21 اکتبر 2008

دوره رمانتیك، ١٨٦٠- ١٨٢٠: مقاله نویسان و شاعران

 

جنبش رمانتیك كه از آلمان ریشه گرفت و به سرعت در انگلستان، فرانسه و ممالك همجوار آن گسترش یافت، در حدود سال، ١٨٢٠، یعنی ٢٠ سال پس از آنكه ویلیام وردزورث

 W. Wordsworth و ساموئل تیلر كالریج S. Taylor Coleridge با انتشار ترانه های بزمی

 Lyrical Ballads ، انقلابی در شعر انگلیسی بوجود آوردند، به آمریكا رسید.  در آمریكا نیز مانند اروپا، این دیدگاه تر و تازه محافل هنری و روشنفكر را شدیداً به هیجان آورد.  با این همه بین آن دو یك تفاوت مهم وجود داشت:  مكتب رمانتیك در آمریكا با دوران توسعه ملی و كشف یك صدای مشخص با هویت آمریكائی همزمان شده بود.  استقرار و استحكام یك هویت ملی و اوج گیری آرمان گرایی و شور و تعصب مكتب رومانتیسم، شاهكارهای “رنسانس آمریكائی” را تغذیه می كرد.

 

اندیشه های رمانتیك برگرد هنر به عنوان یك منبع الهام،  یک بعد روحانی و زیبائی شناسانه از طبیعت و كنایه ای از رشد اورگانیك تمركز یافته بود.  رمانتیك ها چنین استدلال می كردند كه هنر، و نه علم، به بهترین نحو می تواند حقیقت جامع و همگانی را بیان كند.  رمانتیك ها در مورد اهمیت هنر بیانی برای فرد و جامعه تأكید فراوان داشتند.  رالف والدو امرسون كه شاید پر نفوذ ترین نویسنده دوره رمانتیك است در مقاله خود “شاعر” The Poet (١٨٤٤) با قاطعیت اظهار می دارد:

 

"زیرا همه انسانها با حقیقت زنده اند، و به بیان نیاز دارند.  ما درعشق، در هنر، در حرص و زیاده طلبی، در سیاست، در كار و حرفه و در بازیها می آموزیم كه راز دردناك خود را بیان كنیم.  انسان تنها نیمی از وجود است، نیمه دیگر بیان اوست."

 

پرورش خود و توجه به مسائل شخصی موضوع اصلی روز بود و در این مورد خود آگاهی یك راه مهم و عمده بشمار می رفت.  طبق فرضیه رمانتیك، اگر نفس انسانی با طبیعت یکی است، خود آگاهیی یک  بن بست خود خواهانه نیست بلكه صورتی از دانش است كه جهان را به روی انسان می گشاید.  اگر نفس انسانی با همه انسانیت تن واحدی را تشكیل می دهد، پس فرد از نظر اخلاقی وظیفه دارد نابرابری های اجتماعی را اصلاح كند و از رنج ها و آلام انسانی بكاهد.  اندیشه “خود” self كه در نسل های قبلی یادآور خودخواهی بود اكنون دوباره تعریف می شد.  كلمات مركب جدیدی با معانی مثبت ظهور كرد:

 

“خودشناسی” self-realization “خود بیانی” self-expression “اتكا به خویش” self-reliance.

 

هنگامی كه این “خود” یگانه و عینی اهمیت یافت، قلمرو روانشناسی نیز ارزش پیدا كرد.  معانی و شیوه  های استثنائی هنری برای درك و فهم حالات متعالی روانی توسعه یافت.  “والا” یا “برین” “sublime” – اثر زیبائی در ابهت (مثلاً منظره ای از فراز قله) – احساس هیبت، احترام، عظمت و قدرتی بوجود می آورد كه ماورای فهم انسانی بود.

 

مكتب رمانتیك برای بیشتر شاعران آمریكائی و مقاله نویسان خلاق، دارای اثری مثبت و مناسب بود.  كوههای عظیم آمریكا، صحراهای آن و مدارهای جغرافیایی آن مفهوم والا و عظیمی را مجسم می كردند.  به نظر می رسید كه روح رمانتیك بویژه با دموكراسی آمریكا سازگاری دارد:  این مكتب بر فرد گرائی تکیه داشت؛ بر ارزش فرد معمولی تأكید می کرد و برای شکل دادن به ارزشهای زیبائی شناسانه و اخلاقی خود نگاهش متوجه تخیل الهام یافته بود.  شک نیست که معتقدان فلسفه ماوراء طبیعی نیوانگلندی – رالف والد و امرسون، هنری دیوید ثورو H.D. Thoreau و پیروان آنها – توسط جنبش رمانتیك به سطح جدیدی از الهام و تأئید خو ش بینانه رسیده بودند.  رومانتیسم در نیوانگلند یك خاك مستعد و حاصلخیز یافته بود.

 

فلسفه متعالی

 

جنبش متاثر از فلسفه متعالی trenscendentalism واکنشی در برابر خرد گرائی rationalism قرن هیجدهم و جلوه ای از روند عمومی بشر دوستانه اندیشه قرن نوزدهم بود.  پایه این جنبش بر یك اعتقاد ریشه ای دایر بر پیوستگی و اتحاد میان خدا و جهان استورار بود.  تصور می شد كه روح هر فرد با جهان یكسان است – یعنی روح در حقیقت یك عالم صغیر است.  دكترین اتكاء به خود و فردگرائی از طریق باورمندی به  اتحاد روح فرد و خدا توسعه یافت.

 

فلسفه متعالی به صورت تنگاتنگی با كنكورد، یك دهكده كوچك نیوانگلند در ٣٢ كیلومتری غرب بوستون  در ارتباط بود.  كنكورد اولین مهاجرنشین داخلی در مهاجرنشین اصلی خلیج ماساپوست بود.  این محل كه گرداگرد آن را جنگل فرا گرفته اكنون نیز شهر آرامی است كه به سبب نزدیکی با محل كنفرانس ها، كتاب فروشی ها و كالج های بوستون از یک سطح فرهنگی متعالی برخوردار است ، اما در ضمن آنقدر دور هم هست كه می تواند سكوت و آرامش خود را حفظ كند.  كنكورد محل اولین نبرد انقلاب آمریكا بود و شعر رالف والد و امرسون یعنی، “سرود كنكورد” Concord Hymn، به یاد این نبرد سروده شد. این شعر دارای یكی از معروف ترین بندهای آغازین در ادبیات آمریكاست:

 

كنار پل ناهموار كه جریان سیل را بر می گرداند،

پرچم آنان در نسیم آوریل در اهتزاز بود ،

در این مكان یكبار كشاورزان رزمجو به پا خاستند

 و تیری شلیك كردند كه در سراسر جهان شنیده شد.

 

كنكورد اولین مهاجرنشین روستائی هنرمندان و نخستین مكان برای ارائه یك جایگزین معنوی و فرهنگی در برابر ماده گرائی آمریكائی بود، جائی برای مكالمات والا و بلند مرتبه و زندگانی ساده. (امرسون و هنری دیوید ثورو، هر دو باغ سبزیكاری داشتند)  امرسون که در سال ١٨٣٤به كنكورد نقل مكان كرد و ثورو، بیشتر از هر كس به این شهر وابسته بودند.  اما این منطقه رمان نویس معروف ناتائیل هاوثورن، نویسنده طرفدار حقوق زنان مارگارت فولر M. Fuller، مربی مشهور (و پدر لویزا می آلكوت  L. May Alcott) برانسون آلكوت، و ویلیام الری چنینگ W. Ellery Channing نیز را به سوی خود جلب كرد.  باشگاه طرفداران فلسفه متعالی در سال ١٨٣٦ به شكل نه چندان منسجمی تشكیل شد و در زمانهای مختلف شامل امرسون، ثورو، فولر، چنینگ، برانسون آلكوت، اروستس برانسون Orestes Brownson (یك كشیش ارشد)، تئودور پاركر ( كشیش طرفدار عدم تبعیض نژادی) و دیگران بود.

 

طرفداران فلسفه متعالی  یك فصل نامه به نام “دایل” The Dial   منتشرمی كردند كه چهار سال دوام آورد.  این نشریه در ابتدا توسط مارگارت فولر و سپس به وسیله امرسون ویرایش می شد.

كوششهای اصلاح طلبانه همانند ادبیات آنها را به خود مشغول می داشت.  تعدادی از طرفداران فلسفه ماوراء طبیعه از پیروان الغای برده داری نیز بودند و شماری نیز در پدید آوردن جوامع تجربی آرمانی (جوامع کمال مطلوب یا مدینه فاضله  Utopia:) درگیر بودند که نظایر آن را در مزرعه بروك Brook Farm در همان نزدیكی (كه شرح آن در كتاب Blithedale Romance اثر هاوثورن آمده) و در فروتلندزFruitlands    می شد به چشم دید.

 

برخلاف بسیاری از گروههای اروپایی، پیروان فلسفه متعالی در آمریکا هرگز بیانیه ای صادر نكردند.  آنها بر تفاوتهای فردی یعنی یك دیدگاه منحصر به فرد هر شخص اصرار داشتند.  .  رمانتیكهای طرفدار فلسفه متعالی در آمریكا فردگرایی ریشه ای را به حد افراط رساندند.  نویسندگان آمریكا اغلب خود را به عنوان كاشفان تنهایی می دیدند كه خارج از اجتماع و میثاق های اجتماعی قرار دارند.  قهرمان ادبی امریكایی – مانند " كاپیتان آهاب"  هرمان ملویل،  "هاك فین" مارك تواین یا “آرتور گوردون پیم” ادگار آلن پو – در تعقیب كشف و شناخت متافیزیكی خود عموماً به استقبال خطر می رفتند، یا حتی با نابودی كامل مواجه می شدند.  برای نویسنده رمانتیك آمریكایی هیچ چیزی مسلم نبود.  گرد هم آیی های ادبی و اجتماعی نه تنها هیچ سودی نداشت، بلكه با خطراتی نیز توام بود.  فشار فوق العاده ای وارد می شد تا یك فرم، محتوی، و صدای ابدی اصیل كشف شود – و تازه همه اینها همزمان هم باشد.  از بسیاری از شاهكارهای بوجود آمده در سه دهه قبل از جنگ داخلی ایالات متحده (٦٥-١٨٦١) مشخص می شود كه نویسندگان آمریكا در حد این چالش توانایی داشتند.

 

رالف والدو امرسون Ralph Waldo Emerson (١٨٨٢-١٨٠٣)

 

رالف والدو امرسون چهره بزرگ عصر خود دارای یك احساس مأموریت مذهبی بود.  بسیاری او را متهم می كردند كه در مسیحیت اخلال به وجود می آورد، اما او توضیح می داد  “ برای آنكه انسان كشیش خوبی باشد لازم است كلیسا را ترك كند.”  خطابه ای كه در ١٨٣٨ هنگام فراغ تحصیل از محل آموزش خود یعنی “مدرسه الهیات هاروارد” ایراد كرد باعث شد كه به مدت ٣٠ سال هاروارد روی خوش به او نشان ندهد.  در این خطابه امرسون كلیسا را متهم كرد كه چنان عمل می كند “كه گویی خدا مرده است”. این نهاد روح را خفه می كند و بر مسائل جزمی پای می فشارد.

 

فلسفه امرسون متناقض خوانده شده است، و این صحت دارد كه او آگاهانه از بنا كردن یك نظام ذهنی منطقی خودداری ورزید،  زیرا چنین نظامی باورهای رمانتیكی او را به شهود و اشراق و اصل انعطاف پذیری نفی می كرد.  او در خطابه  “اتكاء بر خود”، Self-Reliance، می گوید:  “ ثبات قدم احمقانه، دزد اذهان كوچك است”.  با این همه او در دعوت خود برای پدید آوردن مكتب فرد گرائی آمریكائی American Individualisma كه از طبیعت الهام گرفته باشد به طرز شایان توجهی ثابت قدم است.  بیشتر افکار مهم امرسون – نیاز به یك دیدگاه جدید ملی، استفاده از تجربه شخصی، مفهوم روح متعالی عالم هستی (زcosmic Over-Soul و نظریه پاداش یا compensation  – در اولین اثر منتشر شده او “طبیعت” Nature (١٨٣٦) مطرح شده است.

         

این مقاله چنین آغاز می شود:

 

عصر ما مسائل را عطف به ما سبق می كند.  برای پدران مقبره می سازد.  شرح حال، تاریخ، انتقاد می نویسد.  نسل های گذشته خدا و طبیعت را رو در رو مشاهده كردند و ما نیزاز چشم آنها چنین می كنیم.  چرا ما هم از یك وابستگی اصیل به جهان لذت نبریم؟  ما چرا  نباید یك شعر مبتنی بر بینش، و نه سنت و مذهبی كه به خود ما وحی شده باشد، و نه آنكه از تاریخ گذشتگان به ما به ارث رسیده باشد داشته باشیم؟    رو به سوی فصلی از طبیعت كه سیل های زندگی بخش آن در اطراف و در درون ما جاری است و ما را با ارائه نیروهای  خود به اقدام متناسب با طبیعت دعوت می کند، ما چرا  باید با چشمان بسته  و کورمالان در میان استخوانهای پوسیده در جستجو باشیم...؟  خورشید امروز نیز می درخشد.  در مزارع پشم و کتان بیشتری به عمل می آید.  امروز سرزمین های نو انسانهای نو و افكار نوی وجود دارند.  بگذارید خودمان كار و قانون عبادتمان را معین كنیم.

 

امرسون شیفته نبوغ و گزیده گویی نوسینده قرن شانزدهم فرانسه مونتنی Montaigne بود و یكبار به برانسون الكوت گفت كه می خواهد كتابی بنویسد كه مثل آثار مونتنی “سرشار از شوخی و سرگرمی، شعر، امور تجاری، الهیات، فلسفه، داستان و هزل باشد.”  او گله می كرد كه سبك مجرد و خشك الكوت “نوری را كه بر كلاه یك مرد و قاشق یك كودك می تابد” حذف می كند.

 

داشتن یك دیدگاه روحانی و بیان عملی و موجز امرسون خواندن آثار او را توأم با نشاط می سازد.  یكی از پیروان فلسفه متعالی در كنكورد گوش دادن به او را به درستی با “رفتن به بهشت با یك تکان” مقایسه كرد.  قسمت اعظم بینش او از مطالعه ادیان شرقی، بخصوص هندوئیسم، آیین كنفوسیوس و عرفان اسلامی ناشی می شود.  به عنوان مثال شعر  “برهما” Brahma برای اثبات یك نظم جهانی فراتر از درك محدود انسان ها متكی بر منابع هندو است:

 

اگر قاتل دست به خون آغشته می اندیشد اوست كه می کشد،

یا مقتول بر این پندار است که کشته شده است،

آنان را به دقایق راهی نیست

من می آیم، می گذرم و دوباره بر می گردم.

 

دوری یا فراموشی برای من نزدیك و آشناست

سایه و روشنائی یكسانند؛

خدایان محو شده بر من ظاهر می شوند

و شرم و شهرت نیزمرا یكسانند.

 

آنان كه مرا ترك می كنند در پندار نادرستی هستند

هنگامی كه پروازم  دهند، بال هستم؛

من هم شكاكم  و هم  خود شک هستم

و هم سرودی كه برهمن می سراید.

 

خدایان قدرتمند آرزو دارند که برجای من باشند،

و به یاوه هفت آسمان مقدس را آرزومندند،

اما تو، ای عاشق مهربان نیكی!

مرا دریاب و در بی نیازی از بهشت روی بگردان.

 

این شعر، كه در اولین شماره مجله “آتلانتیك مانثلی” Atlantic Monthly (١٨٥٧) منتشر شد، خوانندگان ناآشنا با برهما، بالاترین خدای هندو، و روح ابدی و بی انتهای جهان، را گیج كرد.  امرسون این توصیه را برای خوانندگان خود داشت: “به آنها بگوئید بجای برهما بگویند یهوه”.

 

منقد انگلیسی، ماتیو آرنولد، می گوید مهمترین آثار زبان انگلیسی قرن نوزدهم را اشعار وردزورث و مقالات امرسون تشکیل می دهند.  امرسون كه یك شاعر بزرگ شعر منثور بود ، بر شاعران فراوانی از جمله والت ویتمن، امیلی دیكینسون، ادوین آرلینگتون رابینسون، والاس استیونس Wallace Stevens، هارت كرین Hart crane و رابرت فراست تأثیر گذاشت – تأثیر او بر فلسفه جان دیوئی J. Dewey، جورج سانتایانا، فردریك نیچه، و ویلیام جیمز نیز پذیرفته شده است.

 

هنری دیوید ثورو Henry David Thoreau (١٨٦٢-١٨١٧)

 

هنری دیوید ثورو كه تبار فرانسوی و اسكاتلندی داشت در كنكورد به دنیا آمد و آنجا را محل زیست دائمی خود ساخت.  او که مانند امرسون از یك خانواده فقیر برخاسته بود، آنقدر تلاش كرد كه به هاروارد راه یافت.  در طول زندگانی خود، نیازهایش را  به ساده ترین سطح تنزل داد و زندگی خود را به گونه ای راه برد که به پول بسیار كمی نیاز داشت. به این صورت او استقلال خود را حفظ  كرد.  در اصل، زیستن را به صورت حرفه ای در آورده بود.  وی كه یك شخص غیر متعارف بود کوشید تا همیشه مطابق اصول سختگیرانه خود زندگی كند.  این كوشش، موضوع بسیاری از نوشته های او بود.

 

شاهكار ثورو" والدن" Walden یا “زندگی در جنگل” Life in the Woods (١٨٥٤) نتیجه اقامت  دو سال و دو ماه و دو روزه او (از ١٨٤٥ تا ١٨٤٧)  او در كلبه ای است كه او در والدتن پوند  Pond Walden ، ملک متعلق به امرسون ساخته بود.  در" والدن،"،  ثورو آگاهانه این زمان را در قالب یك سال می ریزد،  به نحوی که از فصل ها با ظرافت و به ترتیب یاد می شود.  وقایع به گونه ای پیش می روند که ساده ترین مسائل دنیوی در وهله نخست مطرح می شوند. (در قسمت موسوم به “اقتصاد “ او مخارج ساختن كلبه را شرح می دهد)؛  كتاب با تعمق و تفكر درباره ستارگان پایان می یابد.

 

ثورو، كه عاشق كتابهای سیاحتی و نویسنده چند جلد از این نوع كتابها است در "والدن" ، اثری را عرضه می كند كه ضد مسافرت است و با وجود تناقض ظاهری، مرزهای درونی خودشناسی را چنان می گشاید كه هیچ كتاب آمریكائی تاكنون چنین نكرده است.  كتاب كه مانند زندگی زاهدانه ثور فریبکارانه فروتن می نماید، ، چیزی از یک راهنمای کمال مطلوب برای یک زندگی خوب و عالی  کم  ندارد.  این رساله طولانی و شاعرانه كه  شعر و  فلسفه  هردو را در بر دارد، خواننده را در پرداختن  به زندگی خود و زیستن به صورتی اصیل به چالش می طلبد.  ساختن این كلبه، كه با جزئیات كامل بیان شده، كنایه ای بسیار قدرتمند از ساختن دقیق یك روح است.  ثورو در یادداشتهای خود به تاریخ ٣٠ ژانویه ١٨٥٢، ترجیح خود را برای زندگی در یك محل و دواندن ریشه در آن بیان می كند:  “من از مسافرت زیاد یا رفتن به جاهای معروف بیم دارم، مبادا ذهنم را یکباره پریشان کند”.

 

روش عزلت گزینی ثورو و تفكر و تعمق او به شیوه های تفكر آسیایی شباهت دارد.  این شباهت اتفاقی نیست:  او مانند امرسون و ویتمن از فلسفه هندو  و بودایی تأثیر پذیرفته بود.  گرانبهاترین دارایی او كتابخانه اش بود كه در آن كتابهای كلاسیك آسیا را گرد آورده بود و امرسون نیز از آن استفاده می كرد.  سبك فراگیرنده  او از كتب كلاسیك یونانی و لاتین سرچشمه می گیرد و در عین روشنی سرشار از جناس  و بازی با کلمات است.  نوشته او چنان از كنایه غنی است كه آثار نویسندگان ماوراءالطبیعی انگلیستان را در اواخر دوره رنسانس  به یاد می آورد.

 

در “والدن” ثورو نه تنها تئوریهای ماوراء طبیعه را به آزمایش می گذارد، بلكه  تجربه جمعی آمریكایی قرن نوزدهم یعنی زندگی در سرحدات را دوباره عرضه می كند.  ثورو احساس می كرد كه نقش او تجدید نوعی احساس “بیابانی” و آزادی از قیود در زبان است:  دفتر یاد داشت های او قطعه ای دارد بدون تاریخ مربوط به سال ١٨٥١:

 

" ادبیات انگلیسی از زمان شعرای خنیاگر تا "شاعران دریاچه" Lake Poets از جمله چاسر Chaucer و اسپنسر و شكسپیر و میلتون، از سبكی چنینً تازه و به این مفهوم وحشی برخوردار نبوده است.  این ادبیات اساسأ ادبیاتی رام و برخاسته از تمدن و منعكس كننده یونان و روم است.  بیابان آن یك جنگل پر درخت و مرد وحشی آن رابین هود است.  در نهاد شعرای آن عشق سرشار و سرزنده ای نسبت به طبیعت وجود دارد، اما از وصف خود طبیعت چندان خبر و اثری نیست.  تاریخچه آن به ما اطلاع می دهد كه چه وقت حیوانات وحشی، و نه مرد وحشی آن، از صحنه روزگار محو شدند.  به وجود آمریكا نیاز بود."

 

" والدن" مایه الهام ویلیام باتلر ییتز W. Butler Yeats  شاعر ملی گرا و با احساس ایرلندی در نگارش “جزیره دریاچه ای اینیس فری The Lake Isle of Innisfree بود، در حالیكه رساله ثورو به نام “نافرمانی مدنی” Civil discobedience با فرضیه مقاومت منفی  بر مبنای احتیاج اخلاقی فرد عادل به نافرمانی از قوانین ناعادلانه، در قرن بیستم به مهاتما گاندی برای دامن زدن به جنبش استقلال طلبانه هند و  به مارتین لوتركینگ در مبارزاتش برای تامین حقوق مدنی سیاه پوستان آمریكا الهام بخشید.

 

در میان هواداران فلسفه متعالی ثورو امروز بیش از همه جذابیت دارد و دلیل آن آگاهی زیست محیطی او، استقلالش از طریق اتکاء به خویش ، تعهد اخلاقیش به محو برده داری و نظریه  های سیاسی او در باره نافرمانی مدنی و مقاومت صلح آمیز است.  ااندیشه های او هنوز تازگی خود را حفظ كرده و سبك نافذ و شاعرانه و عادت او به مشاهده از نزدیك هنوز امروزین محسوب می شوند.

 

والت ویتمن Walt Whitman (١٨٩٢-١٨١٩)

 

والت ویتمن در لانگ آیلند نیویورك به دنیا آمد.  او بطور نیمه وقت به نجاری اشتغال داشت، انسانی بی ادعا و مردمی كه آثار درخشان و ابتكاری او بیانگر روح آزادی خواهانه آمریكا بود.  ویتمن قسمت اعظم دانش خود را نزد خویش آموخته بود؛ او مدرسه را در سن ١١سالگی ترك كرد و به كار پرداخت و از آن نوع تحصیل سنتی كه بیشتر نویسندگان آمریكا را به مقلدان مودب ادبیات انگلیس تبدیل می كرد برخوردار نبود.  “برگ های علف” Leaves of Grass (١٨٥٥)، اثری كه او آن را در طول زندگی خود بارها و بارها  از سر نوشت و مورد تجدید نظر قرار داد، شامل “سرود خودم” “Song of Myself” است كه خیره كننده ترین شعر اصیلی است كه تاكنون توسط یك آمریكائی نوشته شده است.  ستایش مشتاقانه ای كه امرسون و چند نفر دیگر نثار این اثر كردند، موقعیت ویتمن را به عنوان یك شاعر تثبیت كرد، هرچند كتاب در آن زمان موفقیت بزرگی به دست نیاورد.

 

“برگ های علف “  کتاب روشن بینانه ای بود كه تمامی خلقت را ستایش می كرد.  ویتمن در تصنیف آن بطورعمده از نوشته های امرسون، بویژه رساله او “شاعر” The Poet الهام گرفته بود كه ظهور شاعری استوار، گشاده دل و جهانی را پیش بینی می كرد كه به طرزی مرموز به خود ویتمن شباهت داشت.  شکل ابتكاری، بدون قافیه و آزاد شعراو ، تحسین آشكار تمایلات جنسی، حساسیت پرشورآزادی خواهی و تأكید رومانتیك افراطی بر این نکته كه  شاعر با  شعر، جهان هستی و خواننده یكی است، مسیر شعر آمریكا را برای همیشه تغییر داد.

 

“برگهای علف” چون قاره آمریكا وسیع  و سرشار از نیرو و طبیعی است؛ حماسه ای است كه منقدان آمریكا برای نسل های متمادی در طلب آن بودند، گرچه از شناسایی آن عاجز ماندند.  جنبش و حركت، چون یك موسیقی بی آرام در سطور “سرود خودم” موج می زند:

 

پای بندیها و تعهدات سنگین مرا رها می کنند...

كوههای رفیع را دور می زنم، كف دستانم قاره ها را می پوشاند

من با دید خود در یک جهت راه می پیمایم.

 

شعر از تصویرها و صداهای ملموس بی شمار سرشار است.  پرندگان در شعر ویتمن “ارواح بالدار” دنیای شاعرانه نیستند.  در شعر او “مرغ ماهی خوار با تاج زرد خود شب هنگام به لب مرداب می آید و از خرچنگ های كوچك تغذیه می كند.”   چنین می نماید که ویتمن تصویری از خود را برهر چیزی كه می بیند یا تصور می کند می اندازد.  او مرد توده مردم است: “برای چانه زدن  و ماجراجوئی به هر بندرگاه سفر می كنم، / همراه انبوه امروزیان مانند هریک از آنان مشتاق و بی ثبات روانم” اما در همان حال هم فردی است كه رنج می برد:  “مادر كهنسال را، كه به جرم جادوگری محكوم شده بود، در حالی که كودكانش خیره می نگریستند... با هیزم خشك سوزاندند، من برده  پای در زنجیرم، از شدت درد گاز سگ ها به خود می پیچم... من آتش نشان خرد شده ای هستم كه استخوان سینه ام درهم شكسته است...”

 

ویتمن بیش از هر نویسنده دیگری در خلق اسطوره آمریكای آزاد دست داشت: ”آمریكاییان به هر قومی که تعلق داشته باشند ، همواره در پهنه گیتی دارای پربارترین طبیعت شاعرانه هستند.  ایالات متحده اساساً خود بزرگترین شعر است”.  هنگامی كه ویتمن این اثررا نوشت، جسورانه این عقیده عمومی را كه آمریكا گستاخ تر و تازه تر از آن است كه شاعرانه باشد وارونه كرد.  او یك آمریكای رها از زمان را با تخیل آزاد به وجود آورد كه مردم آن سرشار از روح پیش آهنگی و پیشگامی همه ملت ها هستند. دی. اچ لارنس D.H. Lawrence رمان نویس و شاعر انگلیسی او را شاعر “راه گشوده” “ open road “ نامید، توصیفی كه دقیق و صحیح است.

 

عظمت ویتمن از خلال بسیاری از اشعار او قابل مشاهده است، و از آن جمله اند “گذر از معبر بروكلین”، “آن سوی  گهواره ای كه بی پایان تكان می خورد” و “هنگامی كه آخرین گلهای یاس حیاط شکفته می شوند" “، كه یك مرثیه تكان دهنده بر مرگ آبراهام لینكلن است.  اثر مهم دیگراو رساله مفصل “دورنماهای دموكراتیك” (١٨٧١) است كه در خلال دوران مادی گرایی مهار گسیخته عصر صنعتی که از آن با اصطلاح “عصر آب طلائی” Gilded Age یادمی شود نوشته شده است.  در این رساله، ویتمن به حق آمریكا را بخاطر “ثروت و صنعت عظیم و پیچیده آن” كه بر روح “تشنه و صاف چون صحرایش” نقاب كشیده است مورد ملامت قرار می دهد.  او خواستار نوعی ادبیات جدید است كه نیروی تازه ای به مردم آمریكا ببخشد (“  چندان ضرورتی نیست که کتاب کامل باشد، اما خواننده کتاب به چنین کمالی نیاز دارد”).  با وجود این، در نهایت امر این ادعای جاودانگی ویتمن به طور عمده  در“سرود خود من” نهفته است.  اینجا او خود رمانتیك را در مركز آگاهی و شعور شعر قرار می دهد:

 

من خود را می ستایم  و می سرایم،

و آنچه را که می پذیرم تو نیز خواهی پذیرفت،

زیرا هر ذره ای که به من تعلق دارد از آن تو نیز هست.

 

ویتمن با دردادن صلای وحدت  و نیروی حیاتی همه آفرینش حتی خوانندگان امروزی را نیز بشدت مجذوب می کند و به هیجان در می آورد.  او از از قدرت ابتكار عظیمی بهره مند بود. شعر از درون او چون شرح حالی از خویش فوران می کند، آمریكائی عادیAmerican Everyman  در حکم رامشگر و خواننده و درمقام آفریینده است و كشف فرم  همچنان در مرحله " تجربی” یا اورگانیك قرار دارد.

 

شاعران برهمن The Brahmin Poets

 

برهمن های بوستون ( اصطلاحی که به طبقه اشرافی و تحصیل كرده هاروارد اطلاق می شد) در زمان خود محترم ترین و اصیل ترین و فرهیخته ترین داوران ادبی ایالات متحده را عرضه كردند.  زندگی آنان با تركیب مطبوعی از ثروت و فراغت، در مسیر اخلاق كار مستحكم در نیوانگلند و احترام به آموختن جهت گرفته بود.

 

در یك دوران جلوتر تر که عهد پیورتین ها بود، برهمن های بوستون می توانستند به کسوت كشیشی در آیند.  در قرن نوزدهم، آنها استاد دانشگاه شدند واغلب در هاروارد تدریس می كردند.  در اواخر عمر خود گاهی به سفارت می رسیدند یا از نهادهای آموزشی اروپائی درجات افتخاری دریافت می كردند.  بیشتر آنها در اروپا به مسافرت پرداخته یا در آنجا تحصیل كرده بودند:  آنها با عقاید و كتابهای انگلستان، آلمان و فرانسه و اغلب ایتالیا و اسپانیا آشنائی داشتند.  شاعران برهمن كه از نظر زمینه اجتماعی در شمار طبقات بالا و ثروتمند اما از نظر احساسی آزاده بودند، دیدگاههای نسبتاً اشرافی و بزرگ منشانه خود را كه از اروپا نشأت گرفته بود از طریق سخنرانی های عمومی در ٣٠٠٠ محل ادبی (مراكزی برای سخنرانی عمومی) و صفحات دو نشریه پر نفوذ بوستون نورت آمریكن ریویو North American Review و آتلانتیك مانثلی Atlantic Monthly به همه قسمت های ایالات متحده تسری می دادند.

 

شاعران برهمن در نوشته های خود سنت های اروپائی و آمریكائی را تركیب می كردند و در پی آن بودند كه تداومی بر اساس تجربه مشترك دو سوی اقیانوس اطلس بوجود آورند.   این شاعران دانش پیشه آموزش دادن توده مردم و بالا بردن سطح آگاهی آنها را با وارد ساختن یك جنبه اروپائی به ادبیات آمریكا وجهه همت خود قرار داده بودند.  طرفه آنكه حاصل كلی این کوشش محافظه كارانه بود.  آنها با اصرار بر وجوه و سبك های اروپائی رشد یك خود آگاهی مشخص آمریكائی را به تعویق انداختند.  علیرغم حسن نیتی که این مردان داشتند، زمینه اشرافی و محافظه كارانه شان، آنها را نسبت به ابتكارات شجاعانه ثورو، ویتمن (کسانی که برهمن ها از آمیزش اجتماعی با آنان پرهیزداشتند) و ادگار آلن پو (كه حتی امرسون او را  “صاحب شعر روحوضی “ می نامید) نابینا ساخته بود.  آنها اركان چیزی را كه “سنت نجیبانه ” نامیده می شد و سه نسل از واقع گرایان آمریكائی مجبور به مبارزه با آن شدند تشکیل می دادند.  نفوذ بی زیان اما بی خاصیت  آنها تا حدی سبب شد تا درک نبوغ مشخص آمریكائی کسانی مانند ویتمن، ملویل، ثورو و پو در ایالات متحده تقریباً ١٠٠ سال به تاخیر افتد.

 

هنری وادزورث لانگ فلو Henry Wadsworth Longfellow (١٨٨٢-١٨٠٧)

 

مهمترین شاعران برهمن بوستون عبارت بودند از هنری وادزورث لانگ فلو، اولیور وندل هلمز  Oliver Wendell Holmes و جیمز راسل لاول J. R. Lowell .  لانگ فلو كه استاد زبانهای جدید در هاروارد بود، معروفترین شاعر عصر خود به شمار می رفت.  او مسئول آن احساس مبهم، غیر تاریخی و افسانه ای نسبت به گذشته بود كه سنت های آمریكائی و اروپائی را به هم پیوند می داد.  او سه شعر طولانی و روایت گونه نوشت كه افسانه های محلی را با استفاده از بحرهای عروضی اروپائی مشهور ساخت:  “اوانجلین” Evangeline (١٨٤٧) “آواز هایاواثا” The song of Hiawatha (١٨٥٥) و “ابراز عشق مایلز استندیش”

The Courtship of Miles Standish (١٨٥٨).

 

 لانگ فلو چند كتاب درسی در باره زبانهای نو و یك كتاب سیاحتی با عنوان "آن سوی دریاها" Outre-Mer نوشت و طی آن با بازگو کردن افسانه های خارجی آنها  را با تقلید از “كتاب طرح” Sketch Book اثر واشینگتن ایروینگ عرضه كرد.  هر چند که پیروی از قواعد متعارف، لحن احساساتی و سهولت بیان بر اشعار بلند او سایه افکنده است، اما اشعارتغزلی كوتاه و گیرنده او مثل “گورستان یهودیان در نیوپرت” (١٨٥٤)، “جوانی گمشده من” (١٨٥٥) “موج بر می خیزد، موج فرو می افتد” (١٨٨٠) همچنان لذت بخشند.

 

جیمز راسل لاول James Russell Lowell (١٨٩١-١٨١٩)

 

جیمز راسل لاول، كه پس از بازنشستگی لانگ فلو به استادی زبانهای جدید در دانشگاه هاروارد رسید، ماتیو آرنولد ادبیات آمریكاست.  او كار خود را به عنوان یك شاعر آغاز كرد اما بتدریج توانائی های شعریش  را از دست داد و در پایان به یك منقد و مربی مورد احترام تبدیل شد.  لاول به عنوان ویراستار مجله “آتلانتیك” و كمك ویراستار نورث آمریكن ریویو North American Review از نفوذ عظیمی برخوردار بود.  اثر او “افسانه ای برای منقدان” (١٨٤٨) یك برآورد شاد و توانا نسبت به آثار نویسندگان آمریكاست، به عنوان مثال در مورد ادگار آلن پو می گوید:”حالا نوبت پو است، با آن كلاغش، كه همچون بارنابی راج Barnaby Rudge  سه پنجمش نبوغ و دو پنجمش ً چرندمحض است”

 

لاول تحت تأثیر همسر خود به یك اصلاحگر، مخالف برده داری و طرفدار حق رأی زنان و قوانین ضد بهره کشی از كودكان تبدیل شد.  اثر او،  “نامه های بیگلو Biglow”   (٤٨-١٨٤٧)  شخصیتی به نام هوسیا بیگلو را خلق می كند كه یك شاعر زیرك اما بی سواد دهاتی است كه درباره  اصلاح اشعار محلی بحث می كند.  بنجامین فرانكلین و فیلیپ فرنو Freneau از شخصیت های باهوش دهاتی به عنوان بلندگوهائی برای اظهار نظرهایی اجتماعی سود جسته اند. لاول نیز از همین روش استفاده می كند و سنت “چهره” Character دوره مستعمراتی را با رئالیسم نو و منطقه گرائی مبتنی بر لهجه كه در سالهای دهه ١٨٥٠ به شكوفائی رسید و در آثار مارك تواین به ثمر نشست، مرتبط می سازد.

 

اولیور وندل هلمز Oliver Wendell Holmes (١٨٩٤-١٨٠٩)

 

اولیور وندل هلمز، پزشك برجسته و استاد كالبد شكافی و فیزیولوژی دانشگاه هاروارد، در بین سه برهمن معروف از لحاظ طبقه بندی مشكل ترین شخصیت به شمار می آید،  زیرا آثار او مشخصاً از تغییر پذیری برخوردار و به طرز دلچسبی متنوعند. ازمیان این آثار می توان به مجموعه رسالات طنز آمیز (سلطان مطلق العنان میز صبحانه، ١٨٥٩) رمان ها (Elsie Venner، ١٨٦١)، شرح حال ها (رالف والدو امرسون ١٨٨٥) و اشعار وی اشاره کرد. این اشعار گاه با نشاط (“شاهكار خادم كلیسا “، یا  One-Hoss Shay  The Wonderful  ، گاه فلسفی The Chambered Nautilus  ( نوعی حلزون گرمسیری) و گاه به صورتی آتشینی میهن پرستانه اند (“كشتی های زره دار قدیمی”). هلمز در كمبریج ماساچوست، در حومه بوستون كه محل استقرارهاروارد است بدنیا آمده بود. او فرزند یك كشیش معتبر محلی بود و مادرش از نوادگان آن براد استریت شاعر به شمار می رفت.  وندل هلمز در زمان خود و مدت ها پس از آن  مظهر بذله گوئی، هوش و جاذبه شمرده می شد ، البته نه به عنوان یك كاشف یا پیش آهنگ، بلكه به نام مفسری نمونه که می توانست درباره هر چیزی از امور اجتماعی و زبان، گرفته تا طب و طبیعت انسانی اظهار نظر کند.

 

دو اصلاحگر

 

در سالهای قبل از جنگ داخلی نیوانگلند از خود انرژی روشن فكرانه ای ساطع می كرد.  بعضی از ستارگانی كه در روزگار ما از حلقه برهمن های معروف درخشندگی بیشتری پیداکرده اند، در زمان خود به علت فقر، جنسیت یا نژاد فقط سوسو می زدند.  خوانندگان امروزی به طرز روز افزونی آثار جان گرین لیف ویتی یر، مخالف برده داری و مارگارت فولر مدافع حقوق زنان و اصلاحگر اجتماعی را قدر می نهند.

 

جان گرین لیف ویتی یر John Greenleaf Whittier (١٨٩٢-١٨٠٧)

 

جان گرین لیف ویتی یر فعالترین شاعر عصر خود، زمینه اجتماعی بسیار نزدیكی با والت ویتمن داشت.  او در یك مزرعه كوچك كویكر در ماساچوست به دنیا آمد و رشد كرد، از تحصیلات رسمی كمی برخوردار بود و به عنوان یك روزنامه نگار به كار پرداخت.  دهها سال قبل از آنكه معروف شود یكی طرفداران پر شور لغو برده داری بود.  ویتی یر به خاطر اشعار ضد برده داری خود از قبیل “Ichabod” مورد احترام است و اشعار او گاهی در شمار نمونه های اولیه  رئالیسم محلی تلقی می شوند.

 

تصویرهای روشن و واضح ویتی یر ساختارهای ساده، و ابیات قصیده گونه چهاروزنی او از همان بافت خاكی کارهای رابرت برنز برخوردارند.  بهترین اثر او شعر بلند “در محاصره برف” به شکلی زنده اعضای خانواده و دوستان متوفای شاعر را به گونه ای كه از دوران كودكی به  یاد او مانده، در حالی که در جریان یكی از شدیدترین طوفانهای برف نیوانگلند به راحتی در اطراف شعله های فروزان  اجاق گرد آمده اند ازنومی آفریند.  این شعر ساده، مذهبی و شدیداً شخصی که  پس از كابوس طولانی جنگ داخلی عرضه می شود، سوکنامه ای برای مردگان و سرودی شفا دهنده است.  این شعر فناناپذیری روح، جاودانگی قدرت عشق در خاطره و زیبائی نامیرای طبیعت را با وجود طوفانهای خشن سیاسی مورد تأكید قرار می دهد.

 

مارگارت فولر Margaret Fuller (١٨٥٠-١٨١٠)

 

مارگارت فولر كه یك مقاله نویس برجسته بود در كمبریج ماساچوست به دنیا آمد و همانجا پرورش یافت.  خانواده اش ثروتمند نبود و او در خانه خود از پدرش تعلیم گرفت (زنان به هاروارد راه نداشتند) و در ادبیات كلاسیك و مدرن كودكی نادره محسوب می شد.  به ادبیات رمانتیك آلمان بخصوص گوته شوقی وافر داشت و آثاراو را ترجمه كرد.

 

فولر به عنوان اولین زن روزنامه نگار حرفه ای مهم آمریكا، در زمینه بررسی كتاب و موضوعاتی از قبیل رفتار با زنان زندانی و دیوانگان آثار معتبری به رشته تحریر کشید.  بعضی از این رساله ها در كتاب وی موسوم به “مقالاتی راجع به ادبیات و هنر” (١٨٤٦) منتشر شد.  یك سال قبل از آن او مهمترین كتاب خود “زنان در قرن نوزدهم” را منتشر كرده بود.  این كتاب در اصل در مجله طرفداران فلسفه متعالی به نام The Dial كه او آنرا از ١٨٤٠ تا ١٨٤٢ ویراستاری می كرد، چاپ شده بود.

 

” زنان در قرن نوزدهم” اولین و آمریكائی ترین اثری است که به تعمق در باره نقش زنان در اختصاص دارد.  فولر كه اغلب  اصول دمكراتیك و فلسفه متعالی را به کار می بست، با تفكر و دقت دلایل نهفته ومتعدد و عواقب شوم تبعیض جنسی را تجزیه و تحلیل كرد و برداشتن گامهای مثبتی را در راه رفع آن خواستار شد.  بسیاری از اندیشه های او به نحو خیره كننده ای امروزی است.  او بر اهمیت “اتکاء بر خویش” تأكید می كند و می گوید زنان فاقد این صفت هستند زیرا “به آنها آموخته می شود كه  ضوابط را در خارج از خویش جستجو کنند  نه اینكه از درون به بسط آنها برخیزند.”

 

فولر در نهایت پیش از آن که یک مدافع حقوق زنان باشد فعال و اصلاحگری است، كه خود را در راه آرمان آزادی خلاق انسانی و شأن و حیثیت  برای همگان وقف می كند:

".. بیائید خردمند باشیم و روح خود را به بطالت نسپاریم... بیائید تا نیروی خلاق واحدی داشته باشیم.  بگذارید این نیرو هر شکلی كه می خواهد بگیرد و آنرا به گذشته،  به یك مرد یا یك زن، به یک سیاه یا سفید مقید نسازیم."

 

امیلی دیكینسون Emily Dickinson (۱٨٨٦-١٨٣٠)

 

امیلی دیكینسون از یك نظر حلقه رابطی است بین دوران خود و حساسیتهای ادبی آغاز قرن بیستم.  او یك فردگرای افراطی بود كه  در امهرست Amherst ماساچوست در یك دهكده كوچك كالوینیست به دنیا آمد و همانجا زندگی كرد.  هرگز ازدواج نكرد و دارای یك زندگی غیر متعارف بود كه از نظر ظاهر هیچ پستی و بلندی نداشت، اما از لحاظ روحی سرشار از سر زندگی ونیرو بود.  او به طبیعت عشق می ورزید و از پرندگان، حیوانات، گیاهان،  تغییر فصول و محیطهای خارج از شهر در نیوانگلند الهام فراوان می گرفت.

 

دیكینسون به سبب روحیه بی نهایت حساس خود و شاید هم  به خاطر صرف وقت بیشتری برای نوشتن، سال های آخر عمر را در انزوا بسر برد.  (برای مدتها او روزی یك شعر می نوشت).  روزها به كارهای خانه پدرش می رسید.  پدر او حقوقدان و از چهره ای برجسته امهرست بود كه به عضویت كنگره در آمد.

 

دیكینسون دارای مطالعات گسترده ای نبود اما با كتاب مقدس، آثار ویلیام شكسپیر و كتابهای اساطیری كلاسیك آشنائی عمیقی داشت.  اینها معلمین واقعی او بودند، زیرا دیكینسون مطمئناً منزوی ترین چهره ادبی عصر خود به شمارمی رفت.  این نکته كه زنی چنین كمرو، گوشه گیر و دهاتی، که [در زمان حیاتش] تقریباً كاری از او منتشر نشد و ناشناس ماند،  توانسته باشد برخی از بزرگترین اشعار آمریكا را در قرن نوزدهم بسراید، از دهه ١٩٥٠ به بعد که سروده هایش دوباره كشف شد، جامعه را مفتون خود ساخته است.

 

سبك موجزوغالباً تصویرگرای او حتی نوتر و مبتكرانه تر از سبك ویتمن است.  هنگامی كه بتواند تنها از یك كلمه استفاده كند هرگز دو كلمه بكار نمی برد و اشیاء ملموس را ماهرانه  با اندیشه های مجرد در می آمیزد چنانكه سروده های او تقریباً حالت فشرده ضرب المثلی به خود می گیرند.  بهترین اشعار او هیچ چیز اضافی دربر ندارند. در بسیاری از آنها حالت احساساتی عصر به مسخره گرفته شده  و بعضی حتی حالت ابداعی دارند.  او گاه آگاهی اگزیستانسیالیستی مهیبی از خود نشان می دهد.  مانند ادگار آلن پو، قسمت تاریك و پنهان ذهن را كشف می كند و مرگ و گور را بزرگ جلوه می دهد.  با این همه اشیاء ساده، مثل یك گل یا یک زنبور عسل را ستایش می کند. شعر او غالبا تضاد برخاسته از محدودیتهای آگاهی انسانی را كه در زمان به دام افتاده است به نمایش می گذارد.  او طبعی سخت بذله گو دارد و دایره موضوعاتی كه او به آنها پرداخته بصورت شگفت انگیزی گسترده است.  اشعار او عموماً با شماره هایی كه در چاپ استاندارد توماس اچ جانسون در سال ١٩٥٥ برای آنها تعیین شده شناخته می شوند.   این اشعار به طرز غریبی سرشاراز كلماتی با حرف بزرگ و خط تیره است.

 

او مانند ثورو فردی ناهمرنگ باجماعت است، اغلب معانی كلمات و عبارات را بر می گرداند و از گفته های متناقض نما Paradox به مؤثرترین نحو استفاده می كند.

 

از شماره ٤٣٥.

 

]تذكر مترجم:  كلماتی كه در شعر بصورت اسم خاص ذكر شده اند در گیومه آمده اند[

 

در “چشم” با بصیرت--

 “جنون” فراوان، آسمانی ترین احساس --

و “احساس” فراوان--  نیرومندترین “جنون” است--

ا عقیده “اكثریت” چنین است.

در این باره، مانند “همه چیز”  رایج--

تصدیق كن-- و تو فرزانه ای--

تكذیب كن-- و تو به آشکارا خطرناكی

و بر دستانت زنجیر می نهند.

 

در شعر زیر (٢٨٨) قدرت بذله گویی او كه جاه طلبی و مقام را مسخره می كند، می درخشد:

 

من “هیچكس” هستم! تو كیستی؟

آیا تو “نیز”-- “هیچكسی” ؟

پس آیا جفتی از ما وجود دارد؟

تو هیچ نگو! -آنها اعلامش خواهند كرد--

میدانی!

 

چه دردناك است - آدم - “كسی” باشد!

- بسان یك “وزغ” سخت درمعرض دید جمع--

اسم آدم را در تمامی طول ماه ژوئن

برای یک “حشره” چاپلوس بخوانند!

 

سروده های  دیكینسون که تعدادشان ۱۷۷۵ قطعه است امروز نیز همچنان منقدان را که اغلب درباره آنها با هم توافق نظر ندارند، بر می انگیزند.  بعضی بر جنبه عرفانی شاعر تأكید دارند و بعضی دیگر بر حساسیت او نسبت به طبیعت انگشت می گذارند.  بسیاری نیزبه جاذبه غریب و نامانوس او توجه می كنند.  منقد معاصر، آر. پی بلاك مور R. P. Blackmur عقیده دارد که شعر دیكینسون گاهی چنان است كه گوئی “گربه ای به ما نزدیك شده  و دارد انگلیسی حرف می زند”.  اشعار پاكیزه، روشن و پرداخته او مفتون كننده ترین و تأمل انگیزترین بخش ادبیات آمریكا را تشكیل می دهند.

با پيوندهای روبرو نشانه بگذاريد:     اين چيست؟