06 آوريل 2009
نوشتۀ: دیوید پی. باراش[1]
در تئوری بازی، گفته می شود که هر چند تحقق بخشیدن به همکاری چندان هم آسان نیست، اما نشان داده شده که همکاری اغلب بر جنگ ترجیح دارد.
دیوید پی. باراش استاد روانشناسی دانشگاه واشنگتن و یکی از نویسندگان مطالعات صلح و جنگ، و بسیاری آثار دیگر است.
این مقاله در شمارۀ آیندۀ نشریۀ الکترونیکی USA، راه های صلح آمیز برای نیل به تحولات اجتماعی، ارائه خواهد شد.
مسئله به قدر کافی ساده است: چرا مردم تشریک مساعی نمی کنند؟ یا دست کم چرا همکاری های مشترک خود را افزایش نمی دهند؟ هر چه باشد، اگر من شما را کمک می کردم، شما هم متقابلا مرا کمک می کردید، و در این صورت آیا وضعیت هردوی ما بهتر نمی شد؟ و به همین شکل، اگر ما راه صلح آمیز را انتخاب می کردیم آیا همه از آن بهره مند نمی شدند؟ به طور خلاصه، مشکل سئوالی که رادنی کینگ بعد از این که توسط پلیس لوس آنجلس کتک خورده بود مطرح کرد، چیست؟ او پرسیده بود: چرا نمی توانیم بدون خشونت با هم کنار بیاییم؟
جواب این سئوال پیچیده تر از آن است که بتوان تصور کرد. به علاوه، یک سلسله از راهکارهای تصمیم گیری که به نام تئوری بازی معروف هستند، هر دو مسئله را روشن می کنند- مثلا مسئلۀ خشونت در برابر عدم خشونت- و برخی سیاست ها برای حل آن.
تئوری بازی به طور خلاصه، عبارت است از بررسی موقعیت مورد نظر که در ساده ترین وجه آن از دو طرف (یا "بازیکن")، و "حاصل" و "نتایجی" تشکیل می شود که صرفا بستگی به آن چه یکی از بازیکنان می کند، ندارد، بلکه به کنش متقابل هر دو طرف وابسته است. این قبیل "بازی ها" بدون درنظر گرفتن پدیدۀ کنش متقابل، چندان دشوار نیستند: هر یک از بازیکنان، بدون در نظر گرفتن بازیکن دیگر، کوشش می کند بهترین نتیجه را برای خود کسب کند. برای مثال، اگر باران بیاید، بهترین "حرکت" برداشتن چتر است، صرف نظر از این که دیگری چه می کند. کیفیت هوا تحت تأثیر رفتاری که افراد در پیش می گیرند، قرار ندارد؛ لذا هر کس آزاد است که صرف نظر از اقدام دیگری، تمایلات خود را دنبال کند.
از طرف دیگر، فرض کنید که دو نفر مقداری پول پیدا کنند. بهترین کار این است که هر یک، دیگری را هم در نظر بگیرد: به این معنی که مثلا در عوض این که هر یک این پول را به نفع خود تصاحب کند و احتمالا بر سر تصاحب آن کار به نزاع بکشد، این پول به طور مساوی بین هر دو تقسیم شود. زمانی به تئوری بازی مراجعه می شود که پاداش را نه تنها با در نظر گرفتن این که فردA چه اقدامی در پیش می گیرد، تعیین می کنند، بلکه آن چه فرد B هم به طور همزمان انجام می دهد، باید مورد ملاحظه قرار بگیرد.
متأسفانه چنین تصمیم گیری هایی، همیشه هم به سادگی تقسیم پول نیست، و بدتر این که مرتبا مواردی پیش می آید که تشریک مساعی را مشکل تر می کند، به خصوص هنگامی که همکاری یک بازیکن او را در معرض بهره کشی از سوی بازیکن دیگر قرار می دهد. این موقعیت ها اغلب برای اشخاص یا گروه هایی پیش می آید که قصد دارند از جنگ پیشگیری، و از خشونت اجتناب کنند .
خلاصه این که، این خطر همیشگی وجود دارد که طرفداران سیاست عدم خشونت به آنانی که خصلت تهاجمی داشته و مستعد خشونت هستند، ببازند. تصور کنید که مثلا در مورد دو نفری که مقداری پول پیدا می کنند، یکی از آن دو تصمیم بگیرد هفت تیری بیرون بکشد و ادعای مالکیت تمامی پول را بکند، و دیگری معتقد به روش صلح آمیز باشد. نتیجۀ محتوم این خواهد بود که فرد مهاجم پاداش رفتار خود را می گیرد (تمامی پول را از آن خود می کند)، درصورتی که فرد دیگر، دست خالی می ماند. یاهمان طورکه ماکیاولی توضیح می دهد، "کسی که خوب بودن را چراغ راه خود قرار می دهد، در میان کسانی که خوب نیستند، به خاک سیاه می نشیند."
راه حل های صلح آمیز
اما امیدهایی هم وجود دارد: تئوری بازی نه تنها در درک مشکل به ما کمک می کند، بلکه پیشنهاد راه حل های صلح آمیزی نیز می کند.
وضعیت دشوار زندانی که از تئوری بازی منشأ می گیرد، الگویی کلی برای شکل گیری مشارکت در برابر رقابت است. این الگو مانند هر الگوی دیگری بسیار ساده است اما به روشن شدن اندیشۀ فرد کمک می کند.
دو فرد- یا گروه یا حتی کشور- را در نظر بگیرید که هر دو اختیاردارند روش خشونت آمیز یا شیوۀ صلح طلبانه را انتخاب کنند. (نظریه پردازان این گزینه ها را "مشارکت" در مقابل "روی برگرداندن" و یا "خوب" در مقابل "بد" نامیده اند تا به آن ها جنبۀ کلی بدهند، و می توانند مواردی چون مسابقۀ تسلیحاتی و تحمیل موانع تجاری را نیز دربر بگیرند.) در صورتی که هر دو طرف سیاست صلح آمیز را اختیار کنند، هر یک پاداشی برای این کار دریافت می کند: حل صلح آمیز مرافعه، و یا در مورد پول پیدا شده، برخورداری از سهم خود بدون در گیرشدن در یک نزاع . در صورتی که هر دو، شیوۀ خشونت آمیز را انتخاب کنند، هر یک پاداش متفاوتی دریافت می کند: خسارت ناشی از صدمات احتمالی. اما در صورتی که یکی روی برگرداند و دیگری مایل به همکاری باشد، طرف خشن آن چه موجب وسوسۀ اوبه روی برگرداندن شده رابه دست خواهد آورد (در این مورد، تمامی پول را)، و طرفی که همکاری می کند (و در برابر آن که خشونت را برگزیده رفتاری صلح آمیز دارد) پاداش آدم هالو را می گیرد: در این مورد هیچ پولی به او نمی رسد.
وضعیت دشوار زندانی اساسا زمانی رخ می دهد که میان نتایج کار مناسبات زیر در جریان باشد: وسوسه بر پاداش پیروز می شود، پاداش بر خسارت پیروز می شود، و خسارت بر حاصل کار یک آدم هالو. در این مورد، "بازیکنان" انگیزۀ شدیدی برای کسب بیشترین پاداش را دارند (وسوسه) و از این که کمترین نفعی نصیبشان بشود (آدم هالو) می ترسند.
برای درک آن چه در مرحلۀ بعدی روی می دهد، خود را در ذهن هر یک از بازیکنان تجسم کنید: "طرف یا می توانست با من همکاری کند (روش صلح آمیز را برگزیند) یا روی برگرداند. اگر بخواهد همکاری کند، پس بهترین حرکت من تهدید به خشونت است زیرا در این صورت من می توانم بیشترین پاداش را کسب کنم و او - آدم هالو- چیزی عایدش نخواهد شد. از سوی دیگر، ممکن است او شیوۀ خشونت آمیز را انتخاب کند و بخواهد روی برگرداند، که در این صورت هم بهترین حرکت من- مجددا همان است، زیرا اگر مجبور به نزاع هم بشوم، که پاداش حقیرانه ای است، دست کم بهتر از این است که یک هالو شمرده شوم و همه چیز را از دست بدهم.
نتیجۀ این منطق خشک این است که هر یک از طرف ها می تواند به یک عدم همکاری خشونت آمیز تمایل پیدا کند که موجب وضعیت غامض مشکل سازی است، زیرا در این صورت هر یک دچار نوعی مجازات می شود (درمورد افراد، می تواند به یک نزاع ختم شود و در مورد کشور ها ممکن است به یک مسابقۀ تسلیحاتی توان فرسا یا جنگ تجاری بیانجامد)، در صورتی که هر یک از دو طرف می توانستند برای مشارکت و شیوۀ صلح آمیز خود از پاداش خوبی برخوردار گردند. به یاد داشته باشید: در وضعیت غامض زندانی، حاصل همکاری/شیوۀ صلح آمیز (پاداش) بالاتر از روی گردانی متقابل/خشونت (مجازات) است.
وضعیت غامض زندانی راه مفیدی برای تهیۀ الگوی این تنگنا می باشد، یعنی یکی باید نقش بد را بازی کند، از ترس این که هر کس خوب باشد سر و کارش با بقیۀ کسانی است که در بد بودن خود اصرار می ورزند (ماکیاولی را به خاطر آورید).
از سوی دیگر، این تنها راه رویارویی با این موقعیت ها نیست. برای مثال، وقتی خشونت و عدم خشونت مطرح می شود، الگوی مناسب تر بازی می تواند بازی بزدل[2] باشد، که به وضعیت غامض زندانی شباهت دارد به جز این که در این جا مجازات، بدترین حاصل کار است: قیمت نزاع متقابل- یا حتی تهدید به نزاع- بیش از قیمت هالو بودن و اجتناب از راه انداختن نزاع است. بزدل به "بازی" ای اطلاق می شود که در آن دو راننده با شتاب به سوی یک دیگر می رانند و مقصود این است که هر یک از آن ها، هنگامی که در معرض تصادف قرار می گیرد، دیگری را مجبور به تغییر جهت کند. فردی که منحرف می شود- که معادل همکاری در بازی وضعیت دشوار زندانی است- را بزدل می نامند، در حالی که بازیکنی که مستقیم به راه خود ادامه می دهد- و معادل کسی است که در بازی وضعیت دشوار زندانی ازاعتراف به جرم خود روی گردان است- برنده می شود. به هر جهت، مشکل در این است که در صورتی که هر یک از بازیکنان مصمم به روی گرداندن باشد و به قیمت گرفتار شدن دیگری بازی را ببرد، نتیجه این می شود که هر دو بازنده محسوب می شوند!
دورهای تکراری
در الگوهای ساده شدۀ بازی این طور فرض می شود که تنها یک نتیجه وجود دارد و هر گونه کنش متقابل تنها یک بار اتفاق می افتد. اما در واقعیت، افراد و گروه ها گاهی مکررا با یک دیگر تعامل ایجاد می کنند، و بسته به اتفاقی که در دور قبل افتاده باشد، می توانند رفتار خود را تغییر دهند. لذا هر دو طرف در ایجاد توالی شیوۀ صلح آمیز و تعامل مبتنی بر مشارکت دارای منافعی هستند، زیرا چه در بازی وضعیت دشوار زندانی و چه در بازی بزدل، پاداش مشارکت صلح آمیز همیشه بیشتر از مجازات به کار بردن خشونت متقابل است. به همین جهت، چنین نتایجی دارای بالاترین پاداش برای افراد ذیربط است.
جالب است بدانیم که حتی در تعاملات تکی که تنها یک بار واقع می شوند هم هنگامی که محاسبات منطقی نشان می دهد که واکنش "منطقی" در عدم همکاری رقابت جویانه است، غالب مردم تمایل به همکاری دارند، به خصوص وقتی درمی یابند که امکان تکرار تعامل مذکور هم می رود. تعاملات مکرر نه تنها نشان دهندۀ جنبۀ منفی مجازات های مکرر به دلیل روی گردانی متقابل (خشونت) است، بلکه نوید بخش بهره مند شدن از پاداش های مربوط به مشارکت (صلح آمیز)هم هست.
شبیه سازی های ریاضی و کامپیوتری نشان داده است که برای مثال، راهکارهای تلافی جویانه، حتی در یک موقعیت کلاسیک در بازی وضعیت دشوار زندانی، می تواند دربردارندۀ بالاترین پاداش باشد. لازمۀ چنین راهکارهایی یک همکاری اولیه است که بعد از آن، هر یک از بازیکنان صرفا به تکرار حرکت بازیکن دیگر در دور قبل می پردازد. لذا همکاری از سوی بازیکن A، مطمئنا منشأ همکاری بازیکن B می شود- که در نتیجه، هر دو از پاداش مکرر همکاری صلح آمیز برخوردار می شوند. به همین منوال، روی گردانی از سوی A موجب روی گردانی از سوی B می شود و حمایت مکرر از B در مقابل یافتن نقش بزدل، A را نیز از این نقش حفظ می کند.
مهنداس گاندی روش تلافی جویانه را در پیش نگرفت، بلکه بر ساتیاگراها[3] سخت تأکید داشت- یعنی روش فعال صلح آمیز- و باید آن را از تسلیم شدن منفعل یا اجتناب از نزاع به هر قیمت ممکن، متمایز دانست. او یقین داشت که فعالیت های آنان بدون شک در رفتار "روی گردان ها" تغییر ایجاد خواهد کرد، و الگوی رفتاری آن ها و تمایلشان به پذیرفتن مصائب (که در اصطلاح تئوری بازی به آن ها هالو اطلاق می شود)، می تواند نتیجه ای در بر داشته باشد که نظریه پردازان بازی آن را اغلب ندیده می گیرند: ایجاد تغییر در رفتار طرف دیگر از طریق متوسل شدن به ماهیت برتر او.
وقتی قربانی، خشونت را با خشونت پاسخ می دهد، رفتار او قابل پیش بینی و بلکه غریزی است، و همین امر منجر به تأکید بر خشونت از سوی حمله کننده است، به نحوی که این بار حس انتقام جویی هم در آن وارد می شود. از آن جا که قربانی به خشونت روی می آورد، پس لابد به کار بردن خشونت در حق او شایسته بوده است!
به علاوه، در حوزۀ اجتماعی اولین قانون نیوتون این طور گفته می شود که هر کنشی دارای یک کنش برابر و یک واکنش متضاد است. به این ترتیب، اگر A به B حمله کرده و او را بزند و B نیز مقابله به مثل نماید، این کار باعث تشویق A به اقدامی تلافی جویانه می شود. گاندی ارادتی به فرمان کتاب مقدس مبنی بر "چشم در برابر چشم، دندان در برابر دندان" نداشت، و معتقد بود اگر همگی ما آن رفتار را در پیش بگیریم، به زودی تمامی جهان از کوران و بی دندان ها تشکیل خواهد شد.
در عوض، اگر B پاسخی مسالمت آمیز داده بود، پاسخ او نه تنها زنجیرۀ خشم و تنفر را می گسست (مشابه زنجیرۀ تولد و تولد دوبارۀ هندو ها)، بلکه A را در موقعیتی پیش بینی نشده قرار می داد. گاندی نوشت، "من سعی می کنم لبۀ تیز شمشیر مستبدان را کند کنم، نه با رو کردن سلاحی تیز تر، بلکه با مأیوس کردن آن ها از مقاومت فیزیکی". این نوع مقاومت نه آسان است و نه بدون درد، اما نظریۀ بازی، مانند تجربیات عملی گاندی در آفریقای جنوبی و هند، و مارتین لوتر کینگ و سایر فعالان در ایالات متحده ثابت می کند که می تواند راهی کاملا موفقیت آمیز باشد.
سیسرو[4]، دولتمرد و فیلسوف روم باستان، در نامه هایی به دوستش این سئوال را مطرح می کند، چه کاری می توان علیه زور و بدون استفاده از زور انجام داد؟ پژوهندگان روش صلح آمیز پاسخ می دهند، "خیلی کار ها". و به علاوه می پرسند مگر می شود با استفاده از زور، کاری مؤثر، ماندگار یا باارزش علیه زور کرد؟ همان گونه که ملاحظه کردیم، متوسل شدن به خشم، به سرعت منجر به آن چیزی می شود که در تئوری بازی، آن را مجازات متقابل "روی گردان ها" می خوانند و به زیان هر دو طرف است.
رهبر حقوق بشر آمریکا، کینگ، که مانند گاندی عملگرا و علاقمند به نتیجۀ کار بود نوشت، "پاسخ خشونت را با خشونت دادن، موجب دو چندان شدن خشونت می شود، و شبی بدون ستاره را ظلمانی تر می کند. تاریکی نمی تواند تاریکی را از میان ببرد؛ تنها نور است که می تواند تاریکی را بزداید. تنفر نمی تواند تنفر را از بین ببرد؛ تنها عشق است که می تواند تنفر را بزداید."
به طور خلاصه، تئوری بازی روشن کنندۀ حدود مشارکت و همکاری است، و نشان می دهد که "راه آمدن"، آن طور که بسیاری آرزویش را می کنند، چندان آسان نیست- و طبیعی هم نیست. اما در عین حال این را هم نشان می دهد که انسان، در صورتی که بابصیرت به موقعیت خود بیندیشد و به فرصت ها توجه کند، لزوما محکوم به زندگی در جهانی به شیوۀ هابز[5]، سرشار از مجازات های ناشی از روی گردانی و رقابت های دردناک، نیست.
نظرات بیان شده در این مقاله لزوما منعکس کنندۀ دیدگاه و سیاست دولت آمریکا نمی باشد.