06 نوامبر 2009

اقتصاد مبتنی بر رقابت

 

بسیاری از اقتصاددانان بر سر این مسئله توافق دارند که آشنایی با اقتصاد آمریکا با درک مفهوم "دست نامرئی" آدام اسمیت، پدر علم اقتصاد، آغاز می شود، که در کتاب سال 1776 خود موسوم به ثروت کشورها، نوشت: بهترین عملکرد اقتصادی زمانی به دست می آید که خریداران و فروشندگان، گویی با هدایت دستی نامرئی، در پی دستیابی به بهترین بازده باشند. به استدلال او، مجموع فعالیت های مستقل مالی آنان، مناسب ترین راه استفاده از منابع کشور است. اقتصاددانان عقیده دارند در بازارهایی که فعالیت به صورت آزاد جریان دارد، تثبیت قیمت ها از طریق تعامل میان خریداران و فروشندگان صورت می گیرد. در این بازارها، به طور کلی رقابت موجب تولید محصولات بهتر و رفاه بیشتری نسبت به اقتصاد تحت اختیار دولت است – همان گونه که شکست کمونیسم در روسیه شاهد روشن این مدعا است.

اقتصاد آمریکا، حاصل عقیدۀ اسمیت و ویژگی هایی است که از اقتصاد بازرگانی بریتانیا گرفته شده. هستۀ مرکزی آن، منشأ قوانین، نهادها، و سننی را تشکیل می دهد که به اقتصاد آمریکا شکل داده است. به قول دیوید مک کالو[1]، تاریخ نگار، تدوین کنندگان اعلامیۀ استقلال سال 1776 از بریتانیا و قانون اساسی سال 1789، به ایالات متحده "ستارگانی هدایت کننده" اعطا کردند، و آن آزادی های سیاسی بنیادی و محدودیت قدرت دولت است که از زمان بنیان گذاری کشور همواره مورد بحث و تحسین مردم آمریکا قرار داشته است.

اما حتا قدرتمندترین حامیان بازار کاپیتالیسم هم معتقد هستند که این موضوع، متضمن همۀ پاسخ ها نیست. ان گرگوری منکیو[2]، اقتصاددان و عضو سابق شورای مشاوران اقتصادی پرزیدنت جورج دبلیو بوش، گفت این دست نامرئی، به دلایل مختلفی گاهی خوب کار نمی کند. تولید کنندۀ صنعتی مادامی که دولت از او نخواهد و او را مجبور نکند هزینۀ صدماتی را که از دود کارخانجات او به محیط زیست و بهداشت وارد می شود، نمی پردازد. انحصار گران، یا گروهی از شرکت های بانفوذ، ممکن است قیمت هایی بالاتر از آن چه بازار رقابتی تعیین کرده را در بازار رواج دهند. جوزف ای استیگلیتز[3]، یکی دیگر از مشاوران سابق کاخ سفید و برندۀ جایزۀ نوبل می گوید، علت نامرئی بودن دست، این است که اغلب اصلا وجود ندارد.

درهر نسل از مردم آمریکا، منتقدانی به مواضع اقتصادی کشور وجود داشته است. هنری استیل کوماگر[4]، تاریخ نگار، در دهۀ 1950 این طور نوشت، "هر آنچه نوید افزایش ثروت را می داد، به طور پیش فرض، خوب تلقی می شد، به همین جهت آمریکایی ها توانستند با سوداگری، تبلیغات، جنگل زدایی، و استفاده از منابع طبیعی و بدترین اشکال نظام صنعتی به خوبی کنار بیایند."

دیگران، دست روی تضاد های متعدد واقعی و ظاهری برنامه ریزی اقتصادی آمریکا گذاشته اند: جامعه ای مصرف کننده که در آن به مادی گرایی اهمیت داده می شود، اما از پس انداز برای آینده خبری نیست. کشوری سرشار از منابع طبیعی که بارها از این همه فراوانی سوء استفاده کرده است؛ نظام سیاسی که ریشه در برابری دارد اما متکی به درآمد نابرابر است تا شهروندان را به کار بیشتر و سرمایه گذاری در آموختن وادار کند؛ کشوری که دارای ثروتی چشمگیر است اما نسبت به بسیاری از کشورهای ثروتمند جهان فقر بیشتری دارد.

اما اکثریت اعظم مردم آمریکا اعتقاد دارند که این کشور دارای اقتصادی پویا است که راه را برای رقابت باز می کند و مردم را به تلاش و نوآوری وا می دارد، به برندگان پاداش، و به آنان که ناکام مانده اند، فرصت های تازه می دهد. آمریکا از اقتصادی انعطاف پذیر برخوردار است که با وجود همۀ تضاد ها، گزینه ها و فرصت های بیشتری نسبت به سایر نظام های اقتصادی در اختیار مردم قرار می دهد، این نظام اقتصادی قابلیت خود را برای جبران خطاها و تطبیق با رکود و بحران، وجنگ، بارها نشان داده و از مشکلات سربلند بیرون آمده است. خانم وزیر رایس، بعد از انتخاب اوباما به ریاست جمهوری گفت، "ایالات متحده همواره حیرت انگیز است... این کشور، پیوسته خود را از نو می سازد."

1.       David McCullough

2.       N. Gregory Mankiw

3.       Joseph E. Stiglitz

4.       Henry Steele Commager

blog comments powered by Disqus
با پيوندهای روبرو نشانه بگذاريد:     اين چيست؟