
قرن ها است که شهادت شهود عینی یکی از قابل اعتماد ترین شکل های شهادت تلقی شده است. اما در سال های اخیر پژوهش های قابل توجهی نشان داده است که شهادت شهود می تواند بسیار غیرقابل اعتماد باشد.
مطالعه پرونده ها توسط پروژه بی گناهی در نیویورک سیتی نشان می دهد که تشخیص غلط شاهد عینی تنها و بزرگ ترین دلیل محکومیت های اشتباه در آمریکا است. بیش از سه مورد از چهار مورد محکومیت های اشتباه که از طریق آزمایش دی. ان. ای. تشخیص داده شده به دلیل تشخیص غلط شاهد عینی بوده است.
خود من شاهد هستم
من خودم پس از آن که از سوی دادستان سابق تحت پیگرد قانونی قرار گرفتم به نفع خودم شهادت دادم. او مرا متهم کرده بود که با نوشتن مقاله ای در شیکاگو تریبیون در 1999 او را بد نام کرده ام. در سال 2000 پرونده تشکیل شد و من در بهار 2005، بیش از پنج سال پس از وقوع رویداد مورد بحث، برای ادای شهادت به جایگاه شهود فرا خوانده شدم.
از من به عنوان یک شاهد خواسته شد سوگند یاد کنم و قسم بخورم که برای هیئت منصفه ای که دعوی را می شنید حقیقت را بگویم. من برای مدت تقریبا سه روز در جایگاه شهود بودم و به سؤال ها وکیل خودم و وکیلی پاسخ می دادم که ادعا می کرد من او را بد نام کرده بودم.
من بدون دلیل قانونی نمی توانستم از دادن پاسخ به سؤال ها خودداری کنم و در مورد من چنین دلیلی وجود نداشت. پس از این که سؤالی از من شد من مکث کردم تا پاسخم را بسنجم و سپس به اعضای هیئت منصفه نگاه کردم تا پاسخم را بدهم. من می خواستم آنان بتوانند در چشمان من نگاه و قضاوت کنند که آیا من حقیقت را بیان می کنم یا خیر.
من حقیقت را می دانستم اما از نظر احساسی در حالی که در جایگاه شهود و در برابر هیئت منصفه و یک قاضی بودم تمرکز را دشوار می یافتم. تحت بازجویی، از دست دادن رشته افکار و نفهمیدن سؤال به طور کامل و احتمالا ارایه شهادتی که درست یا حقیقت نیست امکان پذیر است.
من به عنوان شاهد باید تمرکز می کردم که راست بگویم و سؤال ها را –هرچه قدر هم که دشوار باشند –تا حد امکان صحیح پاسخ دهم.
در پایان امیدوار بودم که اعضای هیئت منصفه حرف های مرا باور کنند.
و آنان حرف مرا باور کردند.
هنگامی که آنان رأی دادند که هیچ گونه جرمی علیه من نیافته اند، گریستم. و درک تازه ای از کسانی پیدا کردم که متهم می شوند و کسانی که مجازات آنان نه غرامت های مالی بلکه از دست دادن آزادی شان است.
اظهارات مطرح شده در این مقاله لزوما دیدگاهها یا سیاست های دولت آمریکا را منعکس نمی کند.