05 فوريه 2009

فرو ریزی خانۀ آشر

قطعه ای برگرفته از داستان کوتاه "فروریزی سقوط خانۀ آشر" نوشتۀ ادگار الن پو

 

با توجه به این چیز ها، از معبری کوتاه که به خانه منتهی می شد، سواره گذشتم. خدمتکاری که در انتظار ایستاده بود اسبم را گرفت، و من با گذر از دروازه ای به سبک گوتیک به تالارعمارت رسیدم. از آن جا، پیشخدمتی که به کندی قدم برمی داشت، مرا از میان راهرو های پیچ در پیچ و تاریکی که به اتاق مطالعۀ اربابش منتهی می شد، راهنمایی کرد. نمی دانم چه طور بود که بیشتر چیز هایی که می دیدم، به احساسات مبهم  من دربارۀ آن چه قبلا ً گفته ام، بیشتردامت می زدند. در حالی که اشیاء دور و بر من – در حالی که کنده کاری های  سقف، پوشش تیرۀ دیوار ها، مشکی آبنوسی کف، و زره های وهم انگیزی که افتخار خانوادگی بودند و از گام های بلند من به صدا در آمده بودند، چیز هایی بود که من از کودکی به آنها انس داشتم – و در حالی که به تردید در آشنا بودن با تمام این چیز ها  اذعان داشتم – باز هم در شگفت بودم که توهم برانگیخته از این تصاویرتا  چه حد برایم نا آشناست. روی یکی از پلکان ها با پزشک خانواده برخورد کردم. پیش خودم فکر کردم  در چهره اش حالتی از حیله گری پست و در عین حال سردرگمی موج می زند. او با اضطراب به من نزدیک شد و بعد به راهش ادامه داد. حالا پیشخدمت مخصوص، دری را باز و مرا به حضور اربابش راهنمایی می کرد.

با پيوندهای روبرو نشانه بگذاريد:     اين چيست؟