03 می 2008

انسانها آرمانهای متنوعی دارند که گاه با يکديگر در تضاد قرار می گیر ند. مردم طالب امنيت اند ولی در عين حال از ماجراجويی لذت ميبرند؛ آنان سودای آزادی فردی را در سر می پرورانند و در عين حال خواهان عدالت اجتماعی هم هستند . این اصل درحکومت مردم سالار هم صادق است وآنچه اهميت دارد تایید این نکته است که این تنش ها، و حتی تضاد ها، در هر جامعه مردم سالار وجود دارند.
کشمکش و اتفاق نظر
بنا بر اظهارات يکی از نويسندگان و پژوهشگران به نام لاری دياموند تضادی عمده ميان کشمکش و اتفاق نظر وجود دارد. مردم سالاری از جهات مختلف چيزی نيست بجز مجموعه ای از قوانين که برای کنترل و مهار اختلافات وضع شده است. در همين حال، اين اختلافات بايد درون مرزهايی معين مهار شوند و در نتيجه به سازش، اتفاق نظر و ساير توافق هایی منجر شوند که تمامی طرفین در گير مشروعيت آن را بپذيرند.
حکومت مردم سالاری هم به کشمکش و هم به اتفاق نظر نیاز دارد. در این عکس مردان در سیرالئون در حال بحث پیرامون قانون دیده می شوند .
تأکيد بيش از اندازه بر يک طرف اين معادله می تواند تمامی تعهدات را به خطر اندازد. اگر گروه ها، مردم سالاری را چيزی جز تريبونی برای ابراز خواسته هايشان ندانند، جامعه از درون می پاشد. اگر دولت برای رسيدن به اتفاق نظر فشار بيش از اندازه ای وارد سازد و صدای مردم را در گلو خفه کند، جامعه از بالا خرد می شود. برای معادله کشمکش-اتفاق نظر راه حل ساده ای نمی توان يافت. مردم سالاری يک ماشين نيست که بخودی خود و هنگاميکه دستورهای مناسب به آن داده شود به حرکت در آيد. يک جامعه مردم سالار به تعهد شهروندانی که اجتناب ناپذيری کشمکش های روشنفکرانه و سياسی را همراه نياز برای شکيبايی مي پذيرند، احتياج دارد. از اين منظر، درک اين نکته حائز اهميت است که بسياری از کشمکش ها در يک جامعه مردم سالار، کشمکش ميان "حق" و "باطل" نيست بلکه کشمکش ميان استنباط های مختلف از حقوق مردمی و اولويت های اجتماعی است.
آموزش و مردم سالاری
آموزش يکی از اجزاء حياتی هر جامعه، بويژه يک جامعه مردم سالار است. به عقيدۀ توماس جفرسون: "اگر ملّتی انتظار دارد که نادان و آزاد باشد، اين ملّت در انتظار چيزی است که هرگز وجود نداشته و نخواهد داشت."
یک شهروند تحصیلکرده، به خودی خود یک شهروند آزاد است.

ميان آموزش و ارزش های مردمی ارتباطی مستقيم وجود دارد: در جوامع مردم سالار، برنامه ها و فعاليتهای آموزشی ازراه و رسم حکومت مردمی حمايت مي کنند. اين روند انتقال آموزش در يک حکومت ط مردم سالار، روندی حياتي است چون حکومتهای تأثیر گذار مردمی، حکومتهایی پويایی هستند و نمونه هایی ازدولت را ارائه می دهند که استقلال فکری شهروندان خود را خواستارند. فرصت برای تغييرات مثبت اجتماعی و سياسی در دست شهروندان قرار د ارد. دولتها نبايد به نظام آموزشی بعنوان وسيله ای برای تلقين به دانش آموزان بنگرند بلکه بايد همانگونه که تلاش می کنند تا مدافع ساير نياز های اساسی شهروندان خود باشند، منابعی را به آموزش اختصاص دهند.
آموزش روح را از مسائل جزئی زندگی ازاد می کند مانند آنچه که در این دانشجویان ترک دیده می شود.
بر خلاف جوامع اقتدار طلب که در پی القاء طرز فکری منفعلانه هستند، هدف آموزش مردمی به تربیت شهروندانی است مستقل، کنجکاو و در عين حال کاملاً آشنا با اصول و قواعد مردم سالاری. چستر ئی. فين جونيور ، يکی از کارشناسان ارشد مؤسسه سياستگذاری آموزشی هوور ميگويد: "مردم ممکن است با گرایش به برخورداری آزدی فردی بدنيا آيند امّا با دانش مربوط به ترتيبات اجتماعی و سياسی که آزادی را در طول زمان برای آنها و برای فرزندانشان به ارمغان می آورد به دنيا نمی آيند... چيز هايی از اين قبيل را بايد بدست آورد. اين چيز ها را بايد آموخت." آموختن راجع به مردم سالاری از دبستان آغاز می شود و در جریان درگيريهای زندگی شهری و کنجکاوی پيرامون اطلاعات بيشماری که در يک جامعه آزاد در دسترس قرار دارند، ادامه می يابد.
جامعه و مردم سالاری
طرفداری از حکومتی مردمی که بر پايۀ قانون استوار باشد نهايتاً شالوده ای را بنيان مي نهد که از طريق آن يک جامعه، در اثر برخورد وسازش عقايد، نهاد ها و افراد، به سوی حقیقت گام بر می دارد، گامی که ممکن است تا حدودی ناقص باشد. مردم سالاری واقع گراست . عقايد و راه حل مشکلات در مورد يک طرزتفکر انعطاف ناپذير آزمايش نمي شوند بلکه در جهانی واقعی يعنی جايي که ميتوان آنها را به بحث گذاشت، تغيير داد، پذيرفت و يا رد کرد، به آزمون در می آیند..
استفاده از انرژی فردی برای رسیدن به هدف ها، هویت فردی را پرورش می دهد .
يکی از پژوهشگران به نام دايان راويچ می گويد: " ایجاد ائتلاف، جان کلام رفتار مردمی است. اين عمل به گروه های دینفع می آموزد که با يکديگر به گفتگو بنشینند، به سازش برسند و با يکديگر در درون نظام قانونی کار کنند. از طريق تلاش برای رسيدن به ائتلاف، گروهها با ديدگاه های متفاوت می آموزند که چگونه به بحثی صلح آميزبپردازند، چگونه اهداف خود را در چارچوبی قانونی دنبال و سرانجام چگونه در جهانی از تنوع زندگی کنند." حکومت خود گردان هميشه نمی تواند از اشتباهات بری باشد، به درگيريهای قومی پايان دهد، رفاه اقتصادی را تامین و خوشبختی را تضمین کند. با این همه بحث عمومی را امکان پذیر می سازد و به گروه ها اجازه می دهد تا با یکدیگر ملاقات و اختلافات خو را حل کنند، فرصت برای رشد اقتصادی به وجود می آورد و زمينه را برای پيشرفت اجتماعی و بیان عقاید فردی مهيا می سازد.
آزادی به انسان امکان می دهد تا زندگی خصوصی صلح آمیزی داشته باشد .
جوزف برادسکي ، شاعر فقيد روسی تبار و برندۀ جايزه نوبل، نوشت: "هنگامي که يک انسان آزاد شکست مي خورد کسی را سرزنش نمی کند." اين گفته در مورد شهروندان يک حکومت مردم سالار که نهايتاً به خاطر سرنوشت جامعه ای که خودشان برای زندگی خود انتخاب کرده اند باید پذیرای مسؤلیت باشند، نيز صادق است.
مردم سالاری به خودی خود چيزی را تضمين نمی کند. به جای آن فرصت هايی برای موفقيت در اختیار می گذارد و مخاطراتی را برای شکست فراهم می سازد. به بيان پر طنين ولی زيرکانه توماس جفرسون، نوید مردم سالاری "زندگی، آزادی و جستجو برای خوشبختی است." بنابر اين مردم سالاری هم یک است و هم یک چالش. یک نوید است زيرا انسانهای آزاد، با همکاری يکديگر، می توانند خود را بگونه ای اداره کنند که به تحقق آرمانهای آنها برای آزادی فردی، فرصت های اقتصادی و عدالت اجتماعی مدد رساند. یک چالش است زيرا موفقيت جامعه مردم سالار به عهده شهروندان آن است و نه هيچ کس ديگر.