View Other Languages

We’ve gone social!

Follow us on our facebook pages and join the conversation.

From the birth of nations to global sports events... Join our discussion of news and world events!
Democracy Is…the freedom to express yourself. Democracy Is…Your Voice, Your World.
The climate is changing. Join the conversation and discuss courses of action.
Connect the world through CO.NX virtual spaces and let your voice make a difference!
Promoviendo el emprendedurismo y la innovación en Latinoamérica.
Информация о жизни в Америке и событиях в мире. Поделитесь своим мнением!
تمام آنچه می خواهید درباره آمریکا بدانید زندگی در آمریکا، شیوه زندگی آمریکایی و نگاهی از منظر آمریکایی به جهان و ...
أمريكاني: مواضيع لإثارة أهتمامكم حول الثقافة و البيئة و المجتمع المدني و ريادة الأعمال بـ"نكهة أمريكانية

02 فوريه 2009

رویاهای ادگار آلن پو

ژانویه 2009، بزرگداشت دویستمین سالگرد این چهرۀ برجسته ادبیات آمریکا است

 

این مقاله خلاصه ای از مقالۀ ویژه ای به نام رویاهای ادگار آلن پو است که توسط ادارۀ برنامه های اطلاعات بین المللی به صورت اینترنتی منتشر شده است.

 

نوشتۀ دایان جانسون

 

دایان جانسون، رمان نویس، منتقد، و مقاله نویس، دارای آثار متعددی است که از آن میان می توان به طلاق (1997) –  که به مرحلۀ نهایی رقابت های جایزۀ کتاب ملی راه یافت – و داستان های هیجان انگیز روانشناسی به نام سایه ها حقایق را می دانند (1974) اشاره کرد.

 

مدت ها پیش از آن که سیگموند فروید "باتلاق های" ذهن آدمی را توصیف کند، ادگار آلن پو در داستان ها و حکایت های خود که مانند رویاهای عجیب و آزار دهنده هستند، به این موضوع پرداخته بود.

 

جالب است در حالی که اغلب ما به وضوح نخستین باری را که داستان های "قلب رازگشا" و یا "نقاب مرگ سرخ" را خوانده ایم – طرح داستان و افسون آن، و تاثیر ترس آور آن – را به یاد می آوریم، بعید است که این داستان ها را دوباره بخوانیم، شاید به این دلیل که می ترسیم احساس ترس و وحشت لذت بخشی را که هنگام مطالعۀ این داستان ها برای بار اول تجربه کرده بودیم، اکنون کهنه و بی اثر شده باشد، و یا تمایلی به تجربۀ مجدد آن احساس نمی کنیم. تصویر مرگ سرخ که نقاب خود را برمی دارد تا جمعیتی عیاش و خوش گذران را دست بیندازد، استعاره ای است که بیش از آن قدرتمند است که نیازی به تکرار داشته باشد؛ ما در همان بار اول این استعاره را دریافته ایم و هرگز نیز آن را فراموش نخواهیم کرد. همچنین ما هیچ گاه نخواهیم توانست احساس و تاثیر اولین باری که داستان "بشکۀ آمونتیلادو" را می خوانیم را مجدداً تجربه کنیم، آگاهی ترسناکی که به موازات مطالعۀ داستان بر ما آشکار می شود؛ پس از آن که یک بار از پایان داستان که تمامی ماجرا به صورت مرموزی بر آن متمرکز شده است، آگاه شدیم، دیگر برایمان غافلگیرکننده و شگفت آور نیست. با این حال، اکنون ما نبوغ پو را که او با استفاده از آن این احساسات و تاثیرها را ایجاد می کرد، تحسین می کنیم. داستان های پو کوتاه تر از داستان هایی هستند که تا آن زمان خوانده بودیم، و سرشار از نمادهایی هستند که مفهوم و معنای آنها پس از پو برای ما آشنا و ملموس شده است، و صراحت و بی پرده بودن آن ها می تواند پس از اتمام مطالعۀ داستان و نگاه به گذشته سبب آشکار شدن داستان ها شود، اما این گونه نیست. او همچنان به گیج کردن و آشفته کردن ما ادامه می دهد.

 

شما نمی توانید مجموعۀ داستان های پو را بخوانید، بدون آن که متوجه شوید اسیر دست یکی از عجیب ترین نویسنده ها شده اید، نویسنده ای که احتمالاً سرگشته و به طور آشکار غرق در دنیای افکار و توهمات خویش است، نویسنده ای که با صراحت و شفافیتی که تنها در نویسندگان پیش از عصر فروید دیده می شود، ما را به دنیای ناخودآگاه عذاب دیده و شکنجه شدۀ خود دعوت می کند. اما پو عمیق تر از هر نویسندۀ دیگری به کند و کاو در مفاهیم پنهان در داستان ها و شعرهایی پرداخت که مردم از قبل نیز با آنها آشنایی داشتند. او به عمقی از جنون و خشم پرداخت که خوانندگان داستان هایش تمایلی به آشنا شدن با آن نداشتند، و حتی معاصران او نیز گاهی راویان دیوانۀ داستان های او را با خود نویسنده اشتباه می گرفتند. نویسندگان آمریکایی معاصر او نمی توانستند او را درک کنند، و داستان های دیوانه وار و عجیبی را در مورد او باور می کردند – گفته می شود که ویلیام کولن برایانت به دلیل مطالبی که در مورد شخصیت نامناسب و بد پو شنیده بود، از شرکت در مراسم تدفین (تدفین دوباره) او خودداری کرد.

 

شاید دلیل احترام و تکریم چشمگیر فرانسوی ها از پو – که برای انگلیسی زبان ها موضوعی عجیب می باشد – زبانی است که او در نگارش به کار می گیرد. پو حتی در زمان حیات خود نیز در فرانسه مورد احترام و ستایش زیادی قرار داشت، و هنوز نیز توسط فرانسویان به عنوان یکی از بزرگترین نویسنده های آمریکا شناخته می شود. داستان ها و شعرهای پو توسط چارلز بودلر به زبان فرانسه ترجمه شده است و بر ورلن، مالامه، وسماس، ژول ورن، و بسیاری دیگر از نویسندگان و شعرا تاثیر گذاشته است. پو همچنین بر داستایوسکی نیز تاثیر گذاشته بود و داستایوسکی پنج سال پیش از نوشتن کتاب جنایت و مکافات، دو داستان جنایی و اقرار به جرم پو به نام های "قلب رازگشا" و "گربه سیاه" را در مجله خود چاپ کرده بود. هیچ نویسندۀ آمریکایی دیگری به اندازۀ پو هم بر فرانسوی ها و هم بر روس ها تاثیرگذار نبوده است.

 

زندگی سرشار از تراژدی

 

پو در "فلسفۀ سرودن شعر" می نویسد که مرگ یک زن زیبا و جوان، غم انگیزترین و تلخ ترین موضوع برای سرودن یک شعر است. این ایده باید مربوط به خاطرات و افکار پیشین او باشد، زیرا این موضوع در سن دوسالگی به او الهام شده است؛ هنگامی که او و خواهر یتیمش در یک اتاق اجاره ای در ریچموند، ویرجینیا، در کنار بستر مرگ مادر تنها، وحشت زده و جوان خود حضور داشتند.

 

بتی پو به علت ابتلا به سل درگذشت. این تجربۀ زود هنگام سبب شد که وحشت از بیماری، زوال و نابودی، و مرگ، هیچ گاه پو را رها نکند. دیوید پو، پدر او نیز دو سال پیش از آن بر اثر ابتلا به سل درگذشته بود. (طبق برخی منابع دیگر پدر پو پیش از آن در اکتبر 1810 و یا در 1813 درگذشته بود.)

 

دو کودک یتیم به فرزندخواندگی پذیرفته شدند، ادگار توسط جان آلن، بازرگان تنباکوی اسکاتلندی، و روزالی، خواهر یتیم او نیز در خانواده ای دیگر. خانم آلن که خود فرزندی نداشت، از حضور این پسربچۀ جذاب و باهوش بسیار خوشحال بود و در ابتدا به نظر می رسید که بزرگ کردن ادگار، کاری دلپذیر و لذت بخش باشد. او به مدارس خوبی فرستاده شد که در سطح یک خانوادۀ متوسط بالای جنوبی بود. خانوادۀ آلن از 1815 تا 1820 در انگلیس زندگی کردند، که در این زمان پو مدرسۀ شبانه روزی در خیابان اسلون می رفت و در آن جا بود که گمان می رود او با ادبیات انگلیسی آشنا شده است.

 

سپس خانوادۀ آلن به آمریکا بازگشتند. ادگار همچنان در درس خواندن موفق بود و استعداد نوشتن را نیز داشت، که به هیچ عنوان آن چیزی نبود که جان آلن برای آیندۀ او در نظر گرفته بود. پو نیز مانند شاعر انگلیسی، پرسی بیسه شلی، دوران نوجوانی پر آشوب و متمردانه ای داشت؛ طبعی سرکش در سرودن اشعار رمانتیک و شیوۀ زندگی مردان جوان جنوبی. او پس از یک ترم تحصیل در دانشگاه ویرجینیا، به دلیل بدهی های خود در قمار و نوشیدن مشروب این دانشگاه را ترک کرد. از این زمان به بعد روابط او با پدرخوانده اش در چرخه ای تکراری از اتهامات، درخواست پول توسط پو، خودداری بی رحمانۀ جان آلن از پرداخت پول، و اقدام ها و رفتارهای ناامیدانۀ پو رو به وخامت گذاشت. او در سن 18 سالگی به ارتش پیوست و حقوق دریافت کرد. اکنون او قادر بود هزینۀ انتشار اولین مجموعۀ اشعار خود به نام تیمور لنگ و سایر اشعار توسط یک انتشاراتی در بوستون را بپردازد.

پو در بیست سالگی از ارتش خارج شد. او مدتی در بالتیمور در کنار مادربزرگ خود، و دختر بیوۀ او به نام خانم کلیم، و دختر کوچک خانم کلیم به نام ویرجینیا زندگی کرد و تلاش کرد تا با جلب توجه به اشعارش و ساختن داستان هایی بر اساس دوران خدمت خود در ارتش، جایگاهی در دنیای ادبیات بیابد. او در بیست و دو سالگی با ورود به وست پوینت سبب خوشنودی خانم آلن شد، اما در این کار نیز موفق نبود و به دلیل عدم انجام وظایفش در دادگاه نظامی محاکمه شد. او پس از خروج از وست پوینت با پولی که از دانشجویان نظامی وست پوینت جمع آوری کرده بود، دست به انتشار مجموعه ای جدید از اشعار خود زد.

 

در همین زمان خانم آلن از دنیا رفت، و آقای آلن مجددا ازدواج کرد. همسر جدید او پسری به دنیا آورد که سبب شد آقای آلن دیگر نیازی نداشته باشد تا امیدهای خود را در ادگار سرکش و متمرد، که همچنان با قاطعیت از کمک کردن به او خودداری می کرد، جستجو کند. هنری، برادر پو، به علت ابتلا به سل، مانند والدینشان، در بالتیمور در کنار خانم کلیم و مانند مادرشان در سن بیست و چهارسالگی درگذشت. پو با ویرجینیا کلیم ازدواج کرد که او نیز در 24 سالگی در اثر بیماری سل درگذشت.

 

مرگ ویرجینیا سبب ویرانی پو شد، اما حتی پیش از مرگ او نیز مردم پو را به عنوان مردی آشفته و نامتعادل، و با استعداد اما غیرقابل تحمل می شناختند که افراط در مشروب خواری و رفتار نامعقول و غیرقابل پیش بینی او سبب می شد تا هر شغلی را که به دلیل استعدادها و توانایی های انکار ناپذیرش به دست می آورد، از دست بدهد (ویراستارSouthern Literary Messenger، Burton’s Gentleman’s Magazine و Graham’s Magazine ). با این حال او مورد احترام و ستایش قرار می گرفت. پس از مرگ پو بسیاری از افراد بر نبوغ، فهم و گسترۀ اطلاعات، و حسن رفتار و نزاکت او، حداقل در مواقعی که مست نبود، تاکید داشتند. او دوسال پس از مرگ ویرجینیا زنده بود، و به صورتی نامتعادل و دیوانه وار، همراه با غم و اندوه بسیار زندگی می کرد و زن های بیوۀ زیادی در زندگی اش بودند. تا سرانجام یک روز او را که بیهوش و کتک خورده بود، در حالی که لباس های کهنه و نخ نمای شخص دیگری را به تن داشت، بر روی چند بشکه در یک کوچه پیدا کردند. او به یک بیمارستان خیریه برده شد و یک دکتر جوان که او را نمی شناخت، با مهربانی و توجه تمام از او مراقبت کرد. او مدت کوتاهی زنده ماند و اندکی هوشیاری خود را به دست آورد، و سرانجام در 7 اکتبر 1849 در سن چهل سالگی درگذشت و همسر دکتری که از او مراقبت می کرد، او را در پارچه ای فقیرانه پوشاند.

 

سیر در ناخودآگاه

 

منتقدان فرویدی پو همواره با رغبت تمام برای تجزیه و تحلیل خود پو، زندگی او، و شخصیت او به داستان های پو استناد کرده اند. مشهورترین تحقیق و مطالعه در مورد پو به عنوان یک مرد توسط ماری بناپارت، شاگرد فروید صورت گرفته است که او پو را تمثیل کاملی از تئوری های فروید می دانست. چاقوها، چشم ها، دندان ها، گربه های سیاه، تابوت های دهشت آور، وسایل حمل جنازه، و حفره ها و روزنه ها – بدیهی است که خواننده ای که پس از دوران فروید داستان های پو را می خواند، نمی تواند اهمیت و وضوح چشمگیر این نمادهای آشنا را نادیده بگیرد – درست مانند راوی داستان "قلب تهمت زن" که نمی تواند از خیره شدن در چشم های قربانی خود بگریزد. در جای جای این داستان ها شاهد توصیف ناتوانی های جنسی و همچنین توصیف افسار گسیختۀ ترس های قدیمی و درونی هستیم. هر خوانندۀ داستان های پو درمی یابد که بکارگیری و بازی با این نمادها توسط پو کاملاً ارادی و آگاهانه بوده است، و به احتمال بسیار زیاد این نمادها برآمده از نگرانی ها و ترس های خود او بوده اند. به نظر می رسد که پو به طوری خارق العاده ای به ضمیر ناخودآگاه خود دسترسی داشته است، و این باور را داشته است که الگوها و تصاویر ذهنی و تخیلات او موجب برانگیخته شدن خوانندۀ داستان هایش خواهد شد.

 

سوابق موجود نشان دهندۀ این موضوع است که او ویراستاری خبره، با توانایی یافتن استعدادها، و ذوق و حس ادبی قوی بوده است و در کوتاه کردن حشو و زواید و بازبینی نوشته های دیگران نیز بسیار سختگیر بوده است. او خود را دارای استعدادی بسیار چشمگیر می دانست و در همین راستا دارای جاه طلبی ها و بلندپروازی های زیادی بود. او در آمریکا و کشورهای دیگر مشهور بود، و بیشتر به دلیل شعری به نام "کلاغ" و دیگر اشعار او داستان های دیگرش. علاقه مندی های برجستۀ او و محیط فرهنگی مورد علاقۀ او اروپایی بودند، و او تا جایی که دوری ناشی از زندگی در آمریکا به او اجازه می داد، در دنیای ادبیات انگلیسی نیز حضور داشت؛ پو با دیکنز و الیزابت بارت براونینگ مکاتبه می کرد، مطالب مجلۀ بلک وود را بازبینی کرده و خود برای آن مطالبی می نوشت، و در بحث های ادبی مهم دوران خود مشارکت داشت.

 

او از مخالفان مبالغه و تظاهر و پوچ و بیهوده نویسی بود، و منتقدی چنان خرده گیر، تیزبین، و اغلب شوخ طبع به شمار می رفت که ما نمی توانیم تصور کنیم او داستان های خود را بدون استفاده از هیچ گونه هنر و راهبردی نگاشته است، گرچه ممکن است گاهی این داستان ها متظاهرانه به نظر رسند.

 

اغلب پو را به عنوان نویسنده ای می شناسند که دارای روایت ها و شکل های مختلفی از داستان ها می باشد، که مهم ترین آنها عبارتند از داستان های وحشتناک، و داستان های کارآگاهی، استدلالی، که برجسته ترین این داستان ها "جنایات خیابان مورگ" و "نامه ربوده شده" هستند که به عنوان پدر داستان های کارآگاهی شناخته می شوند.

 

پو اغلب از اول شخص استفاده می کند، گرچه نوشته های او به شیوه ای است که اغلب دارای روایت ها و جنبه های گوناگونی اعم از کمدی یا ترسناک هستند، و موفق ترین آنها اول شخصی است رویایی و خواب زده ، راوی وحشت زده و مبهوت داستان های ترسناک، که به عنوان "من" و یا "چشم"در یک رویا صحبت می کند و برای بازنمایی و روشن کردن منابع واقعی ترس ها و نگرانی های نوع بشر و جای دادن آنها در توالی رویاهایی نامعقول و گنگ و خلاصه شده به اعماق ناخودآگاه می رود. این یکی از مشخص ترین نمونه های شیوۀ نگارش او است:

 

من نیز درچند لحظۀ کوتاه از هراسی دیوانه کننده، پیچ و تاب های نرم و تقریباً دیده نشدنی پارچه های سیاهی که دیوارهای اتاق را پوشانده بودند ، دیدم. و سپس نگاهم به هفت شمع بلندی که بر روی میز قرار داشت، افتاد. ابتدا آنها جنبه ای از کارهای خیریه و بشردوستانه را داشتند و مانند فرشتگانی سفید و بلندبالا به نظر می رسیدند که مرا نجات خواهند داد: اما ناگهان در درونم احساس به هم خوردگی و آشفتگی مرگباری کردم، و احساس کردم که مانند زمانی که به یک پیل الکتریکی دست زده باشم، تمامی بدن و درونم به ارتعاش درآمده است. در همین زمان ترکیب فرشتگان تبدیل به اشباحی وهم آور و بی معنا شد که سرشان شعله های آتش بود، و من فهمیدم که آنها هیچ کمکی به من نخواهند کرد.(حفره و آونگ)

 

همچنین ما شاهد لحن سرزنده، بی پرده، و عالمانۀ یک ناظر قابل اطمینان هستیم که شرح داستان ها و مسافرت های خیالی و خارق العادۀ خود را بیان می کند؛ مانند "سقوط در گرداب" و یا "یادداشت پیدا شده در بطری": "کشتی ما زیبا بود و در حدود چهارصد تن ظرفیت داشت، با تسمه های مسی محکم شده بود و در بمبئی، از چوب درخت ساج مالابار ساخته شده بود." او دارای بیان نقادانۀ شوخ و طعنه آمیزی است که ما به آن اشاره کردیم، و لحنی سرگرم کننده و فکاهی دارد که به نظر خوانندگان چندان موفق نیست – مانند شیوه ای که در داستان هایی مانند "مردی که تمام شده بود" و یا "سوسک طلایی" از آن استفاده کرده است – شیوه ای خام و ساده لوحانه که در آن زمان و پس از آن بر بسیاری از بذله گویان و طنزنویسان آمریکایی تاثیر گذاشته بود، و بی شباهت به سبک نگارش مارک تواین نیست، که در آن نویسنده موضوعی را با بی تفاوتی به خواننده می گوید که خواننده برداشتی متفاوت از آن خواهد داشت. تضاد و مغایرت این داستان ها با داستان های مشهور سبک گوتیک به اندازه ای است که جذابیت و حس شوخ طبعی آنها اغلب نادیده گرفته شده است.

 

موضوع ها و مطالب پو در زمان خود، نوعی جریان غالب به شمار می رفتند –در نظر گرفتن پو به عنوان یک جریان و روند غالب و پرطرفدار چیزی از نبوغ و استعداد او کم نمی کند. او ویراستاری سخت کوش و نویسنده ای حرفه ای بود که تعداد کتاب هایش بالغ بر 17 جلد می باشد. و ناگزیر بود که علایق ادبی مخاطبان خود را در خاطر داشته باشد، که با اشتیاق تمام خواستار زندان های دهشتناک، سرداب ها، و قهرمانانی در کشاکش احساس نفرت و گناه بودند. ما می توانیم داستان های دریایی "سقوط در گرداب" و "آرتور گوردون پیم" را به عنوان نمونه های ارتودکس داستان های جهانگردی و مسافرتی که در آن زمان محبوب بودند، در نظر بگیریم که در آن ها این باور وجود داشت که در اقیانوس جنوبی، و یا مناطق قطبی، رویدادهای شگفت انگیز می توانند رخ دهند – پیم درست همانند هیولای فرانکنشتاین در مناطق یخ زده دوردست سرگردان است. پو همان علاقۀ دکتر فرانکنشتاین را به علم دارد، و فکر می کند که طبیعت توضیح پذیر است.

 

مرگ، مشغلۀ ذهنی دایم پو بود که این موضوع در زمانی که مرگ رویدادی عادی و طبیعی در خانواده ها به شمار می رفت، خود یک امر کاملا ارتودوکس بود، به گونه ای که اکنون برای ما که مرگ را اتفاقی ناگوار و نفرت انگیز می دانیم، درک این مطلب کمی دشوار است. قرن نوزدهم با مومیایی کردن اجساد، مراسم تشییع جنازۀ پر زرق و برق، جواهرات و تزیینات سوگواری، نعش کش ها، و سنگ قبرهای مزین و مصنوع مرگ را تجلیل و تقدیس می کرد – به گونه ای که اگر به دلیل بیشتر شدن موارد ابتلا به بیماری هایی مانند سل پس از آغاز انقلاب صنعتی و روند شهرنشینی نبود، بیش از قرن هجدهم به مرگ جنبه ای عالی و احساساتی داده می شد. ترس از زنده به گور شدن که به تناوب و به شیوه ای بیمارگونه در داستان های پو دیده می شود، در آن زمان شایع بود، به همین دلیل ابزارهای هشدار و یا فرار از قبر در آن زمان فروخته می شد که شخصی که زنده بوده و به اشتباه دفن شده بود، می توانست با استفاده از این ابزارها فرار کرده و یا دیگران را آگاه کند. پو در داستان "تدفین پیش از موعد" این موضوع را مستمسک طنز و شوخی های زیادی قرار می دهد، و در داستان "بشکۀ شراب" وحشت و ترس حاصل از این موضوع را در تلاش های مادلین آشر و یا سرنوشت فورتوناتو نشان می دهد.

 

مطالعۀ دوبارۀ داستان های پو موجب برخی غافلگیری ها و شگفتی ها می شود. توجه به زبان بکارگرفته شده توسط او، که در خاطر ما سلیس و دهشت آور است، و حشو و زواید سبک گوتیک که در جای جای داستان ها به چشم می خورد، اما در حقیقت داستان هایی خلاصه و تحلیلی هستند که به طور دقیقی به سبک لاتین نگاشته شده اند: "ثروت موروثی من، مرا قادر ساخت که تحصیلاتی بدون نظم داشته باشم، و شیوۀ تفکر اندیشه گرای من نیز مرا قادر ساخت تا آن چه را که با پشتکار طی تحصیلات ابتدایی خود آموخته بودم، به صورتی اصولی نظام بندی کنم." پو خیلی کم از زبان تمثیلی و رمزی استفاده می کند – یک نقص قابل توجه برای یک شاعر، اما همین محدودیت ها به شیوه ای عجیب برای داستان های ترسناک او مناسب هستند، و عدم وابستگی بی طرفانه و تحلیل گرایانه آن سبب افزایش واقع گرایی داستان های او شده است. او در حقیقت علاقۀ چندانی به زبان نداشت، و لغات مورد استفادۀ او انتزاعی و مجرد هستند. او به کرات از لغاتی مانند "گندیدن و فاسد شدن" و یا "وحشت و بیزاری" و یا "ترس و نگرانی" استفاده می کند که برای توصیف اتاق های خفه کننده و محصور، احساس زنده به گور شدن و یا خفه شدن، و یا مکانیسم پیچیدۀ آونگ و دیوارهای متحرک حفره، به طور قابل توجهی غیرمهیج هستند. کلمه ای مانند "گندیدن و فاسد شدن"، گرچه نامطبوع و ناخوشایند است، اما با تاثیر دهشتناک سینمایی که امروزه در مورد او وجود دارد، قابل مقایسه نمی باشد.

 

منتقدان همواره به ناچار کوشیده اند که از داستان های پو برای بازنمایی و آشکار ساختن شخصیت او به عنوان یک انسان استفاده کنند، اما به ندرت توضیح داده اند که دلیل ماندگاری و عظمت داستان های پو چیست. مفهوم و معنای آشکار داستان های پو همان مفهوم عمیق و درونی آنهااست، و یا برعکس: داستان های او دربارۀ ترس و اضطراب هستند، همان احساساتی که توسط راوی شرح داده می شود و یا در ساختار باشکوه استعاره ای و مجازی داستان های او، مانند حفره و آونگ، توصیف شده اند. موضوع داستان های او عبارتند از مرگ، ناپدید شدن و یا گندیدن و فاسد شدن بدن، و موضوع داستان های کارآگاهی و شبه علمی او نیز طرز کار و زندگی ذهنی است که قادر به شکست دادن میرایی و فناپذیری است.

 

موضوع نادیده گرفته شده در داستان های او جنبۀ خاصی از نگرانی و اضطراب است: امید. این داستان ها اغلب دربرگیرندۀ جزییات لحظه هایی هستند در هنگام تسلیم شدن ذهن انسان به امیدواری، که تنها منجر به ناامیدی تلخ تر او می شود، یک تراژدی و یا رویداد خطرناک که در شرف وقوع است. در داستان های او به کرات یک قهرمان ناامید وسوسه می شود که دوباره امیدوار شود، با مشاهدۀ یک لکه سرخ بر روی سینۀ معشوق خود که ظاهراً مرده است، و یا طی یک وقفۀ موقت در شکنجه و عذاب – خصوصاً این امید وجود دارد که معشوق مرده دوباره زنده خواهد شد، و همچنین مرگ تقصیر راوی داستان نبوده است، و یا این امید که به او رحم خواهد شد و دیگر مورد شکنجه و عذاب قرار نخواهد گرفت. این موضوعی است که نویسندگان بعد از پو نیز به آن پرداختند و فرانتس کافکا در این زمینه از همه موفق تر بود، و توضیح دهندۀ جنبۀ شبه عرفانی داستان های پو و شباهت آنها به اسطوره ها و کاربرد آنها از این لحاظ می باشد. او نیز مانند شاعران باستانی، و یا راویان اسطوره ها از تصاویر و چهره هایی جهانی استفاده می کند، و علاقۀ زیادی به تاثیرگذاری بر خواننده دارد. تخیل او بصری و سه بعدی است؛ فضای یک زندان و یا تابوت را ابداع کرده و در آن ساکن می شود، و رویای پرده ها و حفره ها را می بیند. اگر پو اکنون زنده بود، احتمالاً کارگردان می شد.

 

با پيوندهای روبرو نشانه بگذاريد:     اين چيست؟