24 نوامبر 2008
نمایشگاه جدید، نقش و میراث بحث برانگیز شولدر را نشان می دهد
واشنگتن – شاید هیچ هنرمند معاصرآمریکای بومی، به اندازه فریتز شولدر[1] فقید (1937 – 2005) اسرارآمیز، تاثیرگذار و یا انگیزه بخش نبوده است. او به تنهایی برخی از پایدارترین کلیشه های موجود در مورد ماهیت هویت سرخپوستان آمریکایی را از بین برد.
اکنون، سه سال پس از درگذشت شولدر، نمایشگاه جدیدی از آثار پربار او – شامل نقاشی ها، مجسمه ها و حکاکی ها – توسط موزه ملی سرخپوستان آمریکایی موسسه اسمیت سونیان[2] (NMAI) برگزار شده است. این نمایشگاه دو قسمتی تحت عنوان فریتز شولدر: سرخپوست/ غیر سرخپوست در اول نوامبر به طور همزمان در مراکز این موزه در واشنگتن و نیویورک افتتاح شد. قسمت عمده آثار شولدر را می توان در واشنگتن دید، و بخش کوچکی از کارهای منتخب معاصر شولدر نیز در شعبه نیویورک NMAI به نمایش گذاشته شده است.
این دو نمایشگاه که تحت نظارت ترومن تی. لاو ( از قبیله هو- چانک ) و پال چات اسمیت ( از قبیله کومانچی ) برگزار شده است، بزرگترین نمایشگاه بازنگری آثار شولدر تا کنون محسوب می شوند. لاو اخیراً در یک مصاحبه با America.gov. توضیح داد که گرچه شهرت شولدر بیشتر به علت نقاشی های خارج از عرف او از سرخپوستان می باشد، اما این هنرمند هیچگاه اجازه نداد که در یک حیطه هنری خاص محدود شود – بویژه حیطه "هنرمند سرخپوست"، که به اعتقاد او بسیار محدودکننده بود. لاو گفت: "واژه مورد علاقه او "تناقض" بود، و همیشه می گفت: ًمن یک چهارم سرخپوست هستم، و نقاشی های من نیز یک چهارم سرخپوست هستند.ً"
با توجه به آنکه پدر شولدر نیمی آلمانی و نیمی از سرخپوستان لوییزنو بود، و اجداد مادری او نیز فرانسوی بودند، شولدر چندان بهره ای از روحیه جنگجویی قبیله ای نداشت – و تمایلی نیز به جاودانه ساختن افسانه عاشقانه ای که به نام "بربریت اصیل" نامیده می شود، یکی از باورهای سرخپوستان که نخستین بار در قرن نوزدهم رواج یافت، نداشت. شولدر یک بار گفته بود: "من هیچگاه خود را یک هنرمند سرخپوست نخوانده ام. دیگران این کار را کرده اند." او در کتاب خود با عنوان هنر سطح پایین و عامه پسند سرخپوستان که در سال 1979 منتشر شد، خود را به عنوان "یک سرخپوست غیرسرخپوست" معرفی می کند، و می گوید: "دوگانگی این دو فرهنگ هیچ فشاری به من وارد نمی کند. گرچه، من از ماهیت نامتجانس این فرهنگ ها آگاه هستم."
سرخپوست پس از دوران مدرن
شولدر از ابتدای جوانی به حساب خودش شروع به نقاشی کرد، و ظاهراً هیچگاه شکی نداشت که در آینده نقاشی را به عنوان حرفه خود برخواهد گزید. او که در مینه سوتا متولد شده بود، در گریت پلینز[3]بزرگ شد، جائیکه پدر او در اداره امور سرخپوست ها کار می کرد. علیرغم شغل پدرش، شولدر و خانواده او در زمین های اختصاص داده شده به سرخپوستان زندگی نمی کردند و آشنایی بسیار کمی با فرهنگ بومیان آمریکا داشتند. شولدر در دوران تحصیل در کالج با وین تیباد، هنرمند پاپ، همدوره بود، و در سال 1964 مدرک فوق لیسانس خود را در رشته هنرهای زیبا از دانشگاه آریزونا دریافت کرد. پس از فارغ التحصیلی از شولدر دعوت شد تا برای تدریس به موسسه تازه تاسیس هنرهای سرخپوستان آمریکا در سانتافه، نیومکزیکو، برود و تجربیات او در آنجا تاثیر عمیقی بر فعالیت های هنری او داشت.
در ابتدا شولدر گفت که او "هرگز" سرخپوستان را نقاشی نخواهد کرد، اما ارتباط او با هنرمندان بومی آمریکا و دانشجویان رشته های هنردر سانتافه سبب تغییر این دیدگاه او شد. گرچه آموزش های مدرن و پست مدرن او، باعث شد که شولدر از سبک غالب – و به تعبیر خود او، ابتدایی – نمایش دادن و به تصویر کشیدن بومیان آمریکا دوری جوید.
از سال های دهه 1930، بسیاری از هنرمندان در سانتافه در نقاشی های خود مناظری دلتنگ و غریب را از زندگی روستایی سرخپوستان به تصویر می کشیدند که تاکیدی بر نگرش عمومی و رایج نسبت به جوامع بومیان آمریکا بود. اغلب این تصاویر جنبه ای یکنواخت و یک بعدی داشتند که به عنوان نقطه اوج "سبک استودیویی" مدارس تصویرگری شناخته می شد که مدت چندین دهه آثار هنرمندان سانتافه را تحت سلطه خود داشت. تصمیم شولدر برای نقاشی سرخپوستان "همانگونه که واقعاً هستند"، در مدت کوتاهی سبک استودیویی را به عنوان یک سبک هنری منسوخ معرفی نمود.
او تصمیم گرفت تا سرخپوستان را برای مخاطبان معاصر "مجددآً به تصویر بکشد"، و برای این منظور از حرکات بی قاعده قلم موی نقاشی برای به تصویر کشیدن نقاشی های خود با رنگمایه ای بسیار روشن استفاده می کرد. او در پس زمینه تنها از رنگ های متضاد با یکدیگر استفاده می کرد؛ و هیچ تصویر و پس زمینه توضیحی و روشنگرانه ای در نقاشی ارایه نمی شد. سرخپوستان نقاشی های شولدر بر خلاف اسلاف پیشین در سبک استودیویی، با بیننده نقاشی رو در رو می شوند – تاثیر کلی این نقاشی ها واضح، ناآرام، و به طور مشخصی مغشوش است. گرچه برخی از این نقاشی ها از عکس های مشهور بومیان آمریکا الهام گرفته شده است، اما شولدر رگه ای از ابهام و طنز را در آثار خود به تصویر کشیده است که موجب برداشت هایی چندپهلو از یک نماد مشخص می شود.
گذر از محدودیت ها
نوآوری های شولدر تقریباً بلافاصله سبب تحسین منتقدان شده و فروش سودآور آثار او را تضمین نمود. یک نقاشی روغن بدون تاریخ او به نام سرخپوست آمریکایی، که چهره سرسخت و خشن یک رییس قبیله سرخپوستان را به صورتی سایه دار در برابر پس زمینه ای از آسمان به رنگ صورتی نشان می دهد، به عنوان شاهکار او مورد تحسین زیادی قرار گرفت. آثار "سرخپوستی" شولدر عموماً با تحسین و تمجید روبرو می شد – تا زمانی که نقاشی او به نام سرخپوستی با یک قوطی آبجو ( 1969 ) به طور همزمان مورد اعتراض و نارضایتی بومیان آمریکا و منتقدان قرار گرفت. این نقاشی که نشان دهنده یک مرد سرخپوست بود که در یک بار یا پشت یک میز با یک قوطی آبجو در مقابل خود نشسته بود، به مشکل الکلیسم در بین سرخپوستان اشاره می کرد، موضوعی حساس که تعداد کمی از هنرمندان به آن می پرداختند.
به گفته لاو، سرخپوستی با یک قوطی آبجو "مانند آیینه ای بود که جامعه بومیان آمریکا خود را در آن می دیدند." لاو گفت این نقاشی "از به منزله یک سرخپوست مست بود، اما جامعه بومیان آمریکا را مجبور کرد تا نگاهی دقیق تر به مسایل ناگوار و حساس بیندازد."
شولدر در آثار دیگر خود نیز مسایلی که صحبت در مورد آنها به نوعی ممنوع شمرده می شد، مانند فقر سرخپوستان و تاریخ طولانی تبعیض بر علیه سرخپوستان، را مطرح کرد. برخورد غیراحساسی او با موضوعات جنجالی اغلب موجب تعجب مخاطبان آثار او می شد، با این حال این شیوه او سبب هموار شدن مسیر ارزیابی و بررسی صادقانه مشکلات حاد اجتماعی و حقایق ناگوار شد. نقاشی او با نام پرتره آمریکایی با پرچم (1979)، که در آن شولدر یک بومی آمریکایی را تصویر می کند که پرچم ایالات متحده به دور او پیچیده شده است، نشان دهنده تنش های موجود بین فرهنگ بومیان و جامعه ای بزرگتر که این فرهنگ را در درون خود جای داده است، می باشد.
در همان زمان شولدر خواستار پرداختن به مضامینی جهانی بود که هیچ ارتباطی با نژاد خود او و یا نژاد هیچکس دیگری نداشته باشد. گرچه او به تناوب در کارهای خود به موضوع سرخپوستان نیز می پرداخت، آثار دو دهه آخر فعالیت های هنری او عمدتاً کارهایی افسرده بودند که به بررسی پیچیدگی روابط بین زنان و مردان می پرداختند ( یک نقاشی او با نام عشق هیولایی شماره 1 (1986)، زوجی را نشان می دهد که به صورتی سبعانه در آغوش یکدیگر قفل شده اند ) و یا نشان دهنده آگاهی فزاینده او نسبت به فناپذیری و میرایی خود بودند ( یک نقاشی از چهره خود در سال 2001 با نام جمجمه هنرمند، شامل یک عکس شبح مانند سیاه و سفید از سر شولدر است که بر روی یک تصویر اشعه ایکس از جمجمه او قرار گرفته است ). در حقیقت، در آثار آخر شولدر جمجمه ها و چهره های مافوق طبیعی ( خون آشام ها و فرشتگان )، و نمادهای مرتبط با روح گرایی در بین بومیان آمریکایی ( شمن ها ) به کرات دیده می شوند.
معنا و مفهوم آثار به جا مانده از شولدر موضوع بحث های گسترده ای بوده است، اما تاثیر و نفوذ او عمیق بوده – و همچنان عمیق می باشد. لاو گفت به لطف شولدر "یک مانع از بین رفت. او به محدودیت های ایجاد شده توسط سبک هنری استودیویی پایان بخشید"، و نشان داد که هنر سرخپوستان بسیار فراتر از ابزار هنری سنتی مانند پارچه، سبد، و جواهرات می باشد. لاو افزود شولدر هنرمند پیشگامی بود که یافتن و برقراری ارتباط با مخاطبان را برای هنرمندان سرخپوست جوان امروزی – که داستان های خاص خود را برای تعریف کردن داشته و تفسیر خاص خود را از تاریخ بومیان دارند – آسان تر نمود. "طنز مساله در اینجاست که شولدر می گفت هیچگاه نمی خواهد سرخپوستان را نقاشی کند، اما نقاشی های او از سرخپوستان باعث شناخته شدن او به عنوان یک هنرمند مهم شده است."
فریتز شولدر: سرخپوست/ غیرسرخپوست در 16 اوت 2009 در واشنگتن و در 17 مه 2009 در نیویورک برپا خواهد بود. برای کسب اطلاعات بیشتر درباره این نمایشگاه به تارنمای NMAI مراجعه نمایید http://www.nmai.si.edu/subpage.cfm?subpage=exhibitions&second=dc&third=current