12 ژانويه 2009

از تاریخ و امید

شعر مراسم گشایش دورۀ ریاست جمهوری در 1997 - سراینده :میلر ویلیامز

 

آغاز متن

ما آمریکا را به خاطر سپرده ایم،

چگونه تولد یافت و ما که بوده ایم و کجا بوده ایم.

در مراسم  و در سکوت، ما حرفهایی می زنیم،

داستان می گوئیم، آوازهای کهن  سر می دهیم.

ما اماکنی که مارا به آنجا می برند دوست داریم. ببیشترشان را  دوست داریم.

تمامی مردگان معروف و گمنام ما در آنجا هستند.

ما صدای تمامی صداهائی را که با خود آوردیم، می شناسیم.

مزه تند آن در دهانمان است.

ولی ما قصد داریم  درکجا باشیم، و چرا، و چه کسی باشیم؟

آنکه از حق رای محروم بوده و مدره است می خواهد بداند.

ما قصد داریم مردمی باشیم که می خواستیم باشیم،

به رفتن خود به جائی که می خواستیم ادامه دهیم.

ولی ما چگونه آینده را شکل می دهیم؟چه کسی می تواند بگوید چگونه

مگر در ذهن های آنهائی که آن را هم اکنون فرا خواهند خواند؟ 

کودکان. کودکان. و باغ های ما چگونه رشد می کنند؟

با دستانی که تکان می خورند – آه، به ندرت پی در پی –

و صورت های گلگونه. و تمشک های وحشی، که دیگر نمی توانیم بگذاریم رشد کنند.

مردم بسیاری که گرد هم آمدند

در صورت پراکندگی نمی توانند مردمی یکپارچه باشند

کسی که در رویای فرصت مساوی برای هر کودکی بودده است

نمی تواند به بخت اجازه دهد که دستگیره در را بچرخانند یا نه.

کسی که قانون او آنچنان که با سردر پیوند بوده با دست نبوده است

نمی تواند بگذاردهرج و مرج راه خود را  به قلب بگشاید

کسی تلاش آموزاندن از آکوزگار را به کودک دیده است

نمی تواند اجازه دهد که نادانی مانند پوسیدگی خود را بگسترد.

ما میدانیم چه کار کرده ایم و چه گفته ایم،

و ما چگونه رشد کرده ایم، به آهستگی، گام به گام،

با اعتقاد به خودمان در راه هر آنچه که سعی داشته ایم باشیم –

دادگرو همدرد، برابر، توانا، و آزاد.

تمامی اینها در دستان کودکان، چشمانی که پیشاپش

به زمینی که ما هرگز نمی توانیم ببینیم – هنوز آن نرسیده ایم دوخته شده اند  –

اما با نگاه از دریچۀ  چشمان آنها، ما می توانیم ببینیم

هدیه بزرگ ما به آنان چه ممکن است باشد.

 اگر ما بتوانیم براستی به یاد آوریم، آنها فراموش نخواهند کرد.

 

پايان متن

با پيوندهای روبرو نشانه بگذاريد:     اين چيست؟