23 جون 2008
امی ویلر (متولد 1968، لس آنجلس، کالیفرنیا) در ‘کالج رید’ (357) پورتلند (358)، اوریگون (359) (کارشناسی، 1991) تحصیل کرده، مطالعات خود را در ‘هوچشوله در کونست’ (360)، برلین، آلمان (1994) ادامه داده، و یک سال را هم پیش از بازگشت به آموزشگاه هنری ‘انستیتوی هنری شیکاگو’ (361)، ایلینویز (362) (کارشناسی ارشد، 1996) به تدریس زبان انگلیسی در ژاپن پرداخته است. او بعد از اتمام تحصیلات خود به کالیفرنیا، اروین (363)، بازگشته و در ‘دانشگاه کالیفرنیا’ در اروین به تدریس نقاشی پیشرفته پرداخته، و در حال حاضر در لس آنجلس زندگی و کار میکند. او نمایشگاه های انفرادی برگزار کرده است، در ‘شوشانا وین گالری’، سانتا مونیکا، کالیفرنیا (2001، 2003)؛ ‘برونینگ + تسیشکه’ (364)، دوسلدورف (365)، آلمان (1999)؛ ‘پست’، لس آنجلس، کالیفرنیا (1999)؛ و ‘برانوین کینان’ (366)، نیویورک (1999). نقاشی های انتزاعی روی بوم در نمایشگاه های گروهی متعددی به نمایش گذاشته شده اند، از جمله در مکان هایی نظیر ‘موزه هنر معاصر’ (367)، تاکسون (368)، آریزونا (2002)؛ ‘موزه همر یو سی ال ای’ (369)، لس آنجلس، کالیفرنیا (2001)؛ و ‘اوتیس گالری’ (370)، لس آنجلس (2000).
‘به رغم این که بسیاری از تصاویر من تا حدودی بازنمایانه ای هستند، من خود را یک نقاش انتزاعی میدانم. تصور من این است که با انتزاعی خواندن آثار خود، میخواهم این نکته را برجسته کنم که رنگ برای من واقعا’ مهم است. من عاشق رنگ و نحوه عملکرد آن هستم و میخواهم این عشق در آثارم تبلور پیدا کند. تابلوهای من ویژگی های ذاتی رنگ را مورد کاوش قرار داده و میکوشند که از این ویژگی ها به نحو احسن استفاده کنند – با پاشاندن آن به وسیله رنگ پاش، با فرو کردن یک برس در رنگ و کشیدن آن روی بوم، با قطره قطره چکاندن رنگ، با رقیق کردن رنگ با ماده ای که آن را شفافیت ببخشد. در عین حال، من میخواهم نقاشی هایم قابل فهم باشند و به همین خاطر سعی میکنم رنگ را به شیوه هایی ساده، موثر، و صریح به کار برم. من اصلا’ نمیخواهم نقاشی هایم مثل فهرستی از ‘ترفندهای’ رنگی به نظر برسند. و از همه مهمتر این که، من همیشه میخواهم اهمیت یکسانی به تصویر (چیزی گه دارم با رنگ ترسیم میکنم) و جلوه نقاشانه آن (نحوه نقاشی شدن آن) بدهم.
در مورد محتوا، من فکر میکنم تقاشی هایم درباره اشتیاق و سرخوردگی از آن اند. میدانم این ها کلمات دهن پرکنی هستند، اما واقعا’ نمیتوانم توصیف بهتری پیدا کنم. و وقتی دارم روی تابلویی کار میکنم، احساس میکنم که قضیه خیلی ساده است. تابلوهای من معمولا’ فضاها یا چیزهای زیبا و تا حدودی غیرقابل دسترس را ترسیم میکنند. همه نقاشی های من به نوعی موقعیت هایی را ترسیم میکنند که من واقعا’ یا مجازا’ از بیرون به آن ها نگاه میکنم