22 می 2008
بیلی کالینز(1)
من هیچ گاه واقعا خود را شاعری آمریکایی نمی دانستم تا زمانی که چند سال پیش برای اجرای مجموعهای از قرائتهای ادبی به انگلستان سفر کردم. این سفر را شخصا تنظیم کرده بودم و به نظرم همان بود که باید باشد. مکانهای مختلف اجرا شامل کلاس ششم، باشگاه موسیقی جاز در برایتون، دانشگاه شفیلد(24) و مرکز اجتماعات در دهکدۀ کوچک یورک شایر(25) بود. در این محل آخر، مردی مسن که ظاهری شبیه به یک کشاورز داشت در جلسهٔ پرسش و پاسخ برخاست و پرسید: "آقای کالینز آیا همهٔ شعرهای شما به نثر نوشته شدهاند؟" اما صرف نظر از شنوندگان یا محل اجرای سروده ها، بعد از هر شعرخوانی این واقعیت آزار دهنده بر من آشکار میشد که اشعار من نه به انگلیسی بلکه به آمریکایی نوشته شدهاند. در هر برنامهٔ شعرخوانی میتوانستم لحظاتی را حس می کنم که ارتباط با شنونده قطع میشد، مثلا هنگامی که جملاتی را که اشاره به گروه یا معنایی خاص داشت بر زبان می آوردم مانند: "eggs over easy" (که نام گروه موسیقی راک در دهۀ 1970 بود) یا "sweat the final" (به شدت کار و تلاش کردن). فهمیدم صحبت در مورد "گیاهی که سمبل هر ایالت در آمریکا است" در یکی از شعرهایم در گوش بریتانیاییها "گلی زمینی" درک خواهد شد. متوجه شدم که اصطلاحات آمریکایی نه تنها به سختی به فرانسه یا آلمانی ترجمه میشوند بلکه ترجمهٔ آنها به انگلیسی هم دشوار است. درست همان گونه که آدم تا هنگامی که کشور را ترک نکرده نمیتواند بفهمد آمریکایی بودن یعنی چه، من به صدای آمریکایی خودم، یا بهتر است بگویم به شیوۀٔ نوشتاری خود واقف نبودم، تا این که با چند نفر شنوندۀ بریتانیایی روبرو شدم.
من به ویژه از کشف این مسئله که بسیاری از اشعارم تا چه حد در برگیرندۀ اصطلاحات انگلیسی آمریکایی است شگفت زده شدم، چرا که برای سال ها آگاهانه از استفاده از گویش های متداول زودگذر یا رجوع به فرهنگ معاصر خودداری می کردم. میدانستم که عبارتی شبیه "frequent flyers" (مسافرین پروازهای مکرر)، "hatch-back" یا "Jello shot" (نوعی دسر تهیه شده از ژلاتین ) با گذشت زمان باعث میشوند که هر شعری تاریخ مصرف داشته باشد و در نتیجه عمر مفید آن کاهش یابد. "عمر مفید" هم احتمالا نمونه ای دیگر از این نوع اصطلاحات است. من سعی کرده بودم که بیشتر از کلمه های جامع تری استفاده کنم، نه فقط از واژگان اصلی مانند "صخره"، "ابر"، "آسمان" و "درخت"، بلکه مجموعه کلمه هایی که هم آوایی بیشتری با واژگان اصلی داشتند و نمیخواستند به تازههای زبان شناسی روز اجازهٔ ورود دهند. اِزرا پوند(26) با تعریف شعر به عنوان "اخباری که تازه میماند" این مسئله را به طور مجمل مطرح نمود. من نظر مری اولیور(27) را به خاطر تصوری که از مخاطبِ خود دارد تحسین می کنم: "... نوشتۀ خود را برای غریبهای بنویس که صدها سال پیش در کشوری دور دست متولد شده است." من میخواستم آن بیگانهٔ متعلق به آینده را در میان مخاطبین خود داشته باشم، نمیخواستم او برای عباراتی مثل "Big Mac" (همبرگر بزرگ رستوران مک دونالد) یا "Wonder Bread" (نوعی نان سفید) به زیرنویس رجوع کند.
البته آمریکا بزرگ تر از مجموعهٔ این اصطلاحات است، اما اگر شما چند شاعر از یک گروه بینالمللی انتخاب کنید و از آنها دربارهٔ رابطهٔ اشعار و ملیتشان بپرسید، بیشتر آنها زبان مادری خود را در مرکز پاسخهایشان قرار خواهند داد. چسلاو میلوش(28) احتمالا به ذکر امکانات کلامی زبان لهستانی خواهد پرداخت؛ یانیس ریتسوس(29) احتمالا به بحث دربارهٔ حس نوشتن به زبان متداول یونانی اشاره خواهد کرد. اما شاعران آمریکایی نمیتوانند ادعای هیچ حق انحصاری و ملیای را دربارهٔ زبانی مادری داشته باشند، چرا که آنها در زبان نگارش خود با سایر مردمان دنیای انگلیسی زبان سهیم هستند؛ زبانی که در حال حاضر سریعترین رشد جامعهٔ زبانی را در دنیا دارد.
پس آمریکایی بودن برای نویسنده، اگر در زبان بومی او نیست، در چه چیزی است؟ دیاچ لارنس(30) "مطالعه در ادبیات کلاسیک آمریکا"(31)ی خود را با طرح این پرسش به چالش می کشد: "آن پرندهٔ جدیدی که آمریکایی حقیقی خوانده میشود کجاست؟ آدمک دوران جدید را به ما نشان دهید. هر چه سریعتر، او را به ما نشان دهید. چرا که تمام آنچه در برابر چشمان غیر مسلح اروپایی قابل رویت است، در آمریکا، نوعی اروپایی نا صواب است." برای من عجیب است که لارنس چشم اروپایی را " غیر مسلح " میخواند، چرا که در مقایسه با عینکهای نازکی که چشمان اروپایی را پوشانده است، چشم آمریکایی را میتوان برهنه به حساب آورد؛ و نخستین شاعری که به آمریکا با چشمان غیر مسلح نگریست، و در واقع در برابر ما بدون هیچ گونه پرده پوشی ظاهر گشت، والت ویتمن(32) بود.
از نظر لارنس، ویتمن به عنوان پیشگام در ادبیات جدید آمریکا قلمداد می شد. او ویتمن را "نخستین، بزرگترین و تنها آموزگار آمریکایی خواند... نخستین بومی سفیدپوست."؛ گرچه او به همان شکل، حرکات و اشارات جهانی ویتمن را مورد استهزاء قرار میدهد و او را متهم به همدلی ساختگی میکند. ویتمن مطمئنا نخستین شاعری بود که سعی کرد دست های خود را به گِرد این قاره حلقه کند و هیزم شکن و منشی و اسکیمو را در پهنای جهان به آغوش کشد. او که اهل لانگآیلند و نیویورک بود(33)، از شناساندن خود به عنوان شاعری منطقهای خودداری کرد، آن گونه که برخی شاعران آمریکایی و حتی بیشتر رماننویسان آمریکایی از آن هنگام تاکنون خود را معرفی کردهاند. اما ضربهٔ ناشی از بومی بودن به معنای جدایی ویتمن از وزن آیمبیک(34) در شعر سنتی انگلیسی بود. "برگ های چمنزار"(35) وزن و آهنگ انجیل را دنبال می کند، نه آیمبیکِ دوگامی بریتانیایی. این شعر بلند به اندازه ای از میزان و شکل مرسوم آن جدا بود که بحثی انتقادی را این درباره که آیا واقعا می توان آن را شعر نامید یا خیر برانگیخت، بحثی که باید هنگامی که استادی اعلام کرد "اگر این شعر نیست، اثری بزرگ تر از شعر است." خاتمه می یافت.
عجیب این که مدت زمان زیادی طول کشید تا افرادِ دیگر، شیوۀ رهایی بخش ویتمن را دنبال کنند. آن گونه که لارنس آن را مطرح میکند: "فراتر از ویتمن، چیزی نیست. جلوتر از همهٔ شعرا، پیشگام در برهوت ناگشودهٔ زندگی، ویتمن قرار دارد." سرانجام شعر آمریکا به ویتمن رسید اما نه پیش از آن که قرن او رو به پایان گذارد. در سالهای آغازین دههٔ 20 هنگامی که لارنس نظرات خود را بیان میکرد، بسیاری از اشعاری که اکنون اشعار نو محسوب می شوند پدیدار گشتند و هر چیز دیگری که دور شدن آنان از عرف، آزادی از محدودیت قطعه و مهار آیمبیک را تعریف میکرد، عادیترین دلیل بر تجربه گرایی آنان بود.
این روزها البته "شعر آزاد" دیگر آن عمل هیجان انگیزی نیست که زمانی در نظرها بود؛ بیشتر اوقات تنها بهانهای است برای تولید اشعار بیقواره و ناشیانه، بهانهای که به هیچ وجه محدود به شعرای آمریکایی نمیشود. درس قدرتمندتر، دشوارتر و با این حال ثمربخشتر ویتمن، تکاندهنده بودن او است. داشتن جسارت برای بیان عباراتی مانند "زمان آن رسیده است که از خود سخن بگویم، بگذار که بایستیم" و "من فریادٔ وحشیانهٔ خود را بر فراز بام های دنیا به صدا درمیآورم"، این کلام گینزبرگ(36) را امکانپذیر میسازد: "من ِ آمریکایی، با شانهٔ خود چرخ را به پیش میرانم". صدای بیهراس و بیسابقهٔ ویتمن جام اشرافیت اروپایی را شکست و نهایتا به نسل های شاعران آمریکایی جسارت بخشید تا با لحنی مهار نشدنی سخن گویند.
اگر نویسنده، متاثر از مجموع عوامل برگرفته از خود او است، پس اشعار من، به گونهای اجتنابناپذیر نتیجهٔ قرار گرفتن در معرض اصوات و سبک های اشعار بریتانیایی و آمریکایی هستند. حتی خود را میبینم که برای انتخاب دو کلمه میان آنان رقابت ایجاد میکنم، رقابتی اغلب برای به دست آوردن تأثیر طعنهآمیزتر. اما به ویژه، هنگام اندیشیدن به خود به عنوان "شاعری آمریکایی" و در نتیجه ارتکاب عملِ خطرناک انتقاد ادبی از خود، درمییابم که تعدادی از اشعارم برای ایجاد ریشهای آمریکایی و دوری جستن از تأثیر اروپایی، مصمم به نظر میآیند. برای نمونه "سونات آمریکایی"، رد کردن الگوهای ایتالیایی و انگلیسی سونات به نفع کارت پستال آمریکایی است که مانند سونات، بیان را به فضای بستهای محدود میکند و علاوه بر این از سوی دیگر بیان کلامی را با بیان تصویری در هم میآمیزد. کارت پستال مسافر مانند سونات عاشقانهٔ مرسوم، قراردادهای مربوط به آداب و رسوم خود را به دست آورده است. این نوع شعر با یک "ما"ی نامتعارف آغاز میشود، گویی من از سوی همهٔ شاعران آمریکایی سخن میگویم.
سونات آمریکایی
ما چون پترارک(37) سخن نمیگوییم و یا کلاهی همچون اسپنسر(38) بر سر نمیگذاریم
و نه آن غَزَل چهارده خطی
به دقت شخم زده، مانند شیارهای مزرعه ای کوچک
اما کارت پستالی با تصویر، شعری در تعطیلات،
که ما را وا می دارد در اتاقهای کوچک، آوازهای مان را بخوانیم
یا احساسات خود را در پیمانهها بریزیم.
ما در آن سوی آبشار یا دریاچهای مینویسیم،
شرحی بر آن منظره می نگاریم
همچون چشمان خورشید گون بانویی الیزابتی.
برای آب وهوا صفتی می یابیم.
آشکارا می گوییم که در روزگار بی بدیلی به سر می بریم.
آرزو میکنیم ای کاش شما را با خود داشتیم
و پنهان میکنیم آرزوی خود را برای به جای شما بودن،
قدم زنان از صندوق پست برمیگردی، سر به پایین
میخوانی دو سوی پیام را بر صفحه ای نازک در دستانت.
برشی از این مکان دوردست، پهنایی از ساحل سفید،
میدانی یا منارههای حکاکی شدهٔ کلیسای جامعی
به جای آشنایی که تو در آن باقی میمانی رسوخ خواهد کرد.
و تو این برگ چاپ شدهٔ برگشت پذیر را بر میز میاندازی؛
چند اینچ مربع از مکان ِ پرسهزنی های ما
و تَراکمی از آن چه احساس میکنیم.
بازی طعنهآمیز ادبی قسمت اول شعر، نمایش کوچکی از جدایی، فاصله و اشتیاق شدید است. این شعر، بدون این که موفق شود، تلاش می کند تا طنز و احساسات را آن گونه به شکل مساوی با هم درآمیزد تا لحنی کاملا مبهم به دست آورد.
شعری دیگر به نام "تسلی"(39) وانمود میکند که به جای رفتن به تعطیلات مرسوم اروپایی، به تجلیل از لذت گذراندن تابستان در خانه، در ایالات متحده می پردازد. شعر با این عبارت آغاز میشود: "چقدر لذتبخش است که در سفر به ایتالیا نباشی"؛ بعد جلو میرود تا آسایش ِ آرام گرفتن در داخل کشور را بیان کند، پرسه زدن در "این کوچههای محلی و آشنا/ معنای هر علامت جاده و تابلوی تبلیغاتی را کاملا فهمیدن/ و تمام حرکات ناگهانی دست هموطنانم. به جای وِل شدن در کافهای، نشستن و ندانستن کلمه ای که برای "یخ"؛ استفاده می شود و گوینده "کافیشاپ و خدمتکار که آن را "تکه" می نامد." را ترجیح میدهد، جایی که لازم نیست با صاحب آن، عکس گرفت یا نرخ تبدیل ارز را با دریافت صورت حساب به دست آورد. برای شاعر: "کافی است که دوباره سوار ماشین شوم/ گویی که این ماشین مهم، خود زبان انگلیسی بود/ و با زدن بوق بلندی به زبان محلی دور میشوم/ در شیب جادهای که هرگز به رم نخواهد رسید، حتی به بولونیا هم نمیرسد." این شعر هجویهٔ تمرکزگرایی اروپایی است که توسط گوینده انتقال یافته است، کسی که سلیقهٔ معتدلش، انعکاس گویش محلی و شیرین شخصیت والاس شاون(40) در فیلم "شام با آندره"(41) است.
در حالی که شعر "خطوط نوشته شده دربارهٔ سه هزار مایل فاصله از صومعهٔ تینترن"(42)، همان گونه که از عنوان آن پیدا است، نمونهٔ دیگری است از این مرحلهٔ "آمریکایی شدن"، شعر ِ غنایی معروف ِ زندگی نامۀ وردزورث(43)، تجربهای وارداتی به زندگی محلی گویندهٔ آمریکاییاش محسوب میشود.
آنچه شعر را آمریکایی میکند، آن گونه که در کتابهای مدرسهای گفته میشد، میتواند با نوع قدم هایی سنجیده شود که برای دور شدن از شعر "دنیای کهن" برمیدارد. شعر همچنین به دلیل اصطلاحات، مناظر آن، بیحرمتی به گذشتهٔ اروپایی، خودپسندی بیپروای اش، حالتهای طعنهآمیزش، رهاییاش از وزنهای ثابت و بیش از هر چیز به دلیل تنوع بیاندازهاش میتواند آمریکایی به حساب آید. آخرین ویژگی، گسترش و شمول دموکراتیک، به بهترین وجه در شعری کوتاه از لویی سیمپسون(44) بیان شده است؛ کسی که بیش از همه حق دارد تا حرف آخر را در این باره بگوید.
شعر آمریکایی
هر چه که باشد،
باید دستگاهی داشته باشد برای جذب
برای هضم لاستیک، زُغال، اورانیوم، ماهها و شعرها.
مانند کوسه، لنگه کفشی در درون.
باید مایلها در صحرا شنا کند
و فریادهایی به گونۀ انسانی برآرد.