24 فوريه 2009
فیلم سازان ایرانی حضار را در فستیوال سان دنس شگفت زده می کنند

به نظر می رسد شهر کوچکی در منطقۀ پوشيده از برف شمال ايالت يوتا[1] برای اولين شب نمايش دو فيلم مستند از فيلم سازان ايرانی در آمريکا محل مناسبی نباشد. اما پارک سيتی[2] در يوتا زادگاهی برای جشنواره سالانه فيلم سان دنس[3] که بزرگترين رويداد هنری و بازاريابی در ايالات متحده آمريکا برای فيلم سازان مستقل است، به حساب می آید. هر سال، فيلم سازانی از سراسر جهان به آنجا می روند تا تأييد موشکافانۀ طرفداران سينما را به دست آورند و قراردادهايی را برای پخش که می تواند فيلم آنان را مورد ملاحظۀ تماشاگران سراسر کشورقرار دهد، تنظیم کنند.
کارولين ليبرسکو[4]، که برنامه ريز اين جشنواره است، به America.gov. گفت که فيلم های ايرانی در طول چند سال گذشته به موفقيت هايی در جشنواره سان دنس دست یافته اند. وی در ادامه افزود، "جامعۀ فيلمی پرشوری در ايران وجود دارد، و همچنين تماشاگران دوستدار سينما از فيلم های ايرانی به واقع قدردانی می کنند." طبق اظهارات وی اين فيلم ها، "دريچه ای بسوی جهانی می گشايند که آمريکايي ها در واقع آن را نمی شناسند."
امسال، دو فيلم مستند قوی که توسط فيلم سازان ايرانی ساخته شده است در فستیوال سان دنس در سالن های مملو از تماشاچی به نمايش در آمد و موفقيت دقیق و پر طرفداری را کسب کرد.
فيلم "خانۀ شيشه ای"، به کارگردانی حميد رحمانيان، تشويق بی پايان تماشاگران (توجه و بحث های مثبت) را به همراه داشت. اين فيلم تلاش های چهار تن از زنان جوان ايرانی را به نمايش می گذارد. اين زن ها که از خشونت های جنسی و خانوادگی، استعمال مواد مخدر و بی توجهی رنج می برند، مکانی امن و محلی را برای آموزش مهارت هايی که زندگی را متحول می سازد، در مرکز "اميد مهر"، که يکی از مراکز باز پروری در تهران است، پيدا کرده اند. گرچه در اين فيلم زندگی آنان با صداقت خيره کننده ای به نمايش گذاشته می شود، رحمانيان و مليسا هيبارد[5] که توليد کنندۀ اين فيلم است می گويند: اين فيلم در بارۀ ایجاد توانایی و اميد است، و ربطی به انتقاد از شرايط سياسی ايران ندارد. به گفتۀ کارگردان جوان ايرانی (که وقت خود را ميان ايران و ايالات متحده تقسيم کرده است)، "مشکل دختران ما مسایل ايران نيست، بلکه موضوع جوامع پيشرفته شهری است. اين مسایل همه جا وجود دارند. ما توانستيم بر چسب "موضوع-ايران" را از اين فيلم بر داريم و داستانی جهانی را بازگو کنيم."
"ورايتی"[6]، که هفته نامه وزين مشاغل تفريحی در آمريکا است، اين فيلم را به خاطر "شيوه عالی جنبه های مختلف سينمايی" آن ستود، و افزود که اين فيلم "ماهرانه روحيۀ اميدواری را به تصوير می کشاند". تماشگران جشنواره سان دنس نيز با پر کردن سالن ها در هر کجا که اين فيلم نمايش داده می شد، آشکارا اين نظریه را تأييد کردند.
شب بعد از نمايش "خانۀ شيشه ای"، جشنواره فيلم "ملکه و من" ساخته فيلمساز مشهور ايرانی ناهيد پرسون سروستانی[7] را اکران کرد. گر چه اين اولين اجرا در آمريکا بود، اين فيلم قبلاً در جشنواره بين المللی فيلم گوتنبرگ[8] به نمايش در آمده و در سراسر اروپا موفقيت کسب کرده بود.
"ملکه و من" که فيلمی بسيار انسانی است دو زن کاملاَ متفاوت را، که هر دو از ميهن خود تبعيد شده اند، به يکديگر نزديک می کند به نحوی که بعيد ترين نوع دوستی را ايجاد می کنند.

به عنوان يک جوان، ناهيد سروستانی در انقلاب ايران در سال 1979 که به سرنگونی شاه انجاميد فعالانه شرکت کرد. وی بعداً به کار فيلمسازی پرداخت و مستندات تحسين بر انگیزی را توليد و کارگردانی کرد. اما فيلم "فحشا زیر چادر" که در سال 2004 ساخته شد وی را با رژيم ايران دچار درد سر کرد. وی دو ماه در منزل تحت باز داشت و بازجويی توسط مقامات قرار داشت.
سروستانی اکنون در سوئد زندگی می کند. وی به America.gov گفت که برای به دست آوردن آزادی، "آنها مرا مجبور به امضای سندی کردند که در آن قول داده ام ديگر فيلمی راجع به ايران نسازم. اين مربوط به زمانی می شود که من نسبت به آن چه که در مورد ملکۀ سابق کشورم اتفاق افتاده است، شخصی که مانند خودم، در تبعيد به سر می برد، کنجکاو شدم. "وی در نهايت با فرح پهلوی تماس گرفت. او قبلاً درخواست برای مصاحبه از سوی ديگران را رد کرده بود اما به سروستانی "بله" گفت زيرا فيلم های وی را ديده بود.
سروستانی به America.gov گفت که "من قيد و بندی فراوان برای رویارویی با شخصی که در دنيای بسيار متفاوتی با دنیای من زندگی کرده بود داشتم. اما هنگامی که وی را ديدم، دريافتم که او اصلاً به آن چه که من تصور کرده بودم شباهت نداشت. ... ما موارد مشترک بسیاری داشتيم. ما دو زن بوديم که زندگی همراه با چالشی را در تبعيد پشت سر گذاشته بوديم و هميشه سعی کرده بوديم تا پيشرفت کنيم. ما هر دو در آزمودن و ارزشيابی دوبارۀ گذشته خود، چه از نظر سياسی و چه از لحاظ فکری، بی پرده عمل کرديم."
در سراسر اين فيلم، صدای گرفته و خسته ملکه سابق در تضاد کامل با ظاهر آراسته وی و همچنین با تن پوش و شخصيت عادی سروستانی بود که نيرويی تازه به ماجرايی می بخشيد که برای بسياری از افراد داستانی کهنه است. با اين وجود ملاقات های غير منتظره ميان ملکۀ سابق و انقلابی سابق، به آرامی پيش نرفت. پس از تبديل شدن اولين مصاحبه ها به فيلم، فرح دريافت که سروستانی در ميان آنهايی بوده است که مسئول سرنگونی همسر وی و فرستادن شخص وی به تبعيد بوده اند. وی به اطلاع سروستانی رساند که از اجرای اين برنامه منصرف شده است. اما بعد از آن که سروستانی بريده های اوليۀ اين مصاحبه ها را نشان داد، ترديد وی در مورد نيات فيلمساز کاهش يافت، و موافقت کرد که به شرکت در اين برنامه ادامه دهد.
در طول هيجده ماه فيملبرداری، اين دو با هم دوست شدند. سروستانی اعتراف می کند در يک زمان مطمئن نبوده است که بتواند ازفرح پهلوی در مورد شرايط حقوق بشر در زمان شاه سوال کند. سروستانی به America.gov. گفت، "در پايان اصولأ اختلاف ها وجود دارند. به عقيده من برای فرح پهلوی حفظ موقعيت به عنوان ملکۀ سابق حائز اهميت است. ... اين حالت وی را در زندگی کردن مانند افراد عادی محدود می کند." سروستانی از اين که در ميان معدود فيلمسازانی بوده است که کارشان توسط "سان دنس" بر گزيده شده خوشحال بود. وی به يک نشريۀ سوئدی گفت "عالی بود، سان دنس خيلی بزرگ است". وی ابراز اميدواری کرد که يک توزيع کنندۀ آمريکايی فيلم او را انتخاب کند. آنگونه که وی به America.gov. گفت، " به نظر من تماشاگران آمريکايی از ديدن يک صحنه گيرا و متفاوت از تاريخ معاصر ايران با آن چه که آنان بدان خو گرفته اند متحير خواهند شد."
آن گونه که استقبال مردم در مورد فیلم "سان دنس" نشان داد، هم سروستانی و هم رحمانيان در اين عقيده که فیلم های مستند ساخت فيلمسازان ايرانی مطابق با ذائقه دوستداران سينما است محق هستند. حالا آنها بايد ببينند آيا اين ذائقه می تواند توزيع کنندگان فيلم را قانع سازد که در آمريکا تماشاگران زيادی وجود دارند که می شود جذبشان کرد یا خیر.
1 - Utah
2 - Park City
3 - Sundance
4 - Caroline Libresco
5 - Melissa Hibbard
6 - Variety
7 - Nahid Persson Sarvestani
8 - Goteborg International Film Festival